تبلیغات
اعتیاد

 

تریاك به شكل ماده قهوه ای تیره رنگ به گونه دلمه شده مانند پلاستیك وجود دارد. تریاك شیره الكالویید داری است كه از تیغ زدن گرز خشخاش (تصویر شماره 1) و لخته شدن شیره خشخاش نارس بدست می آید. تخمدان حاوی دانه های خشخاش، بیضی شكل است كه گلبرگهای صورتی رنگ دارد. وقتی این گلبرگها رو به پژمردگی می رود، با تیغ زدن تخمدان نارس، عصاره شیری رنگی شروع به تراوش می كند كه در مجاورت هوا به صورت (دلمه) شده پس از گذشت یك شبانه روز به رنگ قهوه ای و گاهی سیاه در می آید و به حالت صمغی چسبیده بر جدار خارجی تخمدان باقی می ماند كه آن را تراشیده و جمع آوری می كنند.

 این گیاه را در انگلیسی ((Papaver Somniferom)) و خشخاش را ((Poppy)) و در فارسی كوكنار و دانه های خشخاش را به انگلیسی ((Poppy Seeds)) و صمغ جمع آوری شده را تریاك كه از تریاكا (Theriaca) یونانی گرفته شده و در عربی افیون، ابیون، تریاق، دریاق و در انگلیسی  ((Opium)) می نامند، ابیون یا افیون نیز از ریشه یونانی اپیون ((Opion)) اقتباس شده است.

 

تاریخچه تریاك

بوته خشخاش از گیاهان آسیای صغیر بوده است. (مارسل گرانیرد وایه) (Marcel Granin Doyeux) معاون سابق بخش كنترل مواد مخدر در سازمان ملل متحد، متخصص و دارو شناس و نزوئلایی در این باره گفته است كه:

(در لوحه های سومری متعلق به سه یا چهار هزار سال پیش از میلاد مسیح مطالبی پیرامون گیاه تریاك نوشته شده و آن را (گیاه شادی بخش) نامیده اند. متون آشوری، مصری و یونانی در مورد استفاده تریاك در زمانهای قدیم مطالب بسیاری دارند).

در كتاب ادیسه هومر آمده است كه (النا) (Elena) همسر شاه (منلائو) شربتی به (تلماكو) (Telemaco) داد. از جستجوی بی حاصل پدر غمگین بود، (مروفه) (Morfer) خدای رویا و خیال در داستانهای اساطیری یونان – گل خشخاش بدست می گیرد.

هرودت، ارسطو و هیپوكرات در كتابهایشان از تریاك بسیار سخن گفته اند. زنان مصری از شربت تریاك برای فرونشاندن خشم و تسكین غم استفاده می كرده اند، از زمان (ارسطو) تا (ویرژیل)  شاعر رومی و دیگر نویسندگان یونان و رم همواره از خشخاش و تریاك سخن گفته اند. صحبت از آن، در قرون وسطی نیز ادامه یافت.

برخی مطالعات نشان می دهد، این ماده در قرن هشتم (میلادی) در هند رایج شده و عده ای عقیده دارند، سابقه استفاده از آن در هند به دروازه قرن قبل از لشكر كشی اسكندر مقدونی می رسد.

 

گیاه خشخاش

به نظر می رسد اولین تركیب دارویی تریاك در قرن 16 میلادی به دست آمد و آن را به نام كاشف سوئیسی اش نامیدند كه دكتر پاراسلوس بود.(Claudanum Para cel si), (Dr. Paracelsus)

یك پزشك انگلیسی به نام توماس سیدنهام (Thomas Sydenham) كه افلاطون انگلستان نامیده شده، نیز در قرن هفدهم م. داروی جدیدی را با تریاك تهیه كرد.

در قرن نوزدهم م. بسیاری دیگر از فرآورده های آن ( مورفین ، كدئین و... ) كشف گردید.

گیـــــاه خشخاش از ناحیــــــه آسیای صغیر به یونان منتقـــــل شده، اگـــــر چه در بعضـــی منــــابع آمــــده است كه در اروپـــــا مجـــــارها اولین ملتی هستند كه با گیاه خشخاش آشنا شده اند و گیاه شناسان این كشور، این آشنایی را از هزار و دویست سال قبل از میلاد به بعد می دانند. ولی هومر شاعر نابینا و حماسه سرای یونانی كه احتمالا 600 سال قبل از میلاد می زیسته در آثار خود از گل خشخاش یاد می كند كه در باغهای شهر روم كشت می شده و چون یونانیان زمان سقراط یعنی حدود چهار صد سال قبل از میلاد از تاثیرات طبی تریاك سخن گفته اند، می توان گفت كه حداقل آشنایی یونانیان با تاثیرات طبی مخدرها به چند صد سال قبل از میلاد مسیح بر می گردد.

گیاه خشخاش

بقراط در چهار صد سال قبل از میلاد مسیح و نئوفراست در همان تاریخ از تریاك برای درمان اسهال و رفع درد استفاده می كرده اند.

از نوشته های پاپیروس بر می آید كه مصری ها از زمانهای قدیم (اپیوم) استعمال می كرده اند و اسم (Thebaica) مشتق از شهر (Thebes) است كه در آنجا خشخاش نیز می كاشتند.

در ژاپن تا قرن پانزدهم میلادی گیاه خشخاش كشت نشده بود، در دایره المعارف بریتانیكا آمده كه تریاك در قرن هفتم قبل از میلاد مسیح در چنین كشت می شده و به وسیله تركها و عربها در قرون 6 و 7 به چین برده شده و تا قرن هفدهم میلادی برای تسكین دردها و به طور محدود مورد استفاده بوده است. در قرن هیجدم م. مصرف دارویی تریاك در دنیا حدود 1700 تن بود.

تریاك خام (طبیعی) به صورت گلوله، چانه، قرص، قالبی، آجری و حتی به صورت پودر عرضه می گردید و در قدیم برای تسكین درد به طور مایع و جامد استفاده می شده است.

در ایران، پزشكان عالی قدری مانند شیخ الرییس ابوعلی سینا (370 – 427 ه. ق) و ابوبكر محمد بن زكریای رازی (251- 313 ه. ق) از تریاك در مواد گوناگون بیماری ها استفاده كرده اند و در اشعار شعرایی كه پس از این دو دانشمند می زیسته اند، به موارد طبی تریاك اشاراتی شده است.

اگر چه خوردن تریاك در چیــــن معمول بود، ولی دود كردن و كشیدن تریاك از آمریكای شمالی به چین رسید و رایج گردید. بعضی از مــــردم تــــریاك را با توتون مخلوط می كردند، و بزودی كشیدن تریاك به حدی بین مردم گسترش یافت و عمومی شد كه حتی به درباریان هم سرایت كرد و به عنوان یك مشكل بزرگ اجتماعی چین در آمد كه در سال 1729 م. توسط امپراطور (یانگ چینگ، 1735 – 1723 م.) ممنوع اعلام شد.

فروش و كشیدن تریاك ممنوع گردید و موقتا به تجارت تریاك لطمه زد. با وجود این لطمه، كمپانی انگلیسی هند شرقی به كشت تریاك در ایالت بنگال هند ادامه داده و آن را در سال 1775 م. به وسیله (ناركی وارن هستینگ) كه از صورت یك كارمند ساده به حكمرانی كلیه املاك انگلیس در هند رسیده بود، در انحصار خود گرفت و او این ماده را با نرخی ارزان و مقدار فراوان عرضه می كرد.
كمپانی ، خود مستقیما در چین فعالیت فروش نداشت و تریاك را به بازرگانان بزرگ و خصوصی چین در ساحل تحویل می داد و بازرگانان یاد شده آن را در بازارهای چین به فروش می رساندند، و در ازای فروش تریاك، طلا و نقره و گاهی هم چای، كتان، ابریشم به نمایندگان كمپانی تحویل می دادند.

مقدار تریاكی كه كمپانی یاد شده در سال 1729 م. به چین داده، 200 صندوق بود كه در سال 1767 م. به 1000 و در سال 1820 م. به 10000 و از 1830 تا 1838 م . به 40000 صندوق افزایش یافت.

در ماه مارس 1839 م. امپراطور وقت، (لین چه هسو) را كه مردی قاطع بود به كانتون فرستاد و او پس از گفتگوهای بی نتیجه با تجار خارجی و چینی دستور داد بیش از 20000 صندوق كه حاوی حدود یك میلیون و نیم كیلو تریاك بود، مصادره شود. صندوقها را به ساحل بردند و (لین) شخصا در میان ابراز احساسات مردم، آنها را آتش زد، آتشی كه 20 روز روشن بود.

به موازات انگلیس ها و همراه با آنها پرتغالیها و دیگر كشورهای غربی حتی ایالات متحده آمریكا از تركیه و هند تریاك تهیه كرده و به تجارت آن در چین می پرداختند. مشكل تریاك سرانجام منجر به جنگهای تریاك در سالهای 42- 1839 م . و 60- 1856 م. شد.

در فاصله جنگ های اول و دوم، تجارت تریاك در چین از 50000 به 60000 صندوق افزایش یافت.

در ســــال 1907. (چینگ)  توانست جلوی ورود تریاك را به داخل چین بگیرد و تا سال 1917 م. ورود تــریاك از هند به چین ممنوع بود ولی چینی ها خود مبادرت به كشت خشخاش در داخل كشورشان كردند.

با وجود ممنوعیت هـــای فرمانروایان چین، در اوایل جنگ جهانی اول باز هم بیش از هفتاد میلیون كیلو تریاك وارد چین شد.

گویا در سال 1937 م. حدود 4 میلیون نفر چینی به تریاك معتاد بوده اند كه نامشان ثبت شده بود و در سال 1938 م (مائو) رهبر حزب كمونیست چین می شود.

در دهه های 1940 تا 1980 م مبارزه شدید علیه اعتیاد و درمانهای اساسی و گسترده برای معالجه اعتیاد در چین جریان داشته و این كشور تجربیات با ارزشی در این زمینه دارد.

هم اكنون در ناحیه یونتان در جنوب غربی چین كه در مجاورت برمه، لائوس و تایلند (مثلث طلایی) قرار دارد، كشت خشخاش برای استفاده دارویی مجاز است و همین امر موجب بقای اعتیاد در این ناحیه شده و ضمنا گزارش شده تریاك از این منطقه تا حدودی به صورت غیر قانونی از بنادر چین به هنگ كنگ و غیره قاچاق می شود.

 

تاریخچه تریاك در ایران  

در ایران كشت تریاك در دوره سلسله صفویه برای مصرف داخلی كه در ایران گسترش سرسام آوری داشته، تا حدی كه بعضی از پادشاهان این سلسله هم معتاد بودند، ولی با دقت در اشعار شعرای پیش از این تاریخ گویا ایرانیان پیش از این دوره هم تریاك خواری داشته اند.

تاورنیه و  شاردن كه در زمان صفویه از ایران دیدن كرده اند، می نویسند: (خوردن تریاك و كوكنار در ایران رایج است).

فریر (Freyer) طبیب و جراح كمپانی انگلیسی هند شرقی كه در سال 1087 ه. ق از ایران دیدن كرده، در سفر نامه خود می نویسد: "ایرانیها هر وقت بخواهند كیفور شوند، تریاك مصرف می كنند" و اضافه می نماید: " كه معتادین می توانند مقدار زیادی از این ماده مصرف كنند بدون آنكه ناراحتی پیدا نمایند و آنها حالتی شبیه به مستی پیدا می كنند و در بین آنان ضرب المثلی وجود دارد كه می گویند: در كرمان از هر سه نفر چهار نفرشان تریاكی هستند".

استعمار انگلیس پس از به زانو در آوردن هند، بر آن شد كه میان لندن و هندوستان خط ارتباطی تلگراف برقرار كند و برای این هدف می بایست از ایران بهره می گرفت. بنابراین، موضوع را به ناصر الدین شاه گوشزد كرد و آن را عملــی ساخت و از این رو سیم بانان و كارگران هندی خط ارتباطی، از بزرگترین عوامل گسترش و آمــــوزش تریاك كشی در ایران گردیدند و خراسان دروازه تریاك كشی شد، به طوری كه از سال 1230 ه. ش پیشقراولان قاچاقچیان این ماده مخدر در لباس دراویش هندی در خراسان و كرمان پراكنده شدند و به تریاك كشی پرداختند.

این سوداگران انگلیسی بودند كه از یكسو به طور غیر مستقیم سعی در تشویق كشت و تولید بیشتر تریاك نموده و از سویی دیگر تریاك كشی را در سطح گسترده ای در سراسر ایران گسترش دادند تا بتوانند سلطه خود را در كشور های تحت استعمار بیشتر كنند.

بنابراین همراه با رشد استعمار در جوامع در حال توسعه، كشت خشخاش و اعتیاد به تریاك نیز در روستــاهای ایران متداول گشت و خرید و فروش آن معمول گردید و از آنجا كه انگلیسی ها تریاك ایران را به قیمت خوبـــی می خریدند، كشاورزان دست از كاشت گندم و دیگر محصولات كشاورزی كشیدند و قسمت زیادی از كشتزارهای گندم را به كشت خشخاش اختصاص دادند، به طوری كه تریاك به صورت یكی از مهم ترین كالاهای صادراتی ایران در آمد.

ماژوری نومی مورخ انگلیسی در این مورد در كتاب (شرق میانه) می نویسد: " از 26 ولایت ایران در 18 ولایت آن تریاك كاشته می شود و........".

از طرفی برای كشت خشخاش كشاورزان و كارگران هنگام گرفتن شیره خشخاش از آن می خوردند و به آن عادت می كردند. سرانجام در 1329 ه. ش رژیم وقت به منظور كنترل تریاك و در واقع حفظ منابع مادی خود قرارداد "انحصار تریاك" را به تصویب می رساند. هر چند این قانون ظاهرا در جهت كاهش میزان مصرف این ماده و مبارزه با آن وضع گردیده بودن ولی عملا مردم را به تریاك كشی دعوت و تشویق می نمود، زیرا در بخشی از این قرارداد مقرر گردیده بود كه دولت موظف است سوخته تریاك را پس از مصرف، جمع آوری كند و در ازای هر مثقال سوخته تریاك مبلغی هم به عنوان حق الزحمه به تحویل دهنده پرداخت نماید. بدین گونه ملاحظه می گردد كه چگونه استعمار خارجی و ایادی داخلی آن در تار و پود این ملت رخنه می كنند و مردم را به اسارت مواد مخدر در می آورند.

در سالهای جنگ جهانی دوم و پی از آن قاچاق مواد افیونی و اعتیاد به آن رواج بیشتری پیدا می كند، تا آنكه در سال 1334 ه. ش قانون منع كشت خشخاش و جلوگیری از مصرف غیر طبی تریاك از تصویب مجلس گذشت و در سال 1348 دولت وقت، قانون منع كشت خشخاش را لغو كرده و قانون كشت محدود خشخاش و سهمیه كوپن تریاك را جایگزین آن نمود. ولی كلیه اقدامات دولت وقت، ظاهری بود و رژیم نه تنها سعی جدی در از بین بردن و حتی محدودیت آن اعمال نمی داشت، بلكه عوامل استعمار خارجی و داخلی نیز به نوعی در گسترش اعتیاد می كوشیدند.

آنچه قابل ذكر می باشد این است كه در سال 1311 ه. ش. (زمان سلطنت رضا خان) هشت شیره كش خانه به طور رسمی در محله باغ فردوس كنونی دایر بود كه نام آنها را دارالعلاج یا شفا خانه گذاشته بودند!!

خلاصه آنكه استعمال تریاك در دوران قاجاریه، در زمان خاندان (پهلوی) گسترش یافت و علاوه بر تریاك، مصرف هرویین نیز معمول شد كه این ماده را در حدود سال 1960 م. (1339 ه. ش) یك دارو ساز ایرانی از آلمان به ایران آورد.

 

انواع تریاك

1- تریاك خام, كه عبارت از شیره خودبخود غلیظ شده گرزهای خشخاش است كه بدون توجه به میزان آن, جز برای بسته بندی و ارسال, دستكاری دیگری در آن نشده باشد.(تصویر 1)

2- تریاك عمل شده (پرورده), طبق تعریف لاهه, تریاك پرورده محصولی است كه از تریاك خام با یك رشته عملیات مخصوص حل كردن, جوشاندن, بودادن و تخمیر بمنظور تبدیل آن به عصاره برای استعمال غیر طبی تهیه می شود. (تصویر 2)

3- تریاك پزشكی, تریاكی كه مقدار آن (دوز) مشخص بوده و برای مصارف درمانی و پزشكی كاربرد دارد. و در صنایع داروسازی هر كشوری آن را بصورت گرد یا دانه های ریز درآورده و یا با مواد بی اثر مخلوط كرده و مورد مصرف قرار می دهند.

 

تصویر 1- تریاك خام

مشتقات تریاك

در تریاك حدود 25 نوع آلكالوئید وجوددارند كه 6 نوع آن بیشتر از بقیه در تریاك یافت می شوند كه عبارتند از : مورفین (3 تا 23درصد), كدئین (5/0درصد), پاپاورین (1/0درصد), نارسئین(1/0درصد), ناركوتین (7درصد), تبائین (3/0درصد).

هرچه مقدار مورفین موجود در تریاكی بیشتر باشد می گویند آن تریاك دارای مرغوبیت بیشتری است. مقدار مورفین در تریاكهای بازرگانی 6 تا 14 درصد می باشد.

نحوه مصرف تریاك 

تریاك به صورت خوردن، كشیدن یا تزریقی مورد مصرف قرار می گیرد. تریاك از نظر طبقه بندی فارماكولژی، تضعیف كننده فعالیتهای سلسله اعصاب مركزی است.

علائم مصرف تریاك

مهمترین علائم مصرف تریاك و مشتقات آن عبارتند از : 1- خواب آلودگی با حضور ذهن, 2- تسكین درد, 3- انبساط خاطر و آرامش, 4- احساس گنگ و مبهم به زمان و مكان, 5- بخواب رفتن با آرامش و تخیلات مطبوع, 6- سستی اراده و ضعف حركات فعاله و 7- كاهش امیال جنسی.

تصویر2- تریاك پرورده

اثرات دلپذیر و آرامش بخش مواد مخدر بسته به مصرف دارو و تحمل شخص بمدت چهار تا شش ساعت ادامه می یابد و پس از آن مرحله خماری فرا می رسد كه بصورت خمیازه و آبریزش از بینی, بیقراری, بی اشتهائی, افسردگی, تهوع و استفراغ می باشد.

بعد از كشیدن به اصطلاح چند "بست" تریاك, توجه فرد بر روی خودش متمركز شده و گرایش شدیدی به آرامش پیدا می كند. درحقیقت اعصابش آرام و اراده اش سست شده و در تفكر و خیال فرو می رود و از معاشرت با دیگران تا حدودی پرهیز می كند و از وزن و زمان و فضا آزاد می شود. و دگرگونی در جهت یابی زمانی- فضائی در وی ایجاد می شود. مصرف تریاك سبب می شود تا گذشته وآینده فرد با هم مخلوط شده و مجموعه "حال" را برایش ایجاد نماید و از زمان آزاد گردد.

 شخص معتاد به تریاك در خیال واهی خود پس از استعمال تریاك احساس می كند كه دارای روشن بینی زیاد و قدرت فهم و قضاوت هوشیارانه و بینش و ادراك اصیل از دنیای اطرافش می باشد و از این كه بدون هیچ سعی و كوششی دارای این حالت در تفكر و تصور گردیده ابتدا تعجب می كند. ولی رفته رفته در حالت كیف فرورفته و احساس خوشی و خوشبختی به وی دست می دهد و درنتیجه نسبت به محیط اطراف خود بیگانه و بی تفاوت می گردد.

با توجه به مطالب ذكرشده, فرد معتاد به تریاك به سهولت می تواند, ساعات شبانه روز را با بی خوابی و رویاهای رضایتبخش ادامه دهد. و بتدریج در وی وابستگی و بندگی ایجاد شود و در فواصل بست یا پیپ ها این فرد انرژی خود را از دست داده و اندوهگین و بی حوصله می شود و حالت یكنواختی در صدا و كندی در حركاتش نمایان می شود.

لاغری و ضعف عمومی در معتادان به تریاك رفته رفته شدیدتر می شود و ضایعات فیزیكی و روانی و اجتماعی فرد بتدریج زیادتر شده و موجب زوال و نابودی فرد می شود. یعنی با گذشت زمان تحمل فرد به مقدار مصرف تریاك بیشتر می شود و فواصل آن نیز كمتر شده و گروهی نیز در پایان به هروئین روی می آورند. از نظر اجتماعی, اگرچه معتادان سنتی به تریاك در هر نقطه كشور همچنان به فعالیت خود اجباراً ادامه می دهند ولی از هم پاشیدگی خانواده در اغلب موارد نتیجه اولیه این نوع اعتیاد محسوب می شود. مصرف مزمن داروهای مخدر توسط مادر در حین حاملگی كه شامل تریاك و مشتقات آن و آمفتامین ها و باربیتوراتها می باشند برای جنین مضر است و سبب دیسترس داخل رحمی و كم وزنی نوزاد و گاهاً مرگ جنین و نوزاد می شود و در مواردی كه مادر حامله معتاد تمایل و سعی در ترك اعتیاد را دارد بایستی سقط زودرس را انجام داد.  

 

 مصرف بیش از اندازه ( Overdose)

مصرف بیش از حد، موجب اختلالات سیستم تنفسی گردیده و تنفس به كندی و آهستگی صورت می گیـــرد و در نهایت احتمالا متوقف شده و به مرگ منجر می شود. استفاده تریاك همراه با الكل می تواند، بسیار خطرناك باشد. 

 

درمان و ترك تریاك  

اكثریت معتادان به مواد مخدر بویژه تریاك، تمایل به ترك اعتیاد به صورت تدریجی و در منزل و بویژه زیرنظر پزشك را دارند. بدین منظور یك روش ساده و مفید در زیر عنوان می‌گردد كه بسیاری از معتادان قادر به ترك آن بوده و تعداد زیادی از معتادان نیز  از طریق درمان سرپائی و درمانگاهی با همین روش اعتیاد را ترك كرده اند و خوشبختانه هیچ خطری نیز دربر نداشته‌است. در این روش ابتدا بایستی فرد معتاد به تریاك، در طی 15 روز و هر روز مقدار كمی از میزان تریاك مصرفی روزانه‌اش را كم كند و پس از 15 روز به یك حد می‌نیمم برسد، سپس با تجویز 4 داروی زیر كه بیشتر جهت درمان علائم و نشانه‌های ترك اعتیاد بكار می‌رود و نوعی جایگزینی خفیف نیز می‌باشند می‌توان در مدت 10 روز، وی را از اعتیاد نجات داد (درمجموع 25 روز). داروهای مصرفی عبارتند از: 1- استامینوفن كدئین كه در روز اول به میزان 6-3 عدد و برای 3 بار در روز مصرف گردد كه علاوه بر جایگزین شدن مقادیری از كدئین بجای تریاك مصرفی، می‌تواند علائم درد بدن و ناراحتی و سردرد ناشی از ترك اعتیاد را بطور چشمگیر كاهش دهد و سپس از روز دوم تا 10 روز می‌تواند روزانه حدود 3 عدد از استامینوفن كدئین‌دار را مصرف نماید.

2- مپروبامات و یا داروهای خانوادة باربیتوریكها : كه جهت تكانهای عضلانی و مسائل روحی و عصبی و عضلانی می‌توانند مفید واقع گردند كه در روز اول روزانه 3 عدد و روزهای دوم و سوم روزانه 2 عدد و سپس تا روز دهم روزانه 1 عدد.

3- قرص دیفنوكسیلات كه بدلیل اسهال و اختلالات گوارشی حاصله از ترك اعتیاد بصورت روزانه 3-1 عدد و برحسب نیاز به مدت 10 روز تجویز گردد.

4- قرص دیازپام دو عدد روزانه بصورت 1 عدد دیازپام 5 میلی‌گرمی در صبح و یكی در شب مصرف گردد.

و برای سایر علائم حاصله از ترك اعتیاد باید داروی مربوط به آنرا تجویز نمود. مثلاً اگر فرد دچار استفراغ و تهوع شد باید از داروهای ضد استفراغ استفاده كرده و یا اگر تغییرات فشارخون و مسائل قلبی پیداكرد داروهای مربوط به آنها را تجویز نمود. مصرف قرص یا آمپول كلرپرومازین و فنوباربیتال در صورت نیاز می‌تواند بسیار مفید باشد. مصرف سایر داروهای ترك اعتیاد و رفع سندرم ترك اعتیاد نیز می‌تواند در هر مقطعی از ترك اعتیاد مورد استفاده قرارگیرد.

افراد معتادی كه تمایل به ترك اعتیاد دارند اگر زیرنظر پزشك اقدام به ترك نمایند بسیار موفق‌ترند و جای هیچگونه اضطراب و نگرانی از مسائل ترك اعتیاد باقی نمی‌ماند زیرا پزشك مربوطه برحسب نیاز می‌توان به تزریق سرم و یا تجویز داروهای مورد نیاز اقدام نماید.

مصرف اغذیه پرانرژی و مایعات ضروری همراه با ورزشهای روزمره و مراقبت خانوادگی و تفریحات سالم و شادی‌بخش از ضروریات و اقدامات واجب در روزهای ترك اعتیاد می‌باشند.


جمعه 27 دی 1387

چگونگی عملكرد ( قدم 8 معتادان گمنام )

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :قدم های معتادان گمنام ،

م هشتم

 

" ما فهرستی از تمام کسانی که آزاده داده بودیم تهیه کردیم و خواستار شدیم که از تمام آنها جبران خسارت کنیم "

 

در نتیجه قدم های قبلی ، ما با نیروی برترمان و خودمان صلح کردیم . در قدم هشتم سلسله مراحلی راکه منجر به آرامش داشتن در کنار دیگران می شود ، شروع می نمائیم .

از آن جا که نواقص شخصیتی عامل اساسی رفتار ما بود ، خساراتی به خود و اطرافیان مان وارد آورده ایم . در قدم هفتم از نیروی برترمان در خواست کردیم کمبودهای مان را برطرف کند ولی باید توجه داشته باشیم که اگر حقیقتاً طالب رهایی از دست نواقص مان هستیم ، ابتدا باید مسئولیت کارهایی را که در نتیجه ی وجود آن نواقص انجام داده ایم بپذیریم . باید هر چه را که از ما بر می اید ، برای جبران خساراتی که وارد کرده ایم به انجام برسانیم . در قدم هشتم شروع می کنیم به اصلاح اشتباهات مان . فهرستی از نام تمام کسانی که به آنها آزار رسانده ایم تهیه کرده ، خواستار جبران خسارات وارده به تمام آنها می شویم و به این طریق مسئولیت رفتار خود را به عهده می گیریم .

با این که کوشش ما برای جبران خسارت، ممکن است باعث ایجاد تغییر در زندگی کسانی که به آنها خسارت رسانده ایم بشود ،اما تاثیر اساسی انجام این قدم در زندگی خودمان خواهد بود . هدف ما در این قدم آن است که با زدودن آثار خسارتی که وارد کرده ایم راه رسیدن به بیداری روحانی را برای خودمان هموار نمائیم . هنگامی که این سلسله مراحل جبران خسارت را به انجام برسانیم .، خودمان نیز ازکیفیت آزادی که احساس می کنیم متعجب خواهیم شد .

اکنون ما خود را ملزم به انجام یک سری کارهایی نموده ایم که در نهایت باعث آزادی از گذشته مان خواهد شد . هنگامی که حس کنیم از قید گذشته رها شده ایم ، خواهیم توانست که در امروز زندگی کنیم.

بسیاری از ما هنوز اسیر خاطرات آزارهایی که به دیگران وارد کرده ایم هستیم و این خاطرات گاه و بی گاه بدون هیچ هشداری به ما حمله می کنند . شرم زدگی ، پشیمانی و احساس تاسف ما از اعمال گذشته مان آنقدر عمیق است که یادآوری آن ها می تواند ما را دچار احساس گناه جانکاهی بنماید . ما می خواهیم از این ناراحتی وجدان آزاد بشویم و به منظور عملی ساختن این آرزو ، ابتدا کار خود را با نوشتن یک فهرست از نام کسانی که آزارشان داده ایم آغاز نمائیم .

احتمالاًهمین فکر کردن راجع به فهرست ، باعث وحشتمان خواهد شد چرا که ممکن است آنقدر خسارت وارد کرده باشیم که دیگر قابل جبران نباشد و یا اصولاً از روبرو شدن با کسانی که آزارشان داده ایم بترسیم ، یا این که در فکر این خواهیم بود که چگونه ما را خواهند پذیرفت و با ما چه برخوردی خواهند داشت ؟

شاید بهترین صحنه ای که به فکرمان می رسد آن است که آزارهایی را که داده ایم نادیده بگیرند . بدترین صحنه ای که انتظار داریم پیش بیاید آن است که نه تنها جبران خسارت مان را نپذیرند بلکه در صد انتقام هم بر آیند . بسیاری از ما قدرت تصور و صحنه پردازی نسبتاً قوی داریم و باید توجه داشته باشیم که قدم هشتم جای بدی برای تمرین این گونه خلاقیت هاست . در اینجا مغز ما نباید از خودمان جلوتر بیفتد . ما نباید در ذهن مان هیچ سناریویی راجع به آنچه که پیش خواهد آمد ، تدوین کنیم .

مسئله ی بسیار مهمی که باید توجه داشته باشیم آن است که ما می خواهیم قدم هشتم را انجام بدهیم نه آن که قدم نهم را.

در مقطع تنها کاری که می خواهیم انجام دهیم آن است که فهرستی تهیه کنیم و قلباً تمایل پیداکنیم تا از افرادی که در لیست نوشته ایم جبران خسارت کنیم .

آن چه را که در قدمهای قبلی انجام دادیم این آمادگی را به ما داده است که قدم هشتم را شروع کنیم . ما با صداقت ، چگونگی دقیق خطاهای خود را بررسی کرده ایم و متوجه شده ایم که چگونه اعمال ما زندگی دیگران را تحت تاثیر قرار داده است . اقرار کردن به خطاهای خودمان کار آسانی نبود .باید به نیرویی اعتقاد می آوردیم که ما را دوست داشته باشد و به ما شجاعت لازم را برای باز بینی اثراتی که اعتیادمان به بار آورده است ، عطا نماید .همان شجاعت و صداقتی که نوشتن تراز نامه و در میان گذاشتن آن لازم است ، اینچا نیز برای نوشتن فهرست اسامی کسانی که به آن ها آ زار داده ایم لازم می باشد . ما مدت هاست که این اصول را تمرین کرده و با آن ها آشنایی ِآفته ایم . خیلی ساده بگوییم ، قدم هشتم ادامه ی همان کوشش هایی است که با استفاده از اصول روحانی برای آزادی خود بکار برده ایم .

اگر بر رنجش های مان غلبه نکنیم ، تهیه ی فهرست قدم هشتم و تمایل یافتن برای جبران خسارت ، کار مشکلی خواهد شد . اغلب ما حداقل یک نفر را داریم که برای جبران خسارت به او مدیون هستیم ولی در ضمن همین شخص نیز ممکن است به ما آزارهایی رسانده باشد و به احتمال زیاد ما هنوز او را نبخشیده ایم و به همین دلیل گنجاندن نام او در این فهرست برای مان مشکل می کند ، با این همه ما باید این کار را بکنیم . ما مسئول اعمال خودمان هستیم و جبران خسارت می کنیم چون مدیون هستیم .

ما باید از رنجش های مان دست برداریم و توجه خود را به نقشی که خودمان در ایجاد برخوردهای زندگی مان داشته ایم معطوف داریم . اگر از خود محوری دست بر نداریم حالمان بهتر نخواهد شد و قادر نخواهیم بود به زندگی روحانی مورد نظرمان برسیم ما انتظارات مان را نادیده می گیریم و دیگر از این که نقیه را مسئول رفتارمان قلمداد کنیم دست بر می داریم ، این تصور نیز باید از ذهن مان محو شود که در زندگی همیشه قربانی یا فدای دیگران شده ایم . در قدم هشتم ، کاری به این نداریم که دیگران با ما چه کرده اند بلکه هدف ما تنها آن است که مسئولیت کارهایی را که با دیگران کرده ایم به عهده گیریم .

اگر هنوز هم نسبت به افرادی که در گذشته زندگی مان وجود داشته اند رنجش داریم ، باید به تمرین اصل روحانی بخشش بپردازیم . استعداد ما برای عفو دیگران ، ارتباط زیادی با توانایی مان در بخشین و دوست داشتن خودمان را دارد و اگر با این مسئله اشکال داریم ، از نیروی برترمان استدعای کمک می کنیم . ما از او در خواست می کنیم که آن صفاتی را که لازمه ی تمایل پیدا کردن و بخشش نشان دادن است به ما عطا نماید . ما پذیرا شدن خود را به همان گونه که هستیم ، آغاز کردهایم و اکنون شروع به پذیرفتن دیگران به همان گونه که هستند می کنیم .

برای تهیه فهرستی از نام اشخاص ، مکان ها و مؤسساتی که مدیون جران خسارت وارده به آنها می باشیم ، مطالعه دست نویس های قدم چهارم به ما کمک خواهد کرد . اگر یک بار دیگر قدم چهارم را نسبتاً کامل انجام داده باشیم ، مطالب آن به وضوح نشان خواهد دادکه نقش خود ما در مشکلات زندگی مان چه بوده و چطور با نواقص شخصیتی خود به بقیه آزار رسانده ایم . ما آدم هایی را پیدا می کنیم که در نتیجه عدم صداقت مان از ما زخم خورده اند ، افراد دیگری که از آن ها دزدی کرده ایم ، کلاه شان را برداشته ایم ومردم دیگری که زندگی شان تحت تاثیر خطاهای ما قرار گرفته است . همچنین دقت می کنیم که چگونه در کل به اجتماع خسارت وارد کرده ایم و آن را هم به فهرست مان اضافه می کنیم . احتمالاً از بودجه های اجتماعی به گونه ای سوء استفاده کرده ایم . در میان جمعی از خود رفتار زننده بروز داده ایم و یا مالیات به حقی را که بقیه برای خدمات دسته جمعی می پردازند به اصطلاح بالا کشیده ایم .

با این که میتوانیم با خواندن قدم چهارم اغلب نام هایی را که برای فهرست مان لازم داریم پیدا کنیم . با این همه باید توجه داشته باشیم که قدم هشتم تکرار مجدد تراز نامه ی ما نیست . در اینجا ما به دنبال اشخاص ، مکانها و موسساتی که بدان ها ضرر رسانیده ایم . می گردیم و نه فقط نوع ضرری که به آن ها وارد نموده ایم . مثلاً تنها به مسئله ی دروغگوئی مان نمی پردازیم ، بلکه به کام فرد دروغ گفته ایم . ما فقط دزدی نکرده ایم بلکه از افراد مختلفی دزدیده ایم .

دست نویس های قدم چهارم تنها منبع کمک به ما برای تهیه ی این لیست نمی باشد بلکه راهنمای مان نیز می تواند کمک موثری برای ما باشد وقتی ترازنامه خود را به مشارکت گذاشتیم راهنما به ما کمک کرد که توجه خود را روی چگونگی دقیق خطاهایمان متمرکز کنیم . نکته سنجی راهنمای مان به ما کمک کرد تا دریابیم چگونه با به بکار گرفتن نواقص شخصیتی مان مردم را جریحه دار کرده ایم . همان نکته سنجی راهنمای مان اکنون نیز به ما کمک خواهد کرد تا درک کنیم چه کسانی واقعاً باید جزو فهرست ما قرار گیرند .

بسیاری از ما با این مسئله که چگونه به خودمان مه ضرر داده ایم مشکل داشتیم و هنگامی که بقیه ی معتادان پیشنهاد کردند نام خودمان را هم به این فهرست اضافه کنیم متعجب شدیم . عده ای دیگر از ما ، در مورد قبول مسئولیت ، در رابطه با خودمان افراطی هستیم ، یعنی هر گونه مسئولیتی شده ایم و یا اینکه تمام اشکالاتی را که با بقیه داشتیم به گردن خود انداختیم . با صحبت هایی که با رامنمایان و سایر معتادان می کنیم ، آن برداشت غیر واقعی که از شخصیت خود داریم به تدریج درهم می ریزد و بینشی حقیقی از خود بدست می آوریم . با کمکی که از این دوستان می گیریم عقاید واقع بینانه ای راجع به این که حدود مسئولیت ما در هر مورد از کجا شروع و در کجا ختم شده پیدا می کنیم .

ما نیاز داریم که پیش از تهیه فهرست خود ، مفهوم کلمه آزار را بدان گونه که مورد نظر قدم هشتم می باشد درک کنیم . برداشت ذهنی اغلب ما از لغت آزار ، ایجاد درد جسمی می باشد . لیکن آزار رساندن انواع مختلفی دارد ، عذاب روانی ، صدمه رساندن به متعلقات کسی و باعث تلف شدن آنها ، ضربه عاطفی درازمدت زدن ، خیانت ، سوءاستفاده از اعتماد و غیره . با این که ممکن است بگوئیم اما قصد من هیچگاه این نبود که به کسی آزار برسانم ولی چندان مطرح نیست که نیت ما چه بوده و در هرحال ما مسئول آزارهائی که به دیگران رسانده ایم هستیم . هرگاه دیگران به نوعی تحت تآثیر عملی که از ما سرزده دچار ناراحتی شده باشند این یک مورد آزار است .

گاهی برای آنکه برداشت واضح تری از چگونگی آزادی که به دیگران رسانده ایم پیدا کنیم ، بی مناسبت نخواهد بود که خودمان را بجای آنان بگذاریم . اگر بتوانیم بفهمیم که زندگی در کنار شخص لاابالی و بی توجهی مثل ما ، چه بر سر دیگران آورده است ، در آن صورت جمع آوری اسامی در فهرستمان ، آسان خواهد بود .

برای انجام این قدم ، علاوه بر فهمیدن معنی آزار باید معنی جبران خسارت را هم درک کنیم . این قدم به ما نمی گوید که ما خواستار این شدیم که به مردم بگوئیم متأسفیم ولی البته این لغت می تواند جزئی از جبران خسارتمان باشد . به احتمال زیاد اغلب افرادی که ناراحتشان کرده ایم قبلاً از ما آن قدر کلمه متأسفم را نشنیده اند که تا ابد برایشان ساخته باشد برای جبران خسارتی که وارد آورده ایم انجام دهیم ، به خصوص با تغییر نوع رفتارمان . احتمال دارد مواردی از گذشته خود پیدا کنیم که ضربه وارد شده از جانب ما به قدری جدی بوده که گویا قابل جبران نیست . یکی ازن نمونه های اینگونه موارد ، روابطمان با کسانی است که برای مدتی نسبتاً طولانی در زندگیمان حضور داشتند . در طی سالیان ، ما افراد خانواده مان را ، همسرانمان را و آنهایی را که با ما دوستی طویل المدت داشتند با خود از یک وضعیت زجرآور به وضعیت ناراحت کننده دیگری کشانده ایم . با آن که دیگر گذشته را نمی توان تغییر داد ، لیکن نیاز بدان داریم که به آنچه انجام داده ایم بنگریم و حقیقت خساراتی را که به بار آورده ایم ابراز نمائیم . با توجه به اینکه تغییر دادن آنچه اتفاق افتاده غیرممکن می باشد ، حداقل می توانیم با تکرار نکردن چنان اشتباهاتی ، جبران خسارت خود را شروع کنیم .

پذیراشدن آزارهایی که به دیگران وارد نموده ایم ، تأیف خوردن از صمیم قلب و تمایل داشتن به این که هرچه را که لازم باشد برای تغییر یافتن به عمل درآوریم سلسه مراحل مشکل و دردناکی است . ما از این رنج و تعبی که می کشیم ترسی به خود راه نمی دهیم چرا که همین ابراز حقیقت هاست که به ما کمک می کند تا به بیداری روحانی خود ادامه بدهیم . بسیار ساده بگوئیم ، هنگامی که آزارهایی را به دیگران داده ایم قبول می کنیم ، همین امر باعث بیشتر شدن فروتنی ما می شود . زمانی که از اعماق قلب ابراز تأسف می کنیم ، این شاهدی بر آن است که خودمحوریمان کمتر شده است . وقتی که حاضریم برای تغییر ، هرکاری بکنیم ، این دلیل برآن است که روحیه جدیدی در ما ایجاد شده است .

نوشتن فهرستی برای جبران خسارت ، به خودی خود باعث خواهد شد که در ما تا حدودی ایجاد تمایل برای انجام این کار بشود و به هر صورت به ما موقعیتی ارائه می کند که طی آن  با آزارهایی که به دیگران وارد کرده ایم روبرو شویم . بعضی از ما بعد از این که اسم شخصی را که به او آزار داده ایم نوشتیم و در برابر آن نوشتیم که چگونه به آزار رسانده ایم ، مختصری نیز در مورد اینکه چگونه قصد داریم از وی جبران خسارت کنیم می نویسیم . نوشتن این چگونگی جبران معمولاً باعث بیشتر شدن تمایل ما می شود ، چرا که در طی آن می بینیم که در ما قابلیت هایی نیز برای جبران خسارت وجود دارد . ما می خواهیم برای جبران خسارت تمایل پیدا کنیم و هر آنچه را که می توانیم برای بدست آوردن این تمایل انجام می دهیم . اگر متوجع شویم که با خودمان درگیر توجیه و جروبحث شده ایم و یا در حال ارزیابی خود هستیم که دقیقاً چقدر تمایل برای فلان جبران باید از خودمان نشان بدهیم ، هرچه سریعتر این افکار غیرسازنده را با دعاکردن از ذهنمان خارج می کنیم . اگر هنوز مردد باشیم ، تا حدممکن کوشش می کنیم . در اینجا بازیابی ما مطرح است و اگر بخواهیم بازیابی مان ادامه پیدا کند ، باید به هر شکل ممکن جبرانها را به انجام برسانیم .

ما از خداوند درخواست می کنیم تا به ما کمک کند که برای جبران نمودن تمایل پیدا کنیم . هنگامی که برای بدست آوردن تمایل دعا می کنیم رابطه مان با خداوند بدانگونه که او درک می کنیم چند قدمی نزدیکتر می شود . در قدم هفتم رابطه با نیروی برترمان را با درخواستی که از او برای رهایی از کمبودهایمان کردیم استحکام بخشیدیم . در اینجا هم به همان نیرو اعتماد می کنیم و باور داریم که او هرچیز را که ما برای انجام رساندن این قدم لازم داریم برایمان مهیا خواهد کرد . تعهدی که نسبت به بازیابی خودمان داریم شامل این نیز می شود که ما باید تمام کارهایی را که برای بازیابی مان لازم هستند به انجام برسانیم .

یک نیروی برتر در زندگی ما مشغول فعالیت است و ما را برای آنکه قادر به خدمت به دیگران بشویم آماده می سازد . به تغییراتی که در نتیجه فعالیت این نیرو در زندگی ما ایجاد شده است به آسانی با توجه به تغییری که در اخلاق و کردار ما حاصل شده به چشم می خورند .

ما توان این را یافته ایم که به جای زندگی از طریق نواقص شخصیتی ، اصول روحانی را انتخاب کنیم و به جای اعتیاد ، بازیابی را برگزینیم . ما دیدگاه تازه ای از زندگی پیدا کرده ایم و می دانیم که مسئول اعمال خودمان هستیم . دیگر دائماً افسوس آزارهایی را که در گذشته به دیگران دادیم نمی خوریم همین که خیلی ساده بفهمیم چقدر جدی مردم را اذیت کرده ایم  ، از صمیم قلب برای ناراحتی که ایجاد کرده ایم متأسف باشیم و درصدد باشیم به آنها بفهمانیم که آرزو داریم بتوانیم بدی هایمان را جبران کنیم ، کلید رهایی ما از گذشته است . با اینکه هنوز کار زیادی برای ایجاد صلح با دیگران در پیش داریم اما حقیقت آن است که راه زیادی برای ایجاد آرامش در خودمان پیموده ایم . با این دیدگاه جدید ، اعتماد به خدای خودمان و تمایلمان ، به قدم نهم می رویم .


جمعه 27 دی 1387

چگونگی عملكرد ( قدم 7 معتادان گمنام )

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :قدم های معتادان گمنام ،

قدم هفتم

 

" ما با فروتنی از او خواستیم که کمبودها ی اخلاقی ما را برطرف کند "

 

در قدم چهارم ما نواقص شخصیتی اساسی خود را آشکار کردیم . در قدم پنجم ، به وجود آنها اقرار کردیم . در قدم ششم ، کاملاً آماده شدیم که آنها برطرف شوند تا بتوانیم به رویش روحانی و بازیابی خود به نوعی مستمر و پایدار ادامه دهیم . اکنون در قدم هفتم ، با فروتنی از نیروی برترمان در خواست می کنیم کمبودهای اخلاقی ما را برطرف کند و نیز از قید آن چه که بازیابی ما را محدود می کند آزادمان سازد ما کمک می کنیم ، زیرا این کار را نمی توانیم به تنهایی انجام دهیم .

در نتیجه ی انجام قدم های قبلی ، متوجه سدیم که اگر بخواهیم در مسیری روحانی پیش برویم و پاک بمانیم ، باید فروتنی و تواضع بیابیم . ما توجه دقیق داریم که فروتنی و شکسته نفسی ، با حقیر شمردن و ناچیز دانستن خود تفاوت بسیاری دارد . منظور از تواضع ، انکار نمودن صفات خوبمان نیست ، بلکه بر عکس ، شخص متواضع کسی است که تصویر واقع بینانه ای از خود دارد و از جایگاه خود در اجتماع به خوبی آگاه است .

در قدم هفتم معنی فروتنی آن است که ما نقش خود را در بازیابی مان درک می کنیم ، نکات مثبت و نیرومند خود را می شناسیم ، از محدودیت های خود آگاهیم و به نیرویی برتر از خودمان ایمان داریم.

برای انجام قدم هفتم ، باید خودمان را از سر راه کنار بکشیم تا خدا بتواند کار خودش را انجام دهد .

با فروتنی درخواست کردن برای برطرف کردن کمبودها ، یعنی آن که ما آگاهانه به آن نیروی با محبت برای عمل نمودن در زندگی مان اختیار کامل می دهیم و باور داریم که دانش خداوند به نهایت بیش از دانش ماست .

با آنکه تا حدودی تواضع یافته ایم ف لیکن بسیاری از ما در برداشت مان از لغت با فروتنی دچار مشکل می شویم . بعضی از ما احتمالاً این طور فکر می کردیم که خداوند به محض آنکه از او در خواست کنیم ، کمبود هایمان را برطرف خواهد نمود و زمانی که نیروی برتر مان بر طبق در خواست ما عمل ننمود ، تصور کردیم این جای برنامه کار نمی کند . از سوی دیگر بعضی از ما به درگاه خداوند خواهش و تضرع می کردیم که خدایا کمبودهایم را برطرف کن با تصور آنکه این اعمال نشان دهنده ی تواضع ماست .

کوشش بسیار ما ، در انجام این عمل دیگر تبدیل به دست وپا زدن و تقلا شده بود ، چرا که از دست کمبوهایمان خسته شده بودیم و در جهت کنترل آنها هم از ما کاری ساخته نبود ، می خواستیم راحت شویم و عجیب آنکه این دقیقاً همان طرز برخورد و روحیه ایست که ما امیدواریم در زمان انجام قدم هفتم از خود بروز دهیم یعنی با روحیه ی فروتنی ما اقرار به شکست می کنیم ، محدود بودن خودمان را حس می کنیم و از خداوند خودمان کمک می خواهیم .

در خواست از نیروی برتر مان برای برطرف کردن کمبودها ، محتاج به تسلیمی بی نهایت عمیق تر و بنیانی تر از تسلیم اولیه مان می باشد . تسلیم اولیه ما که زائیده بیچارگی مطلق و آشفتگی زندگی مان بود ، در قدم هفتم ابعاد کاملاً جدیدی می یابد . در این مرحله جدید از تسلیم ، نه تنها پذیرای اعتیادمان می شویم ، بلکه آن کمبود های اخلاقی رانیز که در رابطه با اعتیادمان می باشد ، پذیرا می گردیم . پذیراشدن اعتیادمان اولین قدمی بود که ما در پذیرفتن خودمان برداشتیم و اکنون در نتیجه کار کردن روی قبلی چیز هایی راجع به خودمان فرا گرفته ایم و سراب هایی که باعث شده بودند ، تصور کنیم منحصر به فرد هستیم در نتیجه ی سلوک تا حد زیادی محو شده اند. اکنون می دانیم که نه از دیگران مهمتر هستیم و نه کمتر . فهم این که ما منحصر به فرد نیستیم ، نشانه ایست قوی از آن که فروتنی یافته ایم .

صبور بودن یکی از مبانی اصلی کار کرد این قدم است و ما می دانیم اغلب ما با صبر مشکل داشتیم ، چرا که یکی از ارکان اعتیاد ما این بود که هرگاه اراده کردیم فوراً ارضاء بشویم . در حال حاضر مدتی است که به تمرین اصولی پرداخته ایم که صبور بودن را برای مان ممکن ساخته اند و در اینجا نیز تنها چیزی که لازم داریم این است که مفاهیم قدم سوم را که در واگذار نمودن اراده و زنذگی مان به خداوندی که می شناسیم گسترش دهیم . به عبارت دیگر ، اگر ما به آن نیرو ، تا حودی در قدم سوم اعتماد پیدا کرده ایم ، اکنون وقت آن رسیده که این اعتماد را بیشتر کنیم .

از آن جا که دیدگاه ما را در مورد امید هایی که داریم محدود می باشد ، بسیری از ما حتی تصور آنچه را که نیروی برترمان برای مان در نظر گرفته به ذهن مان خطور نمی دهیم . اگر جزو این گروه از افراد هستیم باید به ایمانمان تکیه کنیم و همچون قدم های پیشین خیلی ساده و سربسته باور کنیم که ارده ی خداوند برای ما نیکوست . ایمان ما به خودی خود دلیلی است کافی بر آن امیدوار باشیم بهترین در انتظارمان است .

در زمان انجام این قدم ، از این که مراحل بازیابی را با عقل و منطق مورد سنجش قرار دهیم دوری می گزینیم و توجه خود را به این مسئله تمرکز نمی دهیم که بفهمیم در چه زمان و چگونه کمبودهای اخلاقی مان برطرف خواهند شد ، چرا که تجزیه وتحلیل این قدم ، کار ما نیست . این قدم ، یک انتخاب روحانی است ، انتخابی به مراتب عمیق تر از یک عکس العمل عاطفی یا تصمیمی که در نتیجه ی اراده کردن و اگاهانه صورت پذیرد .تنها نتیجه ای که حاشیه ای گذشتن از این قدم و انجام ناقص آن عاید ما خواهد ساخت ، این است که ما را نسبت به کمبودهای اخلاقی مان بسیار خواهد کرد و هم زمان ، امیدمان برای خلاص شدن از دست این کمبودها قطع خواهد شد . احتمالاً درد حاصل ، غیر قابل تحمل خواهد شد .

ما نواقص شخصیتی خود ، باورهای ناهنجار خود و الگوهای ناسالم خود را دیده ایم . به وضوح دریافته ایم که باید تغییر کنیم ولی امکان دارد خودمان آگاه نباشیم که از زمانی که برای کمک گرفتن ، به معتادان گمنام آمدیم عوض شده ایم . ما با یک خلاء روحانی به اولین جلسه قدم گذاشتیم . چند نور اساسی در زندگی ما به خاموشی گرویده بود . استعدادابراز محبت ، خندیدن و احساس کردن خود را از دست داده بویم و مدتها بود که دیگر وقتی مردم به چشمان بی روح ما نگاه می کردند مشکل می توانستند انسانی که در پشت آن چشم ها قرار داشت ببینند .

از اولین جلسه جلسات معتادان گمنام  متوجه عشق و پذیراشدنی که بقیه به ما ابراز می کردند شدیم و شروع به بازگشت به زندگی کردیم . آنچه ما احساس می کنیم یک بیدار شدن روح است که این واژه غیر معمول می باشد ولی در واقع همان است که می شنویم . این بیداری مدتی است که برای اطرافیان ما مشهود شده ، ولی اکنون تغییرت آن قدر بارز شده اند که خودمان هم می توانیم آن ها را ببینیم . یکی از تغییراتی که ما در خود می بینیم ف آن است که رابطه مان با خداوند خودمان تفاوت یافته است . پیش از این ، شاید بعضی از ما حس می کردیم که خدا خیلی دور است و در سطح خصوصی ، چندان کاری با ما ندارند . ما برای درک این حقیقت اشکال داشتیم که هر یک از ما می توانست برای خودش خدایی داشته باشد که همیشه بتواند به او توسل جوید . مدتها دعا کردن ، به نظر ما کاری مصنوعی می آمد ، لیکن احتمالاً اکنون حس می کنیم که وقتی دعا می کنیم شنونده ای داریم که به ما عشق می ورزد .

ایجاد رابطه با خداوند خودمان ، باعث می گردد هنگامی که در خواست می کنیم تا کمبود های مان برطرف شود ، احساس راحتی کنیم و کاری که در طی قدم های قبلی کرده ایم . این رابطه را تقویت کرده است . ما از نیروی برترمان در خواست صداقت ، روشن بینی و تمایل نمودیم و به ما قدرت عطا شد تا دارای خصیصه هایی شویم که بی نهایت برای باز یابی مان مهم هستند .

هر بار که متوجه می شویم در یکی از صفاتی که به دنبال یافتنش هستیم کسر آ ورده ایم ویادر کار برد اصول روحانی با اشکال مواجه شده ایم برای کمک ، به خداوند خود روی می آوریم . در این قدم ما از خدائی مهربان درخواست کمک می کنیم که بی صبری ، عدم تحمل ، تعصب ، عدم صداقت و هر آن چه را که سد راه ما شده بر طرف سازد . ما در می یابیم که نیروی برترمان همیشه آن چیزهایی را که بدان ها احتیاج داریم برآورده می کند و به همین دلایل ایمان مان فزونی می یابد .

احتمالاً زمانی که از نیروی برترمان درخواست می کنیم کمبودهایمان رابرطرف کند ، می بینیم که تنها بخش های کوچکی از این کمبودها از میان رفته است و گاهی نیز یک نقص اساسی به سادگی از پیش پای مان کنار می رود تا بتوانیم در بازیابی خود پیشرفت کنیم . مواقع دیگری نیز هستند که ما از اسارت یک یا چند نقص ، کاملا، آزاد می شویم . نکته ی مهم آن است که باید به این باور برسیم که تنها خداوند بدان گونه که او را درک می کنیم قدرت آن را دارد که کمبود های مارا برطرف سازد و اطمینان داشته باشیم که هر گاه او خود صلاح بداند این کار انجام خواهد یافت . یک چنین ایمانی مرحله ایست فراسوی درک و خواست شخصی مان در آنچه که احتیاج داریم و یا تصور می کنیم که لازم داریم .

بدون توجه به این که ما چقدر به استحکام رابطه مان باخداوند بدان گونه که او را درک کنیم اطمینان داشته باشیم ، برای انجام قدم هفتم به راهنمای مان احتیاج داریم . راهنما به ما کمک خواهد کرد تا درک کنبم که تواضع چیست و راه آسانی برای برقرارکردن رابطه با نیروی برترمان پیدا کنیم .

باید این را به خاطر بسپاریم که به درگاه نیرویی برتر از خودمان دعا می کنیم و با فروتنی درخواست می کنیم ، زیرا می دانیم که از خودمان کاری ساخته نیست . بعضی از ما دعای از پیش تدوین شده ای را که نشان دهنده ی فروتنی در هنگام درخواست مان می باشند می خوانند . برخی دیگرمان نوعی صمیمی تر ، دعا می خوانند که معرف همان فروتنی است ولی کلمات آن ساخته ی ذهن خودمان است . هر گونه برقراری ارتباط با نیروی برترمان ، دعا محسوب می شود . تفاوتی ندارد که ما چه روشی را برای برقراری ارتباط با نیروی برترمان انتخاب کنیم ، مهم است که در هنگام دعا ، آرامش خاصی ما را فرامی کیرد و احساس می کنیم که از ما مراقبت می شود .

علم به این موضوع ، آزادی به ارمغان می آورد . قدم هفتم به هیچ عنوان درمان و شفا نیست ، ولی انجام آن به ما آزادی انتخاب می دهد . ما می دانیم که اگر بر طبق اصول روحانی بازیابی زندگی کنیم . دیگر نیازی به این نداریم که خود را  برای ردیف کردن وقایع و چگونگی نتیجه ی آنها خسته کنیم . ما به خداوند خود برای زندگی مان اعتماد داریم . احتمالاً هنوز گاه گاه دچار ترس ها از روشهای مخرب استفاده کنیم و یا اینکه وقتی صلاح بدانیم دیگر به ستیز و مقابله نمی پردازیم . این که باور داریم از ما محافظت می شود ، نتیجه ی مستقیم ارتباطی است که با نیرویی برتر از خود یافته ایم . ما در حال طی مراحل برقرار نمودن رابطه ی آگاهانه با یک نیروی برتر هستیم . در طول زندگی ، کوشش خواهیم کرد تا این رابطه آگاهانه را بهتر کنیم . ما از وجود خداوند بدان گونه که او را درک می کنیم آگاه هستیم و حضور آن نیرو را احساس می کنیم .

طی کردن مراحل قدم هفتم باعث ایحاد آرامش خاطری می شود که ما هرگز تصور امکان آن را نمی کردیم . متوجه می شویم آن چه در طول جستجوی مان یرای رشد روحانی در تمام مدت با ما همراه بوده ، قدرتی است که توسط آن ، ابراز عشق نیروی برترمان رانسبت به خود احساس می کنیم .

نگاهی اجمالی به رویای آزادی کامل از کمبود های اخلاقی مان می اندازیم و برای مان اهمیت ندارد اگر در طول حیات مان به مرحله ی فروتنی مطلق یا کمل نرسیم ، همین که شخصی بتواند این رویای بزرگ را در ذهن مجسم کند و آن را مد نظر داشته باشد ، هدیه ای بسیار نادر و پربهاست .

ما در حال تغییر یافتن هستیم . نه تنها راجع به معجزه ی بازیابی از دیگران شنیده ایم ، بلکه خودمان یک مثال زنده و مجسم از آنچه که قدرت برنامه معتادان گمنام می تواند به انجام برساند هستیم . دیگر زندگی روحانی تنها یک تئوری نیست که راجع به آن در جلسات بشنویم ، بلکه اکنون یک واقعیت قابل لمس است و تنها کافی است برای دیدن یک معجزه ، در آینه به خود بنگریم . خداوند ما را از بیهوشی روحانی و بیچارگی اعتیاد نجات داده و به افرادی با آگاهی روحانی ، بهبود یافته از اعتیاد و مشتاق به زندگی کردن تبدیل نموده است . گر چه ما به این مرحله رسیده ایم ، اما هنوز باید خساراتی را که کمبودهایمان به بار آورده اند نیز بررسی کنیم . از آن جا که خواستار بهبودی مداوم و آزادی خود هستیم ، قدم هشتم را شروع کرده و جبران خساراتی که وارد کرده ایم ، آغاز می کنیم .


جمعه 27 دی 1387

چگونگی عملكرد ( قدم 6 معتادان گمنام )

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :قدم های معتادان گمنام ،

قدم ششم

 

" ما کاملاً آماده ایم که خداوند تمام این نواقص شخصیتی ما را برطرف کند "

 

بینشی که ما ، در نتیجه ی انجام قدم پنجم ، در ارتباط با چگونگی دقیق خطاهای خود بدست آوردیم ، با آن که بسیار ارزشمند است لیکن فقط شروع تغییرات عظیمی است که در زندگی ما با بکار گرفتن قدم ششم به وقوع خواهد پیوست ما می خواهیم نواقص شخصیتی مان بر طرف گردند و به همین دلیل اول لازم بود که اقرار کنیم اصولاً چگونگی دقیق خطاهایمان چه می باشند ؟ ما از سهمی که خودمان در گذشته مان داشته ایم تکان شدیدی خورده ایم و می توانیم انتظار داشته باشیم که رفتار و برداشت مان در زندگی ، پس از کار کردن قدم ششم دچار تحولی عمیق گردد .

گر چه بعضی از ما هنوز متوجه اهمیت خاص قدم های ششم وهفتم نشده ایم ، لیکن تجربه به ما نشان داده است که اگر طالب تغییر اساسی در زندگی مان باشیم ف انجام این دو قدم لازم می باشد ، در غیر این صورت تغییرات ایجاد شده دوام چندانی نخواهد داشت . این قدم ها آن گونه کار نمی کنند که ما ساده به خدا بگوئیم بله خدای من ، لطفاً نواقص مرا بر طرف کن و به دنبال قدم هشتم برویم . اگر ما از قدم های ششم وهفتم به گونه ای سرسری بگذریم و مستقیماًبه جبران خسارت در قدم نهم بپردازیم ، این مسئله باعث خواهد شد تا بیشتر از سابق به مردم مدیون شویم . اگر ما به دنبال ترمیم نواقص شخصیتی مان نباشیم ، مسلماًاشتباهاتمان باعث خسارات جدیدی خواهد شد .

انجام قدم ششم در طول عمرمان ادامه خواهد داشت ، چرا که سلسله مراحلی را شروع کرده ایم که در نتیحه ی آن کاملا ً آماده شدیم ، لیکن هدف ما آن است که همین آمادگی را بطور نسبی کامل است هر روز بیشتر کنیم . آن چه باید برای این قدم به انجام برسانیم ، ابتدا آماده شدن کامل و سپس باز گذاردن دریچه ی افکارو قلب مان بر روی تغییرات بسیار عمیقی است که تنها به دلیل حضور خداوند مهربان در زندگی مان صورت می پذیرند .

ما از قدم سوم برای آن چه که باید در قدم ششم انجام داد تجربه به همراه می آوریم . همان گونه که قبلاًاراده و زندگی خود را به دلیل آن که خودمان نمی توانستیم آ ن را اراده کنیم به نیرویی برتر از خودمان سپردیم ، اکنون نیز آماده می شویم تا نواقص شخصیتی خود را تسلیم خداوند مهربان کنیم ، زیرا تمام کوشش های پیشین ما برای تغییر دادن خواست و اراده ی ما به جایی نرسیده اند . سلسله مراحل این قدم ف مشکل ودردناک می باشد .

آگاهی بیشتری که ما از نواقص خود یافته ایم گاه وبیگاه باعث ناراحتی و رنج مان می شود . از قدیم گفته اند که نفهمی هم خودش برکتی است و اشکال ما آن است که دیگر در مورد نواقص خود نفهم نیستیم و خود این فهم جدید گاه گاه آزارمان می دهد . ما اکنون ناگهان متوجه صورت در هم و گرفته دوست مان می شویم که هدف یکی از آن صفات نه چندان جالب اخلاقی مان که هر چند یک بار ظهور می کنند قرار گرفته و آن گاه در می یابیم که کارمان اشتباه بوده و چون نمی دانیم چه کنیم ، اغلب گردن مان را کج کرده و چند کلام عذرخواهی زیر لبی می گوئیم و به احتمال زیاد شروع به تنبیه و سرزنش درونی خود می کنیم که ، چه شد باز هم این گونه بی توجه و خشن شدیم واز این که می فهمیم چگونه روی زندگی مردم اثر منفی می گذاریم از خود بیزار می شویم .

ما از این که چنین آدمی هستیم خسته شده ایم و همین احساس سرخوردگی است که به ما برای عوض شدن و رویش پیدا کردن فشار می آورد . ما می خواهیم با آنچه که در گذشته بوده ایم تفاوت داشته باشیم و خبر خوش آن است که این تغییرات درونی حتی اگر برای خود ما واضح نباشند ، مدتی شروع شده اند . همین که در حال حاضر این توانایی را یافته ایم تا به غیر از منافع خودمان به دیگران هم بیاندیشیم و احساسات آن ها را مورد توجه قرار دهیم ، دلیل تغییرات بسیار عمده ی درونی ما می باشد ، خصوصاً اگر خود مشغولی عجیب سابق خود را که اساس بیماری ماست به خاطر بیاوریم .

احتمالاً از این که متوجه می شویم نوقص مان سد راه باز یابی مان شده اند حالت شدید سر خوردگی پیدا می کنیم و معمو لاًاولین راه حلی که به نظرمان می رسد آن است که سعی کنیم با سر پوش گذاشتن ف آن ها را اول از خودمان و سپس از سایرین مخفی کنیم . طرز فکر ما این گونه خواهد بود که اگر مردم متوجه نشوند ، به تدریج آن نقطه ضعف های اصلی تر شخصیت ما از بین خواهند رفت ف اما کاری که برنامه در این مورد به ما پیشنهاد می کند آن است که در عوض آن که سعی کنیم بانیرو ی اراده وکنترل  کردن ، این نواقص را بر طرف کنیم ، خود را کنار بکشیم و اجازه دهیم خدای مهربان در زندگی مان عمل کند . یک قسمت اصلی این سلسله مراحل آن است که مسئولیت رفتار خود را به عهده بگیریم .

معمولاً خود ما نواقص شخصیتی خود می شویم یا شخص دیگری که مورد آزار قرار گرفته متوجه مان می کند که اقدام نادرستی کرده ایم ، به هر صورت یک تفاوت اصلی در این مرحله آن است که مسئولیت کامل اعمال خود را پذیرا می شویم . دیگر با گفتن جملاتی از قبیل خوب دیگر چکار کنم ، خدا هنوز این نقص را در من از بین نبرده و با من در مقابل نواقصم عاجزم و به نظرم تا آخر عمرم هم عاجز خواهم ماند از زیر بار مسئولیت مان فرار نخواهیم کرد . ما مسئول رفتار بد ، خوب یا بی اثر خود خواهیم بود و دیگر نادانی یا معتاد بودن مان را عذر موجهی برای رفتار غیر مسئولانه خود نخواهیم دانست .

هنگامی که با صداقت به خظاهای خود اقرار می نمائیم ، تواضع پیدا می کنیم . هر چه بیشتر متوجه ی انسان بودن و جایزالخطا بودن خود می شویم تواضعی که در قدم پنجم پیدا کردیم گسترده تر می شود . ما می دانیم مشکل داریم پس سعی می کنیم همین را که هستیم بیشتر بپذیریم . تسلیم می شویم و تمایل ما برای تغییر یافتن بی نهایت بیشتر می شود . تا همین جای برنامه هم متوجه شده ایم که به دلیل زندگی به روال اصول روحانی که بنیان قدم ها می باشد ، تغییرات قابل توجهی در عواطف و ساختار روحانی ما ایجاد شده است .

ما تجربه ای در امر روحانی نداریم ، لیکن باید درنظر بگیریم که در قدم های اول تا سوم میانی یا ابرازهائی روحانی بدست آورده ایم که به منزله ی توشه ای ما را در طی سلوکی که دراین برنامه بدان بازیابی می گوئیم همراهی خواهد کرد .

صداقت ماباعث تسلیم شد . ایمان وامید باعث یاور نیرویی برتر از خودمان گشت و سپس اعتماد و تمایل ، در ما در زمینه ی لازم را محول کردن اراده و زندگی مان به خداوند ایجاد نمود . اعتقاد برای به نیروی برتر ، در ما ایجاد تواضعی نمود که قبلاً در خود سراغ ن داشتیم .

ما با کوشش و تعهد پا برجا ، از صداقت ، تسلیم ، ایمان ، امید ، باور ، اعتقاد ، تمایل وتواضع به عنوان زمینی برای بتای باز یابی خود استفاده می کنیم . نواقص شخصیتی ما از هر طرف خود را در زندگی آشکار می کنند ، بنابراین باید برای بازیابی خود تمایل پیدا کنیم ، تا آنجا که متعهد شویم پس گرایی نکنیم . به عبارت دیگر ، حتی اگر به نظر می رسید که هیچ پیشرفتی نداریم و تغییری حاصل نشده ، باز هم باید تمایل به ادامه ی بازیابی خود داشته باشیم . اکثر ما قادر به احساس تغییرات درون مان نیستیم ، ولی می توانیم مطمئن باشیم آن چه در درون ما صورت می گیرد در ظاهر ما نیز تاثیر عمده می گذارد و دیگران به آسانی متوحه این تغییرات می شوند . حتی اگر گاهی احساس کنیم دیگر توان برداشتن یک قدم را نداریم ، باز هم چون برنامه از ما می خواهد که حرکت کنیم به زور هم شده انجام دادنی ها را به انجام می رسانیم . ما باید پیش برویم و اگر لازم شد از همان سماجت ویکدندگی که در دوران اعتیاد فعال مان ، برای مصرف مواد داشتیم استفاده می کنیم و دو دستی به اصول لازم برای بازیابی خود می چسبیم .

در نتیجه نوشتن ترازنامه و در میان گذاردن بی کم وکاست آن با خودمان ، خدای مان و یک انسان دیگر ، اکنون از نواقص شخصیتی خود آگاه شده ایم . با کمک راهنمای مان فهرستی از نواقص تهیه می کنیم و روی این نکته که چگونگی این نواقص یر زندگی ما اثر می گذارند تمرکز می کنیم . نواقص شخصیتی ما نکات ضعف مشترک بسیاری از انسان ها هستند که به دلیل خود محوری در زندگی ما معتادان به نسبت غیر عادی و اندازه ای بیش از حد طبیعی برگ شده اند و به نوعی پی در پی باعث رنج اطرافیان و خودمان می شوند .

ما یک نقص را بررسی می کنیم . مثلاً خود را از دیگران بهتر وصالح تر دانستن . در ابعاد مرسوم و طبیعی ، این صفتی است که باعث اطمینان به خود و احترا به ارزش ها می گردد ، افرادی که از شخصیت ثابت برخوردارند و برای خودشان احترام قائلند ،در زندگی از ارزش ها و اصول جا افتاده ای پیروی می کنند و این که ارزش های شان واقعی و صحیح هستند ، قویاً معتقدند . چنین افرادی با ارزشهای اعتقادی خود زندگی می کنند  و باور های خود را به نوعی که باعث طعنه و انتقام جویی نباشد با دیگران در میان می گذارند . اطمینان داشتن به باور ها ، خصیصه ای بنیانی است که افراد فاقد آن معمو لا ً متلون المزاج ، بی ثبات فاقد قاطعیت و به احتمال زیاد نسبت به صحت تصمیم گیری های خود مشکوک می باشند و رفتاری نا پخته از خود بروز می دهند . باید توجه داشت که اطمینان و پافشاری نسبت به باور های شخصی ، زمانی که باعث تحمیل ارزش هایمان به دیگران شود ، دیگر تبدیل به صفت زشت و آزردهنده ی کنترل و ستیزه جوئی گردیده است .

وقتی افراد سعی می کنند برای پذیرفته شدن عقایدشان از جانب دیگران زندگی آنها را دستکاری کنند و آنچه را که خودشان فکر می کنند صحیح است به خورد آنها بدهند ، مسئله چیزی فراتر از نقص شخصیتی است ود ر واقع تبدیل به پلیدی و زشتی شده است .

به عنوان مثال ترس را مورد برسی قرار می دهیم . فقدان ترس در مقابل حمله ، نترسیدن از یک بیماری مرگ آور و یا بی باکی در روبرو شدن با عاملی که می تواند باعث جراحت بدنی بشود ، به جای آنکه نشانه ی آرامش شخص باشد ، معرف کم عقلی اوست . همه ی ما ترس هایی داریم . ترس از تنهائی ، ترس از اینکه احتیاجات جسمانی مان برآورده نشود ، ترس از مردن و بسیاری چیز های دیگر لیکن وقتی ترس های ما به نوع افراطی خود نحورانه می شوند و تمام وقت ما صرف محافظت از خود در مقابل آن چه که احتنال دارد در آینده بیفتد می شود ، دیگر نمی توانیم به گونه ای مؤثر با زندگی اینجا و امروز روبرو بشویم .

د رکار قدم ششم ، تشخیص ارتباط و پلی که ما بین ترس و شجاعت وجود دارد ، محتاج به تمایل و اعتماد داشتن ماست .

ترس از این که بدون استفاده از رفتار مخرب قدیمی ، زندگی مان چگونه خواهد گذشت باید در ما از بین برود . باید برای برطرف شدن نواقص شخصیتی به نیروی برترمان اعتماد کنیم و تمایل پیدا کنیم که شانس خود را بیازمائیم ، با این باور که آن چه بعد از انجام قدم ششم در انتظارمان است ، از زراد خانه ای که تاکنون در درون خود ، ازانواع ترس ها ، رنجش ها و اضطراب های روحی گرد آورده ایم ، بهتر خواهد بود. هر زمان که درد تغییر نیافتن شدیدتر بشود ، مطمئناً دست از لجاجت بر خواهیم داشت .

ممکن است متحیر شویم اگر این نواقص شخصیتی که سالها برای ما به منزله ی سفینه ی نجات کار کرده اند از ما گرفته شوند و باعث ایجاد این فکر در ما نشوند که دیگر چه چیزی برای رودر رویی با زندگی برای مان باقی خواهند ماند ؟ حقیقت این است که زمانی که ما مواد مصرف می کردیم خود محوری برایمان به صورت عاملی حفاظتی در آمده بود که باعث می شد بدون توحه به مشکلاتی که برای دیگران ایجاد می کردیم و بدون احساس مسئولیت و گناه به اعیتاد مان ادامه دهیم . انکار سد محافظتی شده بود که تا وجود داشت ، ما خرابی هایی را که به وجود می آوردیم نمی دیدیم . خودخواهی به ما این امکان را می داد تا هر کاری لازم بود برای ادامه آن دیوانگی ها به انحام برسانیم . ما دیگر به آن مهارت های کاذب نیازی نداریم ،چرا که اکنون دیگر اصولی را فرا گرفته ایم که استفاده از آنها در نحوه ی جدید زندگی مان به مراتب سازنده تر می باشد . در نوشتن فهرستی از این نواقص شخصیتی ، متوجه می شویم که آن ها چطور به گونه ای بنیانی و عمیق ، ریشه اصلی مشکلات ما بوده اند و به همین دلیل باید با روشن بینی به این بیاندیشیم که زندگی ما از این پس ، بدون این نواقص چگونه خواهد گذشت . مثلاً اگر عدم صداقت ، یکی از نواقص شخصیتی ما است می توانیم فکر موقعیت هایی را در زندگی مان بکنیم که در مواجه با آنها متوسل به دروغگویی می شویم و این که اگر برای تغییر هم شده در چنان شرایطی حقیقت را بگوئیم ، چه حسی در ماایجاد خواهد شد . اگر قدری به خودمان زحمت بدهیم و این گونه تمرینات ذهنی را انجام دهیم ، به احتمال زیاد آرامش خواهیم یافت و متوجه خواهیم شد که در این نحوه ی جدید از زندگی ، وقتی مجبور نباشیم برای پوشاندن تقلب های کوچک ،از نقشه کشی و نیرنگ های بزرگ و دروغ پشت دروغ استفاده کنیم ، زندگی مان خیلی بی دردسرتر و ساده تر خواهد شد . اگر متوجه شویم که یکی از نواقص ما از تنبلی و عقب انداخبن هر کاری ریشه می گیرد ، در این تمرین صحنه هایی از آینده را مجسم می کنیم که این زندگی پارت تایم نیمه وقت را مبدل به گونه ای از زندگی کرده ایم که در آن آرزوهایمان عملی شده اند ، افق های جدیدی یافته و امکانات بسیاری برای پیشرفت در پیش رودایم .

علاوه بر امید ها و آرزوهایی که خودمان برای آینده داریم ، اگر قدری در حالات شخصیتی راهنما و یا چند تن دیگر از دوستان بازیابی کرده مان دقت کنیم ،به احتمال قوی متوجه خواهیم شد برخی از صفاتی که ما برای یافتن سان کوشش می کنیم دقیقاً در این افراد وجود دارد . اگر اعضایی را می شناسیم که دارای همان نکات مثبت روحانی مورد نظر ما هستند سعی می کنیم از رفتار این دوستان به عنوان نمو نه استفاده کنیم . آنچه ما طالب بدست آوردنش هسنیم به آسانی در دیگر معتادان باز یابی کرده که بر طبق اصول روحانی می کنند به چشم می خورد . راهنما و بقیه ی اعضا ء نکات مثبت رهایی از نواقص اخلاقی خود را با ما در میان می گذارند و ایمان داریم که آن چه آنان بد ست اورده اند ما نیز بدست خواهیم آورد .

با تمام راه های مثبتی که پیش پای ما هستند ، باز هم امکان دارد دچار یک دوره ی ماتم گیری به جهت از دست دادن سراب ها و دوز و کلک های آشنا و قدیمی مان بشویم و از دست دادن این ابزارهای نجات و بقاء ، احتمالاً در ما حالتی مثل عزا گرفتن در سوگ بهترین دوست مان ایجاد خواهد کرد و ما سایها با این نوافص زندگی کرده ایم و به آنها خو گرفته ایم . اما باید چشم بصیرت و فهم خود را تا حد اکثر امکان برای پیشرفت در بهبودی مان باز کنیم و دست آویزها، عذر و بهانه ها ، توجیه کردن ها و خود فریبی ها را به این برنامه تسلیم کنیم . باید با تمام وجود و به وضوح درک کنیم که در این برنامه پس زدن و عقب گرد امکان پذیر نیست ، چرا که هنوز نخواهیم توانست معجزه ای را در وجود و زندگی ما آغاز شده بود ، فراموش کنیم . روح مجروح و در هم شکسته ی ما در طی انجام قدم ها شروع به شفا یافتن کرده است .

لازمه ی سلسله مراحل آمادگی کامل پیدا کردن در این قدم آن است که شروع به کاربرد رفتارهای سازنده در زندگی خود بنمائیم . از آن جا  که اکنون به رفتار غیر سازنده و مخرب گذشته ی خود پی برده ایم ،  نتیجتاً تمایل برای تمرین و کاربرد رفتارهای سازنده به آسانی در ما ایجاد خواهد شد . برای مثال : اگر درون مان دردی وجود دارد ف لازم نیست که گوشه ی عزلت بگزینیم و تنها دراین فکر باشیم که در دنیا چقدر با ما بی رحمی کرده و یا به حال خود تاسف بخوریم . به چای این ها می توانیم حقیقت اوضاع را همان گونه که هست بپذیریم و در جهت یافتن راه حل دست به کار بشویم . هر چه بیشتر در این راستا حرکت کنیم ، تمرکز دادن افکار خوب وسازنده ، برای مان آسان تر خواهد شد و خیلی سریع متوجه خواهیم شد که در نتیجه تمرین ، اکنون به گونه ای واقع بینانه می توانیم راه حل های مختلف را سبک سنگین کنیم ، هدف پیدا کنیم و با وجود مشکلات ، در تحقق بخشیدن به این هدف پیش برویم . ما دیگر عادت غیر سازنده ی غصه خوردن به حال خود و دائماً غر زدن راجع به مسائلی که کنترل آنها کاملاً از قدرت مان خارج است رااز دست می دهیم و به جای آن که در مشکل غرق شویم ، در راستای حل آن تکان خواهیم خورد . تجدبه ی ما این است که به زودی به مرحله ای خواهیم رسید که خودمان هم تعجب می کنیم که چقدر مثبت و نسبت به زندگی خوش بین شده ایم و احتملاً گاه به گاه به خود مرحبا نیز خواهیم گفت ، به خصوص آن که می دانیم در سالیان اخیر چنین احساساتی چقدر برای ما غریبه بوده است .

احتمالاً جایی در طی مراحل این قدم ، صدای مان در خواهد آمد و شاکی خواهیم شد که این برنامه از ما انتظار زیادی دارد . بسیاری از ما با نگرانی می پرسند ، یعنی می خواهی بگویی راجع به این جریان بخصوص هم باید راست بگویم ؟ و یا آن که هنوز بتوانم دروغ بگویم ، کمی دزدی کنم ، گاهی هم کلاه برداری کنم چقدر به دست آوردن چیزهایی که می خواهم آسانتر خواهد شد . در واقع ما جایی میان زندگی بی ضابطه ی اعتیادی و زندگی بر طبق اصول شخصیت ساز برنامه بازیابی گیر کرده ایم .

با این که در مرحله ی اول ، دستکاری کردن یا از زیر عواقب کارها فرار کردن خیلی ساده تر به نظر می آید ، لیکن به تجربه می دانیم که قادر به پرداخت بهای نهایی این گونه رفتارها نیستیم . پرداخت تاوانی چون احساس شرم ، پشیمانی و از دست دادن احساس آرامش روحانی ، به نهایت برای ما از هر چه که درنتیجه ی عدم رعایت اصول روحانی و یا تقلب بدست بیاوریم ، سنگین تر تمام خواهد شد .

ما با رعایت اصول بازیابی ، نشان می دهیم که یک زندگی آرام و هماهنگ با محیط اطرافمان برای مان اهمیت دارد . همان انرژی را که پیش از این صرف تغذیه ی نواقص شخصیتی مان می کردیم ، امروز برای گسترش مقاصد روحانی مان به کار می بریم . هر چه توجه و تمرکز بیشتری به طبیعت روحانی خود معطوف کنیم به همان نسبت این روحانیت ، در زندگی ما خود را بیشتر جلوه گر خواهد ساخت .

اگر با نهایت کوشش اصول قدم ششم را در زندگی خود به کار گیریم ، هرگز نباید تصور کنیم از لحاظ روحانی کامل شده ایم ، چرا که در دراز مدت متوجه خواهیم شد همان نواقص شخصیتی که امروز سعی در مقابله با آنها داریم ،در مراحل مختلف ، در طی زندگی مان باز هم خود را بروز خواهند داد . حتی پس از سالیان دراز در بازیابی ،بعضاً می بینیم نقصی که ما فکر می کردیم بر آن غلبه کرده ایم باز ظاهر شده و زندگی مان را تحت تاثیر قرار داده ، احساس درماندگی خواهیم کرد . این درست است که درک نواقص باعث ایجاد فروتنی در زندگی افراد می شود ، اما باید دقت بسیار کرد که این تواضع تبدیل به توسری خور شدن که شیوه و منش زمان اعتیاد ما بوده ، نگردد. تواضع صفتی است که ما را از تخیلات پائین می کشد و باعث می شود بی سر و صدا به پیمودن مسیر روحانی خود ادامه داده و گاه به گاه از آن سرابی که سالها درباره ی کامل بودن خود داشتیم خنده مان بگیرد . ما در مسیر درستی قرار گرفته ایم ، به سوی هدف درستی می رویم و به همین دلیل هر قدمی که بر می داریم باعث خیر و پیشرفت مان می شود .

در طی انجام این قدم ، متوجه می شویم که قدرت تحمل و پذیرا شدن مان در بر خورد با نواقص دیگران افزایش پبدا کرده است . هرگاه می بینیم شخصی عملی را که از خود ما نیز در نتیجه یکی از همان نواقص شخصیتی سر می زند انجام می دهد ، به جای قضاوت در مورد او ، با وی احساس همدردی می کنیم . ما تجربه شخصی داریم و می دانیم که چنین رفتاری دقیقاً چه احساسات نا مطبوعی ایجاد می کند ، لذا به جای محکوم کردن رفتار دیگران ،نگاهی به خودمان می اندازیم . از آنجائی که در پذیرا شدن خودمان تجربه یافته ایم ، اکنون پذیرا شدن دیگران و دردی با مردم برای مان آسانتر شده است .

ما از خود مان می پرسیم ،آیا کاملاًآماده ایم تا خداوند تمام نواقص اخلاقی ما را بر طرف کند ؟ تک تک و همه ی آنها را اگر متوجه شویم که هنوز دست آویزی برای خود نگاه داشته ایم ، اگر احساس کنیم هنوز دلمان نمی خواهد از بعضی از نواقص مان دست برداریم ،برای تمایل یافتن دعا می کنیم . در مقابل قدرت شفا دهنده ای که در انجمن معتادان گمنام وجود دارد روح مان را باز می گذاریم تا این قدرت در آن نفوذ کند و بطور روزمره به بهترین نحوی که برای مان امکان دارد ، از ابزاری که این برنامه برای بازیابی در اختیار ما می گذارد ، استفاده می کنیم .

با آن که طی نمودن این مرحله ، یک عمر به طول خواهد انجامید ، بی حوصله نخواهیم شد ، چرا که ما فقط در همین امروز زندگی می کنیم . ما قدم بسیار بزرگی در طی سلوک بازیابی خود برداشته ایم ، اما اگر بخواهیم تاثیرش را حفظ کند ، باید قدم بعدی را برداریم . با آمادگی که امروز بدست آورده ایم ،قدم هفتم را آغاز می کنیم .


جمعه 27 دی 1387

چگونگی عملكرد ( قدم 5 معتادان گمنام )

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :قدم های معتادان گمنام ،

 قدم پنجم

 

" ما چگونگی دقیق خطاهای خود را به خداوند ، به خودمان و به یک انسان دیگر اقرار کردیم "

 

اکنون که نوشتن ترازنامه ی خود راتمام کرده ایم ، در این میان گذاردن هر چه زودتر مطالب آن هم مهم می باشد و هر چه سریع تر قدم پنجم را انجام دهیم به همان نسبت بنیان بازیابی ما محکم تر خواهد شد.

اساس بازیابی ما از چند اصل روحانی از قبیل : تسلیم ، صداقت ،اعتقاد شجاعت وایمان ،تمایل ، و بنیان گرفته و با هر قدم که به جلو برمی داریم این بنیان محکم تر می شود .

ما باکار کردن قدم پنجم میثاق خود را با بازیابی تجدید می کنیم .

با وجود این که ما به پیش روی خود در بازیابی علاقمند هستیم اما احتمالاً از این مرحله وحشت داریم و این ترس ما طبیعی است ، چون می خواهیم چگونگی دقیق خطاهای خودمان رابه خوداوند ،به خودمان و به یک انسان دیگر خیلی رک وپست کنده اقرار می کنیک . اگر ما اجازه بدهیم که احساس خجالت زدگی درونی ما ترس از تغییر کردن و پذیرفته نشدن مان از طرف دیگران ، پیشرفت این مرحله را متوقف کند ، مسائل و اشکالاتمان روی هم انباشته خواهند شد . اگر در بازیابی به جلو حرکت نکنیم و تمام سعی وکوشش ممکن را برای بازیابی به عمل نیاوریم در مقابل بیماری اعتیاد شکست خواهیم خورد .

اگر بخواهیم تغییر قابل ملاحظه ای در زندگی ما ایجاد شود باید بر ترس خود غلبه کنیم وقدم پنجم را به انجام برسانیم . صحبت کردن با راهنمای مان به ما این پشت گرمی را می دهد که در مواجه با احساسات مان تنها نیستیم و از ترسمان خواهد کاست .

کار کردن روی این قدم با حمایت خدای مهربان و راهنمای مان ، در حقیقت ، به اجرا گذاردن و عملی کردن تصمیمی است که در قدم سوم با سپردن خود به خداوند گرفته ایم . تصمیم قدم سوم همانند اغلب تصمیم های دیگر زندگی ، باید با عمل توام باشد .

پیگیری قدم سوم با انجام قدم های چهارم و پنجم به نزدیک تر شدن رابطه ی ما با نیروی برتر مان منتهی خواهد شد .

با کار کرد قدم پنجم ، درک و برداشت ما از اصول روحانی چهار قدم قبلی به مراتب گسترده تر خواهد شد . در این قدم مانند قدم اول با اقرار خود صداقت به خرج می دهیم ، با این تفاوت که صداقت لازم قدم پنجم به مراتب از صداقتی که در قدم اول بروز دادیم عمیقتر می باشد . در قدم پنجم بخصوص اقرار کردن به خودمان از اهمیت ویژه ای برخورد ار است ، چرا که اینجا ما این اقرار را از لبان خود می شنویم و بدین طریق آ ن الگوی رفتاری را که سراسر مشحون از انکار بود در هم می شکنیم . ما با اعتیادمان و نتایج آن به نوع جدی روبرو می شویم و حقیقت زندگی خود را می بینیم و به آستانه ای جدید از صداقت ، بخصوص صداقت با خود ارتقاء می یابیم .

شجاعتی که ما در این قدم از خود بروز می دهیم نه تنها اعتماد ما را به خدا بیشتر خواهد نمود ، بلکه ایمان وامیدی را که ما در قدم دوم تجر به نموده ایم صیقل خواهد داد . تمایلی که ما اکنون باید از خود نشان بدهیم ، از تمایلی که انجام قدم سوم داشتیم به مراتب گسترده تر است . قدم پنجم ما را متوجه می کند شجاعتی که از انجام قدم چهارم کسب کرده ایم خیلی بیشتر از آن است که هرگز به ذهن مان می رسید چون این شجاعت عادی و نتر سیدن نیست بلکه در اینجا ما دست به انجام کاری می زنیم که از آن می ترسیم . ما برای بازگو کردن ترازنامه ی خود قرار ملاقاتی می گذاریم ، سر وقت حاضر می شویم و به مشارکت در مورد ترازنامه می پردازیم .

اقرار کردن به خودمان در قدم پنجم احتیاج به شجاعت دارد و قسمتی است که ما باید به آن توجه مخصوص معطوف کنیم وگرنه اثرات مفید این قدم آن چنان که باید ، نخواهد بود . در کتاب معتادان گمنام می خوانیم ، منظور از قدم پنجم فقط خواندن قدم چهارم نیست . ما می خواهیم مطمئن شویم که چگونگی دقیق خطاهای خود را ، هم به خود ابراز می نمائیم و هم قبول می کنیم . اگر فکر می کنیم که اقرار کردن رسمی برای ما مناسبتر می باشد ، با صدای بلند و رسماً به خودمان اقرار می کنیم . بدین طریق این اقرار را از ذهنیت به مرحله ی عمل در می آوریم .

منفعت دیگری که از کار کرد این قدم عایدمان می شود درک و برداشت جدیدی است که ما از اصل روحانی تواضع پیدا می کنیم چون اغلب ما فکر می کردیم که یا از مردم دیگر برتریم یا بیشتر به چشم می آئیم . پس از قدم پنجم متوجه می شویم که واقعیت آن است که از تمام حرکات زندگی ما فقط چند تایی قابل توجه هستند و این باز نمودن درون باعث می شود احساس کنیم ما نیز مثل بقیه ی مردم عادی هستیم وشاید برای اولین بار در زندگی حس کنیم با انسان ها و انسانیت مرتبط شده ایم . احتمالاً در میان گذاردن این عمیق ترین احساسات خود با انسانی دیگر که سال های دراز نگاه می داشتیم ، باعث ناراحتی و بخصوص ایجاد دل شوره در ما خواهد گردید . اما اغلب ما وقتی به چشمان شنونده مان نگاه می کنیم ، متوجه می شویم که او با محبت غیر مشروط به ما می نگرد و احساس پذیرفته شدن و تعلقی به ما دست می دهد که باعث می شود خود را جزئی از این برنامه بدانیم .

اغلب ما از این که می دانیم باید با احساساتی که سالها در خود مخفی نگاه داشته بودیم روبرو شویم دچار اضطراب می گردیم ، ولی چون معمولاً راهنمای مان ما را تشویق کرده که به خدای مان اعتماد داشته باشیم به پیش می رویم . اولین چیزی که باید مد نظر داشته باشیم آن است که قدم پنجم یک مسکن فوری برای مسائل دردناک زندگی مان نیست و اگر این قدم را کار کنیم و توقع داشته باشیم که احساسات نا مطبوع را از ما دور کند ، در آن صورت انتظار داریم قدم ها هم مثل مصرف مواد ، ما را تخدیر کنند . قدم ها برای بیداری روح ما پیشنهاد شده اند ، نه برای خاموش کردن احساسات مان . ما برای مواجه شدن با احساسات مان به پشتیبانی احتیاج داریم و اگر شخصی را برای شنیدن اقرارمان انتخاب کنیم که قادر به درک این گونه مسائل ما باشد حمایت او برای مان کافی است .

با اینکه شنونده حتماً لازم نیست راهنمای مان باشد ، اما ما غالباً ترجیح می دهیم که شنونده راهنمایمان باشد ، چرا که در این صورت از تجربیات گوناگون یک معتاد بازیابی کرده بهره مند خواهیم شد . جان کلام آن است که چه کسی بیش از شخصی که خودش هم این کار را کرده صلاحیت دارد ؟ معتادانی که در بازیابی ، بیش از ما تجربه دارند قبلاً با مسائلی که ما تازه سعی می کنیم با آنها مواجه شویم روبرو شده اند . چنین افرادی قادرند تجربه ی خود و راه حلی را که این قدم پیش پایشان نهاده باما به مشارکت بگذارند وما در طی این تبادل متوجه می شویم نکات مشترک بسیاری با راهنمای مان داریم که ارتباط و احساس تعلق مان را به برنامه به مراتب تقویت خواهد نمود.

شخصی که به اقرار ما در قدم پنجم گوش فرا می دهد باید کسی باشد که سلسله مراحل بازیابی را که ما سعی در انجام آن داریم بفهمد و خواستار کمک به ما در این راه باشد . ما متوجه شده ایم که شنونده ی ایده آل در این قدم کسی است که با ما هم دل باشد و به احساس مان احترام بگذارد ، آ ن قدر با شخصیت باشد که بتوانیم آسان به او اعتماد کنیم و حداقل آن قدر درک و شناخت داشته باشد که بتواند به ما در شناختن چگونگی دقیق خطاهای مان کمک کند . او با اطلاع از این که ما باید ترازنامه ی خودمان را بنویسیم کمک می کند که وقت مان را بدون نتیجه صرف شکوه گری و مسئول دانستن دیگران نکنیم .

ما می دانیم که نتایج مؤثری از انجام این قدم به دست خواهیم آورد و به همین دلیل برای بهتر شروع کردن آن ، چند لحظه ای را صرف تجدید تسلیم وتائید تصمیم قدم سوم می نوائیم و از نیروی برتر خودمان در خواست می کنیم که به ما صداقت ، شجاعت و تمایلی را که برای انجام قدم پنجم لازم داریم عطا فرماید . برای دعوت از خداوند جهت همراهی کردن با ما در این مرحله ، دعایی می خوانیم که مضنون آن می تواند هر مطلبی که باز گو کننده ی تعهد ما نسبت به بازیابی مان است باشد . دعای مشترک با شخصی که قرار است شنونده ی ما در قدم پنجم باشد ، می تواند باعث تجربه ی یک صمیمیت استثنائی برای هر دو نفرمان بشود .

ما توجه داریم که در هنگام دعا ، در خواست ما از نیروی برترمان تنها آن است که به ما قدرت و شجاعت عطا کند . بلکه از او در می کنیم در زمان اقرار ، به مطالبی که بر زبان می آوریم گوش دهد . چرا این قدر مهم است که ما به مطالبی که بر زبان می آوریم گوش دهد . چرا این قدر مهم است که ما به خدا نیز اقرار کنیم ؟ خیلی ساده ، برای این که این بک برنامه روحانی است و تمام هدف ما آن است که بیماری روحانی پیدا کنیم . تمایل ما به این که گذشته ی خود را بدون هیچ پنهان کاری به خدا بگوئیم محور اساسی باز یابی مان می باشد و مسئله ی دیگری هم که در این زمینه از اهمیت استثنائی برخوردار می باشد آن است که ما بتوانیم بی پرده به او بگوییم امروز چه کسی هستیم . در گذشته بعضی از ما فکر می کردیم که لیاقت برقراری رابطه با خدا را نداریم واسراری که در درونمان نگاه داشته بودیم حجابی ایجاد کرده بودند که باعث می شد نتوانیم قبول کنیم خدا ما را دوست دارد .

هر زمان که ما مطلبی راجع به خودمان از خود بروز می دهیم به نیروی برترمان نزدیک تر شده و متوجه ی محبت بی قید وشرط او می شویم . همین احساس که خدا به آن گونه که ما او را می شناسیم بدون توجه به کارهایی که کرده ایم ما را می پذیرد و دوستمان دارد ، باعث می شود ما نیز خود را قبول کنیم و دوست بداریم . این رابطه ی مثبت که با خداوند ایجاد می کنیم به تدریج باعث خواهد شد رابطه مان با دیگران نیز مثبت شود و بهبود یابد .

احتمالاً ما از دوستی و صمیمیتی که با راهنمایمان در نتیجه ی مشارکت قدم پنجم پیدا کرده ایم متعجب خواهیم شد . برای بعضی از ما این اولین باری است که کسی با دقت به حرف های مان گوش می کند و به همین دلیل از این که گاهی راهنمایمان سئوالات دقیقی راجع به بعضی از قسمت های زندگی مان می کند یا نت برمی دارد متحیر می شویم وهم زمان از این که می بینیم آن چه را که می گوئیم ، این طور با دقت دیده می شود به خودمان اعتماد بیشتری پیدا می کنیم . ما در چشمان شنونده ی خود می بینیم که او درد ما را درک می کند و همین همدردی باعث می شود تا به حضور نیرویی برتر از خود در کنادمان ، اطمینان بیشتری حاصل کنیم .

حرف زدن راجع به چگونگی دقیق خطاهایمان به احتمال زیاد کار راحتی نیست . ما به گذشته ی خود نگاه کرده ایم و دیده ایم که چگونه تکرار چند الگوی رفتاری ، به طور پی درپی باعث شده ما در جای بخصوصی از زندگی گیر کنیم . این جا ما فقط رفتار خود را به طور سطحی مورد بررسی قرار نداده ایم بلکه دقیقاً نگاه کرده ایم که چه نواقص شخصیتی پشتوانه وباعث بروز این رفتارها بوده اند .

در این جاست که ما احتمالاً برای اولین بار می فهمیم اعمالی که از ما سر می زند با چگونگی دقیق و ریشه خطاهای ما تفاوت دارند ، مثالی می زنیم . ماموارد بی شماری را پیدا می کنیم که برای این که مردم از ما خوششان بیاید دروغ می گفتیم ، ولی این موارد و مثال ها خودشان ریشه ی خطاهای ما نیستند . نفس این خطاها عدم صداقت و زرنگی زیادی و درست کاری می باشند که هر بار دروغ می گوییم با دروغ گفتن ما ، خود را ظاهر می سازند و به احتمال زیاد متوجه می شویم علت دروغ گوئی مان آن بوده که می ترسیدیم اگر راست بگوییم هیچ کس دوستمان نداشته باشد .

در طی خواندن ترازنامه ، گاهی راهنمای مان نیز تجربیات مشابه خود را با ما به مشارکت خواهد گذارد و حتی ممکن است از شنیدن کشمکش های زندگی ما آنقدر متأثر بشود که با ما گریه کند و یا برعکس ، شرح صحنه های مضحک اعتیادی ما و دروغ هایی که به خودمان برای ادامه آن زندگی می گفتیم او را به خنده بیندازد . وقتی ببینیم که چقدر احساسات ما و راهنمای مان با هم مشابه هستند ، می فهمیم که مردم دیگری هم مثل ما وجود دارند وما انسان هستیم ، نه چیزی بیشتر ، نه چیزی کمتر . خود محوری و اشتغال افراطی فکری که ما درباره ی خود داشتیم ما چنان کور کرده بود که فکر می کردیم منحصر به فرد هستیم . اکنون به گونه ای ناگهانی متوجه می شویم که ، مردم دیگر هم مشکلات دردناک دارند و مشکلات ما منحصر به فرد نیستند . و وقتی جزیی از خود را در چشمان انسان دیگری می بینیم شفا می یابیم . در آن لحظه تواضع پیدا می کنیم و دلیلی می یابیم بر آن که امید ، آرامش و صلحی که به دنبالش می گشتیم بالاخره در دسترس مان قرار گرفته است .

  در نتیجه مرتبط شدن با یک انسان دیگر ، آن احساس انزوا و قریبگی ، محو می شود و ما اجازه می دهیم آن قسمت های زندگی مان که همیشه در بسته باقی مانده بودند به روی شخص دیگری باز شوند . احتمال دارد این اولین باری باشد که تا حدی به انسان دیگری اعتماد کرده ایم ، راجع به واقعیت خود با او حرف زده و اجازه می دهیم که ما را بشناسد . انجام قدم پنجم به نوع شگفت آوری ما را با راهنمایمان نزدیک خواهد کرد . این رابطه ما بر اساس برابری و بگیر وبستان منطقی و احترام متقا بل ریشه گرفته و از نوعی است که می تواند تا آخر عمر باقی بماند . احتمالاً بعد از کار کرد قدم پنجوو تا مدتی احساس کمی خستگی خواهیم کرد و یا از لحاظ عاطفی آسیب پذیر خواهیم بود . ما قدم مهمی در راه بهبودی و باز یابی خود برداشته ایم . از آن جا که در این مرحله زخم های قدیمی راشکافتیم ، این مرحله برای مان یک جراحی روح بوده که طی آن از دروغ های قدیمی خود که بسیار با مهارت ساخته شده بوده اند پرده برداشتیم و به خودمان نیز حقایق دردناکی ابراز داشتیم . در این مقطع ، ماسکهای خود را از چهره برداشتیم .

ممکن است در این مرحله احساس احتیاج خطرناکی بکنیم ، بدین صورت که از این خود آگاهی   جدید فرار کنیم و به بدبختی های قدیمی ولی آشنای خود برگردیم و یا وسوسه شویم از راهنمای مان فاصله بگیریم چرا که ، او دیگر همه چیز را درباره ما می داند . این برای ما یک مسئله حیاتی است و باید در مقابل افکار مقطعی مقاومت کنیم . یکی از بهترین راه ها آن است که با دیگر معتادان در حال باز یابی راجع به این احساسات و ترس هایمان سخن بگوییم و جویای تجربه آن ها در این مورد بشویم .

همین که ما از آن ها بشنویم ، آن چه در درون ما می گذرد منحصر به فرد نیست و آن ها نیز عیناً این کشمکش ها را پس از کار کردن روی قدم پنجم داشته اند ، باعث آسودگی ما خواهد شد .

آگاهی ما در رابطه با الگوهای رفتاری که از آن هن برای ارتباط با دیگران استفاده می کرده ایم .

همچنین این ریسک وجرأتی که ما از خود در آشکار کردن این الگوها نزد شخص دیگری بروز داده ایم به خودی خود باعث خواهد شد که تغییر بسیار مثبتی در روابط ما ایجاد گردد.

این جا مسئله ، تنها نزدیک تر شدن به راهنمای مان نیست بلکه این آمادگی اعتماد کردن به انسانی دیگر ، که ما اینجا تمرین کردیم ، کمک خواهد کرد تا بتوانیم با بقیه نیز رابطه ی نزدیک برقرار کنیم . ما این جا جرات کردیم که احساسات و خصوصیات پنهانی خود را به یک نفر دیگر بگوییم و او ما را طرد نکرده است ، این آغاز آزادی ما در اعتماد به افراد دیگر خواهد شد .

ما این جا متوجه می شویم که نه تنها می توان به بقیه اعتماد کرد و به آن ها فرصت داد تا دوست ما بشوند ، بلکه خود ما نیز قابل اعتماد هستیم و لیات آن را داریم که دوست دیگران بشویم . بعضی از ما قبلاً فکر می کردیم که قادر به دوست داشتن و یا این که دوستمان داشته باشند نیستیم و هرگز دوستی نخواهیم داشت ، وای در این قدم متوجه شده ایم که این باورهایمان اشتباه بوده و راهنمایمان نمونه ی خوبی از یک دوست واقعی برای مان می باشد.

پس از انجام این قدم روابط ما شروع به عوض شدن می کنند و از جمله آنها رابطه ای است که با خدامند خود داشته ایم . در طی مراحل قدم پنجم هر جا که احساس ترس می کردیم به او پناه بردیم و به ما شجاعت لازم برای اتمام این قدم عطا گردید . در نتیجه ، باور و ایمان ما قوی تر شد . به همین دلیل اکنون ما متمایل شده ایم که برای رابطه با خدا سعی بیشتری بکنیم . این رابطه مثل تمام روابط دیگر ، محتاج به آن است که بتوانیم درون خودمان را بروز دهیم و به طرفمان اعتماد کنیم . وقتی ما دیوارها رااز اطراف وجود خود برمی داریم و خصوصی ترین افکار واحساسات مان را با نیروی برترمان در میان می گذاریم و به او اقرار می کنیم که کامل نیستیم ، به او نزدیک تر شده رابطه مان با او صمیمی می شود . نتیجه تمام این کوشش آن است که به نوعی اطمینان پیدا می کنیم نیروی برترمان همیشه با ماست و از ما محافظت می کند .

مراحلی که تا به اینجا پیموده ایم ما را از چگونگی دقیق خطاهای مان آگاه می سازد . نواقص شخصیتی ما که در قدم بعدی از آن صحبت می کنیم از همین چگونگی دقیق خطا های ما ایجاد می شوند. اکنون می دانیم که الگوهای رفتاری که ما در زندگی مان مورد استفاده قرار می دادیم از عدم صداقت ، ترس خود خواهی و تعداد زیادی نقص های شخصیتی دیگر ریشه گرفته اند .

در نتیجه ی انجام قدم پنجم ، موفق به دیدن دامنه و طیف کامل نواقص شخصیتی خود گشته ایم و با این آمادگی که پیدا نموده ایم به انجام قدم ششم می پردازیم .


مسئله ی مهم دیگر در قدم چهارم آن است که ما باید نگاه موشکافانه ای به اثرات ترس در زندگی خود بیاندازیم . تجربه نشان داده که ترس خود محورانه ریشه واساس بیماری ماست . اغلب ما سعی می کردیم نترس به نظر بیائیم اما حقیقت آن بود که خیلی وحشت زده بودیم و به کرات ترس باعث شده بود برای حفظ خود از عکس العمل های لحظه ای و نسنجیده استفاده کنیم . بسیاری از اوقات ما از ترس کرخ می شدیم و از اقدام به عمل از ترس باز می ماندیم ، یا اینکه از وحشت آینده شروع به نقشه کشی و دست کاری زندگی اطرافیان مان می نمو دیم . اگر به نظرمان می رسید که در موردی بازنده خواهیم شد ،یا دردسری در انتظارمان است ، برای حفظ خودمان از هیچ افراطی ابائی نداشتیم و تا آخر خط پیش می رفتیم . با این وجود همیشه کم می آوردیم و محتاج بودیم .

در گذشته ما هیچ ایمانی به این که نبروی برتری از ما محافظت خواهد نمود نداشتیم و به همین دلیل دائماً سعی می کردیم زندگی مان و هر آن چه را که در اطراف مان می گذشت ، به گونه ای که به فکر مغشوش مان می رسید کنترل کنیم . ما مردم را مورد سوءاستفاده قرار می دادیم ، با زندگی شان بازی می کردیم ، دروغ می گفتیم ، دام گستری می کردیم ، بطور پی درپی برای زندگی خود ودیگران نقشه طرح می کردیم ، ما دزدی می کردیم ،کلاه مردم را برمی داشتیم وسپس مجبور می شدیم برای آنکه خراب کارهای مان آشکار نشود باز هم دروغ روی دروغ بگوئیم . زندگی ما مملو از حسادت ،غبطه خوردن و احساس عمیق عدم امنیت شده بود ما تنها بودیم .

ما افرادی که برای مان ارزش قائل بودند فراری دادیم و چون می فهمید یم که چه کرده ایم غصه می خوردیم و برای کرخ احساساتمان مقدار مصرف را بالامی بردیم . هر چه احساس تنهایی ما بیشتر می شد سعی مان برای کنترل همه چیز و بخصوص مردم بیشتر می شد . عطش ما برای احساس قدرت و کنترل کردن به قدری شدید بود که متوجه بیهوده بودن کوششمان برای دلخواه کردن مسائل نبودیم و به طور پی درپی دچار رنج و ناراحتی می شدیم .

در این زندگی جدید ، ما به خدای مهربانی ایمان داریم که انجام یافتن اراده است در زندگی ما از تمام دستکاریها و اعمال کنترلهایی که به  عقلمان برسد ، نیکوتر و زیباتر می باشد و به همین دلیل نباید نگران آینده باشیم .

یک از نکات اساس ترازنامه ما ، ارزیابی اثرات منفی اعتیاد در زندگی عاطفی مان است . بعضی از ما چنان مهارتی در خفه کردن احساساتمان با موادمخدر و سایر چیزهایی که باعث می شد ذهنمان از مسائل خودمان غافل شود پیدا کرده بودیم که وقتی برای بار اول پا به جلسه گذاشتیم اصلاً ارتباطمان با عواطفمان قطع شده بود . در طی بازیابی ، ما یاد می گیریم که احساساتمان را مشخص کنیم . بازگویی و نام گذاردن احساساتمان برای بهبودی ، بسیار اهمیت دارد چرا که هرچه ما آنها را بهتر بشناسیم کنار آمدن با آنها آسان تر می گردد .

بجای اینکه فشار احساسی ، حالمان را خراب کند ، ما یاد می گیریم که بتوانیم که به دقت بگوییم که چه احساسی داریم . توانایی ما بیش از آن خواهد شد که فقط قادر باشیم بگوئیم که احساسم خوب یا بد است و خواهیم توانست فاصله میان این احساسات را نیز با ظرافت بازگو کنیم .

رنجهای ما نقش بسیار عمده ای در ناراحتیهای دوران بازیابی دارند . به همین دلیل فهرستی از آنها تهیه می کنیم . از توان ما خارج است که اجازه دهیم نسبت به دیگران باعث اشتغال فکری مان بشود . ما همچنین نگاهی دقیق به مبادی و عرف های اجتماعی جامعه خود از قبیل : خانواده ، مدارس ، کارفرما ، مذهب ، قانون و زندانها می اندازیم و نام افراد ، مکانها ، ارزشهای جامعه ای ، مؤسسات و دیگر شرایط زندگی را که باعث شده اند هنوز ما نسبت به   آنها در خود احساس عصبانیت کنیم در لیست اسامی آنچه که باعث رنجش می شود می گنجانیم .  ما تنها به بررسی شرایطی که باعث این رنجش شده اکتفا نمی کنیم ، بلکه نقشی را که خودمان در بوجود آمدن این رنجش ها داشته ایم نیز در ترازنامه می نویسیم . چه چیزی در درون ما مورد تهدید قرار گرفته بود که باعث شد ما آنطور آشفته و منقلب بشویم ؟ معمولاً متوجه خواهیم شد که قسمتهای معینی از زندگی ما به طور پی در پی تحت تأثیر این مسائل قرار گرفته اند .

در این ترازنامه ما روابط خود را نیز به دقت مورد برررس قرار می دهیم به خصوص اینکه چگونه با خانواده خود ارتباط برقرار می کردیم ، اما هدف ما از این کار آن نیست که ناکامی و مسئولیت اعتیاد خود را به گردن خانواده مان بیاندازیم . باید به طور واضح این مسئله را بفهمیم که ما درحال نوشتن ترازنامه خودمان هستیم و نه ترازنامه دیگران . ما می خواهیم نکات مثبت و منفی خودمان را ارزیابی کنیم . ما خود راجع به اینکه چه احساسی در مورد خانواده مان داشتیم و اینکه بر مبنای این احساسات چگونه رفتار می کنیم به طور مکتوب مورد بررسی قرار می دهیم . در اغلب موارد متوجه می شویم آن الگوهای رفتاری که به دلایلی از دوران طفولیت پیدا کرده بودیم ، هنوز با ما هستند و با آنکه بعضی از آن الگوها به ضررمان تمام می شوند باز هم تکرارشان می کنیم . ما  در نوشتن این صفحات جستجوگرانه مشخص می کنیم که کدام الگوی رفتاری مفید است و از شر کدامشان باید خلاص شویم .

در ترازنامه ، روابطمان را مورد توج مجدد قرار می دهیم و بخصوص دوستی هایمان را در نظر می گیریم . اگر ما بیشتر به شرح روابط دوستانه و یا عشقهای افلاطونی خود بپردازیم و یا با تمرکز روی آنها از بررسی روابط عاشقانه غافل می شویم ، ترازنامه ما ناقص خواهد بود . بسیاری از ما به دلیل کشمکش هایی  که از درون خودمان سرچشمه می بافتند تا پیش از آمدن به جلسات معتادان گمنام هرگز طعم یک دوستی پایدار را نچشیده بودیم و اگر منصفانه بیاندیشیم ،  متوجه خواهیم شد که جدال درونی ما نه تنها عامل اصلی شروع جروبحث با رفقا بود ،  بلکه باعث می شد که بعداً نیز حاضر به کوتاه آمدن و حل مشکلی که بوجود آورده بودیم ، نباشیم . ذهنیت بسیاری از ما چنین بود که دوستی پابرجا و درازمدت باعث آزار و دردسرمان خواهد شد و با همین عقیده پیش از اینکه روابطمان با مردم ریشه پیدا کند ، خودمان ترتیبی می دادیم که به هم بخورند . ما از احساس نزدیک شدن به آدمهای دیگر آنقدر وحشت داشتیم که هرگز چیزی درباره خودمان به رفقا بروز نمی دادیم و برای اطمینان از وفاداری آنان نسبت به خود ، گاهی نقشه هایی می کشیدیم که در نهایت باعث ایجاد احساس گناه در آنان می شد . اگر در زندگی دوستان مان افراد نزدیک دیگری وجود داشتند ، گاهی از فرط حسادت سعی می کردیم دوستی آنان را با یکدیگر برهم بزنیم . بسیاری از ما دوست نمی گرفتیم ، بلکه اسیر می گرفتیم و تصور می کردیم دوستان مان در مقابل ما وظیفه دارند ! احتمالاً مواردی هم خواهیم یافت که آشنایی یا رفاقتی را قربانی تمایلات جنسی نموده و به کلی خراب کردیم . اگر دقت کنیم متوجه خواهیم شد که نوع مخصوصی از درگیری وکشمکش باعث بروز اشکال در تمام روابط عاشقانه ما شده است ، مسائلی از قبیل عدم اعتماد ، درون خود را بروز ندادن و عدم تعهد . هرچه بیشتر می نویسیم بهتر متوجه می شویم که در روابط ، همیشه از صمیمیت و نزدیک شدن احتراز نموده ایم و گویا هرگز تفاوت میان دوست بودن با رابطه جنسی داشتن را نفهمیده ایم . ما یا به دلیل ترس و یا به دلیل این که هر بار در میانه راه دچار شکست شده بودیم از ایجاد رابطه نزدیک فرار می کردیم و یکی از هدفهای اصلی ترازنامه مان آن است که عوامل یا رفتارهایی را که باعث ناکامی روابطمان با دیگران شده شناسایی کنیم . احتمالاً عقاید و منش به خصوصی که در مورد مسائل جنسی از خود بروز داده ایم باعث به هم خوردن بسیاری از دوستی هایمان شده ، به خصوص که ما اغلب نیاز به محبت را با رابطه جنسی اشتباه گرفته ایم . گاهی از رابطه جنسی برای به دست آوردن چیزهایی که می خواستیم استفاده کردیم ، یا فکر می کردیم آگر به کسی از این طریق نزدیک شویم باعث تعهد او شده و او برایمان باقی خواهد ماند .

خیلی مهم است که ما از خود سؤال کنیم آیا رفتار جنسی ما برمبنای خودخواهی برنامه ریزی شده است با بر پایه عشق و محبت ؟ آیا ما از برقراری رابطه جنسی برای پرکردن خلاء روحانی درونمان استفاده می کردیم ؟ آیا عادتهای جنسی ، ما را در مقابل خودمان یا دیگران خجالت زده کرده است ؟  

بیشتر رفتارهای جنسی ما معلول ترس یا باورهای نادرست و عقیده دیگران بود که به ما تحمیل شده بود و اکنون می خواهیم هویت جنسی مان را همانگونه که واقعاً هستیم ، بپذیریم . نوشتن این مسائل در ترازنامه برای اغلب ما خیلی ناراحت کننده است اما اگر ما طالب چیزی متفاوت با آنچه که داریم باشیم ، این نوشتن برای تغییر لازم است .

بعضی از ما مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفته ایم یا حتی امکان دارد قربانی تجاوز آشنایان خود باشیم . ممکن است دوران طفولیت ما بسیار ناراحت کننده و مملو از غفلت و محرومیت بوده باشد و این تجربه های تلخ باعث شده باشد که ما نیز همین گونه صدمات را به دیگزان وارد کنیم . بعضی دیگر از ما ممکن است خودفروشی کرده و چون فکر می کنیم لیاقت بهتر زیستن را نداریم ، اجازه داده باشیم که مورد انواع دیگر تجاوز قرار گیریم . با اینکه گذشته دردناک است ، عوض کردنی نیست . با این همه ، باورهای نادرستی که ما از خودمان و دیگران پیدا کرده ایم باکمک نیروی برترمان قابل تغییر می باشند . با روی کاغذ آوردن این مسائل می توانی از اسارت دردناک ترین رازهای زندگیمان آزاد شویم و لازم نیست تا آخر عمر قربانی گذشته مان باشیم .

مسئله لازم برای آرامش پیدا کردن آن است که ما باید بعضی الگوهای رفتاری خود را که تکرارشان به نوعی پی درپی باعث شکست مان می شد ، عوض کنیم و قدم چهارم درشناسایی آنها به ما کمک می کند . شاید برای اولین بار دست کم روی کاغذ با چشم خودمان می بینیم که چگونه در طی زندگی به طور ناآگاهانه مانورهائی غیرمفید انتخاب می کرده ایم که اگر هم به بدبختی مان ختم نشده باشند ، حداقل زندگیمان را بهطور پی درپی آشفته کرده اند .

بسیاری از ما دائما ً دیگران رامسئول بهایی که برای اعتیادمان می پرداختیم ، می دانستیم ونمی خواستیم بپذیریم که اعتیاد ما نتایجی بسیار منفی به بار آورده بود که فقط خودمان مسئول آنها بودیم . بعضی دیگر از ما مرتکب جرم می شدیم و بعد از گرفتار شدن از عواقبی که به بار آورده بودیم ، شاکی می شدیم . اغلب ما در سرکارمان غیر مسئولانه حاضر می شدیم و بعد وقتی اخراجمان می کردند ،با سرو صدا اعتراض می کردیم و هر گاه می دیدیم دیگر اوضاع خیلی خراب شده و حریف نیستیم ،یک عقب نشینی کوتاه مدت می کردیم . ترازنامه به ما کمک میکند که مسئولیت خود را در اعمالی که از ما سر می زند ، تشخیص دهیم و بفهمیم معمولاً تحت چه شرایطی ما دیگران را مسئول ناکامی های خود قلمداد می کنیم . کتابچه ای که ما به کارکرد قدم چهارم در معتادان گمنام چاپ کرده ایم ، این قدم را به نوع گسترده تری مورد تفسیر قرار میدهد .

کیفیت زندگی ما وابستگی عمده ای به تصمیم های ما دارد . مثلاً وقتی ما ترازنامه ی خود را می نویسیم دقت می کنیم در چه زمان هایی تصمیمی گرفتیم که بعداً باعث ضررمان شد و همچنین چه زمان هایی تصمیمات دیگری گرفتیم که به صلاح ما انجامید . اگر زندگی مان به هر طریق پیش آید خوش آید و بی تصمیمی گذشته باشد آن را هم می نویسیم .

دفعاتی که آن قدر تاخیر کردیم تا فرصت از دست رفت ، دفعات دیگری که اصلاً از زیر بام تمام مسئولیت ها شانه خالی کردیم ، دفعاتی که کنار کشیدیم و از حاضر شدن در صحنه ی عادی زندگی امتناع ورزیدیم این ها تمام جزئیاتی از ترازنامه ی ما می باشند

اغلب ما امیدها و آرزوهایی برای زندگی مان داشتیم که به دنبال اعتیاد از جامعه عمل پو شاندن بدان ها صرف نظر کردیم . ما در تراز نامه کوشش می کنیم تا آرزوهای بر باد رفته خود را به یاد آورده و بررسی کنیم که کدام یک از تصمیم های ما باعث نقش بر آب شدن آرزو هایمان گردیه است . ما در نوشتن از خود می پرسیم : از چه زمانی اعتماد به نفس و خود باوری مان از بین رفت ودر چه مرحله ای اعتقاد به هر چیز خارج از محدوده ی ذهن تخدیر شده ی خود را از دست داده ایم ؟ اگر ما به این قسمت از ترازنامه توجه کافی معطوف کنیم ، احتمالاً آرزوهای از دست رفته در ما زنده خواهد شد .

ما به این مسئله توجهی عمیق معطوف می داریم که چگونه با ارزش های اخلاقی خودمان نیز به دفعات زیاد کشمکش پیدا کرده ایم . مثلاً باور می کردیم که دزدی عملی خطاست و سپس اجباراً هر چه را که در دسترس مان قرار می گرفت می دزدیدیم و چون یک ارزش اخلاقی خودمان را نادیده گرفته بودیم ، دچار عذاب درونی می شدیم . پرسش ترازنامه آن است چگونه و از چه راهی بعداً آتش این کشمکش درونی را مهار می کردیم ؟ مسلماً یکی از راه های مقابله ی ما آن بود که مواد بیشتر مصرف کنیم ، اما راه های دیگر ما چه بود ؟ بی اعتنایی نسبت به اصولی ترین ارزش های اخلاقی مان چه احساسی در ما به وجود می آورد ؟ با مورد بررسی قرار دادن این مطالب در ترازنامه بر روی گاغذ می بینیم که ارزشها یاخلاقی از دست رفته ما چه بوده و قادر به شروع بازیابی آنها خواهیم شد .

هدف ترازنامه  برسی جستجو گرانه شخصیت ما می باشد وبه همین دلیل نکات مثبت اخلاقی ورفتاری خود را نیز روی کاغذ می آوریم . ما معتادان صفات ستودنی شخصیت مان را غالباً نادیده می گیریم ، اما ما اگر با روشن بینی کمی فکر کنیم متوجه موقعیت هایی می شویم که با وجود آن که در شرایط سختی قرار داشتیم ،مقاومت کردیم ،به کمک هم نوعان پرداختیم یا حتی روح ما بر اعتیاد غلبه کرد . وقتی ما نکات شخصیت خود را به صورت نوشته در می آوریو ، موفق به باز یابی آن روحیه ی پرمحبت وخلوصی که در اعماق وجودمان نهفته است می شویم و شروع به تشخیص ارزش ها و معیار های اخلاقی خود می نمائیم .

ما در نوشتن این ترازنامه می آموزیم که قادر هستیم چه کارها و یا چیزهایی رابه انجام برسانیم و مهم تر آن که اگر بخواهیم یک زندگی سالم ، مفید و سالم داشته باشیم چه کارها و یا چیزهایی هستند که ما قادر به انجام آن ها نیستیم ؟ آن چه که در دوران اعتیاد فعال می کردیم در دوران بازیابی برای ما دیگر سازنده نمی باشد . قدم چهارم به ما این امکان را می دهد که برنامه ی جدیدی برای زندگی خود مطرح کنیم .

ما برای رشد به مقداری شناخت از خود احتیاج داریم که نوشتن این ترازنامه ، آن ها را در اختیار ما خواهد گذاشت . تفاوتی ندارد که این ترازنامه ی اول ما باشد یابیستم ، به هر حال سلسله مراحلی را شروع نموده ایم که باعث خواهد شد از اغتشاش دور شویم ودر جهت وضوح وثبات حرکت کنیم . سعی کنیم رنجش را از خود بزدائیم و بخشش راانتخاب کنیم . از قید رفتار و انتخاب باورهایی که روحانیت ما را محدود کرده رهایی پیدا کنیم و آزادی روحانی بیابیم . نوشتن این ترازنامه امری نیست که ما یک بار انجام دهیم و برای همیشه کنار بگذاریم ، بلکه طریقه ی مناسبی است که در مواجهه با اغتشاش فکری ف سردرگمی و مواقعی که مشکلی داریم و به نظر می رسد حل نشدنی نیست ، به ما نشان خواهد داد در چه مقطعی از مسیر بازیابی خود هستیم . پس از آن که چندین مرتبه قدم چهارم را نوشتیم متوجه می شویم که رفتار وعقایدمان تغییر یافته اند و کاربرد مجدد قدم چهارم باعث احیاء و شکوفایی این تغییرات خواهد شد . قدم ها به منزله ی ابراز و توشه ای در طی مراحل سلوک روحانی می باشند و هر چه بازیابی ما بیشتر شود به همان نسبت خداوند نیز قدرت فهم وبینش روحانی ما رااز برنامه و قدم ها افزایش خواهد داد . به تدریج ما موفق به حل بعضی از تضاد های بنیانی درون خود که باعث اعتیادمان می شود ،خواهیم گشت . هر چه درد زخمه ای قدیمی ما کمتر شود بیشتر در امروزمان زندگی خواهیم کرد .

انجام قدم چهارم ، ما را قادر می سازد با بررسی رفتار و عقایدمان به چگونگی دقیق خطاهای خود پی ببریم . ما تراز نامه ای از خود تهیه کرده ایم که به ما نشان داده است باکمک خداوند چه چیزهایی را می توانیم تغییر دهیم . با اقرارمان در قدم پنجم به سلوک خود ادامه میدهیم .


قدم چهارم

 

" ما یک ترازنامه اخلاقی بی باکانه و جستجو گرانه از خود تهیه کردیم "

 

ما با کارکردن روی سه قدم اول ، زیربنای محکمی برای بازیابی خود فراهم نموده ایم . اعتیاد فعالانه ما  اکنون متوقف شده است ، اما اگر بازیابی خود را براساس این زیربنا پیگیری نکنیم این توقف پایدار نخواهد ماند .

برای اغلب ما ضمن کار کردن روی قدم سوم معمایی پیش آمده بود : از کجا بدانم که من واقعاً اراده و زندگی خود را به دست خدا سپرده ام ؟ جواب این سؤال خیلی ساده است : با کار کردن روی بقیه قدمها ، با شروع از قدم چهارم !

چرا روی قدم چهارم کار کنیم ؟مگر نه اینکه ما تا این زمان پاک مانده ایم ؟ بعضی از ما هنوز از وسوسه مصرف عذاب جدی می کشیم . برای بعضی دیگر ازما این ناراحتی آنقدر جدی نیست ، اما همیشه ته دلمان احساس می کنیم که اوضاع چندان رضایت بخش نیست یا آن که فاجعه ای در حال به وقوع پیوستن است و یا احساس ترس و عصبانیتی می کنیم که دلیل مشخصی هم برای آن نداریم . در بین ما هستند افرادی که فکر می کنند بدون نوشت قدم چهارم هم اوضاع خوب پیش می رود ، اما تجربه ما به عنوان یک انجمن نشان داده است که دیر یا زود اعضایی که این قدم بسیار مهم را کار نکنند دچار لغزش خواهند شد .

برای اغلب ما انگیزه کار کردن روی قدم چهارم خیلی ساده است . ما در یک برنامه سلامتی بازیابی هستیم و می خواهیم ادامه دهیم .

همانطور که بیماری ما فقط مصرف مواد نیست و جنبه های متعددی دارد ، بهبودی ما نیز چیزی بیش از یک پرهیز ساده از مواد مخدر می باشد ،  را حل مشکل ما یک تغییر اساسی در نوع تفکر و رفتارمان می باشد و به علاوه ، احتیاج داریم اصولاً برداشت خودمان را از دنیا و نقشی که در آن بازی می کنیم عوض کنیم . ما احتیاح داریم که نحوه برخوردمان را تغییر دهیم و تفاوتی نمی کند که انگیزه ما تنها تمایل به دورشدن از مصرف موادمخدر باشد و یا اینکه بخواهیم در جهت بازیابی خود حرکت کنیم .

قدم چهارم مرحله سرنوشت ساز حرکتی است که ما آن را به نام بازیابی می شناسیم . زمانی است برای ارزیابی و اندیشیدن به سردرگمی و نیز اغتشاشی که در درون ما وجود داشت و سالها با موادمخدر و خودفریبی ، سعی در پوشاندن آن می کردیم .

ما در درون خود به کاوش می پردازیم که هدف آن شناخت خودمان ، احساساتمان ، ترسهایمان و چگونگی رفتارمان می باشد . اینها و چند خصیصه دیگر ، زندگی ما را تشکیل می دهند .

ممکن است از این که خود را خیلی دقیق مورد بررسی قرار می دهیم بترسیم . ما خودمان را خیلی نمی شناسیم و شاید اصلاً نخواهیم که بشناسیم و از ناشناخته درونیمان وحشت داشته باشیم ، اما اگر ما ایمان و اعتقاد خود را برروی نیروی برترمان به خاطر بیاوریم براین ترس غلبه خواهیم کرد . ما باور داریم که قسمتی از اراده خداوند برایمان کارکردن روی قدمها می باشد . امااطمینان داریم که انجام قدم چهارم باعث خواهد شد روح ما شفا پیدا کند و به همین دلیل پیش می رویم . اصول بازیابی که تا این مرحله به کار گرفته ایم ، برای انجام رساندن قدم چهارم از واجبات هستند . پذیرا شدن که ما با خود از قدم اول به همراه آورده ایم ، به ما کمک خواهد کرد ، تا درباره بقیه جنبه های اعتیادمان نیز صداقت داشته باشیم . ما تا حدودی نسبت به نیرویی برتر از خود اعتماد و ایمان پیدا کرده ایم و روزنه امیدی برای خود یافته ایم که با هرروز پاک ماندن ، روشنایی بیشتری به زندگی ما می بخشد . ما با تمایل داشتن ، راه بازیابی راکه در پیش رویمان قرار دارد هموار نموده و با به کار گرفتن این اصول در زندگی خود شجاعتی را که برای انجام قدم چهارم لازم است ، پیدا کرده ایم .

صداقت ، لازمه ای برای انجام دادن این قدم است . سالها زندگی تمامی ما یک دروغ بزرگ بود که دیگر باید به آن پایان بدهیم . اگر ما مدتی آرام گرفته ، و درسکوت با خود خلوت کنیم متوجه خواهیم شد که تماس گرفتن با حقیقت برایمان آسانتر خواهد شد . اما آنچه را که این روزها برایمان حقیقت است بدون کم و کاست روی کاغذ می نویسیم ، راست گفتن شجاعت لازم دارد و لی ایمان و اعتماد به خداوندمان ، شجاعت بیشتری به ما عطا کرده که حتی قادریم بی باکانه و جستجوگرانه مطالبی را روی کاغذ بیاوریم که فکر نمی کردیم هیچگاه بتوانیم بازگو کنیم .

منظور از این ترازنامه اخلاقی ، بی باکانه و جستجوگرانه چیست ؟

ما مثل حسابدار یک شرکت ، به دقت می نویسیم که موجودی مان چقدراست ، در انبار چقدر جنس داریم و بدهکاری هایمان چیست  و با چنین روشی سعی در مراجعه به عمق وجود خود می کنیم ، تا آن کسی که واقعاً هستیم بشناسیم و آن دروغهایی که در باره خودمان به خودمان گفته ایم فاش کنیم .

در طی سالیان دراز ما برای بقای اعتیادمان در هر جائی ، آن کسی می شدیم که لازم داشتیم و آنقد ردر دروغ زندگی کرده بودیم که ، کم کم آن دروغها باورمان شده بود . ما در انجام قدم اول به حقایق ارزشمندی پی برده ایم اما قدم چهارم باعث می شود ما بتوانیم به نوعی سازنده خیالبافی را از از واقعیت جدا سازیم . با این قدم ما می توانیم به شخصیتی که از خودمان اختراع کرده بودیم ایست بدهیم و آزادی را پیدا کنیم تا آن کسی که واقعاً هستیم بشویم .

اگر در نوشتن این ترازنامه لغت اخلاقی ما را ناراحت کند ، معمولاً صحبت با راهنمای مان راه حلی به ما ارائه خواهد کرد . هدف از نوشتن ترازنامه اخلاقی نه تنها محکوم کردن و گناهکار شمردن خودمان نیست ، بلکه در حقیقت طی این مراحل ، خدمتی ارزشمند و لطفی است که به خودمان می کنیم . ما به نوعی بی تکلف ، نگاهی به غریزه هایمان ، هوسها ، آرزوها ، انگیزه ها ، انعطاف ها و چگونگی رفتارهای افراطی اجباری که به صورت عادتی و روتین  ( ROUTINS ) سالها پیگیری می کردیم و ما را در چنگال اعتیاد محکم نگاه داشته بود ، می اندازیم .

تفاوتی ندارد که چند روز و یا چند سال پاک بوده ایم ، نقائص شخصیتی و اشتباهات در تمام انسانها وجود دارند ، اما نوشتن یک ترازنامه باعث خواهد شد تا شاید بتوانیم نگاهی واقع بینانه به عمق وجود خود بیاندازیم و طبیعت خود را همانگونه که هست ، کاوش کنیم . در این ترازنامه ، ما فقط نقاط ضعف خود را بررسی نمی کنیم بلکه امیدها ، آرزوها و نقشه های زندگی خود را نیز مورد توجه قرار داده و سعی می کنیم بفهمیم تحت چه شرایطی بود که بعضی از آنها نقش برآب شدند . قدم چهارم پیشرفت مهم دوران بازیابی ما می باشد .

بعضی از ترازنامه ی خود را در یک نشست می نویسند و بعضی دیگر از ما به تدریج و روزمره پیش روی می کنیم ، اما همه ی ما قبل از نوشتن ، از نیروی برتر مان در خواست می کنیم که به ما شجاعت و صداقت لازم را برای کامل نویسی عطا کند . در اکثر موارد پس از شروع قادر خواهیم شد آن چه را که در ذهن داریم به سهولت روی کاغذ بیاوریم . ما نباید نگران مطالبی که از قلم مان تراوش میکنند باشیم ، چون نیروی برترمان نخواهد گذاشت چیزی که یاد آوری اش بیشتر از قدرت تحمل مان باشد بر ما مکشوف گردد .

از آنجا که اغلب ما تجربه ای در این گونه تمرینات خود شناسی نداریم ، حتماً باید از تجربیات راهنمای خود و پشتیبانی او برای پیش روی آگاهانه استفاده کنیم . راهنما ممکن است به ما فرم یا روش از پیش تدوین شده ای که باعث تمرکز روی نکات خاصی می شود ارائه کند ، یا فقط توضیح شفاهی و کلی در مورد چگونگی نوشتن به ما دهد . او باعث تشویش ما خواهد شد ، به ما یاد آور می شود که قبل از نوشتن باید دعا کنیم وپشتیبان ما خواهد بود . استفاده از تجربیات راهنما در این مقطع از نوشتن ترازنامه ، معمولاً باعث تقویت چشم گیر رابطه ما بایکدیگر خواهد شد .

پشتکار در نوشتن قدم چهارم بسیار مهم است . وقتی ما شروع به نوشتن کردیم باید این ترازنامه را بدون تاخیر به پایان برسانیم . اگر از آن دسته افرادی هستیم که بطور عاداتی کارها را عقب می اندازیم ،اختصاص دادن وقت معینی در هر روز به این کا ر باعث خواهد شد که به آن اولویت بدهیم و خطر کنار گذاردن ترازنامه در ضمن کار ،آن است که احتمال دارد دیگر هرگز به سراغ آن نرویم .

ما در نوشتن ترازنامه از خودمان مایه می گذاریم و از جزئیات غافل نمی شویم . ما به گونه ای محاسبه شده تمام جنبه های زندگی خود را مورد بررسی قرار می دهیم ،چون باعث خواهد شد که حقیقت رادربارهی خودمان ،انگیزه هایمان ، رفتار روش هایمان ببینیم . در این تراز نامه وقتی به خودمان نگاه می کنیم باید دقت کنیم که این دیدگاه تنها د جهت به خصوص بهنوعی یک بعدی نباشد . چه انگیزه ای باعث شد که ما آن گونه رفتار کنیم ؟آن رفتار ما چه عواقبی در زندگی به بار آورد ؟ رفتار ما چه تاثیری روی اطرافیان گذاشت ؟ چگونه به بقیه آرزو رساندیم ؟ احساس ما راجع به رفتارمان وعکس العمل دیگران در مقابل آن چه بود ؟ با این که این ها تنها چند مورد از نکات تراز نامه ما می باشند ، فهمیده ایم که این گونه مسائل مشکلاتی هستند که در ترازنامه باید مورد بررسی قرار گیرند .


جمعه 27 دی 1387

چگونگی عملكرد ( قدم 3 معتادان گمنام )

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :قدم های معتادان گمنام ،

قدم سوم

 

" ما تصمیم گرفتیم که اداره و زندگی خود را به خداوند ، بدانگونه که او را درک می کردیم ، بسپاریم "

 

ما ، در قدم اول تسلیم شدیم . این تجربه علاوه بر امیدی که در نتیجه نیرویی برتر در ما ایجاد کرده بود ما را آماده و متمایل می سازد که در کنارمعتادان گمنام ، در راه آزادی خود پیشروی کنیم . در قدم سوم ما باوری را که به نیرویی برتر از خود پیدا کرده بودیم ، از مرحله اعتقادی به مرحله عمل می گذاریم و تصمیم می گیریم اراده و زندگی خود را به خدای خودمان بسپاریم .

مسئله بسیار اساسی در کاربرد قدم سوم آن است ، که این ما هستیم که در ابتدا باید چنین تمایلی در خود داشته باشیم تا اجازه دهیم خداوند وارد امور زندگیمان بشود چرا که ، اگر ما این تمایل را نداشته باشیم او خود را به ما تحمیل نخواهد کرد . رسیدن به این تمایل معمولاً پدیده ای ناگهانی نیست و به تدریج صورت می پذیرد . تمایل ما در ابتدای بهبودی محدود می باشد و با شرط و شروطی که خودمان قائل می شویم همراه است ، با این همه برای پیشرفت واجب می باشد . بسیاری از ما ممکن است اینطور فکر کنیم ، تمایلی پیدا کرده ایم بی قید و شرط است . اما به تدریج که رشد می کنیم ، متوجه می شویم واقعیت آن است که هر چه اعتماد ما به نیرویی برتر از خودمان زیادتر می شد ، از قیدوشرط هایی که برای تمایل به تن در دادن به مشیت خداوند قائل شده بودیم . کاسته می گردید .

لازمه تصمیمی که در انجام قدم سوم می گیریم آن است که از ارده شخصی مان دوری بجوئیم . اراده شخصی ما معمولاً از اجزایی مانندعدم تمایل ، بسته بودن دریچه افکار کوته بینی ، خود محوری وبطو ر کلی نفی ارزش ها تشکیل یافته است . خود محوری افراطی معمولا دیوانگی هایی هم به همراه می آورد که طی مدت کوتاهی ، زندگی ما را آشفته می کند . به کار گیری اراده ی شخصی و انجام آن چه دلمان می چواست ما را به نوعی پی در پی دچار زنجیره ای ناگسستنی از ترس ورنج نموده است . ما دائماً سعی داشتیم همه کس وهمه چیز را کنترل کنیم وچون اغلب کوشش های ما در این راه بی ثمر بود ، ناتوان و در مانده شده بودیم . ما نمی توانستیم  بگذاریم که امور ، همان گونه که باید به وقوع بپیوندد . دائماً چهار چشمی دنبال راه هایی می گشتیم تا مسیر وقایع را بدان گونه که دلخواه ما بود ، تغییر دهیم .

احتمالاً وقتی برای باراول به عواقب تصمیمی که دراین قدم ازآن ذکرشده می اندیشیم با سؤالاتی که اغلب درراستای عدم اطمینان وترس ازآینده ای نامشخص می باشد روبرو می شویم . مثلاً ممکن است فکر کنیم اصولاً در رابطه با بهبودی ما از اعتیاد ، چه لزومی دارد که تصمیم بگیریم که اراده و زندگی خود را به خداوند خود محول کنیم و ثانیاً بعد از آن که خود را به دست خداوند می سپاریم چه برسرمان خواهد آمد ؟ احتمالاً نگران خواهیم بود که پس از انجام این قدم ، دیگر برای ما در زندگی لذتی باقی نخواهد ماند .

انجام قدم سوم برای ما زمانی میسر می شود که به این اطمینان برسیم که هنگام با تشویش و ترسی که از برداشت این قدم داریم ، رویش و بالندگی شخصیتی را تجربه خواهیم نمود . این درست است که ما نمی دانیم در نتیجه کارکرد روی این قدم ، زندگیمان چگونه متحول خواهد شد ، اما حداقل می توانیم این اطمینان را به خودمان بدهیم که نیروی برترمان با ما هرچه کند از آنچه خودمان برسرمان آوریم بهتر خواهد بود . قدم سوم عهدی است که ما برای بهتر شدن اوضاع عاطفی ، جسمانی و روحانی با خود می بندیم .

آنچه در قدم دوم از باور کردن یک نیروی برتر از خودمان آغاز شد اکنون به صورت رابطه ای پرمعنی با خداوند بدانگونه که او را درک می کنیم در قدم سوم تکمیل می شود . تصمیمی که ما با کارکردن روی این قدم می گیریم و رابطه ای که در نتیجه آن برقرار می شود ، تمام وجود ما را دگرگون خواهد کرد گرفتن این تصمیم به مراتب از به اجراء گذاشتن آن در زندگی آسان تر است ، چرا که ما به آسانی می توانیم خود را دوباره درگیر همانگونه رفتارهای قدیمی بکنیم . از ابتدا باید بپذیریم که ایجاد تغییر اساسی در زندگی ، نه تنها محتاج به زمان می باشد ، بلکه به شهامت هم نیاز دارد . از آنجا که ما می دانیم انسانهای کاملی نیستیم و احتمال بیراهه رفتن ما وجود دارد ، روزانه و به طور منظم تصمیم خود را تکرار و تأیید می کنیم و حداکثر سعی خود را به کار می بندیم تا به بهترین نحو ممکن ، زندگی خود را با این تصمیم که گرفته ایم ، مطابق کنیم . تسلیم کامل اراده و زندگی به خداوند ایده آلی است که ما را در راه رسیدن به آن نسبت به توان خود کوشش می کنیم . اگرچه ما ، انسانهای کاملی نخواهیم شد اما با انجام این قدم عمیقاً تغییر خواهیم کرد . ما نهایت کوشش خود را به کار می بندیم تا زندگی جدیدمان با گذشته متفاوت باشد . پس از مدت کوتاهی که این تصمیم را در زندگیمان از مرحله ذهنیت به مرحله اجراء و عمل می گذاریم ناگهان متوجه می شویم ، در نحوه برداشت ما از جهان اطرافمان تغییری بسیار عمیق ایجاد شده است .

ما در کارکردن روی قدم سوم می آموزیم که از کشمکش دست برداریم ، حرص و جوش نخوریم و به خدای خود اطمینان کنیم . اگر ما وقت کافی برای فکر کردن منظور کنیم و قبل از اقدام ، جویای رهنمود شویم ، دیگر نیازی نخواهد بود تا زندگی را بر مبنای خودمحوری و اراده شخصی بگذاریم . محول کردن اراده و زندگی خود به نیروی برتر ، راه حل اغلب مشکلاتی است که در طی سالیان دراز در نتیجه تحمیل کردن مداوم اراده مان به دیگران رنجش و سلطه جوئی برای ما ایجاد کرده بود . اصول روحانی که ما در این برنامه فرا گرفته و به کار می بندیم و نه تنها به ما در انجام قدم سوم کمک می کند ، بلکه در تمام دوران بازیابی ، مانند یک راهنما باعث پیشرفت ما در راستای یک زندگی صحیح خواهند شد . قدمهای اول ، دوم وسوم یک زیر بنای قوی روحانی می باشند که باعث استواری بنیان گذاری قدم های بعدی خواهند شد .

با ایمان وتمایلی که لازمه ی انجام قدم سوم می باشد ما تسلیم نخستین خود در قدم اول را به طور روزمره تجدید واحیاء می نمائیم . به عبارتی دیگر بازگو می کنیم : ما در قدم اول به عاجز بودن واینکه نمی توانستیم زندگی خود رااداره کنیم ، اقرار نمودیم . سپس در قدم دوم به باور رسیدیم ، واکنون در قدم سوم ما احتیاج داریم خود را در مقابل اراده خداوند بدان گونه که او را درک می کنیم تسلیم نمائیم . برای انجام قدم سوم از طریق به یاد آوردن زندگی آ شفته پیشین و باور اینکه در راه حصول زندگی  جدیدی هستیم که بالاخره هر چه باشد از آن اوضاع قبلی مان بهتر است تمایل لازم در ما به وجود می آید . این ما دقیقاً نمی دانیم تفاوت های این زندگی جدید با زندگی پیشین چه خواهد بود به هیچ وجه مهم نیست چون مشوق ما در گرفتن این تصمیم ، آن ایمان حاصل از برداشت قدم های اول ودوم می باشد ما باور می کنیم که این تصمیم یکی از بهترین تصمیمات تمام دوران زندگی ما خواهد بود .

عملکرد

سپردن اراده زندگی مان به خداوند بدان گونه که او را درک می کنیم تصمیمی بی نهایت مهم می باشد ، احتمالاً برای اغلب ما این پرسش پیش می آید که واقعاً ما چگونه می توانیم این تصمیم رااز یک مرحله ی ذهنی به عمل تبدیل کنیم و آن را در زندگی روزمره خود به اجرا درآوریم ؟

از آنجا که اعتقادات هر یک از ما درباره ی نیرویی برتراز خودمان ، با اعتقادات عضوی دیگر از برنامه ، تفاوت دارد بنابراین راه واحد ومعینی برای چگونگی به عمل گذاردن این تصمیم قدم سوم نمی توان ارائه داد. با این همه اغلب ما متوجه شده ایم چند راه وجود دارد که بسیاری از ما در یافتن یک درک شخصی از قدم سوم کمک نموده اند.

یکی از این راه ها آن است که کوشش در قوی تر وبهتر کردن رابطه شخصی با خداوند خود بنمائیم . دیگر آنکه از سعی در کنترل کردن مردم وچیزهای اطراف مان دست برداریم . ما معمولاً عادت داریم تمام مشکلات را انبار کرده و روی دوش خودمان حمل کنیم آن بار گران را از خود برداشته در برابر بارگاه خداوندمان می گذاریم وسعی می کنیم دیگر برای این مشکلات که مال او هستند  حرص وجوش نخوریم . یک راه دیگر برای به عمل گذاردن تصمیمی که در قدم سوم گرفته ایم آن است که به باز یابی مان با کارکردن روی بقیه ی قدم ها ادامه بدهیم . داشتن راهنما در به کار گرفتن اصول روحانی باز یابی بسیار مؤثر می باشد . چون که او می تواند به ما نشان دهد که چگونه دیدگاه وبرداشت کلی خود را در زندگی از مسائلی که فقط در رابطه با منفعت شخصی مان می باشد عوض کرده وروحانیت رامحور قرار دهیم .

هر گاه احساس کردیم که آماده ی گرفتن این تصمیم شده ایم با راهنمای مان صحبت می کنیم ، به جلسات مخصوص کار کردن روی قدم ها می رویم و با بقیه اعضا ء مشارکت می کنیم و تا جایی که بتوانیم که از اینم منابع ، کسب دانش ، بینش و تجربه می کنیم اما می دانیم که تصمیم راباید خودمان بگیریم . ما باید به طور آگاهانه درک کنیم که این کار رابه خاطر خودمان وزندگی خودمان باید انجام دهیم و به علاوه اینکه این تصمیم به نوعی است که برای اتخاذ آن تنهابه عقل ومنطق نمی توان اتکا ء نمود . در حقیقت ، این انتخابی است که از قلب مان ، آرزوها واحساسات مان ، منشا ء گرفته و در آن از منطق چندان استفاد ه نشده است .با این که می دانیم راه بین قلب ومغز طریقی مشکل است اما کار کردن رسمی قدم سوم با یک راهنما باعث خواهد شد که ما احساس کنیم که این تصمیم قسمتی از وجودمان شده ودر درون ماست .

سعی در یافتن خداوند خودمان ،خدایی که او را به طور خصوصی و شخصی درک کنیم یکی از مهم ترین آرنمان های بهبودی ماست . ما به طور کامل آزادیم و حق داریم که هر نوع برداشت و درکی از نیروی برترمان پیداکنیم که برای ما کاری را که از عهده خودمان برنمی آید ، به انجام برساند . از آنجا که ما در مقابل اعتیادمان عاجزیم ما احتیاج به نیروی برتر از خودمان داریم که به ما کمک کند .

همان گونه که ما در انتخاب خداوند خود و برداشتی که از او داریم کاملاً آزادیم و هیچ محدودیتی نداریم ، به همین منوال ، ما در انتخاب نوع تماس و چگونگی برقراری رابطه با او به نوعی که برای ما کار می کند اختیار کامل داریم . هر زمانی که ما با نیروی برتر خود تماس برقرارکنیم ، زمان دعای ماست . فرقی نمی کند که با صدای بلند در دعای پایان جلسه شرکت کنیم یا ساکت فقط در افکارمان با او در ارتباط باشیم . اغلب ما هر روز از نیروی برتر مان درخواست می کنیم که ما را راهنمایی کند.

ما متوجه شده ایم که صحبت کردن با یک نیروی برتر از خودمان ، برای ما نتیجه بخش است و هر چه بیشتر به تمرین خود بپردازیم ، رابطه مان با نیروی برترمان محکم تر می شود . وقتی در نقطه ی به خصوصی از زندگی مان دچار مشکل شده ایم یا زمانی که حس می کنیم دیگر نمی توانیم پاک بمانیم ، نیروی برترمان می تواند به ما کمک کند . فقط کافی است که ما از او در خواست کنیم .

ما با دعایمان از یک نیروی برتراز خودمان تقاضا می کنیم که از ما حفاظت کند . هر بار که ما این در خواست را تکرار می کنیم ، هم ایمان ما فزونی می یابد و هم تصمیم ما مبنی بر تکیه کردن به نیروی برترمان قوی تر می شود . قدم سوم ما را ازکار کردن و کوشش به هیچ وجه معا ف نمی سازد،اما از حرص وجوش مداوم در مورد تلاش ها یمان رها می کند .

اگر ما برای زندگی مان چیزی بخواهیم ، مثلاً یک شغل مناسب ،ادامه تحصیل یا موفقیت در بهبودی ،این خود ما هستیم که برای بدست آوردن خواسته ها باید فعالیت کنیم . نیروی برتر مانیازهای روحانی مان رابر آورده خواهد کرد ، لیکن هم زمان خود ما نیز باید سعی لازم رابرای پیشرفت در زندگی مان به عمل بیاوریم ،اما نمی توانیم مسئولیت را از خود ساقط کرده و گوشه ای منتظر بنشینیم تا خدا همه کارها رابرای مان انجام دهد. ما خودمان مسئول بهبودیمان می باشیم .

هدف از زنده بودن ، زندگی کردن است . تفاوتی نمی کند که ما چقدر در واگذار کردن زندگی خود به خداوند صداقت داشته باشیم واقعیت آن است که ما مرتکب اشتباه خواهیم شد ، به بیراهه خواهیم رفت و شک وتردید بر ما مستولی خواهد شد . با این همه ، ما متوجه می شویم که رودررویی با هر یک از این اشکالات به ما فرصت جدیدی می دهد که تصمیم وعهد خود را برای زندگی به روال روحانی تجدید نمائیم .

تسلیم شدن در برابر اراده ی خداوند در نتیجه تسلیم در بر ابر بعضی از اصول روحانی از قبیل ، صداقت ، روشن بینی ، تمایل و ایمان امکان پذیر می گردد . مهم آن است که ما سعی کنیم و با جریان زندگی حرکت کنیم احتمالاً ما از به کار بردن قدم سوم در تمام امور زندگی خود ابا خواهیم داشت ، بخصوص در آن مسائلی که دلمان می خواهد تحت کنترل ما باشد .

تجربه به ما نشان میدهد که ما ول کن بعضی امور در زندگی مان نیستیم . مثلاً فکر می کنیم من خودم از عهده کنترل کردن دخل وخرجم بر می آیم یا آنکه رابطه خصوصی با همسرم ، دوستم که داره خوب پیش میره ، دیگر چه لزومی دارد آن را به نیروی برترم بسپارم ؟

به کار بردن دلخواه و انتخابی قدم سوم فقط برای بعضی از امور زندگی مان باعث اتصالی رابطه و کند شدن پیشرفت روحانی ما خواهد شد . ما متوجه شده ایم که باز یابی ، فقط موقعی ثمر می دهد که تا سر حد توانمان ،اصل روحانی تسلیم را در تمام امور زندگی مان مراعات کنیم . ما باید کوشش کنیم که این قدم را کامل اجرا کنیم

ما شروع به گرفتن نتایج مثبت از این تصمیم گیری خود می نمائیم ومتوجه وقوع تغییراتی در زندگی خود می شویم . ممکن است اوضاع چندان عوض نشود اما نوع برخورد ما ، با همان اوضاع عوض خواهد شد .

از آنجا که ما اجازه داده ایم که اصول روحانی بر زندگی ما حاکم شوند به احتمال زیاد احساس نوعی آرامش خواهیم کرد چون دیگر سنگینی بار کنترل کردن همه کس وهمه چیز از روی دوش ما برداشته خواهد شد . عکس العمل ما در مقابل مردم و پیشامدها عوض خواهد شد . هر چه که تسلیم وپذیرش درما تقویت می یابد به همان نسبت از تقلا و کوشش بیهودمان برای مقاومت در مقابل جریان های عادی زندگی کاسته می گردد. ما متوجه می شویم که هر چه تسلیم ما عمیق تر می شود ،قابلیت ما برای زندگی در امروز و لذت بردن از لحظات آن افزایش می یابد .

محول کردن زندگی و اراده به خداوند بدان گونه که او را درک می کنیم برای اغلب ما سلسله مراتبی دارد و در روز معینی به صورت یک پیش آمد انجام نمی پذیرد ، بلکه ما به طور روزمره این قدم را در زندگی مان انجام می دهیم . مثلاً وقتی که حس می کنیم که به گونه ای خود محورانه می خواهیم در جریانی دخالت کرده و اوضاع را دستکاری کنیم هر چه زودتر تصمیم خود را به خاطر می آوریم و از انگولک ودرگیری اجتناب می کنیم . همچنین اگر احساس کنیم که باز داخل بازی قدیمی خود شده و داریم کسی یا وضعیتی را کنترل می کنیم به خودمان یک ایست می دهیم و از خدای مهربان درخواست می کنیم تا به ما کمک کند تا روی این قدم کار کنیم .

دست برداشتن از کنترل کردن کار آسانی نیست اما با کمک گرفتن میسر می باشد . ما با استفاده از پیشنهادات راهنمایمان وتمرین روزانه یاد می گیریم که چگونه غرور ونفس را ازمسیر نیروی برترمان کنار بکشیم تا او بتواند مشیت خود را در زندگی ما به اجرا در آورد. اگر با مسئله ای روبرو شویم که ما را دچار وحشت کند می دانیم که پناه بردن به قدم سوم ، راهی پیش پای ما خواهد گذاشت.

بهبودی از اعتیاد ما را از مقابله با دردهای زندگی معاف نمی کند . زمانی دچار ماتم عزیز از دست رفته ای می شویم ویا آرزوهای مان در مورد کسی که دوستشان داریم نقش بر آب می شود . ما انسان ها احساس می کنیم ،اندوهگین می شویم و رنج را درک می کنیم و هر چه قدر هم که روحانیت داشته باشیم باز درد خواهیم کشید . اما آنچه که با گذشته تفاوت دارد آن است که حضور یک نیروی برتر و مهربان ما را در حین تحمل این مصائب هشیار و پاک نگاه خواهد داشت .

گاهی وقتی ما در جلسه یا در جمع دوستان هستیم یا با راهنمایمان در حال صحبت هستیم احساس می کنیم که نیروی برتر ما نیز در میان مان وجود دارد و هر چه بیشتر به این نیرو متوسل می شویم اتکاء و اعتمادمان به او بیشتر می شود. ما دیگر مثل گذشته دائم سوال نمی کنیم که چرا بعضی مسائل دردناک در زندگی مان به وجود می آید بلکه اعتماد پیدا می کنیم که با هر مشکل که پشت سر می گذاریم بهبودی مان جاافتاده تر وقوی تر می شود . ما دیگر میدان را خالی نمی کنیم بلکه بعد از مقابله با هر مشکل رویش وبالندگی پیدا می کنیم .

بازیابی مان در نتیجه ی یادگیدی های متعددی برای مان حاصل می گردد. ما در باره ی خودمان شناخت پیدا می کنیم و یاد می گیریم که چگونه خود را با محیط اطراف مان تطبیق دهیم . اگر ما با صداقت خواستار کمک نیرمی برترمان باشیم شروع به احساس آرامش کرده و متوجه می شویم که به تدریج طرز فکرمان نیز نه تنهاlمتحول شده بلکه اصولاً روحیه و چگونگی برداشت مان خیلی مثبت تر شده است . دنیای ما دیگر سراسر مملو از حسرت خوردن ،انکار ، خود مشغولی و رنجش نیست . اکنون احساس مسئو لیت ، صداقت و ایمان جایگزین نگرش منفی سابق ما شده و جهان اطرافما ن را روشن وامیدوار کننده می یابیم . ما شخصیتی جدید ، محترم و ارزشمند پیدا می کنیم ما هنوز هم دچار اشتباهاتی می شویم با این تفاوت که اکنون مسئولیت آن ها را به گردن دیگری نمی اندازیم .

ما می آ مو زیم برای یک زندگی روحانی لازم نیست انسان هایی کامل از جمله قدیسین باشیم . اگر ما قدم سوم را با روشن بینی واز صمیم قلب کار کنیم خودمان به خوبی متوجه می شویم که ثمره  ی آن به مراتب بالاتر از آن است که انتظار داشتیم . باز یابی ما پرارزش ترین هدیه ای است که در زندگی دریافت کرده ایم . پس از مدت نسبتاً کوتاهی که از زندگی به روال جدیدمان می گذرد متوجه می شویم که این تولد جدید بسیار ریشه دار و پر معنی تر از آن چیزی است که فکر می کردیم . ما فقط دنبال راهی بودیم که بتوانیم مصرف مواد مخدر را قطع کنیم . اما اکنون ارزش های والایی نیز وارد زندگی ما شده است . مثلاً ما یاد گرفتیم اعتماد کنیم همین اعتماد کردن پس از مدتی باعث شد که ما صمیمیت   پیدا کنیم وقتی صمیمی شدیم توانستیم ایجاد رابطه کنیم ایجاد رابطه باعث شد دوستان صمیمی پیدا کنیم . فیض هدیه خداوند و رایگان است . وقتی ما در جلسه دوستی را می بینیم که مدتی قبل خیلی خراب بود اما اکنون چهره اش باز شده و با ما می خندد در ته قلب ما تلاطم وشعف ایجاد می شود که گفتنی نیست .

قدمهای ما از اصولی روحانی بنیان می گیرند ، و هر چه بازیابی ما عمیق تر می شود این اصول بیشتر با وجود ما یکی شده و دیدگاه ما از جهان اطراف نیز بیشتر دستخوش تحول می گردد . به همان نسبت که آگاهی و دید ما گسترش می یابد ، به همان نسبت نیز قدر شناسی وایمان ما به نیروی برتر مان بیشتر می شود . اگر چند لحظه آرام بگیریم ،گذشته خود را بهیاد بیاوریم و به زندگی مان در این مرحله از بازیابی بیاندیشیم ، خیلی زود متوجه خواهیم شد که رشد ما در این مدت چشمگیر بوده است . آزادی و آرامشی که ما تاکنون از کارکردن فقط روی این سه قدم بدست آورده ایم معرف و نشانه ای از رویش و برکاتی است که در صورت به کارگرفتن تمام قدمهای دوازده گانه نصیب ما خواهد شد .

جالب آنکه هرچه ما در اجرای بقیه قدم ها پیش می رویم ، بر تأثیر و اهمیت قدم سوم در زندگیمان افزوده می گردد . قدم یازدهم از ما می خواهد که به منظور آگاهی از خواست و مشیت خداوند برای خودمان دعا کنیم و از او بخواهیم به ما توانایی عطا فرماید تا بتوانیم مشیت او را به اجرا درآوریم . اگر توجه کنیم می بینیم که این سلسله مراحل از قدم سوم شروع می شود و در اینجاست که ما برای اولین بار برای مشیت خداوند در زندگیمان ارزش قائل می شویم . ارتقاء از یک زندگی که محور اصلی آن راضی کردن نفس و خودجویی بوده ، به زندگی دیگری که برمبنای اصول روحانی و اراده خداوند بنا گردیده است مستلزم به وقوع پیوستن تغییراتی بسیار عمیق در ما می باشد . با کمک خدایی مهربان ما به سفر روحانی خود ادامه می دهیم . ما در برنامه قدمهای دوازده گانه هستیم نه در برنامه قدمهای سه گانه . ! تصمیمی که ما در قدم سوم گرفته ایم به احتمال زیاد سنگین ترین تصمیم ما در طول زندگیمان خواهد بود ، اما اگر با کارکردن مان روی بقیه قدمها به جلو حرکت نکیم ، به تدریح این قدم سوم معنای خود را برای ما از دست خواهد داد . هنوز کار زیادی برای انجام دادن در پیش داریم . ما این مسئله را به خوبی فهمیده ایم که در معتادان گمنام ، بهبودی فقط از طریق پیشروی در یک مسیر روحانی که توسط دوازده قدم برای ما مشخص گردیده ، میسر می باشد . ما تعهد خود را نسبت به بازیابی مان با ادامه برنامه و کارکردن روی قدم چهارم به انجام می رسانیم .


جمعه 27 دی 1387

چگونگی عملكرد ( قدم 2 معتادان گمنام )

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :قدم های معتادان گمنام ،

قدم دوم

 " ما به این باور رسیدیم که نیرویی برتر از خودمان می تواند سلامت عقل را به ما باز گرداند ."

 تسلیم شدن در قدم اول ، ما را متوجه این مسئله می کند که ما نیز می توانیم بهبودی حاصل کنیم . این تسلیم ، امیدواری را برای ما ممکن می سازد . با اقرار به عاجز بودن خودمان ، ما دریچه ذهن خود را به روی افکاری که کاملاً جدید هستند ، باز می کنیم : مثلاً امکان این که چیزی برتر از خودمان ممکن است آنقدر توانایی داشته باشد که اصولاً بتواند اشتغال ذهنی ما رادر مورد مصرف مواد مخدر از ببرد . قبل از آمدن به جلسات معتادان گمنام  بسیاری از ما به هیچ نیرویی ، به غیر از اراده خودمان اعتقادی نداشتیم ، والبته آن هم که دردمان را چاره ای نکرده بود .جلسات معتادان گمنام   ما را به نوعی درک جدید آشنا می کند  . ما از این درک جدیدمان کم کم برداشت جدیدی پیدا می کنیم وبه مرور متوجه می شویم که اصولاً این که نیروی برتر از خودمان می تواند سلامت عقل را به ما باز گرداند چه مفهومی دارد ؟ هر چه ما بیشتر به سخنان بقیه معتادان در حال بهبودی گوش فرا می دهیم ، امیدمان برای بهبودی خودمان بیشتر می شود . ما به خوبی آنها را درک می کنیم وزمانی که متوجه تغییرات عظیمی که درزندگی آنها به وقوع پیوسته است ، می شویم . باز هم امیدمان بیشتر می شود . ما در جلسات ، به دقت گوش فرا می دهیم وتما یل پیدا می کنیم که شنیده هایمان رادر زندگی شخصی خودمان به کار گیریم . از همان زمان که امید در ما بیدار می شود ، شروع به باور می کنیم که ما نیز بهبود خواهیم یافت .

کتابچه ی سفید ما می گوید ، مسئله ای که بیش از هر چیز باعث شکست ما در بهبودی مان خواهد شد ، بی تفاوتی وبی حوصلگی نسبت به اصول روحانی است .

سه اصل مهم روحانی که رعایت آنها برای ما واجب است عبارتند از صداقت ، روشن بینی وتمایل . البته این بدان معنی نیست که ما باید  بلا استثناء در تمام امور زندگی مان صادق ، روشن بین ومتمایل باشیم . بلکه باید تا آنجا که می توانیم حداکثر توان خود را رعایت این اصول به کار گیریم .

در اوایل آشنایی باقدم دوم ، یکی از راه های تمرین اصولی روحانی صداقت برای ما آ ن است که در جلسات بی رو دربایستی به بقیه بگوئیم که اصولاً ما به بعضی از صفاتی که دیگران راجع به این نیروی برتر از خودمان می گویند اعتقادی نداریم . پیدایش روشن بینی در ما معمو لاً نیاز به سعی بیشتری دارد . ما این اصول روحانی با گوش فرا دردن به سخنان بقیه معتادان بهبود یافته واین که آن ها  چگونه و تحت چه شرایطی به این نیروی برتر اعتقاد پیدا کردند تمرین می نمائیم .

اغلب ما از نحوه ی قد یمی زندگی وافکارمان آنقدر خسته شده بودیم که اصل روحانی به تمایل به فراگیری های جدید را به آسانی پذیرا شدیم .

بسیاری از ما به وضوح درک کرده بودیم که نیروی خودمان برای بازگشت به سلامتی کافی نبود ، ولی در ضمن منکر آن هم که امکان دارد چیزی دیگر ، خارج از وجود ما بتواند این غیر ممکن را برای مان ممکن سازد ، البته اگر ما به او رخصت تمایل دهیم .

بسیاری از ما فکر می کردیم که نداشتن عقل در مورد ما گزافه گویی بود ، اما بااین همه ، اگر کوچکترین نگاه واقع بینانه ای به زندگی اعتیادی خود بیندازیم به خوبی متوجه خواهیم شد که ما همه چیز بوده ایم مگر یک فرد عاقل . اولاً برداشت معتاد گونه ی ما اصولاً ربطی به حقیقت زندگی نداشت . جهان اطراف ما تماماً مملواز خشونت وتجاوز بود . بعضی از ما خود را کاملاً منزوی کردیم وتماسمان با دیگران تقریباً به هیچ رسیده بود . برخی دیگر از ما ، با آنکه ظاهراً حرکات زندگان را تقلید میکردیم اما در باطن چنان تخدیر شده بودیم که حتی یک فاجعه نیز در ما ایجاد احساسات نمی نمود و خلاصه تمام اینها باعث احساس شدید انزوا وتنهایی در ما شده بود . اما عجیب آنکه با وجود تمام شواهد منفی ، ما هنوز احساس می کردیم که کنترل زندگی مان در خودمان است . حقایق تلخ تمام اطراف ما را گرفته بودند ، اما یا خودمان را به نفهمی می زدیم یا آن که آنقدر خراب بودیم که چیزی حالی مان نمی شد .

ما هنوز روش قدیمی خودمان را ادامه می دادیم ، ولی انتظار داشتیم که نتیجه کارمان فرق کند و بدتر از همه آن که در حالی که تمام این اغتشاشات جریان داشت ، مواد مخدر هم مصرف می کردیم واصلاً حالیمان نبود که هر بار چه بلاهایی بر سرمان نازل می شد .

انواع مسائلی که برای ما ایجاد شده بود ، به وضوح نشان می داد که دیگر کنترل مصرف از دست ما خارج شده است اما باز هم مصرانه به توجیه ادامه می دادیم .

برای اغلب ما وضعیت به جایی رسید که دیگر از قیافه خودمان هم بدمان می آمد . وقتی نگاهی واقع بینانه به زند گی خود می اندازیم ، شکی باقی نمی ماند که ما شدیداً محتاج به تجدید سلامت عقلانی می باشیم .

این تفسیر ما از لغت تجدید سلامت عقلانی چه می باشد ، چندان مهم نیست ، چرا که اغلب مادراین مورد توافق داریم که تا زمانی که اعتیاد ومشکلات این جنبی آن ما را در گیر میکند ، مسلماً نمی توانیم ادعا کنیم که رفتارمان عاقلانه می باشد . تجدید سلامت عقلانی درطی تمام مراحل زندگی ما تداوم خواهد داشت . از جنبه انفرادی ، باز یابی سلامت عقل ، پدیده ای است که برای هر یک از ما در زمان خاصی از بهبودی مان آشکار می شود . اولین نشانه سلا مت عقلانی برای ما آن است که دیگر مجبور به استفاده از مواد نیستیم ، دیگر آن که ، به جای منزوی کردن خود ، به جلسات معتادان گمنام می رویم .

به جای آن که با احساسات دردناک خود خلوت کنیم به راهنمای خود تلفن می کنیم . از راهنمای خود درباره چگونگی کارکرد قدم ها سئوال می کنیم که این خود نشانه ای قوی بر سلامت عقل است . ما شروع به این باور می کنیم که نیرویی پر توان ، سلامت عقل را به ما باز گرداند . بالاخره به نقطه ای می رسیم که احساس می کنیم برای ما امیدی است .

این که می گوئیم ما به این باور رسیدیم معرف آ ن است که سلسله مراحلی در کار است . برای برخی از ما ، طی این مراحل به سادگی صورت می گیرد واحتمالاً نتایج محسوس وفوری به همراه دارد . اغلب ما وقتی به جلسات معتادان گمنام  رسیدیم ،چنان در هم شکسته بودیم که تمایل داشتیم هر کاری برای نجات بکنیم و احتمالاً کمک از نیرویی برتر از خودمان بهترین پیامی بود که تا آن لحظه شنیده بودیم .

با این همه ، سلسله مراحل رسیدن به این باور می تواند خیلی مشکل ودردناک باشد . بسیاری از ما کشف کرده ایم که اگر حداقل خودمان را به این راه بزنیم که به باور رسیده ایم می تواند به ما کمک کند . این بدان معنی نیست که ما نباید صداقت داشته باشیم ، بلکه بدین معنی است که اگر دچار شک شده ایم برنامه را به گونه ای تعقیب کنیم که فرضاً باورمان بشود که سلامت عقل خو را باز خواهیم یافت.

اعتقاد یافتن به نیرویی برتر از خودمان چیزی نیست که برای همه  ما به آسانی حاصل گردد ، با این همه تجربه به ما نشان داد ه است که روشن بینی برای برداشتن این قدم ، اصلی ضروری وحیاتی است . اگر به اطراف خود نگاه کنیم دلایل بسیاری برای باور واعتقاد پیدا می کنیم . خیلی ساده ، اعتقاد ما اصولاً می تواند این باشد که ما می توانیم از زندگی به عنوان یک مصرف کننده موادمخدر نجات پیدا کنیم.رهایی از اشتغال فکری مصرف مواد ، ممکن است خودش اولین تجربه ما در مورد وجود نیرویی برتر از خودمان باشد . این احتمال وجود دارد که پس از سالها ، این اولین بار باشد فکر مصرف مواد ، دیگر چون گذشته ، تمام دقایق بیداری ما را اشغال نکرده است . این که ما برای امروز مجبور مصرف نیستیم خودش نوعی راه یابی به باوری بزرگ است .

ایمان پیدا کردن ما از یک سلسله مراحل باروی آغاز می گردد که یافتن امید یکی از ارکان مهم آن می باشد . برای بعضی از ما امیدوار شدن از جرقه ای بسیار ناچیز بنیان می یابد ، حتی با این نوع تفکر که اگر من روی این برنامه کار کنم شاید زندکی ام بهتر از این که هست بشود . به تدریج که زندگی مان شروع به بهتر شدن می کند ایمانمان نیز فزونی می یابد .

برای بسیاری از ما ، ایمان مساوی با باور داشتن چیزی است که هنوز دقیقاً برای مان محسوس نیست . چه کسی می تواند با منطق توضیح بدهد که یک باره چطور شد که آن اشتهای شدید به مصرف مواد در ما ازبین رفت ؟ به علاوه مگر عیناً همین معجزه برای بسیاری دیگر از ما به وقوع نپیوسته است ؟

ما امیدوار می شویم که زندگی کردن به گونه ای دیگر برای ما میسر است و همین بارقه امید با خود ، ایمان به امکان بهبود یافتن را به همراه می آورد . در طی همین مراحل به این باور می رسیم که نیرویی بر تر از خودمان وجود داردکه می تواند به ما کمک کند .

سابقه ی زندگی ، خانواده وتجربه ی هر یک از ما با دیگری تفاوتهایی دارد، بنابراین طبیعی است که هر یک از ما برداشت خاصی ازمفهوم روحانیت داشته باشد و آن را با خود به  جلسات معتادان گمنامبیاورد . اینجا ما اعتقادات خود را به یکدیگر تحمیل نمی کنیم و این که هر کس چه باورهایی دارد مربوط به خودش است . برنامه ما روحانی است ومذ هب نمی باشد . در زندگی خصوصی ، هر یک از ما سعی میکنیم رابطه ی خود را با آن نیروی برترمستحکم ترکنیم و چندان فرقی نمی کند که برداشت ما ازاین نیرو چگونه باشد . او به همه ما کمک خواهد کرد .

برای اغلب ما درابتدا نیروی برتر درکمک خواستن از گروه و یا محبتی که سایر اعضاء معتادان گمنام درحق ما روا می داشتند ، خلاصه می شد . یک گروه جلسات معتادان گمنام  روشن ترین و بهترین مثال از نیروی برتر از خودمان است که در راستای بهبودی ما در فعالیت می باشد . معمولاً ما در عمق بدبختی وناامیدی وارد اتاقی می شویم ، پر ازمعتادانی که تجربه ، توانایی وامیدشان را با ما به مشارکت می گذراند . وقتی به حرف های آنان گوش می کنیم از ته قلب می فهمیم که فرد فردشان همان نا امیدی ، پشیمانی و دردهایی راکه ما کشیده ایم ، تجربه وحس کرده اند .وقتی می بینیم که معتادان دیگر زندگی جدیدی پیدا کرده اندو مواد هم مصرف نمی کنند احتمالاً به این باور می رسیم که بهبودی برای ما نیز امکان پذیر است . این که با چشم خود می بینیم معتادان دیگرمی توانند پاک بمانند برای ما متقاعدکننده ترین دلیل بر وجود نیرویی برتر از خودمان می باشد . در ضمن ما متوجه می شویم که آن ها چقدر پذیرا و متحمل یکدیگر می باشند. باچشمان خود می بینیم آنها زمان های پاکی طویلی را جشن می گیرند که اصو لاً به فکر ما نمی رسد یک معتاد بتواند برای چنین مدتی پاک بماند . احتمالاً یکی از اعضاء با محبتی برادرانه ، ما در آغوش می فشارد و به ما می گوید ، باز هم برگرد و به ما شماره تلفن خودش را می دهد .

ما نیروی گروه را لمس می کنیم وشروع به التیام یافتن می نمائیم .

بسیاری از ما از اصول روحانی به عنوان نیرویی برتر از خودشان استفاده می کنند . ما به این باور می رسیم که با به کار گرفتن این اصول در زندگی ، سلامت عقل ما بازخواهد گشت .

این باور برای ما مفهوم دارد، چون بسیاری از ما سعی کرده بودیم که با فکر کردن زندگی مان را بهتر کنیم . قصد و نیت ما خیر بود ولی تقریباً هیچ گاه وا قعیت زندگی روز مره با آنچه نیت کرده بودیم یکی از آب در نمی آمد . اما از طرف دیگر اگر ما این را درست برعکس شروع کنیم ، یعنی اول با رعایت اصول روحانی زندگی مان را بهتر کنیم معمولاً باعث خواهد شد که فکرمان نیز سالم بشود.

اصولاً چندان ضروری نیست که ما تعریف مشخصی از نیروی برتر از خودامان داشته باشیم . آن گروه از ما که سال های زیادی را باز یابی کرده اند بخو بی می دانند که برداشت ما از یک نیروی برتر از خودمان با گذشت زمان دستخوش تغییر می گردد باور بیشتر وایمان قویتر می شود . به تدریج ما معتقد به وجود نیرویی می شویم که خیلی از آنچه در ابتدا به فکرمان می رسید ، می تواند به ما کمک کند صحبت با راهنما و بقیه معتادان بهبود یافته به درک بهتر از ما از این نیروی برتر کمک خواهد نمود . ما می توا نیم از آن ها بپر سیم که اصولاً برداشت شان از نیروی برتر چیست وچگونه به این برداشت رسیده اند . گوش دادن به عقاید آنان احتمال دارد باعث باز شدن دریچه ی افکارمان وایجاد نوعی روشن بینی برای مورد توجه قرار دادن مفاهیمی بشود که قبل از آن اصلاً برایمان مطرح نبودند .

با این که پرسش از دیگران راجع به برداشت آنان از روحانیت به ما کمک می کند ، اما باید به خاطر بسپاریم درک نیرویی برتراز خودمان برای هریک از ما مسئله ای کاملاً شخصی می باشد . در این وادی نقش دیگران، فقط در کمک خلاصه می شود . ما می توانیم برای مدتی کوتاه عقیده شخص دیگری را به عنوان نمونه انتخاب کنیم یا فقط باور کنیم که او باور می کند اما در نهایت باید برای خودمان به این باور برسیم .

احساس ودرک شخصی از روحانیت برای یک معتاد در حال باز یابی ، مسئله ای آن چنان بنیادی است که به هیچ وجه نمی تواند از آن غافل بشود وسرسری بگذرد .

برای ما قسمتی مراحل به باور رسیدن از قبول شواهد ناشی می شود ، چرا که اعتیاد باعث شده بود که ما حقایق رابا آن که حتی با چشم می دیدیم انکار کنیم ، اما اکنون در باز یابی ما قادریم آنچه را که می بینیم ، باور کنیم در ابتدا ما دریچه افکارمان را باز می کنیم وبا روشن بینی سعی می کنیم چیز تازه ای را آزمایش کنیم و به نوعی به خودمان می قبولانیم که احتمال دارد این چیز تازه به ما کمک کند . پس از آن که چند قدم ناچیز در طریق باور واعتماد بر می داریم به نوعی نه چندان آشکار حس می کنیم مثل اینکه داریم نتایجی می گیریم وهمین باعث می شود تا ما تمایل پیدا کنیم قدم های بزرگتری برداریم . مقارن با همین دوران است که ما متوجه می شویم دیگر یک سری مفاهیم در ذهن ما  جا افتاده اند ولازم نیست از

آن پس فقط وانمود کنیم به باور رسیده ایم ، چرا که اکنون باور ما گاه وبی گاه از طریق بعضی تجربه های شخصی تقویت وتأیید می گردد. جالب آن که توضیح چندان منطقی هم برای این تجربه های شخصی نداریم . ما گاه به گاه با اتفاقات نیک انجام وعجیبی درزندگی شخصی خودروبرومی شویم که هیچ توضیح منطقی برای آنان پیدا نمی شود.لازم نیست ما این اتفاقات رامورد تجزیه وتحلیل قرار بدهیم و دلیلی برایشان پیدا کنیم . ما به آسانی بپذیریم که آنها پیش می آیند و شکرگزار می شویم . هرچه زمان پاکی ما بیشتر می شود بهتر متوجه این حقیقت می شویم که اعتیاد ما که در ظاهر ، مصرف موادمخدر بود ریشه هایی بسیار عمیق تر و گسترده تر دارد. به نظر می رسد محور اصلی اغلب اشکالات زندگی ما نوعی احساس کمبود و عطش برای یافتن چیزی است که شاید بتواند باعث بشود ما احساس کامل بودن بکنیم . سعی در روگردانی از آن فلسفه ها و توجیهات کهنه همیشگی و شروع به کمک خواستن از بقیه ، باعث بوجود آمدن کشمکش توان فرسایی در دوران ما می شود که با ارتباط مستقیم با جنبه خودمحوری بیماری ما دارد . با گذشتن زمان و بکارگیری اصول برنامه ، ما به تدریج روشن بینی پیدا می کنیم . وقتی به این درک می رسیم که ما بی جهت خیال می کنیم جواب همه چیز را می دانیم . اصل روحانی تواضع در افکار بسته ما نفوذ می کند . ما هنوز برداشت دقیقی از متواضع بودن نداریم اما روشن بینی به نوعی به ما اطمینان می دهیم که ما نه تنها با یک ارزش بالای معنوی آشنا شدیم بلکه این ارزش جدید به تدریج در تصمیمات و اعمال ما شروع به تأثیرگذاری نموده است . تواضع و روشن بینی دریچه بسته افکارمان را گشوده و ما را آموزش پذیر می نماید . ما اجازه می دهیم دیگران آنچه را که بر ایشان مفید واقع شده با ما درمیان بگذارند . ما دیگر ازاینکه درباره ما چگونه قضاوت خواهند کرد ترسی نداریم ، ما تواضع پیدا کرده ایم .

معتادان دیگر به ما قویاً پیشنهاد می کنند در جلسات مشارکتی حضور یابیم ، از بقیه کمک بخواهیم و روی قدمهایمان کار بکنیم . تجربه به ما نشان داده است که در معتادان گمنام باور کردن یک نیروی برتر باعث بهبودی افراد می گردد .

نحوه زندگی مردم معمولاً ارتباط مستقیمی با باورهایشان دارد و این باور جدیدی که ما پیدا کرده ایم از ما می خواهد که به روال برنامه جلسات معتادان گمنام زندگی کنیم . ما به این باور رسیده ایم که برنامه معتادان گمنام پاسخگوی مشکل ماست و این نتیجه هیچ ارتباطی به اینکه ما چه چیزی را به عنوان نیروی برتر خود انتخاب کرده ایم ، ندارد . ما از طریق دنبال گیری بازیابی شخصی و کارکرد بهینه روی قدمهای دوازده گانه ، باورهای خودمان در زندگیمان به مرحله اجراء می گذاریم و ذهنیات را به عمل تبدیل می کنیم .

حتی پس از سالها پاکی و کار کردن روی خودمان بعضی از اوقات مدتی زندگی برای ما بی معنی می شود . احساس نوعی غریبگی و دوری نسبت به اطرافیان و به طور کلی مردم در ما ایجاد می گردد و درد عاطفی ما به حدی می رسد که دیگر مجبور می شویم به ندای درونی خود توجه کنیم . احتمالاً درچنین اوضاعی ما خودمان متوجه می شویم که به تدریج داریم از سلامت عقل که مطلوب ما بود دور می شویم و به راه دیگری می رویم . همزمان با این احساسات سؤالاتی به ذهنمان خطور می کند . مثلاً : آیا واقعاً لازم است که من این طور با کوشش بهبودی و این برنامه را دنبال کنم ؟ از طرف دیگر ، یک سری افکار افراطی که به خوبی می دانیم برای سلامتمان مضر هستند دائمان به ذهنمان می رسند و هرچه سعی می کنیم ول کن نیستند . ناگهان احساس اجبار می کنیم که آن راه آسان را انتخاب کنیم . همان راه خیلی آشنای اعتیادی . در این چنین دوران بحرانی ما باید هر چه زودتر عهد و پیمان خود را با بازیابی مان تجدید کنیم . ما باید به این درک برسیم که این نیز یکی از مراحل اساسی تحول ما می باشد که فعلاً قادر به فهم چگونگی و دلیل به وقوع پیوستن آن و نتایجی که به بار خواهد آورد نیستیم ، با آنکه درد زیادی دارد ، ما باید آماده برای تغییر بشویم . اگر ما این را درک کنیم که این درد ، بالندگی و رویش به ارمغان خواهد آورد . گذراندن چنین دورانی برایمان خیلی آسان تر خواهد شد . در چنین مواقعی اتکاء به اصول قدم دوم باعث احساس امید می شود و به یاد ما می آورد که ما در انجام این مشکل تنها نیستیم . اگر حالمان درست نشود ما صبر پیشه می کنیم و از راهنمایمان می پرسیم که آیا پیشنهادی برای ما دارد ؟ ما باور داریم که با کمک بقیه معتادانی که در حال بازیابی هستند و نیرویی برتر از خودمان سلامت عقل ما برای تمام امور زندگی ، به ما بازگردانده خواهد شد . ما از آنچه که از دیگران در جلسه شنیده ایم نیرو می گیریم و به پیشنهاداتی که به ما شده عمل می کنیم . ما زندگی را همانطور که هست پذیرا می شویم . حتی اگر مسائلی در آن بوجود آمده باشد که مطابق میل ما نباشد و از همه مهمتر آنکه ، ما حکمت الهی را دارا نیستیم . یکی از شواهد داشتن سلامت عقل برای ما آن است که ما دیگر آنچه را که به مغزمان خطور می کند بدون تفکر به انجام نمی رسانیم . ما دیگر تصمیماتی را برای اجراء انتخاب می کنیم که به ما ضرر نرسانند ، فرقی نمی کند که ما چند سال پاکی داشته باشیم ، اصولی که در ابتدای ورود به برنامه برای ما کار کردند باز هم کار خواهند کرد . یکبار دیگر ما خودمان را مقید به اجرای اصول برنامه می کنیم یعنی : به جلسات می رویم ، درخواست کمک می کنیم و روی قدمهایمان کار می کنیم . احتمال دارد که احساس درماندگی کنیم ، یا این همه ناامید نمی شویم چون می دانیم نیروی برتر از خودمان همیشه در دسترس ما می باشد .

ما متوجه می شویم که همزمان با انجام قدم دوم ، تغییراتی بنیادی در طرز تفکرمان ایجاد شده است . از دیدگاه ما ، تمام دنیا فرق می کند . در همان مواردی که پیش از این کوچکترین امیدواری نداشتیم ، اکنون با دلائل منطقی منتظر تغییرات اساسی و مثبت هستیم . با روشن بین شدن ، ما دریچه ذهن خود را برای یادگیری های تازه باز می کنیم . ما از مشکل فاصله می گیریم و هرروزه به راه حل روحانی نزدیکتر می شویم .

روشن بین شدن و تمایل پیدا کردن به باور نیرویی برتر از خودمان دلائل واضحی هستند براینکه ما به راه حل دست یافته ایم . ما اکنون باید قدم سوم را به منظور بهتر کردن رابطه خود با خداوند بدانگونه که او را درک می کنیم آغاز نمائیم .


جمعه 27 دی 1387

چگونگی عملكرد ( قدم 1 معتادان گمنام )

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :قدم های معتادان گمنام ،

قدم اول

 " ما اقرار کردیم که در مقابل اعتیاد خود عاجز بودیم که زندگیمان آشفته گردیده بود . "

به عنوان معتاد تمام ما تنهائی درد و بدبختی اعتیاد را تجربه کردیم پیش ازآمدن به معتادان اغلب ماآنچه راکه به فکرمان می رسید برای کنترل مصرف مان بجا آوردیم . ما سعی کردیم ماده مصر فی مان را عوض کنیم ، چون ما فکر می کردیم مشکل ما مواد بخصو صی است. سعی کرد یم که مصرف موادمان را محدود به اوقات یا مکان های بخصوصی نماییم. حتی ممکن که در بعضی از مراحل زندگی مان قسم خورده وبا خود عهد بسته باشیم که از آن پس دیگر هیچ گونه موادی مصرف نکنیم. ما بارها به خود گفته بودیم امکان ندارد اعمالی راکه شاهد سرزدن از معتادان دیگر بودیم ، ما انجام دهیم . اما طولی نکشید که دیدیم خودمان دقیقا همان کارها را انجام دادیم. هر گونه که تلاشی که کردیم در دراز مدت بی اثر ماند . اعتیاد ما به طور فعال پیشروی می نمود و حتی صادقانه ترین کوشش های ما به جایی نرسید . تنها وحشت زده از آینده ای که در انتظارمان بود ، انجمن معتادان گمنام را پیدا کردیم . ما بعنوان اعضای جلسات معتادان گمنام ،به تجربه در یافتیه ایم که اعتیاد یک بیماری پیش رونده است واین پیش روی می تواند سریع یا کند باشد . لیکن همیشه به زوال وانحطاط ختم میگردد . تا زمانیکه ما به مصرف مواد مخدر ادامه می دهیم زندگی مان به طور دایم خراب تر می شود . تعریف دقیق اعتیاد به طوری که مورد قبول همگان واقع شود کاری غیر ممکن است . با این همه به نظر می رسد که این بیماری معمولاً ما را به شرح زیر تحت تا ثیر قرار می دهد ما از جنبه روانی دائما در اشتغال فکری ووسوسه مصرف کردن بودیم از جنبه جسمی ، بدون توجه به عواقب آن دچار حالت اجبار در ادامه ی مصرف شدیم . از جنبه روحانی در طول دوران اعتیادمان ، به گونه ای ، کاملاً خود محور شده بودیم . مورد بررسی قراردادن اعتیاد به عنوان یک بیماری مرض به نظر بسیاری از معتادان دیدگاهی منطقی می باشد ، زیرا در تجربیات ما ، اعتیاد یک بیماری پیش رونده و غیر قابل علاج است وچنا ن چه متوقف نگردد مرگ آور خواهد بود . در معتادان گمنام ، ما به بررسی تمام جنبه های اعتیادمان می پردازیم وتوجه خود را تنها به بارزترین جنبه ی آن ، یعنی مصرف غیرقابل کنترل مواد مخدر معطوف نمی کنیم . جنبه ها ی بیماری ما متعدد می باشند . با انجام و تمرین این برنامه یکایک ما پس از مدتی قادر به شناخت ودرک این نکته می شویم که چگونه به دلیل اعتیاد زندگی ما آ شفته گشته است . ما بدون توجه به اثرات اعتیاد در زندگی شخصی وفردی خود ، پس از مدتی متوجه می شویم که همه ی ما از یک نوع شخصیت وویژگی مشترک و یکسانی بر خورداریم . ما با انجام قدم اول ، وسوسه ، اشتغال ، اجبار به ادامه مصرف ، انکار حالت بخصوصی که بسیاری به آن خلاء روحانی وپوچ به نظر آمدن زندگی نام داده اند را مورد بررسی قرار می دهیم .هنگامی که شروع به درک عاجز بودن خود می نما ییم ، بسیاری از ما پذ یرفتن این که ما معتادان غالباً اشخاصی افراطی بوده واعما لی را به حالت تفریط واجبار انجام می دهیم ، اشکال داریم اما اشتغال فکری واجبار جنبه هایی از عاجز بودن ما می باشند که شناخت واعلام وجود آنها در کلیه ی موازین زند گی مان برای کامل شدن اقرار به عاجز بودن مان ضروری می باشد . اشتغال فکری یا وسوسه برای ما بصورت جریان دائمی سلسله افکاری در امده است که تماماً در ارتباط با مصرف مواد مخدر از قبیل تمام کردن مواد ، چگونگی بدست آوردن مجدد وغیره .... می باشند .

ساده بگوئیم ما نمی توانیم این افکار راز سرمان به در کنیم . با رجوع به تجربه ما ، اجبار و افراط مترادف با آن قدرت غیرمنطقی و غیرمنطقی و غیرقابل مقاومتی است که باعث ادامه مصرف ، بدون توجه به عواقب آن می گردد . باز هم ساده تر بگوئیم ، ما نمی توانیم مصرف خود را متوقف کنیم . در ابتدای حضور در جلسات و انجام برنامه ، آن نکته مشترگی که باعث فهم برنامه و درک یکدیگر می گردد ، مشکل اعتیادمان به موادمخدر می باشد . ما در جلسات معتادان گمنام از اشتغال فکری یا وسوسه و تفریط و اجبار سخن می گوئیم و تمرکز سخنان ما فعلاً اعتیاد به موادمخدر می باشد . به تدریج که به بازیابی خود ادامه می دهیم خودمان متوجه می شویم که چگونه وسوسه ، افراط و تفریط اعتیاد ما می تواند به انواع و جنبه های مختلف در زندگیمان بروز نماید و بر آن اثر بگذارد . انکار آن قسمت از بیماری ما است که برای ما نه تنها بروز و اعلام حقیقت را مشکل می کند بلکه غیر ممکن می سازد .  در طول اعتیادمان انکار به صورت محافظ و حامی ما در جلوگیری از درک و دیدن حقایق دردناک زندگی مان درآمده بود . به دفعات به خودمان می گفتیم که اگر شرایط موجود بهتر شود ما هنوز شاید قادر باشیم زندگی خود را به نوعی تحت کنترل و نظم درآوریم . همیشه با مهارت و تخصصی که در دفاع از اعتیادمان پیدا کرده بودیم از قبول مسئولیت خساراتی که اعتیاد در طول زندگی مان ایجاد کرده بود سرباز زده و فرار می کردیم . ما باور می کردیم که اگر کوششی جدی و درازمدت و یا ماده ای را جایگزین ماده دیگر کرده و یا دوستان را عوض کنیم و یا شغل و محل زندگی مان را تغییر دهیم زندگی مان بهبود خواهد یافت . این طرزتفکر و منطق به دفعات و مرتباً ما را با شکست مواجهه می نمود ، اما باز از آن دست بردار نبودیم . با آن که تمام شواهد زندگی مان تأیید کننده ی این نکته بودند ، باز انکار می کردیم که ما با موادمخدر اشکال داریم . به خودمان دروغ می گفتیم و باورمان شده بود که باز می توانیم به طور موفقیت آمیز مصرف کنیم . بدون توجه به تخریب دامنه داری که در زندگی مان ایجاد شده بود ، مصرف خود را به هزار گونه توجیه و خود را تبرئه می کردیم .

جنبه ی روحانی بیماری ما ، همان قسمتی است که معمولاً ما را در اوایل دوران پاک شدن مان ، با نوعی احساس تنهایی و توخالی بودن زندگی مواجهه می نماید و احتمالا مشکل ترین و پیچیده ترین بعد اعتیاد مان می باشد . از آن جا که این قسمت از بیماری ما را به نوعی بسیار عمیق و شخصی تحت تأثیر قرار می دهد احتمالاً حتی زمانی که به فکر کاربردن اصول بازیابی برای رویاروئی با این جنبه ی خاص اعتیادمان می باشیم با نوعی احساس وحشت و درماندگی مواجه خواهیم شد . با این همه باید به خاطر بیاوریم که بازیابی برای هیچ کس یک شبه اتفاق نیفتاده است .

هنگامی که ما شروع به نگاه کردن به آثار و نتایج مرض خود می کنیم ، مسلماً به این نتیجه می رسیم که کنترل از دستمان خارج شده و زندگی مان آشفته شده است و ما این آشفتگی را در تمام زمینه های منفی زندگی مان می بینیم . در این مرحله نیز تجربیات ما مسائلی بسیار شخصی هستند و بستگی زیادی به وضعیت خصوصی ما دارند . به عنوان مثال بعضی از ما وقتی متوجه آشفتگی زندگیمان شدیم که از لحاظ احساسی کنترل از دست دادیم و یا از مصرف مواد دچار احساس گناه شدیم . عده ای دیگر از ما همه چیزمان نظیر خانه ، خانواده ، شغل و حتی احترام به خود را از دست داده بودیم .

بعضی از ما هرگز یاد نگرفته بودیم که اصلاً یک زندگی انسانی چگونه است . بعضی دیگر در زندان و تیمارستان بوده ایم و اغلب بارها با مرگ روبرو شده ایم . بدون توجه به شرایط ویژه ی زندگی فردی مان ، با کمی دقت متوجه می شویم که در زمینه و ساختار اصلی زندگی ما همیشه افراط ، تفریط ، خودکامگی و لذت جوئی بوده و نتیجه ی همه ی آنها آشفتگی زندگیمان بوده است .

وقتی که به جلسات معتادان گمنام آمدیم که احتمالاً عامل اصلی اشکالاتمان را نمی دانستیم . به دلیل خود محوری معمولاً خود ما آخرین کسی بودیم که متوجه معتاد بودنمان می شد . بسیاری از ما به تشویق و اصرار دوستان ، یا خانواده شروع به شرکت در جلسات جلسات معتادان گمنام نمودیم . بعضی دیگر از ما تحت اجبار و یا به دستور دادگاه به جلسات آمدیم . فرقی نمی کند که ما چگونه به این جا رسیدیم بلکه مهم این بود که آن سراب کهنه باید متلاشی می شد . برای اینکه متوجه حقیقت اعتیادمان بشویم اول لازم بود که صداقت جانشین انکار شود . بسیاری از ما لحظه ی اولی را که با حقیقت بیماری مان روبرو شدیم هنوز به خاطر داریم . تمام دروغ ها ، تمام ژستها و وانمود کردن های تو خالی و تمام دلیل و منطقی که برای توجیه وضعیت زندگیمان می آوردیم ، دیگر کاربرد خود را از دست داده بودند .

اینکه ما چه کسی شده بودیم وچه برسرمان آمده بود برای مان روشنتر شد . دیگر بیش از این نمی شد از این حقیقت فرار کرد .      

ما این را فهمیده ایم که نمی توانیم بهبودی بازیابی پیدا کنیم مگر آنکه صداقت داشته باشیم . بسیاری از ما پس از سالها تمرین در دروغگویی وعدم صداقت به معتادان گمنام در آمده ایم . با این همه ما می توانیم یاد بگیریم که صادق باشیم وباید شروع به تمرین کنیم . یاد گرفتن صداقت ، مقطی ولحظه ای نیست بلکه سلسله مراحل پیش رونده ای دارد . ما قادریم مرحله به مرحله با کارکرد قدم ها صداقت بیشتری پیدا کنیم وبه پاک ماند ن مان ادامه دهیم .

در قدم اول با شروع به تمر ین اصل روحانی صداقت از طریق اقرار به حقیقت استفاده کردن از مواد مخدر می نما ییم . در مرحله بعدی ما پیشروی خود را با ابراز حقیقت در مورد چگونگی زندگیمان ادامه می دهیم . ما با صداقت با آنچه در زندگی واقعی مان است روبرو می شویم نه آنگونه که دلمان می خواست یا باید می شد. فرقی نمی کند که ما از کجا آمده ایم یا سابقه ی ما چه بوده یا اوضاع چقدر خوب یا بد بوده است اما وقتی به معتادان گمنام روی می آوریم وروی قدم ها کار می کنیم کم کم آرامش خود را باز می یا بیم. در به کار گرفتن قدم اول مسئله ی مهم آن است که از خود سوالات اصولی را بنماییم ، مثلاً : آیا می توانم مصرف مواد مخدر را کنترل کنم ؟ آیا تمایل به ترک دارم ؟ آیا تمایل دارم که هر چه که برای بهبود یم لازم است انجام دهم ؟ در برابر ما دو راه وجود دارد : یکی زندگی جدید به نحوه ی معتادان گمنام ودیگری ادامه ی اعتیاد .

از این جا است که زندگی برایما ن جالب می شود . ما شروع به رها کردن دست آویزه های مان می کنیم . این دست آویزه ها قسمتی از وجودما می باشند که ما تاکنون تسلیم برنامه نکرده ایم . اغلب ما در اوایل پاک شدن مان دست آویزه های مختلفی داریم . با این همه احتیاج دارین که راه هایی برای بررسی ومشخص نمودن آن ها پیدا می کنیم .هر چیزی می تواند یک دست آویز یا عبارت دیگر مانعی در راه بازیابی ما باشد ، مثلاً : باور کردن اینکه چون ما قبلاً هرگز با ماده  ی مخدر خاصی اشکالی نداشته ایم ، پس استفاده از آن مهم نیست ویا گذاشتن شرطی برای بهبودی مان ، مثل اینکه بگوییم ما تاوقتی که فلان انتظار وتوقع مان برآورده شود پاک خواهیم ماند ویا باور کردن اینکه ما هنوز قادریم با رفقای زمان اعتیادمان رفت وآمد داشته باشیم ، یا اعتقاد به اینکه ما پس از مدت معینی پاک ماندن دوباره قادر به مصرف خواهیم بود ویا تصمیمی آگاهانه یا نا خود آگاه در مورد اینکه کارکردن روی قدم های معینی برای ما کافی است وما محتاج به همه برنامه نیستیم  . با کمک بقیه معتادانی که در حال بهبودی می باشند ما می توانیم راه هایی پیدا کنیم که از این موانع بگذریم. مسئله بسیار مهمی که باید راجع به این دستاویزها موانع بدانیم آن است که با نگهداری و حفظ آنها همیشه جایی در برنامه مان برای عود کردن بیماری (Reiapse) باقی خواهیم گذاشت . بهبودی ما از زمانی آغاز می شود که شروع به کار گرفتن برنامه دوازده مرحله ای جلسات معتادان گمنام در تمام مراحل زندگی خود می نما ییم . البته ما به خوبی متوجه هستیم که نمی توانیم این مرحله را قبل از قطع کردن مواد مخدر شروع کنیم . خود داری از مصرف تمام مواد مخدر، تنها راه موفقیت علیه اعتیادمان می باشد. با این همه با آنکه خودداری از مصرف مواد مخدر ، مرحله ی اول بهبودی ماست ، اما تنها امید ما برای بازیابی ، نوعی تغییر کامل روحانی وایجاد تحولی عمیق در برداشت واحساسات مان می باشد . تجربه ی ما نشان دهنده ی آن است که باید به مرحله ای برسیم که تمایل برای انجام هر کاری رابرای بدست آوردن این هدیه گرانبهای بازیابی داشته باشیم .

در طول مراحل بازیابی مابا اصول روحانی از قبیل تسلیم ، صداقت وپذیرا شدن که برای انجام قدم اول لازم است آشنا می شویم .

اگر ما با ایمان به تمرین وکاربرد این اصول بپردازیم ، آن ها تمام دیدگاه ونحوه ی زندگی مان را دچار تغییری عمیق می نمایند .

در اوایل وقتی شروع به تمرین و بکار بستن این اصول در زندکی مان می کنیم ، آنها به نوعی برای ما غیر طبیعی می رسند . به همین دلیل لازم است که ما کوشش زیادی برای اقرار صادقانه که لازمه ی انجام قدم اول است بجا بیاوریم .در اوایل با اینکه به معتاد بودنمان اقرار می کنیم ، احتمال دارد در واقعی وعملی بودن این برنامه هنوز شک داشته باشیم . پذ یرا شدن اعتیادمان مرحله ای فرا تر از اقرار آگاهانه می باشد وقتی که ما اعتیادمان را پذیرا می شویم برای بهبودی مان امید پیدا می کنیم و به طور عمیق وقلبی اعتقاد پیدا می کنیم که ما نیز می توا نیم بهبودی پیدا کنیم . به تدریج شک ما شروع به بر طرف کردن می کند و ما در حالت مصالحه در برابر بیما ری مان قرار می گیریم . ما برای تغییر آمادگی پیدا می کنیم . ما تسلیم می شویم .

وقتی ما شروع به انجام قدم اول می نما ییم به تدریج متوجه می شویم که معنای تسلیم شدن در برنامه ، آن چه تصور می کردیم ، نمی باشد . در گذشته احتمالاً فکر می کردیم که تسلیم شدن حالتی است مخصوص برای اشخاص ترسو یا ضعیف . ما فقط دو نوع زندگی می شناختیم ، یا انکه باز هم به کنترل مصرف مان ادامه دهیم و یا این که شاخه ای را که در رویش نشسته بودیم ، بریده و بگذاریم زندگی  مان فنا شود . ما احساس می کردیم در صحنه ی جنگی در کنترل مصرفمان بودیم که اگر در آن تسلیم می شدیم ، مواد مخدر برنده       می شد.

ما در بهبودی متوجه می شویم که تسلیم به معنای رها کردن دست آویزها ی پل های پشت سر است که ما خودمان علیه بهبودی مان نگاه داشته بودیم . به معنا ی دیگر تسلیم ، تمایل به ادامه زندگی وزیستن به نوع دیگر می باشد . مراحل تسلیم برای هر انسانی ، بسیار خصوصی وشخصی است . تنها خود ما می توانیم رسیدن به مرحله ی تسلیم را احساس کنیم . ما بر اهمیت تسلیم تأکید می کنیم زیرا این مرحله زیر بنای اصلی ودر حقیقت همان چیزی است که ما را قادر به بهبودی یافتن وباز یابی می نماید . هنگامی که تسلیم می شویم در قلب خود احساس می کنیم که دیگر به حد کافی زجر کشیده ایم ، نوعی احساس آرامش ما را فرا می گیرد که به ما می فهماند کشمکش دیگر پایان یافته است . بدون توجه به اینکه چقدر جنگیده ایم ،بالاخره به نقطه ی تسلیمی رسیده ایم که به ما می فهماند که ما قادر به متوقف ساختن مصرف مان تنها با استفاده از قدرت شخصی خود نمی باشیم . ما قادر به اقراربه عاجز بودن مان در مقابل اعتیادمان می شویم . آنگاه به طور کامل دست برمی داریم . با آنکه در اعماق قلبمان هیچ نمی دانستیم که دقیقاً چه اتفاقی خواهد افتاد ، قدرت خود را جمع کرده وبه عاجز بودن مان اقرار می نماییم . دیگر آن سرابی که به ما می گفت قادر به کنترل مصرف مان هستیم کاملاً ازدست می دهیم و نتیجه آ ن باز شدن درهای بهبودی به رویمان می باشد .

بسیاری از ما برای بار اول ، مرحله تسلیم را با حضور در یکی از جلسات گمنام ، ذکر نام خود وسپس گفتن این که من یک معتاد هستم آغاز می کنیم . وقتی که ما اقرار می کنیم که معتاد هستیم وقادر به متو قف ساختن مصرف مان با قدرت خود نیستیم ، قدرت پاک ماندن را بر مبنای روز به روز ، با کمک سایرین ، در انجمن معتادان گمنام پیدا می کنیم . عجیب بودن پارادوکس این اقرار ، از همان لحظه ای که ما شروع به انجام قدم اول می کنیم ،آشکارمی شود.

تا زمانی که فکر می کنیم ، قادر به کنترل مصرفمان هستیم ، به طور مرموزی همیشه مجبور به ادامه ی مصرف می باشیم . اما به محض این که اقرار به عاجز بودن می نما ییم ، به دلایلی دیگر قادر به ادامه مصرف نخواهیم بود. این آزادی از اجبار به ادامه مصرف ، بزر گترین هدیه وفیضی است که ما دریافت کرده ایم ، زیرا که زندگیمان را نجات می بخشد.

ما از طریق تجربه ی گروهی انجمن دریافته ایم که کاری را که تنها قادر به انجام آن نیستیم ، به طور جمعی میتوانیم انجام دهیم . برای ما لازم است از سایر معتادان بهبود یافته کمک بخواهیم . وقتی که شروع به حضور مرتب در جلسات می نماییم ، متوجه می شویم که تجربیات دیگران که با ما در جاده بهبودی همسفر هستند ، برایمان لذت بخش است . آمدن به جلسات برای بسیاری مترادف با آمدن به خانه می باشد . ما درمی یابیم که سایر معتادین ما را می پذیرند وبا ما به گرمی برخورد می کنند . بالاخره جایی را یافته ایم که ما را درک می کنند .

با آنکه مسلماً گوش فرا دادن به تجربیات دیگران درجلسات ، کمک بسیار بزرگی است اما باید قیم راهنما پیدا کنیم تا به بازیابی ماکمک کند . ازهمان آغازدرانجام قدم اول اهنما میتواند با ما از تجر بیات خود در انجام قدم ها سخن بگوید . با گوش فرا دادن به تجربیات راهنما وبه کار بستن آن درزندگی شخصی مان ، از یکی از زیباترین وعملی ترین مراحل بهبودی یعنی ارزش درمانی کمک یک معتاد به معتاد دیگر بهرمند می شویم ما در جلسات می شنویم که من  نمی توانم ولی ما می توانیم تماس مرتب با راهنمای مان به ما مقداری تجربیات دسته اول خواهد داد.

از طریق برقراری یک رابطه با راهنمایمان ،اصل اعتماد کردن را می آموزیم .

با بکار بستن پیشنهادات راهنما بجای افکار خودمان ، اصل روشن بینی وتمایل را می آموزیم .

راهنما به ما در انجام قدم های بازیابی کمک خواهد کرد .سخن گفتن صادقانه با راهنمایمان در مورد اعتیاد مان واینکه مواد مخدر چگونه زندگی مان را تحت تاثیر قرارداده است باعث خوا هد شد که بتوانیم قدم اول را به طور کامل انجام دهیم . باید همیشه به خاطر بیاوریم که از کجا آمده ایم واعتیاد مارا به کجا خواهد برد....؟

مراحل بهبودی آسان نیست ،شجاعت وپشتکار بسیار لازم است تا شخصی هر روز بیش از روزپیش ،بر روی بهبودی خود کار کند. یک مسئله مهم در بهبودی این است که دائماً سعی در جلو رفتن ، بدون توجه به موانعی که در راهمان خواهد بود داشته باشیم .از آنجا که تغییرات دراز مدت در بهبودی به کندی صورت می گیرد ،لازم است تا ما به طور مداوم وروز به روز به قدم اول رجوع کنیم .حتی پاکی درازمدت به خودی خود تضمین نمی کند که از درد واشکالات ناشی از اعتیاد دور بمانیم .عوارض بیماری ما همیشه می تواند خود را بروز دهد .احتمالاً متوجه این مسئله خواهیم شد که در بسیاری از مسایل زندگی که قبلاً فکر می کردیم به خوبی برگزار می شود نه تنها مشکل داریم بلکه عاجزیم .از این جاست که شروع به فهم این مطلب می کنیم که بسیاری از مطالب ومسایلی که به سختی برای کنترل شان کوشش می کردیم ، در حقیقت به طور کامل از حیطه ی کنترل شان خارج هستند . ما باید بدانیم که بیماری ما می توا ند خود را به اشکال مختلف وسوسه فکری واعمال افراطی که در ظاهر هیچ رابطه ای باماده ی مخدر ندارند می تواند خود را دوباره به منصه ظهور بگذارد . ما گاه گاه به طور عجیبی بهانه جویی تمرکزهای افراطی وبی معنی روی مسایلی می نماییم که شاید پیش از آن که مصرف را متوقف کنیم اصلاً برای مان قابل اهمیت نبود ودر نتیجه ممکن است بار دیگر سعی کنیم که آن خلا ء وحشتناک درونی را که گاه وبی گاه به سراغمان می آید با چیزی خارج خودمان پرکنیم .

هر زمان که متوجه شویم از چیزی برای تغییر احساسات مان استفاده می کنیم ،باید به اصول قدم اول و انجام آن باز گردیم .

ما هرگز اینکه زندگی مان باز هم آشفته وغیرقابل کنترل نشود ، هیچ تضمینی نداریم .حتی سالها بعد از بهبودی، اگر ما به گونه ای زندگی کنیم که اجازه دهد مشکلات روی هم انباشته شوند واز سوی دیگر منابع مقابله ما با این مشکلات ضعیف شده باشد ، احتمالاً دوباره احساس می کنیم که کنترل را از داده ایم ودر نتیجه احساسات دردآور درونی ایجاد چنان فشاری خواهد کرد که دیگر قادر به این که اقدام سازنده ای برای زندگی خودمان انجام دهیم نخواهیم بود وفشار زندگی بر روی ما چنان زیاد خواهد شد که دیگر خود حس کردن برایمان مشکل آفرین خواهد شد . زمانی که دیگر بنظر می رسد زندگی در حال از هم پاشیدن است، درست در همان اوقات ما باید خود را بیشتر به اصول برنامه ی جلسات معتادان گمنام نزدیک نماییم ، یعنی تماس خود را با راهنمایمان بیشتر کنیم وروی قدم ها جدی تر کار کنیم ودر جلسات به طور مرتب حضور بیابیم . ما بار دیگر تسلیم میشویم ، چون می دانیم که موفقیت ، در اقراربه شکست می باشد .

پذیرفته شدن از سوی دیگران واحساس محبتی که در گردهم آ یی های معتادان گمنام ، و جود دارد ما را قادر می سازد تا شروع به بهبودی از اعتیاد بنماییم . ما راه جدیدی برای زیستن می آمو زیم . آن خلأ تنهایی که از آندر رنج بودیم با کار کردن روی  قدم های دوازده گانه پر خواهد شد . به تدریج متوجه که اعتیاد ما با تمام ابعاد پیچیده ومخصوصش ، از طریق این برنا مه ساده تحت تاثیر قرار خواهد گرفت . ماراه حلی برای ناامیدی مطلق خود یافته ایم .

برنامه ما از ما هیئت بسیار روحانی برخوردار می باشد .

دوازده قدم معتادان گمنام ما را به ابعادی بسیار عمیق تر از آنچه انتظار داشتیم خواهد برد . کار کردن وزند گی با قدم ها باعث هدایت ما به سوی یک بیداری رو حانی خواهد گشت .

برای آغاز این سفر ، ما ابتدا باید تما یل به تسلیم به این برنامه واصول آن را پیدا کنیم ، چرا که آینده ی ما بر محور تمایل به رویش ونمو روحانی قرار دارد . ما راه جدیدی برای زندگی آغاز می کنیم ،راهی که شعف وشادی بسیار به ما ارائه خواهد نمود . با این همه ، بازاریابی ، ما را از درد ورنج معاف نمی کند . زندگی کردن بر طبق قوانین زندگی ،مجموعه ای از لحظات شادی وغم است .در زندگی اتفاقات زیبا ودردناک در سبدی واحد ارائه میگردد . ما تجربیات مختلف عاطفی واحساسی را در اتفاقات زندگی لمس خواهیم کرد . با نگرشی صادقانه به زندگی خود دردوران اعتیاد وآن چه که در نتیجه اعتیادمان بر سر ما آمده ، متوجه عاجز بودن وآشفتگی زندگی مان می شویم . با نگاهی به دست آویزها پل هایی که هنوز برای بازگشت بجا گذاشتیم اعتیادمان را پذیرا شده تسلیم می شویم وسپس امیدی راکه بهبودی در پیش راه ما گذارده است تجربه می نماییم . متوجه می شویم که دیگر نمی توانیم به همان گونه ی قبلی به زندگی ادامه دهیم . اکنون آماده برای تحول هستیم وتمایل داریم تا راه دیگری را انتخاب کنیم .

با این تمایل ما با قدم دوم پیش می رویم .


جمعه 27 دی 1387

فقط برای امروز

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :معرفی كتاب ،تجربیات معتادان گمنام ،

اعتیاد امروز بصورت‌ یك‌ مشكل‌ جهانی‌ جامعه‌ بشری‌ را مورد تهدید قرار داده‌است‌. نظر به‌ اینكه‌ این‌ پدیده‌ ویرانگر موجب‌ تأثیرات‌ منفی‌ و زیانبار در روابط‌اجتماعی‌ می‌باشد پیدا كردن‌ روشهایی‌ كه‌ بتواند در رابطه‌ با پیشگیری‌، درمان‌وبازپروری‌ افراد مبتلا مورد استفاده‌ قرار گیرد، در دستور كار تمامی‌ سازمانهای‌بهداشتی‌ و موسساتی‌ كه‌ مسوولیت‌ بهداشت‌ روانی‌ جامعه‌ را بعهده‌ دارند قرار گرفته‌است‌. از آنجائیكه‌ اختلالات‌ رفتاری‌ و شخصیتی‌ مهمترین‌ زمینه‌ای‌ است‌ كه‌ باعث‌گرایش‌ افراد به‌ اعتیاد می‌گردد، بهبودی‌ از این‌ بمیاری‌ مستلزم‌ تلاش‌ و پیگیری‌جدی‌ و مستمر از طرف‌ بیمار و درمانگر به‌ منظور اصلاح‌ ساختار فكری‌ و رفتاری‌شخص‌ معتاد می‌باشد. در كتاب‌ «فقط‌ برای‌ امروز» كه‌ بر اساس‌ ادبیات‌ منتشرشده‌ از طرف‌ گروههای‌خودیاری‌، معتادان‌ گمنام‌ و تجربیات‌ شخصی‌ معتادان‌ بهبود یافته‌ به‌ نگارش‌درآمده‌، باكندو كاری‌ در شخصیت‌ افراد معتاد و تأكید بر ناهنجاریهای‌ رفتاری‌ ومشكلات‌ عاطفی‌ و احساسی‌ این‌ طبقه‌ سعی‌ گردیده‌ كه‌ انتقال‌ تجربیات‌ معتادان‌بهبود یافته‌ مدد رسان‌ كسانی‌ باشد كه‌ هنوز از این‌ بیماری‌ مهلك‌ رنج‌ می‌برند. ما اكنون‌ می‌دانیم‌ كه‌ زمان‌ مناسبی‌ فرا رسیده‌ و دیگر آن‌ دروغ‌ كهنه‌ و قدیمی‌ كه‌می‌گوید وقتی‌ معتاد شدی‌ برای‌ همیشه‌ معتاد خواهی‌ ماند از طرف‌ جامع‌ و یا خودمعتاد تحمل‌ نخواهد گردید. در زندگی‌ یك‌ فرد معتاد رسیدن‌ به‌ مرحله‌ ورشكستگی‌ كامل اقتصادی‌، روحی‌ وروانی‌ می‌تواند آغازی‌ باشد برای‌ «تولدی‌ دوباره‌» و آغاز یك‌ زندگی‌ جدید كه‌ در آن‌پیشرفت‌ روحانی‌ و كمك‌ به‌ سایر معتادان‌جهت‌ بهبودی‌ جایگزین‌ مصرف‌ موادمخدر می‌شود.

 

خواندن این کتاب برای معتادان در حال بهبودی لازم و مفید است


مصرف موادمخدر از 100 سال پیش با ورود تریاك به ایران جای خود را در بین میانسالان جامعه باز كرد و در مدت زمان كوتاهی به ماده‌ای مدرن نسبت به چپق و قلیان تبدیل شد.
هنوز چند سالی از مصرف تریاك با زغال و منقل نگذشته بود كه با صنعتی شدن جامعه، مصرف موادمخدر نیز از شكل طبیعی و سنتی خارج شد و الگوی تازه‌ای پیدا كرد.
الگویی كه امروزه كراك نام دارد و سن مصرف را به شدت كاهش داده است به‌طوری كه آسیب‌شناسان اجتماعی نسبت به مصرف آن در 2 سال اخیر بارها هشدار داده‌اند و «محمدحسین فرجاد» آسیب‌شناس در این زمینه گفته است: میزان مصرف كراك به شدت در میان گروه سنی 17 تا 25 سال در حال افزایش است و این امر به‌طور حتم میزان

مرگ و میر را در سال‌های آتی افزایش خواهد داد چرا كه براساس آمار مركز تخصصی ترك اعتیاد تهران، كراك در بین جوانان به صورت ماده‌ای كم‌خطر با میزان نشئگی بالا معرفی شده و 95 درصد از مصرف‌كنندگان آن را به اسم روان‌گردان می‌شناسند چرا كه از نظر كارشناسان سم‌شناسی كراك در اصل انرژی‌زا و شادی‌آور بوده و هیچ‌گونه اعتیادی را در مصرف‌كننده به وجود نمی‌آورد. اما كراكی كه در ایران توزیع می‌شود كراك اصل نبوده و در آزمایشگاه‌های مخفی و خانگی كشور با فشرده كردن هروئین بدون در نظر گرفتن هرگونه استانداردی تهیه می‌شود و در برخی موارد نیز از ضایعاتی كه نمی‌توان از آن هروئین خالص به دست آورد كراك تولید می‌شود. بنابراین خلاف تصور مصرف‌كنندگان كراك از تبلیغات نوع خارجی نوع ایرانی آن اعتیادآور بوده و طی یك ماه اول مصرف دائم از آن مقدار مصرف به 3 یا 4 برابر روز اول مصرف رسیده و تعداد دفعات مصرف روزانه به 10بار در روز افزایش پیدا می‌كند.
تدخین كراك برای شخص حس نشاط ظاهری شدید یا به اصطلاح «پرواز شادمانه» به وجود می‌آورد كه حدود 5 تا 7 دقیقه طول می‌كشد و پس از آن با ایجاد افسردگی حاد واحساس بی‌ارزش بودن و ولع زیاد برای مصرف این ماده ادامه می‌یابد و در مراحل بعد ترك اعتیاد را مشكل می‌سازد و بیشتر به همین علت است كه معتادان به كراك كمتر اقدام به ترك آن
می‌كنند . در سال گذشته از تعداد معتادان مراجعه‌كننده به مركز تخصصی ترك اعتیاد تهران 24 درصد معتاد به كراك بودند درحالی كه آمار معتادان تریاك به 59 درصد می‌رسید و این آمار از نظر آسیب‌شناسان اجتماعی بیانگر شرایط سخت ترك برخلاف سهولت مصرف آن است و یكی از دلایل اصلی مصرف این ماده توسط طیف وسیعی از جوانان ساده بودن مصرف آن است كه حتی در مكان‌های عمومی و خودروی شخصی با استفاده از فندك و نی و سنجاق قابل استفاده است.
بنابر این سهولت در مصرف كراك میزان مصرف آن را افزایش داده و به تبع آن كشفیات آن نیز رقم بالایی را به خود اختصاص داده است.
سال گذشته سردار «حمیدرضا حسین‌آبادی» مدیركل مبارزه با موادمخدر نیروی انتظامی میزان كشفیات كراك را 3 تن و 150 كیلو اعلام كرد و متعاقب آن مسوولان آگاهی به پیامدهای سوء مصرف آن در افزایش جرایم اشاره كردند و سرهنگ «علی تواضعی» مدیركل مبارزه با جرایم جنایی آگاهی نیروی انتظامی گفت: نقش مخدرهای صنعتی در ارتكاب جرایم بیش از گونه‌های سنتی بوده و براساس آمار دست‌كم دو برابر سایر مواد است. بنابر این با توجه به نگرانی‌های مسوولان از شیوع روزافزون ماده صنعتی كراك، به‌نظر می‌رسد این مساله ابعاد گسترده‌تری به خود بگیرد.


مرگ ناگهانی معتادان كراك
هر چند اثرات كوتاه‌مدت كراك مشابه‌ آمفتامین است و در مدت زمان كوتاه‌تری فرد احساس چابكی و سرخوشی مفرط می‌كند اما پس از آن منجر به بروز عوارض جسمانی و حتی مرگ مصرف‌كننده می‌شود. دكتر جلالی فوق‌ تخصص سم‌شناسی درباره عوارض كراك به می‌گوید: كراك نوعی مواد از الكائیدهای دسته كوكائین است كه اصل آن انرژی‌زا و شادی‌آور است.
اعتیاد به كراك در كشورهای صنعتی محدود به یك گروه سنی با شرایط اجتماعی یا اقتصادی خاص نیست و ارزان بودن و در دسترس بودن این موادمخدر را همگانی كرده است. البته در ایران بیشتر گروه سنی 17 تا 25 سال به آن گرایش دارند. كراك ماده‌ای است كه خوشی و نشئگی آن چند ماه بیشتر طول نمی‌كشد و بعد از مدت كوتاهی خوشحالی روز اول را به مصرف‌كننده نمی‌دهد و فرد برای به دست آوردن خوشی روز اول مصرف خود را زیاد می‌كند به‌طوری كه در ماه سوم و چهارم هر دو ساعت یك‌بار اقدام به مصرف كراك می‌كند. این فوق‌تخصص سم‌شناسی می‌افزاید: تزریق كراك آخرین مرحله برای كسب خوشی بیشتر است كه عوارض جسمانی و روانی جبران‌ناپذیری برای معتاد به همراه دارد. تزریق به شدت مغز، كبد و قلب را تحت‌تاثیر قرار داده و موجب التهاب این اعضا می‌شود. تحت‌تاثیر عوارض منفی كراك تمام اجزایی كه در تماس مستقیم با دود كراك هستند ذره‌ذره نابود شده و می‌پوسند.
اجزای داخلی بدن عفونت می‌كند و در برخی موارد دیده شده مصرف‌كنندگانی كه به مدت طولانی از این ماده استفاده می‌كنند، میزان عفونت به اندازه‌ای است كه اجزای بدن از هم جدا می‌شوند، یعنی گوشت زیر پوست دچار عفونت شده و به اصطلاح «كرم» می‌زند.
جلالی در مورد مرگ ناگهانی معتادان كراك معتقد است: محرومیت چند هفته‌ای یا چندماهه یك معتاد كراك از این ماده او را نمی‌كشد بلكه استفاده مجدد پس از یك دوره زمانی، موجب مرگ معتاد می‌شود چرا كه با ایجاد مسمومیت تعداد تنفس‌ها را كاهش داده و خواب معتاد را عمیق‌تر می‌كند و در اكثر اوقات شاهدیم كه این افراد حین مصرف در خرابه‌ها و دستشویی‌های اماكن عمومی می‌میرند.
از نظر او، ترك كراك تنها به‌وسیله روش سم‌زدایی فوق‌سریع URD میسر است و روش‌های دیگر ترك كراك از قبیل استفاده از دارو و قرص‌های ترك در این مورد چندان تاثیرگذار نیستند.


كراك ،معلول معضلات اقتصادی ـ اجتماعی
باتوجه به میزان شیوع كراك در میان نسل جوان، به‌نظر می‌رسد اعتیاد به كراك بر عكس جوامع صنعتی صرفا جنبه تفریحی نداشته و عوامل اجتماعی ـ اقتصادی در گسترش آن دخیل بوده‌اند. دكتر محمدمهدی رحمتی، جامعه‌شناس، علت عمده
گرایش جوانان را به كراك، مشكلات اقتصادی می‌داند و می‌گوید: وضعیت اقتصادی حاكم بر هر جامعه‌ای در بروز مشكلات و ناهنجاری‌های اجتماعی تاثیر عمیقی دارد، به‌طوری كه اگر نابرابری در توزیع فرصت‌ها افزایش یابد و جوانان نتوانند به‌راحتی به فرصت‌های مطلوب اجتماعی دست پیدا كنند، گرایش به مصرف موادمخدر و الكل برای تسكین دردهای اجتماعی بیشتر و بیشتر می‌شود و در این میان گروه‌های سنی زیر 20 سال بیشتر از بقیه، هنجارهای پذیرفته‌شده اجتماعی را زیر پا می‌گذارند و از آنجا كه در جامعه فعلی ایران، فرصت‌های اجتماعی بسیار محدود است و همه جوانان امكان تحصیل ندارند، هرچند ظرفیت دانشگاه‌ها افزایش یافته اما تب و التهاب كنكور از دیپلمه‌ها به لیسانسه‌ها منتقل شده است و همچنان یك نوع استرس و ترس از عدم موفقیت در بین جوانان وجود دارد.
تحصیلكرده‌های دانشگاهی هم كه چند سال پول و انرژی خود را صرف تحصیل می‌كنند، بعد از مدتی سرخورده می‌شوند چون هیچ شغلی برای آنها تعریف نشده است.
در‌واقع زیرساخت‌های اجتماعی متناسب با افزایش جمعیت رشد نكرده‌اند و جوان امروزی سرگردان و بی‌پناه مانده است.
این جامعه‌شناس می‌افزاید: وقتی جامعه نتواند امكانات رشد یك جوان را فراهم كند، كمبودها و مشكلات حالت‌های مختلفی را به‌وجود می‌آورند كه افزایش كجروی‌ها یك شكل آن است.
بنابراین جوان برای فرار از مشكلات و تسكین آلام خود، كراك را به‌عنوان آسان‌ترین و ارزان‌ترین راه برای كسب لذت انتخاب می‌كند. هرچند مسوولان در پیشگیری و مبارزه با این معضل اهتمام می‌ورزند اما این برخوردها تنها برخورد با معلول‌هاست.


13/ 7 درصد دانش‌آموزان در معرض مستقیم اعتیاد
هنگامی كه بیشترین تبلیغات قاچاقچیان و فروشندگان مخدرهای صنعتی با عنوان‌هایی همچون بی‌خطر‌بودن، اعتیادآور نبودن و... در كنار ارزانی و آسانی تهیه آنها قرار می‌گیرد، طبیعی است كه درصد زیادی از جوانان جامعه به مصرف آن مبادرت ورزند.
سرهنگ علی سماواتی، رئیس مركز آموزش پلیس مبارزه با موادمخدر می‌گوید: هم‌اكنون از 10 میلیون دانش‌آموز سراسر كشور 13/7 درصد آنها در معرض مستقیم اعتیاد قرار دارند. این در حالیست كه به گفته محمد موسی‌زاده، كارشناس، آشنایی جوانان با كراك در دوره دبیرستان و گاه در دوره راهنمایی صورت می‌گیرد و تبلیغ كلامی مواد، منجر به استفاده از آن می‌شود.
در سال‌های گذشته بیشتر مراجعان كلینیك‌های ترك اعتیاد را میانسالانی تشكیل می‌داد كه به تریاك و هروئین و نمونه‌های مشابه اعتیاد داشتند، در حالی كه امروزه به گفته احسان تاج‌زاده مدیر یكی از كلینیك‌های مركز تهران بیشتر مراجعان جوانان كم‌سن و سالی هستند كه همراه خانواده‌هایشان برای سم‌زدایی می‌آیند و نزدیك به 67درصد این افراد معتادان به مواد صنعتی هستند كه نیاز به سم‌زدایی‌های فوق‌سریع دارند و در حقیقت چهره معتادان و نوع اعتیادشان كاملاً عوض شده و این نگران‌كننده است.
امید.م یكی از این مراجعان كم‌سن و سال این كلینیك است كه تنها 15 سال دارد و به گفته مادرش مصرف موادمخدر را از 12 سالگی و با مصرف حشیش شروع كرده است و در حال حاضر به كراك اعتیاد دارد و وضعیت روحی و جسمی خوبی ندارد.
او تاكید می‌كند كه پسرش توسط همسالان خود معتاد شده و گاهی برای تهیه مواد همراه دوستانش دست به كارهای خلاف می‌زد.
مدیر كلینیك نمونه این مورد را 22 نفر در عرض 4 ماه اعلام می‌كند و می‌گوید: معتادان به كراك در رفتارهای خود تغییرات بارزی را نشان می‌دهند كه از جمله آنها عبارتند از: از دست‌دادن توجه و تمركز، كاهش وزن، ناپدید‌شدن لوازم قیمتی خانه، آشفتگی، برنامه خواب نامنظم، بی‌توجهی به آراستگی ظاهری، پادرانویای شدید، بی‌قراری و اضطراب.
بنابراین كراك، شخصیت معتادان را متزلزل كرده و بار روانی آن به‌مراتب بیشتر از سایر مواد دیگر است


اثرات سوء سیگار بر محیط زیست:

1-اغلب فیلترهای سیگار زیست فروپاش (تجزیه پذیر در
طـبیعت) نبوده و درواقع 95 درصد آنها از جنس پلاستیك
سلولزاستات مـی باشند، كه سالها طول میكشد تا در
طبیعت تجزیه و به چرخه محیط زیست بازگردند.

2-در تـه سیـگارهــا بیـش از 165 مـاده شیمیایی وجود
دارد كــه حـــیوانات كوچك و پرندگان ممكن است آنها را
با غذا اشتباه گرفته و ببلعند.بلعیدن ته سیگار منجر به
سوء تغذیه، بی اشتهایی و یا مصرف نكردن غذا در حیوان و یا پرنده می شود. چراكه ته سیگار میتواند مجاری گوارشی را مسدود و از هضم غذا جلوگیری كند. و یا با گیر كردن و انباشته شدن در مجاری گوارشی حیوان احساس سیری و پری كاذب كرده و از غذا دست بكشد.

3-ته سیگارها برای تجزیه شدن در طبیعت حداقل به 5 سال زمان نیازدارند.

4-فرآیند خشك كردن برگهای تنباكو و یا تهیه كاغذ برای كاغذ سیگار یكی از عوامل جنگل زدایی به ویژه در جوامع توسعه نیافته میباشد.

مواد شیمیایی خطرناك موجود در سیگار:

سیگار حاوی 4000 ماده شیمیایی میباشد. تنباكو حاوی بیش از 60 ماده سرطانزا و بیش از 700 ماده افزودنی (نگهدارنده ها، طعم دهنده ها) است.

چند تركیب سرطانزا در سیگار:

1-بنزوپیرین(benzopyrene): این ماده در پی احتراق ناقص مواد ارگانیك تولید میشود. بسیار جهش زا و سرطانزا میباشد.

2-نیتروزامین(nitrosamine): از واكنش نیكوتین و سایر تركیبات با نیتریت تنباكو تولید میشود. این ماده نیز سرطانزا است.

فهرستی از مواد سمی موجود در تنباكو و دود سیگار:

1-استون(acetone): مایع فرار و معطری است كه به عنوان حلال به كار میرود (مثلا درلاك پاك كن های ناخن). استون به پوست، دهان، كلیه ها، كبد و اعصاب آسیب رسانده و باعث نواقص مادرزادی میشود.

2-آلومینیوم(aluminium): باعث درماتیت تماسی (التهاب پوست) و آلزایمر میشود.

3- آمونیاك(ammonia):در تماس با آلوئول های ششها یك ماده بسیار خورنده است.

4-آرسنیك(arsenic): یك ماده بسیار سمی است كه در حشره كش ها و آفت كش ها استفاده میشود. باعث مسمومیت و آسیب به ارگانهای بدن گردیده و میتواند سرطانزا نیز باشد. این ماده در مرگ موش موجود است.

5-بنزن(benzene): یك تركیب آروماتیك است كه از ذغال سنگ و نفت خام بدست می آید و به عنوان حلال مصرف میشود. سرطانزا بوده و میتواند باعث خواب آلودگی، افزایش ضربان قلب، گیجی، سردرد، سرگیجه، افزایش فشار خون، لرز، استفراغ، بیهوشی و مرگ میشود.

6- كادمیوم(cadmium): این ماده در ساخت باطری ها كاربرد داشته و باعث ایجاد مشكلات مجاری تنفسی و كلیه ها، آسیب به كبد، پوكی و نرمی استخوان میشود. میتواند سرطانزا نیزباشد.

7-كافئین(caffeine): باعث افزایش انرژی و بی قراری میشود. (به مقاله مضرات كافئین رجوع كنید)

8-منواكسید كربن(co): گاز بی بو و بی رنگی است كه بسیار كشنده و سمی میباشد. باعث سرگیجه، سردرد، بیهوشی، نارسایی تنفسی و مرگ میشود. منواكسید كربن اكسیژن رسانی به عضلات، مغز و نسوج بدن را كاهش داده و سبب میگردد قلب و بدن سخت تر كار كنند.

9-كلرفرم(chloroform):باعث ایجاد مشكلات كبدی و كلیوی،نواقص مادرزادی و مشكلات پوستی میشود.

10-مس(copper):در عملكرد طبیعی برخی آنزیم های بدن اختلال ایجاد میكند.

11-سیانید/هیدروژن سیانید(hydrogen cyanide/cyanide): باعث ایجاد كما، تشنج، آپنه، ایست قلبی، غش، سرگیجه، اضطراب، استفراغ، تعرق، ضعف در انگشتان پا و دست، مشكلات حركتی، تاری دید، ناشنوایی و اختلال در عملكرد غده تیروئید میشوند.

12-د.د.ت(DDT): پیشتر به عنوان حشره كش كاربرد داشته است. باعث ایجاد تومور به ویژه در كبد میشود.

13-اتانول(ETHANOL): اثرات الكل بر بدن. (به مقاله مضرات الكل رجوع كنید)

14-قرمالدهید(FORMALDEHYDE): یك ماده بی رنگ و بسیار سمی میباشد كه برای حفظ اجساد استفاده میشود. باعث آزار چشمها و پوشش مخاطی، اشك ریزش، سردرد، سوزش گلو، اشكال در تنفس، مشكلات پوستی، افزایش اسیدیته خون، تنفس كم عمق و سریع، كاهش دمای بدن، كما و مرگ میشود. این ماده سرطانزا نیز میتواند باشد.

15-سرب(LEAD): باعث كاهش ضریب هوشی، تهوع، درد شكم، تحریك پذیری، بی خوابی، بی حالی شدید، سردرد، تشنج، كما، یبوست، استفراغ، كاهش اشتها، كم خونی، مشكلات كلیوی و تولید مثلی، كرامپ، پرفعالیتی مزمن، مسمومیت مغزی، ناتوانی در یادگیری و آسیب به لثه ها میشود.

16-منیزیوم(MAGNESIUM):باعث اسهال و تحریك چشمها میشود.

17- متانول(METHANOL): باعث نابینایی، نواقص مادرزادی، سردرد، سرگیجه، استفراغ، گیجی، نارسایی تنفسی، بیهوشی و مرگ میشود.

18-جیوه(MERCURY):باعث آسیب به دهان،لثه ها،دندانها،مغز ،آسیب به سیستم عصبی و غدد درونریزو نواقص مادر زادی میشود.

19-وینیل كلراید(VINYL CHLORIDE): باعث سردرد، از دست رفتن هماهنگی بدن، توهم، بیهوشی، نارسایی تنفسی، سرطان كبد، تحریكات پوستی، مرگ و نواقص مادرزادی میشود.

20-نیترات پتاسیم(POTASSIUM NITRATE):باعث مشكلات قلبی و یا تشدید آنها میشود.

21- تولوئن(TOLUEN): یك ماده بسیار سمی است كه در رقیق كننده های رنگ( تینر) مورد استفاده قرار میگیرد.

22- تار و یا قطران(TAR): تار تركیبی صمغ مانند، قهوه ای و چسبناك است و از صدها ماده شیمیایی مختلف (هیدروكربنهای پلی آروماتیك، آمین های آروماتیك و تركیبات غیر ارگانیك) كه بسیاری از آنها سمی، سرطانزا و جهش زا میباشند، تشكیل یافته است. تاراز سوختن تنباكو و سایر مواد گیاهی حاصل میشود. تار ذرات ریزی میباشد كه هنگام پك زدن به سیگار وارد ریه ها شده و در آنجا تجمع می یابد. در حدود 70 درصد تار موجود در دود سیگار درون ریه ها رسوب میكند. تار مانند دوده موجود در دودكش، درون ریه های شما را بصورت یك لایه ی چسبناك می پوشاند. فردی كه روزانه 20 نخ سیگار دود میكند سالانه 210 گرم (یك فنجان پر) تار وارد ریه های خود میكند. بو و رنگ سیگار مربوط به تار است. تار همچنین بروی پرزهای (سیلیا و یا مژكها) ریه ها چسبیده و عملكرد طبیعی آنها را مختل میكند. این پرزها با حركت روبه بالا باعث خارج شدن مواد زاید، میكروبها، گردوغبار و آلودگی ها از ریه ها میشوند. تار میتواند بروی لباس و یا پوست بدن نیز بچسد. آخرین پك سیگار دو برابر بیشتراز نخستین پك سیگار حاوی تار میباشد.

23- گازهای بوتان (گاز فندك)، اتان،متان، پروپان و دی اكسید كربن.

24- نیكوتین (به مقاله مضرات نیكوتین رجوع كنید)

25- فلزات روی، آهن و نیكل.

26-آكریلامید(ACRYLAMIDE): یك ماده بسیار سمی است كه در حیوانات سرطانزا میباشد. باعث تحریك پوشش مخاطی، تعریق، تهوع، كرختی، اشكال در تكلم، ضعف دست ها و پاها و آسیب به غدد دستگاه تولید مثلی مردان شود.

27-پولونیوم(POLONIUM):یك ماده رادیواكتیو و سرطانزا میباشد.

28-آكرولئین(ACROLEIN): بسیار سمی و مرگبار است. در سلاحهای شیمیایی مورد استفاده قرار میگیرد، چراكه بسیار اشك آور و تحریك كننده ریه ها است.

29-نفتالین(NAPHTHALENE): در تهیه مواد منفجره، رنگدانه های رنگ و گلوله نفتالین (ضد بید) كاربرد دارد.

برخی از مواد افزودنی در تنباكوی سیگار:

مخمر، سركه، اوره، انواع روغن ها، انواع الكل ها، قندها، نشاسته، نمك، جوش شیرین، گلیسیرین، كاكائو، كافئین، فیبر، پودر میوه ها، انجیر، كشمش، وانیل، آب، عسل، شكلات، كره، موم.

این مواد به عنوان طعم دهنده، نگهدارنده، افزایش رطوبت و ملایم ساختن طعم سیگار مورد استفاده قرار میگیرند.



مضرات استعمال سیگار:

1-ابتلا به بیماریهای قلبی-عروقی، ایست قلبی، سكته ها، پرفشاری خون و تنگی عروق. ریسك حمله قلبی درافراد سیگاری زیر 40 سال 5 برابر بیشتر از افراد غیر سیگاری است.

2-بیماریهای انسدادی مزمن ریوی نظیر آمفیزم (در این بیماری كیسه های هوایی و یا حبابچه های ریه ها بزرگ و گشاد میشوند كه منجر به كاهش كارایی ریه ها، كاهش دریافت اكسیژن، تنگی نفس، تركیدن كیسه های هوایی، عفونت ریه و بزرگ شدن قفسه سینه میشود)، برونشیت مزمن (به التهاب و تخریب راه های هوایی گفته میشود كه به تنگی راه های هوایی، اشكال در تنفس، تنگی نفس، سرفه های مزمن و خلط چسبناك و غلیظ منجر میگردد)، كاهش ظرفیت ششها و سرطان ریه.

3-نواقص مادرزادی، تولد نوزاد كم وزن، تولد جنین مرده، كاهش جریان خون به جنین داخل رحم وافزایش سقط جنین. نوزادان زنان سیگاری حدود 200 گرم سبكتر از نوزادان زنان غیر سیگاری میباشند. زنانی كه سیگار میكشند، احتمال اینكه نوزاد مرده بدنیا آورند 33 درصد بیشتر است.

4-سرطان های دهان، حنجره، زبان، لب ها، گلو، مثانه، پانكراس، مری، معده، كلیه و دهانه رحم.

5-افزایش حاملگی های خارج رحمی، تاخیر در آبستن شدن زنان، یائسگی زودرس(سیگار یائسگی را5 سال به جلو می اندازد)، افزایش دردهای قاعدگی.

6-آب مروارید (استعمال 20 نخ سیگار در روز شانس ابتلا به آب مروارید را دو برابر میكند) ، آسیب به اعصاب چشم، سوزش چشمها و اشك ریزش.

7-كاهش قوه حافظه و توانایی های شناختی.

8-بیماری برگر(BUERGER) كه باعث ترومبوز (لخته خونی) در سرخرگ ها و سیاهرگ های دست و پا میشود و میتواند به قانقاریا و قطع عضو نیز بیانجامد.

9-ناتوانی جنسی در مردان و كاهش اسپرم مردان.

10-كند شدن جریان خون به اندامها.

11-تضعیف سیستم ایمنی بدن. سیگاری ها بیشتر به سرماخوردگی، آنفلوآنزا و دیگر بیماریهای عفونی مبتلا میشوند و دوره نقاهت آنها نیز طولانی تر است.

12-چین و چرك پوست به علت كاهش جریان خون به پوست.

13-افزایش احتمال ابتلا به عارضه پوستی پسوریازیس. افراد سیگاری دو برابر بیشتر از افراد غیر سیگاری ممكن است به پسوریازیس مبتلا شوند.

14-افزایش پوسیدگی دندانها، بیماریهای لثه ای و زرد شدن دندانها. سیگار تعادل شیمیایی درون دهان را بر هم زده و تشكیل پلاك و زرد شدن دندانها را تسهیل میكند.

15-افرادی كه سیگار برگ و یا پیپ میكشند دود كمتری را به ریه های خود فرو میبرند و نسبت به افرادی كه سیگار معمولی استعمال میكنند كمتر به سرطان ریه مبتلا میشوند (البته نسبت به افراد سیگاری و نه غیر سیگاری). اما ریسك ابتلا به سرطان دهان، حنجره و مری در آنها بیشتر است.

16-افرادی كه تنباكوی جویدنی و انفیه تر استعمال میكنند بیشتر به سرطانهای دهان، مری و حنجره مبتلا شده و آسیب های بسیار جدی ای به دندانها و لثه های خود وارد میسازند.

17-بوی بد دهان، بد رنگ شدن دندانها و تحلیل استخوانهای فك و دندانها.

18-كاهش و یا از دست رفتن احساس چشایی و بویایی، تغییر در میزان ترشح بزاق دهان، خشكی دهان.

19-تغییر رنگ قهوه ای و یا زرد رنگ ناخنها و انگشتان دست.

20-تشدید سوزش سر دل و ترش كردن.

21-سیگار كشیدن احتمال لخته شدن خون را افزایش میدهد.

نكات مهم دیگر:

1-خطر سكته در مردان 35 تا 64 ساله ای كه سیگار میكشند 4 برابر بیشتر از مردان غیر سیگاری است.

2-خطر سكته در زنان 35 تا 64 ساله ای كه سیگار میكشند 5 برابر بیشتر از زنان غیر سیگاری است.

3-مردان سیگاری 22 بار و زنان سیگاری 12 بار بیشتر از غیر سیگاری ها احتمال دارد بر اثر سرطان ریه فوت كنند.

4-60 درصد قربانیان سرطان ریه ظرف 1 سال و 80 درصد آنها ظرف 3 سال پس از تشخیص جان می سپارند.

5-87 درصد سرطان های ریه به علت استعمال سیگار میباشد.

6-1/3 تمام سرطانهایی كه به مرگ منتهی میشوند مرتبط با كشیدن سیگار است.

7-48 درصد مردان و 10 درصد زنان جهان سیگار میكشند.

8-هر 6 ثانیه در جهان یك نفر به علت مصرف سیگار فوت میكند.

9-دود سیگاری كه در فضا پخش میشود، نسبت به دودی كه به درون ریه ها كشیده میشود حاوی 2 برابر نیكوتین و 5 برابر منوكسید كربن بیشتر است.

10-افرادی كه به تازگی به سیگار روی آورده اند معمولا دچار حالت تهوع، سرگیجه و افزایش ضربان قلب میشوند. اما این علایم پس ازاستعمال های مكررسیگار وایجاد تحمل نسبت به نیكوتین بتدریج محو میشوند.

11-چنانچه نیكوتین بطور آهسته جذب بدن گردد بیشتر خاصیت آرام بخشی و چنانچه به سرعت جذب گردد بیشتر محرك است. به همین علت افرادی كه پیپ و سیگار برگ میكشند، پس از استعمال بیشتراحساس آرامش و تمدد اعصاب میكنند، اما افرادی كه سیگار میكشند بیشترخاصیت محرك بودن نیكوتین را احساس میكنند.

12-اغلب كمپانی های تولید سیگار، سیگارهای خود را به گونه ای از تنباكو پر میكنند كه برگهای بلند تنباكو كه مضرات بیشتری دارند در انتهای سیگار و برگهای كوتاه تنباكو كه كمتر ضرردارند را در سرلوله سیگار قرار میدهند. این سیگارهای هیبرید خاصیت اعتیاد آوری بیشتری دارند.

13-تنباكوی عمل آوری نشده چنانچه به حال خود رها شود پس از مدت بسیار كوتاهی خود بخود خاموش میشود. اما تنباكوی سیگار به عمد بطور شیمیایی به گونه ای عمل آوری میشود تا برای مدت طولانی تری روشن باقی بماند.چراكه خاموش شدن سیگار و نیاز به روشن كردن مجدد آن برای مصرف كننده ایجاد زحمت كرده و ممكن است فروش سیگار كاهش یابد.

14-چنانچه زمینهای زراعی ای كه به كشت تنباكو اختصاص یافته برای كشت مواد غذایی استفاده شوند، میتوان بوسلیه آنها غذای مورد نیاز 10 تا 20 میلیون انسان را تامین كرد.

15-اضافه كردن آمونیاك به سیگار باعث میشود بخارات نیكوتین سریعتر جذب ریه ها گردد.

16-اضافه كردن سوخت موشك (متانول) به تنباكوی سیگار باعث میشود تا سرسیگار با حرارت بسیار بالایی بسوزد. این حرارت بالا سبب میشود تا نیكوتین تنباكو فورا به بخار تبدیل شده و بتواند راحت تر جذب ریه ها گردد. سر سیگار هنگامی كه به آن پك نمی زنید با حرارت 400 تا 600 درجه سانتی گراد و هنگامی كه به آن پك میزنید با حرارت 700 تا800 درجه سانتی گراد میسوزد. همین حرارت بسیار بالا است كه باعث تولید بسیاری از مواد شیمیایی در دود سیگار میشود. (تركیبات شیمیایی ای كه ممكن است در خود تنباكو موجود نباشند)

17-یك سیگار معمولی در حدود 12 میلی گرم تار،0.88 میلی گرم نیكوتین و 14 میلی گرم منو اكسید كربن تولید میكند.

18-افراد سیگاری بطور متوسط 5 سال پیرتر از افراد هم سن وسال غیر سیگاری خود بنظر میرسند.

سیگار كشیدن انفعالی(PASSIVE SMOKING):

افراد غیر سیگاری ای كه در معرض دود سیگار افراد سیگاری قرار دارند، بیش از خود افراد سیگاری ممكن است آسیب ببینند. دود سیگاری كه از سر سیگار به فضای اطراف پخش میشود، نسبت به دودی كه از ته سیگار به درون ریه ها فرو برده میشود، حاوی غلظت بیشتری از مواد سمی و سرطانزا میباشد. مضرات قرار گرفتن در معرض دود سیگار:

1-احتمال ابتلا به عفونت گوش، آسم، حملات حساسیتی، التهاب لوزه ها وذات الریه در كودكانی كه در معرض دود سیگاروالدین خود قرار دارند، بیشتر میباشد.

2- ابتلا به بیماریهای قلبی و ریوی و سرطان ریه.

3-افزایش بروز واكنش های حساسیتی چرا كه دود سیگار یك ماده حساسیت زا است.

4-سر درد، حالت تهوع، خواب آلودگی، كاهش اكسیژن خون، افزایش فشار خون و ضربان قلب.

5-تشدید آسم، آلرژی و سایر بیماریها.

6-افزایش ریسك سقط جنین و نواقص مادرزادی.

7-میزان نیكوتینی كه یك كودك دریافت میكند به این شرح است: چنانچه پدر وی سیگاری باشد مانند آنست كه خود كودك سالانه 30 نخ سیگار میكشد، چنانچه مادر كودك سیگاری باشد این تعداد به 50 نخ در سال و چنانچه هر دو والدین كودك سیگاری باشند مانند آنست كه خود كودك سالانه 80 نخ سیگار میكشد.

8-زنان غیر سیگاری ای كه شوهرانشان سیگاری هستند 50 درصد بیشتر احتمال دارد به سرطان ریه مبتلا شوند.


تـنباكو(TOBACCO) با نام علمی نیكوتــیانا(NICOTIANA) بیش
از 60 گونه مخـتـلف دارد كه نــیكوتیــانا تاباكوم(N.TABACUM) و
نیكوتیانا رستیكا(N.RUSTICA) رایج ترین آن میباشند. این گیاه
بومی آمریكای جنوبی و شمالی میباشد. بوی مخصوص تنباكو
بـه عــلت وجود روغن فراری موســوم به نیكوتیانین(nicotianin)
است.

نحوه آماده سازی تنباكو:

بعد از چیدن و خشك‌ كردن برگ‌های توتون، آنها را تمیز و ساقه‌ها و مواد اضافی را جدا می‌كنند. سپس، دوباره برگ‌ها را با گلیسیرین یا یك ماده دیگر شبیه آن، رطوبت می‌دهند و در بشكه‌های چوبی بزرگ انبار می‌كنند. این بشكه‌ها ممكن است تا 2 سال در انبار بمانند كه در این مدت، تنباكو تیره‌ تر و خشك ‌تر می‌شود و محتوای نیكوتین آن هم كاهش می‌یابد. بعد از این مدت است كه تنباكو اصطلاحا "رسیده" شده و آماده استفاده می‌شود.
توتون ویرجینیا (در ایالات ویرجینیا، كارولینا، جورجیا و فلوریدای امریكا میروید) كه برگهای روشن و شیرینی دارد رایج ‌ترین نوع تنباكو است كه در ساخت سیگار از آن استفاده می‌شود. برای آماده‌ كردن سریع ‌تر این توتون، آن را حرارت می ‌دهند تا برای رسیده ‌شدن آن به 2 سال زمان نیاز نباشد. یك تغییر مهم دیگری كه در صنعت دخانیات به ‌وقوع پیوسته، كاهش میزان برگ توتون موجود در سیگار به حدود 25 درصد مقداری است كه قبل از سال‌های دهه 50 استفاده می ‌شده است. به دو علت، نخست استفاده بیشتر از اجزای دیگر گیاه تنباكو كه تا آن زمان دور ریخته می‌شد، اما با پیشرفت صنعت دخانیات، از این اجزا هم در تركیب توتون سیگار استفاده میگردد. در حال حاضر حداقل یك چهارم توتونی كه در یك نخ سیگار وجود دارد، از همین اجزای دیگر گیاه تنباكو است و نه كاملا از برگ‌های خالص گیاه.

پیشرفت دیگری كه باعث شد تولید كنندگان دخانیات از برگ توتون به میزان بسیار كمتری در محصولاتشان استفاده ‌كنند، رایج‌ شدن تكنیك دیگری موسوم به "پف‌دادن" بود. در این روش، توتون را به‌ صورت خشك منجمد می ‌كنند و بعد هوا یا گاز دیگری مثل دی‌اكسید‌كربن را با فشار به آن می‌دمند. به این ترتیب برگ‌های توتون حالت پف كرده به خود می‌گیرد و حجیم ‌تر و سبك ‌تر می‌شود و افزودنی‌ها را هم بهتر و بیشتر به خود جذب می‌كند.

بزرگترین تولید كننده های برگ تنباكو در جهان:

1-چین 2-برزیل 3-هند 4-امریكا 5-اندونزی 6-تركیه 7-یونان 8-آرژانتین 9-ایتالیا 10-پاكستان

میزان كل تولید برگ تنباكوی جهان در سال 2005 به 6.38 میلیون تن بالغ میگردد.

بزرگترین وارد كننده های برگ تنباكو در جهان:

1-روسیه 2-امریكا 3-انگلیس 4-آلمان 5-هلند 6-ژاپن 7-فرانسه 8-اوكراین 9-لهستان
10-مصر

بزرگترین كمپانی های تولید كننده سیگار جهان:

1- كمپانی فیلیپ موریس(PHILIP MORRIS) متعلق به (ALTRIA) و با برندهایی نظیر (ALPINE-MARLBORO-L&M-MERIT) با درآمدی بالغ بر 67 میلیارد دلاردر سال 2005. مقر اصلی آن در امریكا است.

2- كمپانی (BRITISH AMERICAN TOBACCO)(BAT) و با برندهایی نظیر(KENT-DUNHILL-PALL MALL-ROTHMANS) با درآمدی بالغ بر 60 میلیارد دلار در سال 2005.مقر اصلی آن در انگلستان است.

3- كمپانی (JAPAN TOBACCO INTERNATIONAL)(JTI) و با برندهایی نظیر(CAMEL-WINSTON-MILD SEVEN-SALEM) و با درآمدی بالغ بر 30 میلیارد دلاردر سال 2005. مقر اصلی آن در ژاپن است.

4-سایر كمپانی ها شامل(REEMSTA-ALTADIS-GALLAHER) میباشند.

نكته:از لحاظ سهم تولید كمپانی چینی(CHINA NATIONAL TOBACCO)(CNTC) با تولید 32 درصد سیگار جهان مقام نخست را در اختیار دارد.

روشهای استعمال تنباكو:
1- تدخین (دود كردن) بوسیله سیگار(CIGARETTE)، سیگار برگ(CIGAR)، پیپ(PIPE)، قلیان(HOOKAH)، بی دیس(BIDIS) نوعی سیگار دست ساز هندی، كرتك(KRETEK) نوعی سیگار اندونزیایی كه حاوی گل میخك(CLOVE) بوده و با بی حس كردن دهان وریه ها و ایجاد احساس سرخوشی ملایم لذت سیگار كشیدن را بیشتر میكند. اما همین عامل باعث میگردد فرد سیگاری دود سیگار را بیشتر در ریه ها ی خود نگه دارد، بنابراین مواد سمی بیشتری جذب بدنش میگردد.

2- توتون جویدنی(CHEWING TOBACCO) و انفیه تر(MOIST SNUFF) كه بین گونه و لثه ها نگاه داشته میشود.

3- انفیه خشك(DRY SNUFF) كه با بینی بالا كشیده میشود.

4- همراه با حشیش به شكل سیگاری(JOINT) تدخین میشود.

سیگار(CIGARETTE):
استوانه ای كاغذی و كوچك معمولا به طول 10 سانتی متر و قطر 10 میلی متر كه با برگهای بریده شده و عمل آمده تنباكو پر میشود. قسمتهای مختلف سیگار:

1- فیلتر سلولزی (سلولز استات) كه با كاغذ متخلخلی بنام (PLUGWRAP) پوشیده شده است. وظیفه فیلتر خنك كردن و تمیز كردن دود سیگار است.

2- كاغذ(TIPPING) كه فیلتر را میپوشاند و برخی اوقات برای تهویه بیشتر و كاهش تار(قطران) سیگار دارای سوراخهای ریزی (پرفراژ) میباشد.

3- تركیب تنباكو و كاغذ سیگاری كه آن را احاطه كرده است.

انواع سیگار:

1- سایز معمولی(KING SIZE)

2- سیگار باریك(SLIM)

3- سیگار پهن(WIDE)

4- (ملایم) لایت(LIGHT) و یا كم تار(LOW TAR)

5- (خیلی ملایم) آلترالایت(ULTRA LIGHT)

6- منتول (دارای اسانس نعناع)(MENTHOLS): احساس خنكی را القا میكند.

مفهوم رنگبندی پاكت های سیگار:

1- پاكت قرمز: طعم كامل و قوی.

2- پاكت سفید و یا طلایی: لایت.

3- پاكت آبی و یا نقره ای: آلترالایت.

4- پاكت سبز: منتول.

5- پاكت سبز كم رنگ: منتول لایت.

6- پاكت قرمز تیره: سیگار بدون فیلتر.

عوامل موثر در روند سوختن سیگار ومیزان نیكوتین جذب شده به بدن:

1- نوع تنباكوهایی كه با یكدیگر تركیب شده اند. چگونگی رویش و عمل آوری تنباكوها.

2- محتوای رطوبت سیگار.

3- تراكم و وزن تنباكو كه بر مقاومت پك زدن به سیگار موثر است.

4- طول و قطر سیگار.

5- طول، جنس، مشخصات و درجه تهویه فیلتر سیگار.

6- ویژگیهای احتراقی كاغذ سیگار.

7- نحوه كشیدن سیگار (تعداد و عمق پك ها)

تفاوت سیگار لایت با سیگار معمولی:
درجه بندی سیگارها توسط ماشین های سیگاركش(smoking machines) تعیین میگردد. این دستگاه ها به تمام نخهای سیگار بطور مشابه پك میزنند. سیگارهای لایت كه بوسیله این ماشین ها كشیده میشوند درجه نیكوتین و تار كمتری را نشان میدهند. اما درعمل به دلایل زیر هیچ تفاوتی میان سیگارهای ملایم (لایت) با سیگارهای معمولی وجود ندارد:

1- اطراف فیلتر سیگارهای لایت چند سوراخ ریز تعبیه میشود تا تهویه فیلتر افزایش یابد. هنگام پك زدن به سیگار هوا با دود سیگار تركیب شده و آن را رقیق تر میسازد. اما در عمل این سوراخها توسط فرد سیگاری با لبها و یا دستها بطور ناخودآگاه مسدود میگردند. بنابراین دیگر سیگار "لایت" نخواهد بود.

2- فرد سیگاری برای جبران كاهش نیكوتین جذب شده توسط سیگارهای لایت تعداد و عمق پك هایی كه به سیگار میزند، و یا تعداد نخ سیگار مصرفی روزانه خود را افزایش میدهد.

3- نحوه كشیدن سیگار افراد سیگاری با ماشین های سیگار كش متفاوت است. و هیچ دو فرد سیگاری مشابه هم به سیگار پك نمیزنند.

برخی افراد برای ترك سیگار نیز به سیگارهای لایت روی می آورند، اما این كار بی فایده و غیر اصولی است.

سیگاربرگ (cigar):

تفاوت سیگار برگ با سیگارت:


1- سیگار برگ از تنباكوی خشك و تخمیر شده تهیه میگردد.

2- تنباكو در سیگار برگ در میان برگ تنباكو پیچیده میگردد. اما در سیگارت در كاغذ سیگار.

3- سیگار برگ فاقد فیلتر است.

سیگارهای برگ كوبا از شهرت خاصی برخوردار است. سیگار برگ در اشكال و طعم های مختلفی عرضه میگردد.

چند مطلب درباره نیكوتین(nicotine):

1-میزان نیكوتین موجود در تنباكو به گونه تنباكوی مصرفی و قسمتی كه برگ از تنه گیاه جدا می شود بستگی داشته و از 0.3 تا 7 درصد متفاوت است. هر چقدر برگ ها از قسمتهای بالاتر گیاه چیده شوند محتوای نیكوتین بیشتری دارند.

2- پس از نخستین پك تنها 10 ثانیه طول میكشد كه نیكوتین به مغز برسد.

3- یك نخ سیگار حاوی حدود 0.4 تا 1.3 درصد نیكوتین است.

4- مقدار نیكوتین موجود در 3 نخ سیگار میتواند برای انسان مهلك باشد، اما تنها مقادیر اندكی از نیكوتین بصورت دود آزاد میشود.

5- نیكوتین یك آلكالوئید سمی است كه خاصیت اعتیاد آوری تنباكو و سیگار مربوط به آن میباشد.

6- نیكوتین بی رنگ و دارای بوی تندی می باشد. چنانچه در معرض هوا و نور قرار گیرد رنگش تیره شده و تبدیل به صمغ میگردد.

7- مقادیر تغلیظ شده نیكوتین موجود در تنباكو به عنوان حشره كش مورد استفاده قرار میگیرد.

8- نیكوتین به اندازه هروئین قدرت اعتیادآوری دارد.

9- نیكوتین گاهی اوقات یك محرك و برخی اوقات اثرات آرام بخشی دارد.

10- مصرف نیكوتین در فرد سیگاری ایجاد تحمل و وابستگی میكند. علایم محرومیت از نیكوتین شامل: تحریك پذیری-خشونت طلبی-اضطراب-عصبی شدن-كاهش تمركز-سر گیجه-سبك شدن سر-اختلال در خواب-یبوست-خشكی دهان-گلو درد-درد دست ها و پاها-تعرق-افسردگی-زخم های دهانی-خستگی-گرسنگی-سرفه-احساس فقدان وهوس كشیدن سیگار میباشند. این علایم ممكن است ماه ها باقی بماند.

نكته: برای آشنایی با اثرات نیكوتین بر بدن به مقاله مضرات نیكوتین مراجعه كنید.

علل استعمال سیگار توسط افراد:

1-مانند افراد بالغ و بزرگسال جلوه كردن.

2-فشار همسالان و برای مورد پذیرش قرار گرقتن از سوی آنها.

3-هیجان حاصل از تجربه كشیدن سیگار (چیزی كه توسط بزرگترها قدغن شده است)

4-رفع استرس و خستگی.


نكته:آغاز مصرف سیگار میتواند متفاوت باشد اما عدم توانایی در ترك سیگار تنها یك علت دارد و آن خاصیت اعتیاد آوری نیكوتین می باشد.

دخانیات از نگاه آمار:

1- بیش از1.1 میلیارد نفر در سراسر جهان تنباكو استعمال میكنند.

2- افرادی كه سیگار میكشند بطور متوسط 14 سال زودتر از افراد غیر سیگاری میمیرند. خطر مرگ به تعداد سیگار و مدت زمان سیگاری بودن فرد بستگی دارد.

3- خسارت مالی ناشی از آتش سوزی با سیگار سالانه بالغ بر 27 میلیارد دلار است.

4- در سال 1996 از كل زباله های جمع آوری شده در امریكا 20 درصد مربوط به ته سیگار بوده است.

5- كمپانی های تولید كننده سیگار سالانه میلیارد ها دلار صرف تبلیغات سیگار میكنند.

6- روزانه 15 میلیارد نخ سیگار در سراسر جهان خریداری میشود، به عبارت دیگر هر دقیقه 10 میلیون نخ و یا 5.6 تریلیون نخ در سال.

7- سالانه بیش از 200 میلیارد دلار در سراسر جهان برای سیگار هزینه میشود. كه 70 میلیارد دلار آن متعلق به كشورهای در حال توسعه است.

8- مصرف تنباكو به اجتماع هزینه تحمیل میكند: هزینه های درمانی مستقیم و غیر مستقیم، از دست رفتن درآمد به علت مرگ زودرس، معلولیت ها، غیبت كارگران و كارمندان، كاهش بهره وری و آتش سوزی ها.

9- در سراسر جهان روزانه 80 تا 100 هزار نفر شروع به كشیدن سیگار میكنند، كه نیمی از آنها در آسیا زندگی میكنند.

10-1/3 مردان جهان سیگاری هستند.

11- هر 8 ثانیه یك نفر به علت مصرف تنباكو می میرد.

12- سالانه 4.8 میلیون نفر در سراسر جهان به علت بیماریهای مرتبط با مصرف سیگار جان خود را از دست میدهد. چنانچه همین روند ادامه یابد در سال 2025 این میزان مرگ و میر به 10 میلیون نفر در سال بالغ خواهد گردید.

13- مصرف سیگار در كشورهای توسعه یافته رو به كاهش اما در كشورهای در حال توسعه سالانه 3.4 درصد به افراد سیگاری افزوده میشود.

14- بازار تنباكو در جهان توسط سه كشور آمریكا، انگلیس و ژاپن كنترل می شود.

15- در میان نوجوانان 13-15 سال جهان از هر 5 نفر یكی سیگار میكشد.

16- نیمی از سیگاری هایی كه بطور مداوم سیگار میكشند عاقبت خواهند مرد.

17- هر سیگار بطور متوسط حداقل 7 دقیقه از عمر متوسط فرد سیگاری می كاهد.

18- سیگار بزرگترین عامل مرگ زودرس میباشد كه كاملا قابل پیش گیری است.

19-1/4 مرگ و میر مرتبط با بیماریهای قلبی و 3/4 برونشیت های مزمن مرتبط به استعمال سیگار میباشد.

20- روشهای مختلف استعمال تنباكو هیچ مزیتی نسبت به یكدیگر ندارند. كشیدن قلیان و یا پیپ و استعمال تنباكوی جویدنی میتوانند خطرات بیشتری در پی داشته باشند.

21- افراد سیگاری بطور متوسط سالانه 90 هزار تومان برای خرید دخانیات هزینه میكنند.

22- 80 درصد افرادی كه سیگار میكشند، سیگار كشیدن را از سنین نوجوانی(قبل از سن 18 سالگی) آغاز كرده اند.



یك محقق در ستاد مبارزه با مواد مخدر گفت: گر چه هیچ تحقیقی در مورد رابطه اعتیاد و مسائل جنسی در ایران انجام نشده است اما می‌دانیم كه تقریبا همه مواد به عملكرد جنسی معتادان آسیب می‌رسانند و به خصوص تریاك موجب اختلال در خون رسانی به سیستم جنسی می‌شود.

به گزارش سلامت نیوز به نقل ازفارس، شروین آثاری پژوهشگر مسائل مرتبط با حوزه سلامت و اعتیاد امروز در مجتمع فرهنگی شقایق ستاد مبارزه با مواد مخدر در حضور، محمدرضا جهانی، جانشین دبیر كل این ستاد، گفت: تحقیقات زیادی در مورد ارتباط بین مسائل جنسی و اعتیاد در جهان غرب انجام شده است اما هیچكدام از نتایج این تحقیقات قابل تعمیم به كشور ما نیست.
وی افزود: تنها حقیقتی كه در مورد كشور ما می‌توان گفت این است كه تاكنون هیچ مطالعه و تحقیق قابل استنادی در ایران در مورد رابطه بین مسائل جنسی و اعتیاد انجام نشده است و نمی‌دانیم در كشور ما از این نظر چه می‌گذرد، ممكن است اتفاقاتی از این نظر در لایه های جامعه رخ دهد كه ما از آن بی خبر باشیم ولی اهمیت بسیار بالایی داشته باشد.
وی ادامه داد: در برخی كشورهای غربی تحقیقات نشان داده است كه حدود 50 درصد معتادان به علت داشتن مشكلات جنسی و برای رفع این مشكلات به مصرف مواد مخدر رو می‌آورند اما این آمار به هیچوجه قابل تعمیم به كشور ما نیست.
آثاری گفت: البته ممكن است وجود این تصور كه مصرف مواد به رفع مشكلات و اختلالات جنسی كمك كند در گرایش سوء مصرف كنندگان مواد مخدر در ایران هم دخالت داشته باشد و همین امر موجب گرم شدن بازار مصرف این مواد بشد اما مطالعات علمی نشان داده است كه تقریبا مصرف همه مواد به خصوص با افزایش دوز و دفعات مصرف كاركرد جنسی را مختل می‌كند.
وی افزود: مصرف مواد مخدر یا موجب از بین رفتن و كاهش توانایی جنسی می‌شود كه به كانون خانواده و كیفیت زندگی افراد آسیب جدی می‌رساند یا رفتار جنسی را تغییر می‌دهد و موجب افزایش تعداد شركای جنسی می‌شود كه انتقال بیماری ایدز و سایر بیماریهای مقاربتی را در پی دارد.
وی اضافه كرد: مسئله مهمی كه تحقیقات كشورهای غربی نشان می‌دهد این است كه باید به مسئله كیفیت روابط جنسی معتادان در حین ترك توجه شود و درمانگر باید در این مورد از معتاد سوال كند زیرا بی‌توجهی به این موضوع موجب می‌شود كه معتاد دوباره به اعتیاد برگردد و اعتیاد را ترك نكند.
آثاری گفت: تحقیقات علمی در دنیا نشان داده است كه مصرف هروئین برای اولین بار با دوز كم ممكن است تا حدی به بهبود روابط جنسی كمك كند اما بیش از یكبار و حتی در اولین بار با دوز بالا به شدت موجب افت روابط جنسی می‌شود.
وی افزود: مصرف كرك موجب اختلال در رفتار جنسی می شود و فرد را به سمت داشتن چند شریك جنسی می‌برد و موجب افزایش احتمال بروز ایدز در افراد می‌شود.
وی گفت: مواد تزریقی هم احتمال ابتلا و انتقال ایدز را به شدت بالا می‌برند.
وی گفت: تحقیقاتی كه در این مورد كشورهای غربی انجام شده است نشان داده است كه با توجه به اختلال جنسی در بین معتادان بسیاری از آنها نه برای لذت جنسی بلكه برای كسب مواد یا پول تن به رابطه جنسی می‌دهند.
وی افزود: این تحقیقات همچنین نشان داده است كه در این كشورها دو سوم مصرف كنندگان مواد در روابط جنسی از كاندوم استفاده نمی‌كنند.
وی گفت: با توجه به اینكه تاكنون هیچ تحقیق قابل توجهی در مورد ارتباط بین مسائل جنسی و اعتیاد در ایران نشده است گروه تحقیقی ما به سفارش ستاد مبارزه با مواد مخدر قرار است این تحقیق را انجام دهد و در این مسیر از همكاری تمام افراد صاحبنظر، دستگاههای اجرایی، دانشگاهها و وزارت بهداشت استقبال می‌كنیم.


مصرف مواد مخدر و اعتیاد به آن خطرناكترین پدیده جامعه
امروزی بحساب می آید كه جز تباهی، نابودی، بـیـماری،
پشیمانی و مرگ چیزی بدنبال نخواهد داشت. نـتـیـجـه و
عاقبت افرادی كه به مصرف مواد مخدر مبادرت می ورزنـد
بـاید درس عبـرتـی برای افراد دیگر بخصوص جوانان باشـد
تا بخاطر شادی ها، خوشـی هـا و اثـرات كـاذب زود گذر و
تحت تاثیر دوستان ناباب هرگز حتی فكر مصرف آنها را نیز
بـه خـود راه نـدهنـد. در این قسمت برای آشنایی بیشتـر
شما با انواع مواد مخدر و اثرات سوئشان مطالــبی آورده
شـده اسـت كــه امید می رود با خواندن آن افقی روشـن
برای پیشـگیـری و رهایی قطعی در فرا سوی دیدگاه همه
افراد شكل گیرد.

به امید روزی كه هـمه جـوانـان در سـایـه تـلاش و كـوشــش و در پناه سلامتی و بدور از هرگونه مواد مخدر و روانگردان به آباد كردن وطن خویش بپردازند. انشاءالله

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تمامی داروهای مخدر و روانگردان، مغز و نواحی مخـتـلف بـدن را تـحت تـاثـیـر خـود قـرار میدهند و تعادل شیمیایی بدن را بر هم میزنند. احساساتی كه در پی این گونه مواد در بدن ایجاد میگردند به عوامل زیر بستگی دارد:

سن: مواد مخدر در جوانان تاثیر سوء بیشتری دارد بـخاطر آنكه مغزشان در حال رشد و تكامل است.
زمان استعمال
خلوص مواد
میزان مصرف
چگونگی مصرف (تزریق، خوراكی، دود كردن، استنشاق )
خلق و خو، سطح سلامتی و شرایط محیطی فرد.


مواد روانگردان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مواد روانگردان به 4 گروه تقسیم بندی میگرند:

1- STIMULANT (محركها): افزایش انرژی، هوشیاری ذهنی و فـعالـیـت جـسـمــانی، كاهش خستگی، سركوب گرسنگی، افزایش ضربان قبل و فشار خون. مثال: كـوكـائــین و كافئین .

2- DEPRESSAN (سركوبگرها): كاهـش انــرژی، هـوشیـاری ذهـنـی، ضـربـان قـلـب، فعالیت جسمانی و سرعت تنفس، كاهش سرعت عكس العمل،خواب آور و القاء حالت رویا. مثال: الكل ، مرفین و هروئین.

3- HALLUCINOGENS (توهم زاها): تغـیـیـر و اخـتـلال در خـلق و خـو، ادراك و حــواس بینایی، شنوایی و احساسات، القاء حالت رویا. مثال: ماری جوآنا و ال اس دی.

4- NARCOTICS (مخدرها): القاء بی حسی، كرختی،رخوت و خواب شدید.



انواع گیاهان روانگردان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- OPIUM POPPY (خشخاش)
داروهای استخراجی: هروئین، مورفین، كـدئـیـــن، تریاك. مسكن و ضد درد میباشند.

2- CANNABIS SATIVA ( شاهدانه)
داروهای استخراجی: TETRAHYDROCANNABINOL كه مـــاده ای مسـكن، شـل كنـنـده عـضلات، خـواب آور و آنـتـی بیـوتـیك است. ماری جوآنا و حشیش ازآن گرفته می شـود. حشیش از صمغ گیاه و ماری جوآنا از ساقه و برگ آن.

3- COCA
از آن كوكائین استخراج میشود كه یك آلكالوئید بی حس كننده موضعی میباشد.

نكته:
به تزریق وریدی موادمخدر MAINLINING و به تزریق زیر پوست و عضلات SKIN POPPING میگویند.





حشیش (CANNABIS)


اسامی عامیانه: GRASS ،HASH ،DOPE ،BLOW ،DRAW

شكل ظاهری: بصورت تكه های جامد، از رزین گیاه شاهدانه میباشد، قـهـوه ای و یــا مشكی است.

نحوه استعمال: بـصورت دود كردن با سیگار همراه با سیگار برگ و همراه با چپق و یا قلیان، پختن آن و مصرف بهمراه غذا، همراه به چای نیز دم میكنند.

اثرات آنی: ریلكس كننده، حواس شنوایی و بینایی (به خصوص رنگها) قویتر میگردنـد، اشتها آور است، فرد حراف و یا منزوی میگردد، واكنش به محركها كند میشود، دقیقه ها طولانی شده زمانی دیر میگذرد، اجسام عادی عجیب بنظر میرسند.

خطرات كوتاه مدت: احسـاس سـردرگـمـی، اضــطراب، هراس، بد گـمـانـی، تـوانـایـی یادگیری كاهش می یابد، هماهنگی حركات مختل میشود.

خطرات دراز مدت: پارانوئید، اسكیزوفرنی، جنون، روانپریشی، افسردگی و اضطــراب، استعمال آن همراه با سیگار سبب آسیب جدی به ریه ها میگردد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مصرف مواد مخدر = تباهی+نابودی+بیماری+پشیمانی+شكست+طرد+مرگ

هروئین (HEROIN)

اسامی عامیانه: HORSE ،SMACK ،BIG H ، BLACH TAR ،CABALLO ،DRAGON،
GEAR SKAG ،BROWN ،JUNK


شكل ظاهری: از خشخاش بدست می آید، شكل تغییر یافته مورفین است، هـروئین خالص گرد سفید رنگی است كه طعم بسیار بدی دارد، هـروئـیـن مـعمولا با مواد دیگری مانند نشاسته، پودر شكر، پودر تالك، پودر شیر، آرد و گچ و تركیب می گردد، هـروئـیـــن میتواند قهوه ای و یا مانند قیر تیره باشد.

طرز استعمال: دود كردن، تزریق وریدی، استنشاق (زمانی كه گرم میگردد میسوزد و ایجاد دود میكند به استنشاق دود آن CHASING THE DRAGON میگویند.)

اثرات آنی: خـوشـی زیاد، كاهش درد، تـهوع، خـارش شـدیـد، چـرت زدن، كـنـد شـدن تـنـفس، خـواب آلـودگـی، نشئـگی، ریـلـكس شـدن. مسـكن درد بسیار قوی، احساس سنگینی، گویی یك پتوی گرم دور بدتان كشیده شده است.

خطرات: بسیار اعتیاد آور است، هپاتیت، ایدز، اسـتـعمال بیش از حد تنفس را متوقف كرده و سبب مرگ میشود. چون با موادی همچون گچ، آرد، تالك و غیره تركیب میـگردد، استعمال تزریقی آن سبب ایجاد حساسیت در بدن و خارش شدید میشود. صـــدمه به قلب و عروق خونی، عفونت، هموروئید و سوء تغذیه، آسیب به كبد و كلیه.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مصرف مواد مخدر = تباهی+نابودی+بیماری+پشیمانی+شكست+طرد+مرگ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
كوكائین (COCAIN)

اسامی عامیانه:NOSE CANDY ،BASE ،FLAKE،
TOOT ،WHITE ،BLOW ،SNOW ROCK ،CHARLIE،
COKE ،STARDUST


شكل ظاهری: گرد سفید رنگی كه از برگهای خشك شده گیاه كوكا بدست می آید.با پختن كوكائین همراه با جوش شیرین ماده مخدر دیگری بنام CRACK حاصل می گــردد. كرك بسیار بسیار اعتیاد آور بوده و بشكل حبه های سفید و یا قهوه ای رنگی میباشـد. معمولا با نشاسته، شكر، ویتامین سی، پودر شیر و پودر تالك تركیب می گردد.

نحوه استعمال: استنشـاق از راه بیـنـی، تـزریق وریـدی، دود كـردن كـرك تـوسط پیپ، جویدن برگها، بكار بردن در غشاء مخاطی دهان، مهبل و مقعد.

اثرات آنی: یك محرك میباشد، اثراتش بسیار زود از میان می رود (30 دقیـقـه بـعد) كـه سبب میگردد فرد احساس افسردگی و نا آرامی كند، حـتی بـا یكـبـار مـصرف اعتـیـادآور است. افـزایش اعتمـاد بنـفس، احسـاس نیـرومنـدی و هـوشـیـاری، سـبــب تپــش قلب می گـردد، انرژی زا، فرد حراف و یا كم حرف میشود، سریع و چابك، شنگولی. از مـیـان رفتـن تـمركـز، هــماهنگی حركات و میل جنسی، تنفـس كـم عـمـق و نامـنـظـم، رفـتـار خشونت آمیز، رعشه، بسیار زود اثرش ایجاد می گـردد (10 ثـانـیـه پـس از اسـتـعـمـال) افزایش انرژی، تقویت نیروی جنسی، ترشح دپامین در مغز.

خطرات: استنشاق آن از را بینی سبب آسیب به پره مــیانی بینی شده و در آن ایجاد حفره میكند. آنقدر خطرناك است كه با اولین مصرف می تواند سبب سكته قلبی گـردد. مشـكـلات تـنـفسی، آسیـب بـــه ریه، تشنج و مرگ ناگهانی. در دراز مـدت نـیـز سـبـب پارانوئید، توهم، خشونت و كاهش وزن میگردد.به مغز و قلب نیز آسیب جدی میرساند.


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مصرف مواد مخدر = تباهی+نابودی+بیماری+پشیمانی+شكست+طرد+مرگ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


ال اس دی (LSD)

مخفف LYSERGIC-ACID-DIETHYLAMIDE میباشد.

اسامی عامیانه: ACID ،TABS ،BLOTTER

شكل ظاهری: در كاغذهای مربعی شكل كوچك كه مـعـمـولا روی آنـهـا طرح و نـقـوش مختلفی وجود دارد-بصورت قرصهای ریزی بنام MICRODOTS ،DOTS، به صـــورت مـایع، كپسول و ژلاتین نیز موجود میباشد. ال اس دی خالص گرد بی بـو و سفـیـد رنگی است كه از یك نوع قارچ استخراج میگردد.

نحوه استعمال: استنشاق، دود كردن، تزریق، خوراكی.

ثرات آنی: توهم زای قوی، حالت پرواز (TRIP)، ظـرف یك ساعت پس از مصرف ظـــاهر گشته و 8 الی 12 ساعت اثر آن باقی می مـاند، فـرد قـادر بـه خـاتمه دادن به این حالت نمی بـاشـد، رنــگها روشنتر، اصوات جدیدتر و حركات و زمان كند تر و یا تندتر می گـردد. ادغام حواس در یكدیگر (رنگها شنیده میگردد و صداها دیده میشود)، كاهش اشتها، گر گرفتگی، پارانوئید، لرز، تپش قلب، سر در گمی و تنفس سریع.

خطرات: یك حالت پرواز و یا نشئه گی حاصل از ال اس دی میتواند خوشایند بـاشد اما یك تریپ بد بسیار وحشت آور خواهد بود. مسـئـله دیـگر حـالتـی اسـت كه تریپ مجددا بدون استعمال ال اس دی برای فرد بارها و بارها تكرار میشود كه FLASH-BACK نامــیده میگردد. افسردگی، روانپریشی، جنـون، تشـنـج، مـرگ، خود كشی از عواقب مصرف آن بشمار میرود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مصرف مواد مخدر = تباهی+نابودی+بیماری+پشیمانی+شكست+طرد+مرگ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اكستاسی (ECSTASY)

اسامی عامیانه: ECCY ،XTC ،X ADAM ،E-DIAMONDS ،MITSUBISHI ،LOVERS SPEED ،CLARITY

شكل ظاهری: از METHYLENE-DIOXYMETHYL-AMPHETAMINE) MDM) تهیه میگردد قرص به اشكال و اندازه های گوناگون، گرد، كپسول، مایع. از نـوعی آمـفی تـامین توهم زا میباشد، معمولا با نشاسته، پودر تالك و رنگ، كافئین، آمـفی تـامین و افدرین تركیب میگردد.

نحوه استعمال: خوراكی، دود كردن و استنشاق، تزریق.

اثرات آنی: اثر آن 20 دقیقه پس از مصرف ظاهر میگردد، اكستاسی هم محرك است و هم توهم زا، افزایش انرژی و حس خوشی، اصوات، رنگها و احساسات شدیدتر میگردد اثر آن تا 6 ساعت باقی میماند، به حالت ایجاد شده از آن ROLLING می گـویند، اثراتش شبیه آمفی تامین میباشد، افزایش ضربان قلب، افزایش اعتماد بنفس،احساس تهوع، اضطراب، احـساس صمـیـمیت بـا دیـگران، سـایـیدن دنـدانـها بـه یكدیگر، كاهش اشتها، تعـریـق، احــساس شدید لذت، گرمی و شادی، شما را به رقصیدن وا می دارد. تـرشـح دپامین و سروتونین در مغز.

خطرات: گرمازدگی، چون بیشتر در كلوبها از آن استفاده می گـردد و در پـی فـعـالـیــت شدید مانند رقصیدن سبب افزایش شدید گرمای بدن میگردد كه بسیار خطرناك اســت، فرد برای رفع تشنگی مـمـكن اسـت آب فـراوان بـنـوشد كـه ایـن خـود سبب رقیق شدن بیـش از حـد خــون و از مــیان رفتن تعادل سدیم خون شـده و سـبـب تـورم اعـضـاء بـدن هـمـچـون مـغز و در نهایت مرگ فرد می شـود، پـس از یـكـی دو روز بـعـد فـرد احـسـاس افسـردگـی و خـستگی میكند، در دراز مدت سبب آسیب به كبد، كلیه و مغز می گردد، توهم گویی، استفراغ، تشنج.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مصرف مواد مخدر = تباهی+نابودی+بیماری+پشیمانی+شكست+طرد+مرگ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


كتامین (KETAMIN)


اسامی عامیانه: K-SPECIAL ، K-VITAMINE ، K-KET

شكل ظاهری: گرد سفید رنگ، بصورت قرص و یا مایع.

نحوه استعمال: خوراكی، استنشاق و تزریق.

اثرات آنی: بی حس كننده قوی میباشد، القاء تجربه خارج از بدن، كـرختــی و توهم زا میباشد.

خطرات: در كوتاه مدت سبب مشكـلات بـیـنـایی، عـدم تـعـادل و هـمـاهنگی، توهمات وحشتناك و در دراز مدت سبب احساس گم گشتگی و جدایی از واقعیت میگردد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مصرف مواد مخدر = تباهی+نابودی+بیماری+پشیمانی+شكست+طرد+مرگ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


مراقبه برای سلامت بهتر و آرامش روحی ، فیزیولوژیكی مراقبه نافع هر كس به طور منظم و به مدت چند ماه به مراقبه پرداخته باشد . احتمالا به اثر آرامش بخش آن بر بدن و ذهن خود برخورده و آنرا به گرمی پذیرا شده است. یقینا دستگاه عصبی او، فشارهای عصبی را رها ساخته و وضع با ثباتری به خود گرفته استظر فیت چنین شخصی برای تحمل فشارهای روانی – عصبی افزایش می یابد. بدن و ذهن او انرژی بیشتری در خود ذخیره كرده و ذهنش بازتر میشود. بر مراقبه از نظر روحی – فیزیولوژیكی تغییرات دیگری نیز مرتبط است. كسی كه مرتبا به مراقبه بپردازد. به خواب كمتری نیاز دارد. بدون استفاده از قرص خواب آور به خواب میرود و با طراوت بیشتری از خواب برمیخیزد. در حالی كه مدت زمان خوابیدنش نسبت به گذشته تغییر نكرده است. عضلات او از انقباض خود را رها ساخته است و احساس سبكی و بی وزنی بخصوص بعد از انجام مراقبه در او پدیدار می شود. در مراكز آموزش مراقبه در برمه و تایلند راهبان و افراد عادی كه بر تنفس و حركت خود اعمال تمركز می كنند – یعنی در بیشتر اوقات روز چه در حركت و چه در حال نشسته به مراقبه مشغولند – متوجه شده اند كه در شبانه روز فقط به 4 ساعت خواب احتیاج دارند و تمركزشان نیز بیشتر شده است و بدون فشار آوردن بر ذهن صورت می گیرد. البته توانایی تمركز بدون تحمل فشار در این مورد جای تعجب ندارد، زیرا كه طبیعت اینگونه مراقبه با صفات : توجه عاری از فشار و آگاهی عاری از فشار توصیف میگردد. اینكه انسان با خود و دنیای اطرافش راحتتر كنار بیاید باعث میشود ارتباطات شخصی اش نیز آسانتر صورت گیرد. گل محبت و ترحم در كسانی شكوفا میشود كه بتوانند تنشهای مخل آسایش را از جان بزدایند. زندگی برای این افراد آرامتر و طبیعی تر و در عین حال مسرت بخش تر و پربار است و طعم فراتر رفتن از مرز خودی را بیشتر می چشند. ممكن است این قبیل تمرین برای یك فن بسیار ساده ذهنی ، ادعای اغراق آمیز به نظر بیاید، لكن باید توجه داشت كه این ادعاها با شواهدی كه پزشكان در تحقیقات و آزمایشهای خود ارائه كرده اند ، تائید شده است. تغییرات روحی – فیزیولوژیكی هزاران سال است كه برای كسانی كه به مراقبه می پردازند، شناخته شده است . چون اغلب تمرینات مراقبه ای در زمینه مذهبی – بیشتر از حیث مفهموم، تا از لحاظ تشكیلاتی – صورت میگیرد. و مراقبه كنندگان غالبا در غارها و كلبه های جنگلی و در انزوا به آن اشتغال می ورزند، لذا تغییرات فوق الذكر به خودی خودی از اهمیتشان كاسته می شود، هر چند به عنوان كمك در پیشرفتهای روحی از آن استقبال خوبی به عمل می آید.در سالهای اخیر بود كه تغییرات فیزیولوژیكی و روانشنانسی در كسانی كه به مراقبه می پردازند با كمك دستگاههای پیچیده الكتریكی مورد آزمایش قرار گرفت و اثر تمرین منظم مراقبه روی بدن و ذهن اندازه گیری شد و نتایج این اندازه گیری ها در حالی كه از ملاحظات مذهبی و روحانی تفكیك شده بود، ثبت و ضبط گردید و به آنها همچون پدیده ای مستقل كه سزاوار توجه ویژه هستند نگریسته شد.برای هزاران نفر غربیانی كه امروزه تحت فشارهای عصبی به سر می برند این كه فنونی به سادگی راحت نشستن و توجه كردن به تنفس و یا تكرار كلمه ای در ذهن برایشان استراحت و طراواتی را به ارمغان می آورد كه از بسیاری جهات بر خواب رجحان دارد خبر خوبی است.طبق تحقیقات دكتر بنسون از دانشكده پزشكی دانشگاه هاروارد: ویژه گی های عمده فیزیولوژیكی در مراقبه و واكنشهای آرامشی به شرح زیر است:



1) ضربان قلب كسانی كه به مراقبه می پردازند به طور متوسط سه تپش در دقیقه كاهش می یابد.

2) آهنگ صورت تنفس سنگینتر می شود.

3) مصرف اكسیژن بدن به درصد 20% كاهش می یابد.معنایش این است كه سوخت و ساز بدن افت قابل ملاحظه ای پیدا می كند. چنین افتی در سوخت و ساز بدن فقط در خواب عمیق و خواب زمستانی پیش می آید. اما مراقبه متعالی در مقایسه با حالت خواب و خواب زمستانی تغییرات فیزیولوژیكی متفاوتی را ایجاد میكند.لاكتیت خون كاهش می یابد . لاكتیت ماده ای است كه از طریق سوخت و ساز در عضلات اسكلتی تولید می شود و بالا رفتن میزان لاكتیت در بدن با حملات اضطرابی همراه است.

4) فشار خون در حد معمول قرار میگیرد.دكتر بنسون كشف كرد كه مراقبه فشار خون را در كسانی كه قبل از اقدام به مراقبه دارای فشار خون بالایی هستند، پایین می آورد.

5) مغز امواج آلفا و احتمالا تتا تولید می كند، الگو و طرز انتشار امواج مزبور با امواجی كه در خواب عمیق یا هیپنوتیزم ایجاد می گردد ، متفاوت است. موقعی كه مغز فعال است، امواج بتا منتشر می سازد. امواج آلفا سرعت كمتری داشته و با حالات آرمیدگی ارتباط دارد. امواج تتا از امواج آلفا نیز كندتر است. بعضی از تغییرات فیزیولوژیكی را می توان با فنون غربی مانند آموزش اتوژنیك ، آرامش تدریجی و پیشرونده و نیز هیپنوتیزم ایجاد كرد .

لكن این روشها در مراحل اولیه مستلزم استفاده از معلم و گذراندن دوره های طولانی است تا بتوان از طریق آنها به مرحله آرامش عمیق رسید، در صورتی كه مراقبه به سبك شرقی را معمولا شخص می تواند پس از یك دوره آموزش كوتاه مدت، خود انجام دهد. مراقبه به كسانی كه به آن می پردازند كمك می كند تا:

- اعتیاد خود را ترك كنند.

22- در جهات مختلف از كارایی بالایی برخوردار شوند

3- با فشارهای روانی بهتر كنار بیایند

4- بالاخره اینكه در راستای زندگی پربارتری كه با فطرت بشر سازگارتر باشد، قرار گیرد

5- خود شكوفایی كاری اشان نیز بیشتر می شود.ارزش مراقبه ناب ترین تجارب زیستی به شمار می آید و بگونه ای بهداشت ذهنی محسوب میشود.


قرصهای آرام بخش (TRANQUILIZERS/SEDATIVES) داروهایی میباشند كه با سركوب سیستم اعصاب مركزی (CNS) باعث ایجاد آرامش، تمدد اعصاب، كاهش اضطراب و استرس، خواب آلودگی، سرخوشی، كندی تنفس، كاهش حس تعادل، شل شدن عضلات، قضاوت مختل و واكنشهای كند و مردد می شوند. مصرف دوز بالای این دسته از داروها میتواند به از دست رفتن هوشیاری و حتی مرگ بیانجامد.

اثرات اصلی آرام بخش ها:

1-ضد اضطراب (ANXIOLYTIC)

2-خواب آور (HYPNOTIC)

3-ضد اسپاسم (گرفتگی)(ANTISPASMODIC)

4-ضد تشنج (ANTICONVULSANT)

5-فراموشی آور (AMNESIC)

تقسیم بندی آرام بخش ها:

1- بنزودیازپین ها (BENZODIAZEPINES): آرام بخش، خواب آور، ضد اضطراب، ضد تشنج، فراموشی آور و شل كننده عضلات میباشند.

Diazepam دیازپام
Oxazepam اكسازپام
Lorazepam لورازپام
Chlordiazepoxide كلردیازپوكساید
Alprazolam آلپرازولام
Bromazepam برومازپام
Clobazam كلوبازام
Clonazepam كلونازپام
Clorazepate كلرازپام
Estazolam استازولام
Flunitrazepam فلونیترازپام
Flurazepam فلورازپام
Halazepam هالازپام
Ketazolam كتازولام
Loprazolam لوپرازولام
Lormetazepam لورمتازپام
Medazepam مدازپام
Midazolam میدازولام
Nitrazepam نیترازپام
Nordazepam نوردازپام
Prazepam پرازپام
Quazepam كوآزپام
Temazepam تمازپام
Tetrazepam تترازپام
Triazolam تریازولام


2-باربیتورات ها(BARBITURATES): آرام بخش، خواب آور، ضد تشنج و بی هوش كننده میباشند. باربیتوراتها قوی تر از بنزودیازپین ها میباشند و امروزه عمدتا به عنوان داروی ضد تشنج و القاء كننده بی هوشی مصرف میگردند.

Sodium Amytal) Amobarbital) آموباربیتال
Aprobarbital آپروباربیتال
Butabarbital بوتاباربیتال
Butalbital بوتالبیتال
Hexobarbital هگزوباربیتال
Methylphenobarbital متیل فنو باربیتال
Pentobarbital پنتوباربیتال
Phenobarbital فنوباربیتال
Secobarbital سكوباربیتال
Sodium thiopental سدیم تیوپنتال
Talbutal تالبوتال
Thiobarbital تیوباربیتال


3-داروهای ضد افسردگی(ANTIDEPRESSANT): ضد افسردگی و ضد اضطراب بوده و برخی از آنها (سه حلقه ای ها) برای تسكین دردهای مزمن تجویز میگردند.

Fluoxetine فلوكستین
Sertraline سرترالین
Venlafaxine ونلافاكسن
Citalopram سیتالوپرام
Paroxetine پاروكستین
Escitalopram اسیتالوپرام
Fluvoxamine فلووكسامین
Duloxetine دولوكستین
Bupropion بوپروپیون
Amitriptyline آمیتریپتیلین
Dothiepin دوتیپین

4-آنتی هیستامین ها(ANTIHISTAMINES): كاهنده واكنشهای حساسیتی و آرام بخش میباشند. برخی آنتی هیستامین های خواب آور و آرام بخش عبارتند از:

diphenhydramine دیفن هیدرامین
dimenhydrinate دیمن هیدرینات
doxylamine دوكسیلامین

5- ضد روان پریشی ها(ANTIPSYCHOTICS): در درمان اسكیزوفرنی، اختلال دوقطبی، اختلالات هذیانی، جنون ها و دیگر اختلالات روان پریشی تجویز میگردند. (از ذكر آنها خودداری میكنیم)

6- سایر قرصهای آرام بخش و خواب آور:

zolpidem زولپیدم
alpidem آلپیدم
Zaleplon زالپلون
eszopiclone اسزوپیكلون
ramelteon راملتیون
methaqualone متاكوآلون
ethchlorvynol اتكلروینول
chloral hydrate كلرال هیدارت
meprobamate مپروبامات
glutethimide گلوتی تیمید
methyprylon متیپریلون
gamma-hydroxybutyrate گاما هیدروكسی بوتیرات
ethyl alcohol اتیل الكل
diethyl ether دی اتیل اتر
methyl trichloride متیل تری كلراید
Zopiclone زوپیكلون

موارد مصرف:

1-كاهش استرس و اضطراب.
2-درمان بی خوابی.
3- تسكین و كاهش گرفتگی و تنش عضلات.
4-كاهش علایم محرومیت از الكل و مواد مخدر.
5-درمان حملات وحشت زدگی.
6-تسهیل تستهای تشخیص پزشكی نظیرآندوسكوپی.
7-افزایش اثر بی حس كننده های موضعی و بیهوشی عمومی.
8-درمان پسیكوز (روان پریشی)
9-فراموشی پیش گستر قبل از اعمال جراحی.

موارد منع مصرف:

1-همراه با الكل و سایر مواد مخدر و روانگردان.
2-ناهماهنگی حركتی و ضعف عضلانی.
3-كاهش اكشیژن خون.
4-آب سیاه (گلوكوم)
5-وقفه تنفسی حین خواب (آپنه)
6-حساسیت به آرام بخش ها.
7-نارسایی شدید كلیوی (دیالیز)
8-افسردگی شدید (تمایلات خودكشی)
9-بیماریهای مزمن تنفسی.
10-نارسایی شدید كبدی نظیر سیروز كبدی.
11-حاملگی و شیردهی.(تحت نظر پزشك)
12-افراد بالای 65 سال(تحت نظر پزشك)


عوارض جانبی:

1-خواب آلودگی و خستگی صبح روز بعد از مصرف.در صورت بروز این علایم از رانندگی و كار كردن با ماشین آلات خودداری كنید.

2-عدم هماهنگی عضلات، ضعف، سرگیجه، گیجی، آلرژی، تاری دید، توهم، بی حالی، تعریق، خشكی دهان، بثورات جلدی و سر درد.

3-اشكال در گفتار، حافظه و قضاوت.

4-حالت تهوع، استفراغ و سوزش سردل.

5-ایجاد فراموشی پیش گستر(خاطرات اخیر به یاد نمی مانند).

6-خشونت طلبی و پرخاشگری،بی خوابی، تحریك پذیری، افسردگی و اختلال در حفظ تعادل.


عوارض دراز مدت:

1-ایجاد تحمل(TOLERANCE): به نیاز مصرف بیشتر دارو برای تاثیر و احساس مشابهی كه پیشتر با مصرف مقادیر كمتر همان دارو حاصل می شد، اطلاق میگردد. مصرف كننده به مرحله ای میرسد كه دیگر افزایش دوز مصرفی آرام بخش ها بی تاثیر خواهد بود. علایم ایجاد تحمل: دل درد، بی قراری، سرگیجه، رعشه، افسردگی، ترسهای غیر منطقی، پارانوئید و دمدمی مزاجی.

2-وابستگی(DEPENDANCY): پس از ایجاد تحمل و افزایش دوز مصرفی و مصرف مداوم داروهای آرام بخش در فرد وابستگی روانی و جسمانی نیز ایجاد میگردد. هنگامی هم كه مصرف كننده بطور ناگهانی مصرف دارو را قطع میكند دچار علایم محرومیت(WITHDRAWL) میگردد. این علایم شامل بی قراری، بی خوابی، اضطراب، تهوع، كرامپ شكمی، تپش قلب، لرز، رعشه، درد عمومی، اسهال، توهم، افسردگی، پارانویا، هذیان، كاهش اشتها، حملات وحشت زدگی، پرفشاری خون، بی خوابی ، اسپاسم عضلات، حساسیت به نور و صدا، تشنج و مرگ میباشد. باربیتوراتها اعتیاد آور تر از بنزودیازپین ها میباشند.

3-سوء مصرف و اور دوز(OVER DOSE): خطر مصرف این دسته از داروها به عنوان داروهای تفننی به ویژه باربیتوراتها زیاد است. مصرف بیش از مقادیر تجویز شده نیز میتواند سبب مسمومیت و حتی مرگ فرد گرد.

4- خودكشی با مصرف دوز بالای آرام بخش ها.

نكته مهم: مصرف الكل به همراه آرام بخشها به علت اثرات مشابه (كاهش فعالیت مغز و سیستم اعصاب مركزی) مرگ بار بوده و میتواند فرد را به كما و یا به كام مرگ بكشاند.

تداخلات دارویی:

1- الكل، داروهای ضد افسردگی، ضد تشنج ها و آنتی هیستامینها اثرات آرام بخش ها را مضاعف میكنند.

2-قرصهای ضد بارداری سرعت دفع داروهای خواب آور را كاهش میدهند.

3-سیگار سرعت دفع داروهای آرام بخش را افزایش داده و اثرات آنها را نیز كاهش میدهد.

راهنمای مصرف:

1-قبل از مصرف با پزشك خود مشورت كنید تا دوز مناسب وضعیت جسمی شما برایتان تجویز گردد. همچنین از لحاظ تداخل با دیگر داروها و بیماریها مورد بررسی قرار گیرید.

2-در صورتی كه دچار تحریكات گوارشی می شوید آنها را همراه با غذا میل كنید.

3-هیچگاه بطور ناگهانی اقدام به قطع مصرف آنها نكنید. و برای قطع آنها ابتدا با پزشكتان مشورت كنید.

4-هیچگاه این داروها را به همراه الكل و دیگر مواد مخدر و روانگردان مصرف نكنید.

5-به خاطر داشته باشید قرصهای خواب آور درمان موقتی بی خوابی میباشد. چنانچه برای مدت طولانی از آنها استفاده كنید و سپس مصرف آنها را قطع كنید، بی خوابی شما تشدید میگردد. تا آنجا كه ممكن است دوز پایین دارو را مورد مصرف قرار دهید.

6-حداكثر مدت زمان مجاز مصرف آرام بخش ها 2-4 هفته پیاپی و هفته ای 2-3 مرتبه میباشد.

7-قرصهای خواب آور را نیم ساعت قبل از خواب مصرف كرده و پس از مصرف از كشیدن سیگار اجتناب ورزید.

8-داروهای مسكن و خواب آور را دور از دسترس كودكان قرار دهید.

9-مصرف مداوم قرصهای خواب آور خواب عمیق و همراه با رویا را سركوب كرده و خواب را سبك میكنند.

10-معمولا صبح روز بعد شما احساس خستگی و گیجی اندكی خواهید داشت. بنابراین تا بی اثر شدن كامل اثرات آنها از انجام فعالیتهایی كه نیاز به هوشیاری كامل دارند خودداری كنید.

11-جای استفاده از قرصهای خواب آور اصول بهداشت خواب را رعایت كنید


ظاهرا پس از آدامس‌های پان‌پراك، نوبت نوشابه‌های انرژی‌زاست كه بهانه مسئولان مبارزه با مواد‌مخدر برای حضور در رسانه‌ها باشد.
چنان‌كه روز پنجشنبه، جانشین دبیر كل ستاد مبارزه با مواد‌مخدر، با بیان اینكه تا به حال نوشابه‌های انرژی‌زای خارجی را از نظر مواد تشكیل دهنده بررسی نكرده‌ایم، گفت: بعید است این نوشابه‌ها حاوی مواد روانگردان باشند اما بررسی می‌كنیم.

به‌دنبال آن رسانه‌های محتاج سوژه هم سراغ معاون غذا و داروی وزارت بهداشت رفتند و موضوع را از او سؤال كردند كه البته پاسخی بهتر از این نشنیدند: نوشابه‌های انرژی‌زا قطعاً برای جوانان و مردم عادی توصیه نمی‌شود و فقط برای ورزشكارانی كه بیش از 3 ساعت در روز ورزش سنگین می‌كنند، مناسب است؛ چون بدنشان به انرژی زیادی نیاز دارد.

توضیحات محمدرضا جهانی، دبیر كل ستاد مبارزه با مواد‌مخدر درباره نوشابه‌های انرژی‌زا این بود: موضوع اینكه نوشابه‌های انرژی‌زا حاوی مواد روانگردان هستند یا نه موضوعی قابل بررسی است اما چون این نوشابه‌ها قبل از توزیع در كشور از طرف وزارت بهداشت كنترل می‌شوند بعید است كه حاوی مواد روانگردان و اعتیاد‌آور باشند با این حال من نمی‌توانم این موضوع را تكذیب یا تأیید كنم اما در ستاد مبارزه با مواد‌مخدر این موضوع را بررسی می‌كنیم.

البته جانشین دبیر كل ستاد مبارزه با مواد‌مخدر با بیان اینكه خیلی وقت‌ها اثبات خطرناك بودن یك ماده از نظر علمی طول می‌كشد، گفت: مثلا در مورد كراك افكار عمومی و مردم عادی معتقدند كه مصرف این ماده موجب لیز شدن و كرم خوردن بافت‌های بدن می‌شود اما اثبات این موضوع از نظر علمی كار سختی است.

مصرف كراك ممكن است برخی بافت‌های بدن را لیز كند اما اینكه الزاماً تمام بدن را كرم بزند از نظر علمی اثبات نشده. تحلیل من این است كه چون اكثر معتادان در محل‌های كثیف و آلوده زندگی می‌كنند، ممكن است محل تزریق آلوده شود، عفونت كند و آبسه شود و ‌آسیب آن موجب از بین رفتن بافت‌های بدن شود.

رسول دیناروند اما در پاسخ به پرسش خبرگزاری فارس، توصیه كرد: این نوشابه‌ها برای جوانان و مردم عادی مناسب نیست زیرا حجم زیادی از گلوكز و انرژی وارد بدنشان می‌شود بدون اینكه نیاز داشته باشند و مصرف این نوشابه‌ها جز اینكه منجر به چاقی و افزایش وزن آنان می‌شود، نتیجه دیگری ندارد.

وی در مورد عامل نشاط بخشی این نوشابه‌ها و اینكه آیا این نوشابه‌ها حاوی مواد روانگردان هست یا نه هم گفت: قطعا نوشابه‌هایی كه با مجوز رسمی وزارت بهداشت توزیع می‌شود، حاوی مواد روانگردان و اعتیاد آور نیست و حتی به میزان خفیف هم مواد روانگردان در نوشابه‌های انرژی‌زای مجاز وجود ندارد. وی ادامه داد: البته گاهی ممكن است وارد‌كنندگان و توزیع‌كنندگان این نوشابه‌ها برای اینكه افزایش عرضه داشته باشند و برای جذب جوان‌هایی كه به‌دنبال مصرف این مواد برای شادی هستند، چنین مسائلی را مطرح كنند.

دیناروند گفت: فرآورده‌ها و نوشابه‌های انرژی‌زای مجاز به هیچ عنوان حاوی مواد غیرمجاز نیستند و اگر هم خاصیت نشاط بخشی داشته باشند با استفاده از مواد مجاز است كه مصرف آنها جرم نیست؛ جرم این است كه از فرآورده‌های غیرمجاز برای نشاط استفاده شود.
نوشابه‌های بدنام یا خوشنام؟
Jolt Cola (نوشابه‌ای با میزان کافئین بالا) به‌عنوان اولین نوشابه انرژی زا در سال 1980 در آمریکای شمالی به بازار آمد که در آن درصد کافئین و شکر بیشتر از حد معمول بود و خریداران آن اغلب جوانان و افراد پرتحرک بودند. هر چند خریداران نوشابه‌های انرژی زا می‌دانستند که این نوشابه‌ها صددرصد سالم نیستند اما همین که به آنها این امکان را می‌داد که ساعات بیشتری از روز را با انرژی به کار بپردازند، برایشان کافی بود.

این نوشابه هنوز به‌عنوان یک نوشابه انرژی زای شناخته شده در سراسر دنیا به فروش می‌رسد و در بین هکر‌ها و به‌طور کلی افرادی که ساعت‌ها مقابل کامپیوتر می‌نشینند و کمتر می‌خوابند، بیشترین مصرف را داراست. در آسیا، در کشور ژاپن قدمت این نوشابه‌ها به سال ۱۹۶۰ برمی گردد كه البته در آن زمان این نوشیدنی در بطری‌های دارو به فروش می‌رسید و آن دسته از کارگران ژاپنی که مجبور بودند شب‌ها بیدار بمانند از آن استفاده می‌کردند.

ترکیب عمده نوشابه‌های انرژی زا کافئین است. نوشابه‌های انرژی زا به‌طور متوسط حاوی 60 تا 80 میلی گرم کافئین هستند. (به‌طور نمونه نوشابه‌های کولا حاوی 50 میلی گرم و یک فنجان قهوه حاوی 60 تا 90 میلی گرم کافئین است). کافئین علاوه بر اینکه یک محرک است، به‌عنوان یک چربی سوز نیز به حساب می‌آید و در بیش از 60 گیاه یافت می‌شود. كافئین یک محرک برای سیستم عصبی مرکزی است و به‌طور موقت باعث رفع خواب آلودگی می‌شود.

از سایر اثرات کافئین روی بدن می‌توان به رفع خستگی، افزایش تمرکز، اتساع عروق خونی، ادرارآوری، شل کردن عضلات صاف نایچه‌ها و افزایش اسید معده اشاره كرد.
البته مصرف بیش از اندازه کافئین باعث ایجاد وابستگی به کافئین با عنوان «کافئینیسم» می‌شود که علائمی نظیر اضطراب، تحریک‌پذیری، انقباض عضلات، عصبی بودن، بی‌خوابی، تپش قلب و زخم معده را به همراه دارد.

تائورین از گروه آمینواسیدهای غیرضروری است كه در اغلب نوشابه‌های انرژی‌زا هست. از جمله نقش‌های تائورین در بدن می‌توان به ساخت بافت عضلانی اشاره كرد. تائورین از اجزای اصلی صفرا است که به‌منظور هضم چربی‌ها، کنترل کلسترول خون و جذب ویتامین‌های محلول در چربی به آن نیاز داریم. تائورین به همراه روی برای سلامتی چشم‌ها و حس بینایی لازم است. این ماده یک آنتی‌اکسیدان نیز محسوب می‌شود.

تائورین موجود در نوشابه‌های انرژی زا باعث تحریک سیستم عصبی، افزایش انرژی، رفع خستگی، نشاط آوری، افزایش استقامت و رفع استرس می‌شود. البته برخی از پژوهش‌ها حاکی از آن است که تائورین احتمال مصرف الکل را در مصرف کنندگان افزایش می‌دهد.

نكته مهمی كه در صحبت‌های معاونت غذا و داروی وزارت بهداشت هم از ان غفلت شده این است كه نوشابه‌های انرژی زا با نوشابه‌های ورزشی (sports drinks) متفاوت هستند. اکثر نوشابه‌های انرژی زا شکر و کافئین فراوان دارند، در حالی که نوشابه‌های ورزشی برای متعادل کردن میزان مواد قندی، آب و مواد مغذی مصرف می‌شوند و درصد به کار رفته این مواد در آنها معادل مقداری است که در بدن موجود است.


جمعه 27 دی 1387

آخرین آمار جمع آوری شده از شمار معتادان در ایران

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :خبر ،

آخرین آمار جمع آوری شده از شمار معتادان در ایران

45 درصد معتادان زیر 30سال



مدیرکل امور فرهنگی و پیشگیری ستاد مبارزه با مواد مخدر با اشاره به آخرین آمار جمع آوری شده از شمار معتادان و وضعیت اعتیاد در ایران، ابراز تاسف کرد که علت 60 درصد کل اعتیادهای کشور به ویژه گرایش جوانان به اعتیاد، دوستان ناباب هستند.

هومان نارنجیها در گفت وگو با ایسنا میانگین کنونی سن اعتیاد در کشورمان را 7/32 سال خواند.

وی همچنین با اشاره به اینکه بر اساس آخرین آمار، 45 درصد معتادان کشور کمتر از 30 سال سن دارند، بودجه امسال پیشگیری از اعتیاد کشور را 13 میلیارد تومان دانست و یادآور شد؛ این بودجه نسبت به سال گذشته، با رشد قابل توجهی مواجه بوده که به اقدامات و برنامه های گسترده یی به ویژه اقدامات مورد نیاز با محوریت برنامه های فرهنگی در راستای توسعه فرهنگ پیشگیری از اعتیاد اختصاص می یابد.مدیرکل امور فرهنگی و پیشگیری از اعتیاد ستاد مبارزه با مواد مخدر در ادامه شمار دقیق معتادان ایران را حداکثر یک میلیون و 200 هزار نفر برشمرد و بیان کرد؛ 45 درصد معتادان ایران کمتر از 30 سال سن دارند و این امر بزرگ ترین زنگ خطر بوده و مجهز شدن به برنامه های گسترده پیشگیری از اعتیاد در کشور را می طلبد.

نارنجیها در عین حال پیشگیری از اعتیاد و مصرف مواد مخدر را تحت پوشش 16 اصل کلی و محوری توصیف و اظهار کرد؛ عوامل فردی، اجتماعی، خانوادگی و اختلالات روانی از مهم ترین عواملی هستند که بستر و زمینه را برای گرایش افراد به ویژه جوانان به اعتیاد و مصرف مواد اعتیادآور فراهم می کنند.




تصویر

آیا تا کنون اسم Ecstasy(اکستازی) را شنیده اید؟آیا مصرف هم کرده اید؟!!در هر صورت امروز تصمیم گرفتم که در مورد این ماده مخدر که کم کم رواج یافته و روز به روز بیشتر می شود و سوالات زیادی هم درباره آن مطرح است، مطلبی هرچند کوتاه بنویسم.امیدوارم که استفاده کنید!(منظورم از مقاله است

Ecstasy از حدود نیمه های دهه 1960 به نوان آمفتامین با عوارض کمی برای کاهش افسردگی وارد بازار شد و به صورت کوتاه مدت باعث بهبود این مشکلات شد اما به دلیل سوء مصرف باعث مشکلات زیادی می شود که باعث شده از آن به عنوان یک ماده مخدر نام برده شود.

این دارو به صورت قرص مصرف می شود.معمولا در پارتی ها و مهمانیهایی که به مدت زیاد به رقص و پایکوبی می پردازند(raves)، استفاده می شود.
این قرص از موادی که باعث توهم زایی می شوند هم تشکیل شده است.این قرص زمانی که ساخته می شود،نظارتی بر روی آن صورت نمی گیرد و ممکن است که از مواد دیگری هم ساخته شود(زیرا در کارخانه های معتبر ساخته نمی شود و یکی از دلایلی است که باعث شده به عنوان قاچاق معرفی شود).
ا ز لحاظ روانی این قرص باعث اعتیاد به آن هم می شود که بسیار خطرناک است.تا حدی که 300 میلیگرم از آن می تواند سبب مرگ یک دختر 15ساله شود.

اثرات کوتاه مدت:
اکستازی باعث افزایش انرژی و توهم در فرد می شود.مصرف کنندگان می گویند که بعد از مصرف دوست دارند به دیگران نزدیک شده و با آنها تماس داشته باشند.از دیگر اثرات آن می توان به: دندان قروچه غیر ارادی، کاهش اعمال مهاری، لرز با یِا بدون تعریق زیاد، تاری دید، افزایش ضربان قلب و فشار خون، احتمال بروز تشنج و...اشاره کرد.

مواد تحریکی موجود در قرص می توانند باعث شوند تا مصرف کننده به طور باورنکردنی و طولانی مدت برقصد که اگر در این شرایط گرما و شلوغی (مثلا در یک پارتی) هم باشد ممکن است سبب تب و از دست دادن آب بدن(به شکل عرق) شود.این شرایط می تواند منجر به از دست دادن عملکرد عضلات، کلیه، قلب و کبد شود.در این صورت می توان مرگ را هم دید. تی بعد از این اثرات مشکل در خواب، اضطراب و افسردگی هم دیده می شود.

اثرات طولانی مدت:
استفاده مکرر از اکستازی(و یا اعتیاد به آن) می تواند سبب از بین رفتن و تخریب سلولهای ترشح کننده سروتونین شود.این سلولها نقش مهمی در حالت روحی افراد، حافظه، یادگیری، درد و اشتها دارند.که تخریب آنها سبب اختلال در عمل آنها می شود.(اختلال در حافظه و یادگیری، کم اشتهایی، افزایش احساس درد، افسردگی و اضطراب).


در ضمن این قرصها در انواع نامهای تجاری و با آرمهای مختلف ساخته می شوند.مثل:میتسوبیشی،موتورولا و...
حال باید از کسانی که از این ماده خطرناک استفاده می کنند پرسید که آیا حالت سرخوشی موقت به این همه اختلال و شاید مرگ می ارزد؟؟!!


سیگار كشیدن باعث تغییراتی در بدن و نحوه عملكرد شما می شود. این تغییرات در بدن شما نتیجه اعتیاد به نیكوتین است.
این تغییرات در نحوه عمل شما، در طول زمان که شما سیگار می‌خرید، ان را روشن می‌کنید و می‌کشید، ایجاد شده‌اند.

این تغییرات عادت شما به سیگار کشیدن را به وجود آورده‌‌اند.

چرا باید سیگار را ترک کرد؟

دلایل فوری برای ترک سیگار:

بوی بد دهان و لك شدن دندان‌ها
بوی نامطبوع در لباس، مو و پوست
كم شدن توانایی ورزشی
سرفه و گلو درد
ضربان سریع قلب و افزایش فشار خون
خطر دود سیگار محیطی برای بقیه افراد
هزینه مالی سیگارکشیدن
دلایل بلند مدت برای ترک سیگار:

وجود مواد شیمیایی سمی در دود سیگار
خطر سرطان ریه و انواع دیگر سرطان‌ها
خطر بیماری قلبی
مشكلات وخیم تنفسی
از دست دادن زمان كاری یا سرگرمی به دلیل بیماری
خطر زخم معده و بازگشت اسید معده
خطر بیماری لثه
چین و چروک پوست
خطر آسیب‌رسیدن به جنین در زنان باردار سیگاری
الگوی بدی برای كودكان بودن.
چطور می توانم سیگار كشیدن را ترک كنم؟

اگر در این نکات را رعایت کنید، بهترین بخت برای ترك سیگار را خواهید داشت :

عزم خود را جزم کنید.
تشویق و حمایت کسب کنید.
آموختن نحوه كنترل استرس و میل به سیگار کشیدن را بیاموزید.
از داروهای کمکی دارو استفاده کنید و انها را به درستی مصرف کنید.
برای بازگشت اعتیاد به سیگار آماده باشید.
به کوشش ادامه دهید.
چطور برای ترك سیگار آمادگی پیدا كنم؟

یک دوره ترك 2 تا 4 هفته‌ای از همین لحظه‌ تعیین کنید تا بتوانید خود را برای این كار آماده كنید.

دلایل شخصی خود را برای ترك بنویسید. دقیق باشید. با نگهداشتن فهرستی با خود می توانید زمانیكه احساس كردید میل به سیگار کشیدن دارید، به آن نگاه بیندازید.

برای آنکه از عادات سیگار کشیدن‌تان را آگاه شوید، یادداشت‌های روزانه از اینکه از چه وقت و چرا سیگارمی‌كشید، نگهدارید.

با استفاده از اطلاعات این دفترچه، شما و پزشك می‌توانید برنامه‌ای برای حل كردن مسائلی كه تمایل شما به سیگار را باعث می‌شود، طراحی کنید.

درست پیش از شروع دوره‌ی ترك ، خود را از شر تمام سیگارها ، كبریت‌ها، فندك‌ها و زیر سیگاری‌ها خلاص كنید.

چگونه حمایت و تشویق به دست آورم؟

به خانواده و دوستانتان بگویید كه به چه نوعی به كمك نیاز دارید. حمایت آنها شما را ترك سیگار را برای شما آسانتر خواهد کرد.

همچنین، از پزشك خانوادگی‌تان بخواهید در برنامه‌ریزی برای ترک سیگار به شما کمک کند. پزشک می‌تواند مراکز مشاوره یا خودآموزهای ترک سیگار را به شما معرفی کند.

پزشك همچنین می‌تواند یک برنامه ترك سیگار را به شما توصیه كند.

برای ترك سیگار به خود پاداش دهید. برای مثال با پولی که با سیگار نكشیدن ذخیره می‌کنید، چیز خاص و قابل توجهی برای خود بخرید.

در مورد استرس و میل به سیگار چکار کنم؟

ممكن است شما عادت به استفاده از سیگار در اوقات پر تنش ‌‌‌‌‌‌داشته باشید.

خوشبختانه، راه های خوبی برای كنترل استرس بدون سیگار وجود دارد،از جمله آرامش پیدا کردن با حمام آب گرم، رفتن به پیاده‌روی، یا به آرامی و عمیق نفس كشیدن.

به تغییرات در كار های روزمره‌تان فکر کنید که به شما در مقاومت در برابر میل به سیگار کشیدن كمك می‌كند. برای مثال، چنانچه در زمان خوردن قهوه، سیگار می‌کشیدید، می‌توانید به جای آن چای داغ بنوشید.

زمانیكه سیگار را ترك كنم چه اتفاقی خواهد افتاد؟

احساس شما در زمان ترك ،بستگی به مقدار سیگار كشیدن شما دارد واینكه چقدر بدن شما معتاد به نیكوتین است و چقدر برای ترك سیگار آمادگی دارید.

امكان دارد میل شدید به سیگارکشیدن یا احساس گرسنگی بیش از حد معمول داشته باشید. احساس عصبانیت كنید ودر تمركز كردن دچار مشكل شوید. در ابتدا ممكن است بیشتر سرفه کنید و سردرد داشته باشید.

این علائم به این خاطر رخ می‌دهد که بدن شما به نیكوتین عادت کرده است. این عوارض را علائم ترک نیکوتین می‌‌گویند.

این علائم در روزهای اول بعد از ترك سیگار شدیدتر است، اما حداكثر در ظرف كمتر از یك هفته برطرف می‌شوند.

فراورده‌های جایگزینی نیكوتین یا داروی كمك به ترك اعتیاد کدامند؟

فراورده‌های جایگزینی نیكوتین وسائلی هستند که نیكوتین را بدون سیگار كشیدن به بدن می‌رسانند.ای
ن فرآورده‌ها به چندین‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شكل وجود دارد: برچسب یا مشمع (patch)، اسپری بینی، اسپری تنفسی و قرص مكیدنی.

تاثیر این فراورده‌های جایگزینی نیكوتین كاهش میل به نیكوتین و كاهش علائم ترك در بدن است. این فراورده‌ها این امکان را به شما می‌دهند که بر روی تغییراتی که نیاز دارید در عادات و محیط خود انجام دهید، متمركز شوید.

هنگامی که به عنوان یک فرد غیر سیگاری احساس اعتماد به نفس کردید، راحت‌تر می‌توانید با اعتیاد به نیكوتین در خود مقابله کنید.

تجویز داروهایی از قبیل بوپروپیون آهسته‌رهش bupropion SR (نام تجارتی Zyban) وارنسیلین varenicline (نام تجارتی Chantix) به برخی افراد در ترك سیگار كمك می‌كند.

این داروها حاوی نیكوتین نیستند، اما به مقاومت شما در برابر میل به سیگار كمك می‌كند. با پزشك خود درباره‌ی اینكه كدامیك از فرآورده‌ها مناسب و بخت موفقیت با آن بیشتر است، صحبت كنید. برای هر كدامیك از این فرآورده‌ها ، شما باید با دقت دستورالعمل روی جعبه را دنبال كنید.

خیلی مهم است كه هنگامی که از فرآورده های جایگزین نیكوتین استفاده می كنید، از سیگار کشیدن خودداری کنید.

آیا پس از ترک سیگار، افزایش وزن پیدا خواهم كرد؟

بیشتر افراد بعد از ترك سیگار اندکی وزن اضافه می كنند، به یاد داشته باشید که هر افزایش وزنی بعد از ترك سیگار در مقایسه با خطرات سیگار كشیدن، خطر چندانی برای سلامتی به حساب می‌‌آید.

رژیم گرفتن در حین ترک سیگار باعث ایجاد استرس غیر ضروری در شما می‌شود.

در عوض می‌توانید از افزایش وزن با استفاده از میان‌وعده‌های غذایی کم‌چربی و سالم و فعال بود ن از لحاظ جسمی پیشگیری کنید.

اگر دوباره سیگار بكشم چطور؟

احساس شكست نكنید. فكر كنید چرا دوباره سیگار ‌كشیدید و چه كاری را برای جلوگیری از كشیدن مجدد سیگار می‌توانید انجام دهید.
یک تاریخ ترک جدید برای خود تعیین کنید. بیشتر سیگاری‌های سابق برای اولین بار در كارشان موفق نبودند، اما آنها به تلاش خود ادامه دادند تا موفق شدند.

روزهای اول بعد از ترك احتمالا سخت خواهد بود. حتی یك پك زدن به سیگار می‌تواند سبب بازگشت آن شود، بنابراین بهتر است ریسک نکنید.


اعتیاد چگونه؟

همه ما کم و بیش اعتیاد را می شناسیم. حتماً شما هم در این باره چیزهایی از طریق رادیو، تلویزیون و دیگر رسانه های جمعی شنیده اید و یا در بین بستگان و آشنایان کسی را سراغ دارید. حالا اگر دوست دارید دانش خود را درباره اعتیاد بیشتر کنید، پیشنهاد می کنیم این مقاله را که فقط ده دقیقه از وقتتان را می گیرد بخونید. ما فکر می کنیم ارزشش را داشته باشد.

پس اول اینو بخون

اگر کسی مواد تعارف کرد باید چکار کنیم؟ اگر دوستانم زیاد اصرار کردند چه؟ میشه یکبار مصرف کنم دیگه نکنم؟ کجا باشم؟ کجا نباشم؟ بالاخره مواد یعنی چی؟ لذت یا خطر؟ بالاخره به کی حرفامو بزنم؟ نقش اعتقادات و پایبندی های دینی در پیشگیری از اعتیاد چقدر است؟ دو باور نادرست! از کی بپرسم؟

اگر کسی مواد تعارف کرد باید چکار کنم؟
ما ایرانیها به خاطر فرهنگ سنتی خودمان، رد کردن تعارف دیگران یا به اصطلاح رد کردن دست دیگران را یک کار ناپسند می دانیم. جوانانی که درست فکر می کنند، هر تعارفی را که مخالف با سلامت خودشان ببینند به راحتی رد می کنند و قاطع و محکم به اون نه می گویند. این که ما بتوانیم به دوست خود نه بگوییم، یک هنر است. باید این را قبول کنیم که نه گفتن میتواند به ما در خیلی جا ها کمک کند. پس باید این مهارت را در خودمان تقویت کنیم. از همین امروز رو در بایستی رو کنار بگذارید و این تمرین رو آغاز کنید: به هر کسی که به تو مواد تعارف کرد قاطع و محکم بگو نه!!!!!!!

اگر دوستانم زیاد اصرار کردن چی؟
فشار گروه همسالان یکی از مسائل اساسی در امر اعتیاد جوانان به مواد است. شاید شما توصیه های معلم، مربی، پدر یا مادرتان را قبول نکنید اما امکان دارد به راحتی حرف های حتی نادرست دوست نزدیکتان را بپذیرید. به این خاطر که دوستان، همسن و سال خود شما هستند. تاثیر افرادی که به شکل شما لباس می پوشند، مثل شما رفتار می کنند و همسن شما هستند روی شما بیشتر است.
اکثر معتادان، اولین بار مواد را از دست دوستانشان گرفتند ، پس شما هم باید این آمادگی را داشته باشید که اگر روزی یکی از دوستان نزدیک به شما مواد تعارف کرد، بدون رو در بایستی جوابهایی را برای اصرار بیش از حد دوستان آماده کنید.
(پیشاپیش به این جمله ها فکر کنید: خیلی کیف داره، شنگول می شی، سرحال می شی، بی خیال می شی... و اگر یک کم تردید کنی به تو می گویند: بچه ننه هستی! ترسویی! اول تجربه کن بعد بدش را بگو. هنوز مرد نشدی! ببین برای فلانی و فلانی اتفاقی نیفتاد و ...).

میشه یکبار مصرف کنم ، دیگه نکنم؟
هیچکس در دنیا نمی تواند به شما چنین اطمینان بدهد که یکبار مصرف مواد، شما را معتاد نخواهد کرد. اکثر جوانها، اول با این طرز تفکر که تفننی مصرف می کنیم، می خواهیم آزمایش کنیم، کنجکاویم بدونیم چیه؟ مصرف مواد را شروع کردند. هیچکس هم با مصرف روزهای اول و دوم،‌ فکر نمی کرد معتاد شود. اصلاً معتادی را دیده اید که به خاطر معتاد شدن، مصرف مواد را شروع کرده باشد؟ سوال دیگر این که پس این همه معتاد از کجا آمدند؟
شاید تنها یکبار امتحان کردن مواد به اعتیاد منجرشود. آیا علاقه دارید، پریدن از ساختمان بیست طبقه و یا دست زدن به سیم های برق را یکبار هم که شده در زندگیتان امتحان کنید؟ پس به این مسئله فکر کنید بعد به این جمله عمل کنید.
مواد اعتیاد آور را حتی برای یکبار هم امتحان نکن.
مواد اعتیاد آور : شامل همه موادی است که روی مغز تاثیر گذاشته و باعث هیجان، افسردگی، رفتار غیر طبیعی و یا گیجی می شود و مصرف مکرر آن وابستگی ایجاد می نماید.

کجا باشم؟ کجا نباشم؟
هر قدر هم در نه گفتن ماهر باشید و در مقابل فشار دوستانتان مقاومت کنید، باز یک جمع دوستانه یا شما را به سمت خود می کشد و یا از نظر روحی و روانی تحت فشار قرار می دهد. شما باید بر خلاف جریان آب شنا کنید و این کار سخت و دشواریست و نیاز به انرژی زیادی دارد. پس بهتر است با علم به این که اکثر معتادان، اولین بار مواد را درهمین جمعها و میهمانی های دوستانه تجربه کرده اند، این مکان های آلوده را هر چه سریعتر ترک کنید . اگر از قبل با خبر شدید که در آن مهمانی خاص چه خبر است، اصلاً آنجا نروید و اگر نمی دانستید و رفتید آنجا را ترک کنید .


بالاخره مواد یعنی چه؟ لذت یا خطر؟
چون عوارض سوء مصرف مواد به سرعت ظاهر نمی شود، در آغاز بعضی ها تصور می کنند که مصرف مواد خطرناک نیست. اما باید بدانیم که مواد اعتیاد آور یک سم کشنده تدریجی هستند که به مرور زمان اثرشان را نشان می دهند.
بعضی ها برای فروش مواد و یا توجیه مصرفشان به خاصیت های فراوان آن اشاره می کنند. در صورتیکه مواد مخدر دقیقاً اثری معکوس دارند و چون اطلاعات علمی همه جوانان در این مورد کافی نیست، به طور قطع به اشتباه می افتند. به طور مثال آیا می دانید که هر بار مصرف حشیش یا ماری جوانا یا گراس ، هزاران سلول مغزی را که هیچوقت جایگزین نمی شوند از بین می برد؟ پس توصیه می کنیم حتماً مقالات اعتیاد را ، از همین مجموعه مطالعه کنید.

بالاخره با چه کسی حرف بزنم؟
تحقیقات نشان داده، نوجوانانی که راحت تر با پدر و مادرشان صحبت و درد دل می کنند، کمتر به آسیب های اجتماعی ، انحرافات و مشکلات اخلاقی دچار می شوند. پس به حرف های پدر و مادرتان اعتماد کنید. ارتباطتان را با پدر و مادر محکم کنید. مسائل را با آن ها در میان بگذارید و از آن ها راهنمایی بخواهید. پدر ها و مادر ها بهترین های روی زمین هستند.

نقش اعتقادات و پایبندی های مذهبی در پیشگیری از اعتیاد چقدر است؟
تحقیقات در بسیاری از کشور های دنیا نشان داده، کسانی که اعتقادات و پایبندی های مذهبی عمیق تری دارند از خطر مصرف مواد بیشتر در امان هستند.بنابراین اعتقادات و پایبندی های مذهبی خودتان را تقویت کنید.

دو باور نادرست
دو مورد را باید حتما بدانید، چرا که نوجوانان و جوانان به آن زیاد توجه نمی کنند.
اول این که همه فکر می کنند کسی که مواد را به جوانها معرفی می کند، قیافه ای خاص و متفاوت با بقیه دارد و حرکات و رفتار عجیبی از خود نشان می دهد. در صورتیکه بیشتر معتادان بوسیله دوستان و آشنایان نزدیک خود به مواد آلوده شدند. پس انتظار چهره های عجیب و غریب نداشته باشید. بلکه به جای آن دوستان و نزدیکانتان را دقیقاً بشناسید.
دوم این که هیچ شخص معتادی در ابتدا تمایلی به اعتیاد نداشت. همه فکر می کنند با بقیه فرق دارند و هر وقت که خواستند می توانند ترک کنند، اما این طرز تفکر به اعتیاد منتهی می شود. جوان به خودش می گوید که من معتاد نمی شوم، والدینش هم می گویند فرزند ما اصلا اهل این مسائل نیست. اما اگر سری به مراکز درمانی اعتیاد و یا مراکز نگهداری معتادان بزنید، می بینید که چه افرادی با چه خصوصیاتی گرفتار این بلا شده اند. (قهرمان بسکتبال، نفر ممتاز المپیاد و ... ) همه این ها را گفتیم تا بگوییم:

تو هم در معرض خطر هستی!


از کی بپرسم؟
برای دستیابی به اطلاعات تخصصی و صحیح، چه باید کرد؟ بعضی از جوانان از نعمت داشتن والدین محروم هستند. بعضی ها هم به علت حجب و حیا و یا احساس فاصله و یا نداشتن روابط صمیمانه، نمی توانند مسائل و سوالات خود را با پدر و مادر مطرح کنند، به همین خاطر با دوستانشان مشورت می کنند و یا حرف خود را پیش خود نگه می دارند. وقتی با کسی درد و دل نکنید، اضطراب و بیماریهای روحی شدت پیدا می کنند و خطر گرایش به مصرف مواد اعتیاد آور افزایش پیدا می کند، پس اول با پدر یا مادر صحبت کنید و اگر به هر دلیل امکان نداشت، از مشاور مدرسه، مشاوران سایت یا مشاوره حضوری مراکز مشاوره و یا مشاوره تلفنی با صدای مشاور به شماره 148 سوال کنید، چون باید بدانید که اطلاعات دوست ، بیشتر ازشما نیست .
هنگام سختی، محنت و ناراحتی با پدر و مادر و یا یک بزرگتر قابل اعتماد و یا یک مشاور، مشورت کن.
منبع: جوان سالم(سایت تبیان)



هروئین یک داروی مخدر غیر قانونی است که از خشخاش تریاک ساخته می شود . خشخاش تریاک ،گیاهی است که در خاورمیانه ،جنوب شرقی آسیا و بخشهایی از مرکز و جنوب آمریکا یافت می شود .در محصول تریاک دانه ( تخم ) خشخاش را برش داده و از آن شیره به بیرون جاری می شود . عنصر سازنده اصلی آن شیره ای است از تریاک خام به نام مرفین ،مرفین به آسانی بوسیله یک فرایند شیمیایی به هروئین تبدیل می شود .در سال 1973 دانشمندان کشف کردند که در مغز گیرنده هایی برای مخدرها وجود دارد. به عبارت دیگر،محل هایی بر روی نورونها برای شناختن (جذب ) مخدرها وجود دارد.این گیرنده ها در بخش های مهمی از مغز برای تنفس ،درد و هیجانها واقع شده اند . کشف گیرنده های مخدر در نقاط برجسته مغز این سوال را مطرح کرد که چرا نورونها این چنین گیرنده هایی دارند.دو سال بعد ، دانشمندان پاسخ آن را پیدا کردند . خود مغز مخدرهای شناخته شده ای مثل « اِندروفین ها » را می سازد . اندروفین همیشه در مغز وجود دارند .
اما آنها ( اندروفینها ) هنگامی که در افراد و حیوانات درد یا استرس های پائینی وجود دارد به مقدار زیادی آزاد می شوند. - تاریخچه ای از مخدرها مدارک نشان می دهد که مخدر بوسیله مصریان باستان، یونانی ها و رومی ها استفاده قرار می گرفته .به نظر می آید خشخاش در 600 سال پیش از تاریخ در صنعت مصری تسویه شد ( صاف شد ) . 800 سال پیش از میلاد مسیح تریاک به اطراف چین وارد شده بود . نزدیک به سال 1600 استعمال تریاک در سراسر چین متداول شده بود .در سال 1680 پزشک معروف انگلیسی به نام « توماس سیندنهام » تریاک را به حوزه طبی معرفی کرد . در قرن 17، مردمان بسیاری در اروپا که مشکلات بهداشتی ( سلامتی ) گوناگونی داشتند بوسیله تریاک درمان شده بودند . در سال 1729 تریاک که به صورت غیر قانونی ساخته شده بود در چین استعمال می شد ولی بزودی واردات تریاک تحریم شد . این تحریم تجارت انگلیسی ها را که متصدی محصول گرانبهایی بودند را دگرگون کرد . اما هنوز تریاک در چین قاچاق می شد و این باعث جنگهای تریاک در (1842-1839 ) و ( 1860 – 1856 ) بین انگلیسی ها و چینی ها شد .در آمریکا تریاک برای درمان سربازان به هنگام جنگهای داخلی استفاده شد ( 1865- 1861 ) . در اواخر سال 1800 ،پزشکان تجویز نیرو بخش هایی را که شامل مخدرهای بسیاری بودند را مشروط کردند . اینها به ندرت فهرست داروهای مخدر و عنصر سازنده آن را انجام دادند . در حقیقت ،هروئین به عنوان یک دارو برای سرفه کردن و معالجه اعتیاد به مرفین فروخته می شد . در هر حال بسیاری از پزشکان علاقمند بودند که با چنین درمانهایی ،درمان اعتیاد را تقریباً امکان پذیر کنند .- زمانهای مهم در تاریخچه مخدرها 1803 -بوسیله « فردریک سرتورنر » مرفین از تریاک جدا شده بود. 1832- کدئین از تریاک استخراج شده بود.1853- آمپول ( سوزن ) زیر پوستی ساخته شد. 1874 – هروئین برای اولین بار از مرفین تولید شد .1898 – شرکت « بایر » هروئین را بعنوان جانشینی برای مرفین معرفی کرد. 1906-در نیازهای درمانی لازم بود که خوراکی هایی خالص و عمل داروهایی را که شامل هروئین می شدند را طبقه بندی کنند (نامگذاری کنند ).1914- «هریسون » برای توزیع مخدر مالیات را اضافه کرد . 1922- در رابطه با عمل وارد و صادر کردن مواد مخدر – وارد کردن تریاک خام محدود بود مگر برای استفاده در موارد پزشکی و طبی. 1924 – عمل هروئین – هروئین به صورت غیر قانونی جعلی ساخته شد و تحت تصرف درآمد .1930- دفتر پیمان مخدرها ایجاد شده بود. 1970- عمل نظارت بر مواد اصلی آن ( مواد مخدر ) قدیمی شده بود – داروها را طبقه بندی کردند و قوانین و مجازاتهایی را برای مخدرها گذاشتند.

- هروئین چگونه مصرف می شود ؟ هروئین خالص می تواند انواع زیادی داشته باشد . هروئین می تواند باپودر شیر ( شیر خشک ) شکر ،بکینگ پودر ،پروکافین و لیدوکائین ( بیهوشی های موضعی ) یا حتی پاک کننده لباس پودر تالک ،نشاسته ،پودر کاری ، پاک کننده Ajax یا استریکنین آمیخته شود . همه این( مواد اعتیاد آور) در صورتی که درون رگهای خونی تزریق شوند خطرناک هستند . هروئین بصورت پودر استنشاق یا کشیده می شود و یا می توان آنرا با آب جوشاند سپس تزریق کرد . هروئین به دلیل قابلیت حلالیت بالا به مایعات از میان سد مغزی – خونی ،100 بار سریع تر از مرفین عبور می کند . اثرات در تزریق به سیاهرگ ( تزریق وریدی ) در عرض 7 تا 8 ثانیه حاصل می شود . اثرات در تزریق به ماهیچه ( تزریق عضلانی ) یا زیر پوست ( تزریق زیر پوستی ) می تواند در عرض 5 تا 8 ثانیه بروز کند . بعضی اوقات معتادین تا 4 بار در روزبه خودشان هروئین تزریق می کنند .

- اثرات مصرف هروئین : روی هم رفته مصرف هروئین باعث ضعف سیستم اعصاب مرکزی می شود .

- تعدادی از اثرات مصرف هروئین : ــ بی دردی ( فقدان حس درد )ــ شنگولی و سرخوشی مختصر ( حمله یا احساس بهزیستی ) ــ تهوع ــ خواب آلودگی ،نئشگی ــ کاهش اضطراب ــ کم بودن غیر طبیعی حرارت بدن ــ کاهش تنفس ،اشکال در تنفس ــ کاهش سرفه ــ مرگ در نتیجه مصرف بیش از حد – اغلب خلوص دقیق و واقعی و ظرفیت دارو برای مصرف کننده شناخته شده نیست . در این صورت مصرف افراطی می تواند باعث مشکلات تنفسی و کما شود .

- تاثیرات در طولانی مدت تحمل : افزایش میزان نیاز به دارو برای ایجاد نئشگی و اثرات دیگر روی رفتار .ــ اعتیاد : نیاز روانی و فیزیولوژیکی برای مصرف هروئین . اشخاص تلاش فراوانی برای مصرف هروئین بیشتر می کنند و در صورت عدم دسترسی به مواد احساس بدی خواهند داشت تمایل به مصرف دوباره هروئین 4 تا 6 ساعت بعد از آخرین تزریق در معتادان نمایان می شود .ــ ترک دارو: حدود 8 تا 12 ساعت بعد از آخرین مصرف هروئین ،اشک از چشم معتادان جاری می شود خمیازه می کشند و احساس نگرانی و وحشت دارند . تعریق افراطی ،تب ،انقباض معده و عضله ،اسهال و لرزش ها تا چندین ساعت می تواند ادامه پیدا کند این نشانه های ترک دارو می تواند برای 1 تا 3 روز بعد از مصرف اولیه ادامه پیدا کند و یا حتی 7 تا 10 روز هم طول بکشد . در بعضی موارد ،بهبود کامل می تواند زمان بیشتری ببرد .

- دیگر اثرات : این داروی قوی علاوه بر خطرات مستقیم ،ریسکهای زیر را به همراه دارد : HIV /AIDS – استفاده مشترک از سرنگ مسمومیت – از آلودگی به سم دارو هپاتیت – لطمه به کبد عفونت های پوستی – از تکرار تزریق وریدی دیگر عفونت های باکتریایی و ویروسی افزایش ریسک حمله اضمحلال سیاهرگ ها عفونت ریه ها

- هروئین چگونه به مغز اثر می گذارد ؟ همه مکانیسم هایی که بوسیله هروئین و دیگر افیون ها بر مغز اثر می گذارند شناخته نشده اند همچنین مکانیسم های دقیق تر که باعث ایجاد تحمل و اعتیاد می شود کاملاً شناخته شده نیستند . افیون ها یک « سیستم وخوشی الذت » در مغز را به خود اختصاص می دهند . این سیستم شامل نورون هایی در مغز میانی است که نوروترنسمیترهای ( ناقلین عصبی )آنها « دوپامین » خوانده می شود . این نورونهای دوپامین مغز میانی ساختارهایی را که اکامبنزهای هستک نامیده می شوند را طرح ریزی می کنند که سپس به کرتکس مغز ارائه می شوند .این سیستم مسئول اثرات خوشی هروئین و قدرت مواد اعتیاد آور داروست . دیگر سیستم های نوروترنسمیترها، مانند آنهایی که منجر به آزاد شدن آندورفین می شوند ،همچنین احتمال دارد تا با نشانه های ترک دارو و تحمل هروئین درگیر (آمیخته ) شود .

- درمان مصرف افراطی هروئین و اعتیاد :روش های رفتاری اعتیاد به هروئین معمولاً با دو روش پزشکی و رفتاری درمان می شود . رفتار درمانی ممكن است به افراد پاداشهایی را برای آزمایشهای منفی دارویی بدهد .دردرمانهای دیگر ممکن است رفتار جستجوی دارویی معتادان را تغییر دهند .Naloxone به افرادی که از هروئین بیش از حد استفاده می کنند دارویی به نام Naloxone داده می شود Naloxone یک بلوکه گیرنده افیونی است که گیرنده نورونها را می بندد بطوریکه مواد اعتیاد آور نمی توانند کاری بکنند .Methadone متادون دارویی است که از اثرات هروئین و مصرف آن برای چندین دهه جلوگیری می کند تا اعتیاد به هروئین درمان شود.متادون می تواند بلعیده شود( به ندرت تزریق می شود ) . از نشانه های ترک دارو جلوگیری می کند و اثرات سرخوشی یا آرام بخشی هم ندارد . LAAM مانند متادول دارو نیست ،با این تفاوت که اثرات آن طولانی تر است . LAAM بوسیله مدیریت دارویی وغذایی آمریكا برای درمان اعتیاد به هروئین در سال 1993 تائید شده بود .BuprenorphineBuprenorphine مشابه شیمیایی یک ماده اعتیاد آور است . بنابراین ریسک مصرف افراطی آن از مرفین ،هروئین یا متادون کمتر است در این دارو نشانه های ترک دارو وقتی که مصرف آن قطع می شود خفیف تر است Buprenorphine بوسیله مدیریت دارویی و غذا یی آمریكا برای درمان اعتیاد به افیون ها در اکتبر 2002 تایید شده بود .


ترجمه بهزاد مهدی خانی
__________________
اگه کسی را می خواهی بشناسی به او قدرت بده تا خود را آنچنان که هست نشان دهد.


از انحرافات بارز اجتماعی که در کمین جوانان نشسته، می‏توان از پدیده اعتیاد نام برد که بنابه اهمیت و وسعت موضوع، قابل تأمل و تعمق بیشتری است، چنانچه که در شرایط فعلی با توجه به بحران‏های موجود و خصوصاً مهاجرت به کشورهای همسایه، با رشد مبتلایان به اعتیاد روبرو هستیم. مصاحبه حاضر صحبتی است با دختر جوانی که در عین حال که از اعتیاد نفرت دارد، به آن مبتلاست و آن را از دوران مهاجرت به یادگار آورده است. اولین چیزی که در ذهنم وجود دارد طرح این سئوال است که چه انگیزه‌ای باعث شد تا با ترتیب این مصاحبه موافقت کند؟
*دوست دارم خانواده‌ها بدانند که عدم توجه آنها به فرزندان‏شان چه اثرات منفی را برای‏شان در بر خواهد داشت و شاید با شنیدن صحبت‌های من تغییری در عملکرد خود ایجاد کنند.
آن طور که به نظر می‌آید، شما خانواده را مقصر در گرایش خودتان به اعتیاد می‌دانید، لطفاً در مورد چگونگی ابتلاء به این مسئله اشاره‌ای داشته باشید؟
*در مهاجرت بودم ولی سرشار از انگیزه، تمام سعی و تلاشم در سربلندی خودم و خانواده‌ام بود، برای همین در مکتب موفق بودم در مسابقات قرآن برنده شدم و همچنین در مسابقات دوش. ولی مخالفت من با ازدواجی که پدرم تصمیم گرفته بود، نه تنها باعث شد که از مکتب و ادامه تحصیل باز داشته شوم، بلکه روز و شبم را خراب کردند و پدر به هر بهانه مرا لت می‌کرد، دیگر خانه برایم جهنم شده بود، پدر حتی با ازدواج من با شخصی که دوستش داشتم مخالفت کرد تا به این طریق مجازات «نه» گفتن مرا بگیرد و من هم با قبول یک تعارف برای سیگرت از طرف دو دختر هم سن و سال خودم، پایم را در این مسیر گذاشتم و در دوستی با آن دو تا ابتلا به اعتیاد پیش رفتم.
هیچ وقت سعی نکردی تا اعتیاد را ترک کنی؟
*دو سال طوری گذشت که هرگز به این موضوع فکر نکردم. آنچه که برایم قابل اهمیت بود همان احساس پروازی بود که پس از کشیدن مواد به من دست می‌داد، ولی وقتی به کشور بازگشتیم از آنجا که دسترسی به مواد نداشتم روزهای سختی را می‌گذراندم. حالم به حدی خراب بود که خانواده‌ام نگرانم شده بودند، آنها خیلی اصرار داشتند که به داکتر مراجعه کنم ولی من از ترس این‏که مبادا اعتیادم آشکار شود، مخالفت می‌کردم تا این که با گریه و زاری خواستم که اجازه رفتن به مکتب را بدهند. پس از رضایت آنها بود که توانستم از خانه خارج شوم و تلاش کنم کسی مثل خودم را بیابم تا به این وسیله به مواد دست پیدا کنم.
امروز چه احساسی نسبت به آن دوستانی داری که باعث اعتیاد خودت شدند؟
جواب ـ مشکل این است که وقتی کسی معتاد می‌شود فقط می‌گویند دوستان ناباب باعث شده است ولی فکر نمی‌کنند که چه کسی باعث پناه بردن جوانان به دوستان نامناسب می‌شود. من از آن دوستان گله‌ای ندارم چرا که شاید فکر می‌کردند این طوری مرا از غم نجات می‌دهند ولی خانواده‌ام را هرگز نمی‌بخشم، آن‌ها بودند که زندگی من را سیاه کردند و من راهی نداشتم جز روز آوردن به اعتیاد.
هیچ وقت سعی نکردی خانواده را درک کنی و شاید خودت را جای آنها بگذاری؟
*پدرم از این که من به خواستگار جواب منفی داده بودم و به این وسیله ازدواج برادرم را به هم زده بودم نسبت به من نفرت پیدا کرده بود، ولی او این حق را نداشت. من دخترش بودم و او باید در حق من پدری می‌کرد. من هرگز نمی‌خواستم معتاد باشم و وقتی فهمیدم اعتیاد پیدا کرده‌ام دست به خودکشی زدم ولی موفق نشدم.
اشاره کردی که در مسابقات قرآن کریم برنده شده بودی فکر نمی‌کنی پناه بردن به قرآن بتواند آرامشی دوباره به زندگیت ببخشد؟
*من عاشق تلاوت قرآن بودم. ولی در این مدت هرگز به سراغ قرآن نرفتم، می‌دانم که قرآن آرامش معنوی را به من خواهد داد ولی برگشتن دوباره شاید از توان من خارج باشد.
آینده را چطور می‌بینی، نمی‌خواهی که مواد را ترک کنی و برای آینده تصمیمی بگیری؟
*شاید طرح این سئوال از من تا اندازه‌ای خنده‌دار بود، آن چیزی که حالا به آن فکر می‌کنم، زندگی نیست، مهم‌ترین مسئله این است که دیگر مشکل من فقط اعتیاد نیست، چرا که مدتی است متوجه شده‌ام مبتلا به سرطان ریه هستم. امروز اگر از مواد استفاده می‏کنم فقط برای زودتر رسیدن به پایان این زندگی است. شاید محبت اطرافیان هم دیگر تأثیری در من نداشته باشد. جوانی هست که با محبت سعی می‌کند، من را از این وضعیت خارج می‌کند ولی تنها تصور من این است که او فقط به خاطر دلسوزی می‌خواهد انگیزه ترک مواد را در من ایجاد کند، ولی خانواده هنوز مشغول زندگی خودشان هستند حتی نمی‌فهمند که دخترشان چه طور مقابل چشم‌شان از بین می‌رود، اگر محبت خانواده در زندگی‏ام وجود داشت، من حالا در این وضعیت نبودم.
والدین تنها در برابر تأمین نیازهای مادی فرزندان‌شان مسئول نیستند، آنها شکل‌دهنده شخصیت و منش زندگی فرزندان‌شان هستند و در این مسیر ابراز محبت، همراهی، هدایت و راهنمایی، وظیفه‌ای است که والدین باید بر عهده داشته باشند چرا که عدم توجه آنها فرصت‌طلبانی که در کمین نشسته‌اند را با موقعیت مساعدی مواجه می‌سازد و آن چه مسلم است انحراف جوان بیشتر از هر کس، والدین را آزار خواهد داد.


 

سریال‌های هندی، الگویی نامناسب برای جوانان 

رسانه های آزاد صوتی و تصویری طی سال های اخیر (سه تا چهار سال اخیر) با رشد چشم گیری که داشته اند به خوبی توانسته اند جای گاه وسیعی را در میان مردم برای خود به دست آورده و به عنوان رکن چهارم دولت نقشی کلیدی در اطلاع رسانی صحیح و سالم داشته باشند.
دموکراسی نسبی به خوبی توانست زمینه را با وجود مشکلات بسیار برای رشد رسانه های آزاد فراهم آورد اما این که مشکلات فراروی رسانه ها مخصوصا رسانه های صوتی و تصویری از جانب حکومت در این اواخر شدت گرفته نیز مسئله ای است که نباید فراموش کرد.
در هر حال بحث این مقاله صرفا به درون مایه سریال های هندی می نگرد که از سوی اکثر تلویزیون ها نشر و پخش می گردد.
سریال های هندی که منبع درآمد بسیار خوبی برای تلویزیون ها محسوب می گردد، دارای طرف داران زیادی در میان اقشار گوناگون جامعه افغانستان مخصوصا جوانان بوده و به خوبی توانسته که جای گاه ویژه ای از ذهن جوانان این دیار را به خود اختصاص دهد، سریال هایی که از درون مایه ای ضعیف، غیر قابل مفاد و حتی مخرب برخوردار است.
با نگاهی بسیار گذرا هم می توان اوج پوچی این سریال ها را دریافت و میزان تاثیرات مخرب آن را در جامعه فقیر (از لحاظ فرهنگی و اقتصادی) افغانستان به خوبی لمس نمود.
وضعیت جوانانی که در این کشور زنده‎گی می‎کنند، با وضعیت جوانانی که در فلم ها نمایش داده می شوند از زمین تا آسمان متفاوت است و این جاست که جوان خام و تقریبا شکست خورده افغان بدون هیچ پشتوانه فکری به تقلید کورکورانه از قهرمان تخیلی فلم های هندی پرداخته و این قهرمان که افتخاری جز ابتذال را با خود ندارد، می شود الگویی برای جوانان این دیار.
ـ سریال های هندی، چرا؟!
کشور هندوستان با پیشینه ای قدیمی، نزدیک و گره خورده با افغانستان، مشترکات عنعنوی بسیاری را از لحاظ عرف و عادات مردمی با کشور ما دارد، در عین حال تفاوت های بسیار زیادی از لحاظ نوع فکر، برداشت های مذهبی و دینی، طریقه تشکیل خانواده و دیگر مسایل را با جامعه افغانستان خصوصا طی دو قرون اخیر در خود تجربه می کند.
محیط اجتماعی هندوستان ایجاب می کند که روابط آزاد و روابط نامشروع جنسی، برهنه گی زنان و بسیاری مسائل دیگر فراگیر شود چه این که این کشور باورهای مذهبی اسلامی نداشته و در مکتب هندوئیزم، داشتن پوشش یا امثالهم وجود ندارد، شاید همین مشترکات محدود عنعنوی باعث شده تا اکثر مردم افغان زمین به سریال ها و فلم های هندی از دیرزمان تاکنون علاقه مندی نشان داده و محصولات سینمایی، سریال ها و فلم های آن کشور را بیش از سایر کشورها می پسندند.
تلویزیون های خصوصی نیز با درک و استفاده از این مسئله در صدد خریداری سریال های چندصد قسمتی هندی برآمده تا از طریق علاقه مردم به این سریال ها، منبع درآمدی وصف ناپذیر برای خود رقم زنند، غافل از آن که آثار مخرب این محصولات ناخوش آیند تا چه اندازه برای جامعه ای مانند افغانستان می تواند خطرآفرین بوده و موجب تباهی بسیاری از ارزش های ملی اسلامی و فرهنگی ما شود.
علاقه مندی مردم افغانستان به سریال های هندی فارغ از پشتوانه فکری است، به عبارت بهتر صرفا مردم به نوع داستان، اتفاقات پشت سر هم و برخوردها و ازدواج و طلاق و... در این سریال ها توجه دارند و آن را به عنوان قصه ای از زنده گی دنبال می کنند در حالی که کاملا غافل‎اند از این که این سریال ها کم کم باورهای خود، رسوم و عنعنات، بی بند و باری ها، ابتذال، روابط آزاد جنسی، طرق نادرست خانه داری و خانواده گی و... را بر باورها و ارزش های بیننده تحمیل کرده و کم کم چنان که گفته شد به الگویی به اصطلاح دل پذیر برای بیننده تبدیل می شود.
ـ جوانان؟!
ناگفته پیداست که شرایط جنگی و بحران فاصله گیری مردم و جوانان از علم و فرهنگ، طی سی سال جنگ خانمان سوز تا چه حد این قشر را آسیب پذیر ساخته، در واقع جوانان امروز افغانستان نسلی اند که در جنگ متولد شده، طفولیت خود را پشت سر گذاشته و سرانجام به رشد و جوانی رسیده اند، فارغ از هرگونه آموزش و رفاهی و دور از همه دغدغه های فکری برای ترقی و پیش رفت.
در چنین شرایطی سریال های هندی و فلم هایی با قهرمانان پرآوازه بالیوود وارد کشور شده و جوانی که از گذشته خود هیچ پشتوانه تاریخی و فکری ندارد، ناخودآگاه تحت احساسات خام خود قرار گرفته و چنان تحت تاثیر آن چه که در سریال ها نمایش داده می شود قرار می گیرد که فکر می کند زنده گی ایده آل و موفقیت یعنی محتوای سریال های هندی!
وقتی که در سریال ها روابط آزاد و نامشروع دختران و پسران جوان نمایش داده می شود و حتی به طرزی چینش می گردد که قباحت آن کاملا در زیر الفاظ عاشقانه و زیر نام محبت مخفی می شود، طبیعی است که اثر نامطلوب و تهی از ارزش های اخلاقی آن برای جوانی که فقر اقتصادی از سویی زمینه را برای رفاه از او گرفته و نداشتن آگاهی و علم به ارزش های انسانی، اخلاقی و مذهبی از سویی دیگر وی را احاطه کرده، برای جوان افغان می شود ارزش، ایده آل، هدف و....
در جامعه ای که جوانان به علت فقر اقتصادی پرمشقت ترین کارها را به دوش می کشند، سریال هندی با نمایش خانه های مجلل، پول فراوان که مانند ریگ بیابان خرج می شود و نمایش جوانی که برای ازدواج و به دست آوردن همسر مورد علاقه خود میلیون ها پول خرج می کند، چه سودی می تواند داشته باشد جز یاس و نومیدی و نهایتا ابتذال و اعتیاد. جوان افغان در این جا اسیر وسوسه های نفسانی شده و این گونه است که چون شرایط برای رفاه، ازدواج، تشکیل خانواده از راه شرع و قانون برای وی میسر نیست، روبه روی تلویزیون ایستاده و خود را جای قهرمان داستان فرض می کند، رفته رفته الگوبرداری می کند و در نهایت نتیجه آن می شود که امروز در جامعه می بینیم؛ یعنی تجاوزات وحشیانه بر کودکان، هم جنس گرایی، بی بند و باری، اعتیاد، شراب خواری و فساد به معنای واقعی کلمه.
این جاست که تلویزیون هایی که خودآگاه یا ناخودآگاه با نشر این سریال های پوچ و بی محتوا در رشد ابتذال و فساد نقش اول را داشته اند، نمایش مردمی را با هزار سوز و آه نشان می دهند که بر طفلی معصوم و بی گناه تجاوز نموده است!
باید از این تلویزیون ها پرسید که درد را آفریدن و تلاش برای درمان آن عاقلانه است، منطقی است، با وجدان سازگار است؟
امروزه کشورهای غربی و شرقی نامسلمان، خود به اهمیت آثار مخرب تلویزیونی پی برده و این است که در برخی کشورها مشاهده تلویزیون برای کودکان مکتب از ساعات خاصی ممنوع می شود اما در کشور اسلامی افغانستان که در حال حاضر فقط نام اسلام را یدک می کشد دیده می شود که رسانه های آزاد برای مفاد مالی بیش تر هر محصول بی کیفیت، مبتذل و مخالف با ارزش های ملی و اسلامی را به نشر می رسانند و دریغ از توجهی نیک و اقدامی موثر.
این است که جوانان افغان در جامعه فعلی دچار نوعی بحران هویت گشته، الگوهای نامناسب هندی که ماهیتی جز تقویت هیجانات ناسالم جنسی و ترویج بی بند و باری و فساد ندارند، شده اند نهایت هدف یک جوان افغان.
به راستی برای این آفت خانمان سوز که نتیجه ای جز تباهی جوانان و آینده آنان ندارد چه کسی باید تصمیم گیری کند، چه کسی باید علیه آن قیام کند؟
دولت، پارلمان، مردم یا خود رسانه ها؟


چهارشنبه 25 دی 1387

روانکاوی و جرم

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :آنچه خانواده‌ها باید بدانند! ،روانشناسی اعتیاد ،

به عقیده بعضی از دانشمندان شخصیت انسان به مثابه قطبی پنج قطعی بسیار بزرگی است که فقط بخش کوچکی از آن آشکار و در سطح آگاهی است و بخش عمده آن زیر آب است، یعنی در ناخودآگاه قرار دارد.
گرچه فروید یک روانشناس بود تا جرم‌شناس، اما مطالعات و تحقیقات او اثر بسیار سازنده‌ای را در شناخت جرم و جنایت تا به حال به جا گذاشته است. بسیاری از روانشناسان که در مراکز قانونی، جنایی و مشورتی کار می‌کنند، می‌توانند به نحو احسن انواع جرم و جنایت و اثرات آن بالای شخصیت انسان را بشناسند و حتی درمان و اصلاح نمایند.
نظریات فروید رفته رفته در را به سوی جهان گشود و آهسته آهسته پدیده‌های جرم و جنایت را با مکانیزم روانی، تجربه‌های دوران کودکی و شخصیت کودکان شناخت. چنانچه یک روانشناس در نمونه‌شناسی خود به سه نوع مردم اشاره می‌کند:
در نخستین نوع، شخصیت و ابعاد شخصیتی انسان بیش از اندازه لازم رشد و نمو یافته است. در نتیجه وی بیش از حد خویشتن‌دار، سازگار و هدفمند می‌باشد که چنین فردی دارای وجدان عالی بوده و می‌تواند بسیاری از موارد جرم و جنایت را بشناسد و جلوگیری نماید.
دومین نوع، درست عکس نوع نخست است؛ آدمی است غیراجتماعی و پرخاشگر و ویژگی‌های شخصیتی در او به اندازه کافی رشد نکرده است و در نتیجه، سازگاری او در طبیعت، به مخاطره می‌افتد و تحت تأثیر احساسات خویش در بعضی موارد قرار می‌گیرد.
سومین نوع فردی است که می‌توان او را بزهکار اجتماعی‌شده نامید. این فرد دارای احساساتی می‌باشد که می‌تواند زمینه‌ساز بزهکاری اجتماعی شود و همواره در زندگی اجتماعی خویش با اوضاع و حالت‌های گوناگون مواجه می‌شود، اما شخصیت او تحت تأثیر این چنین حالات قرار نمی‌گیرد.
خوب است که قبل از وقوع پدیده‌های جرم و سایر پدیده‌ها مانند مبتلا شدن افراد به اعتیاد و مواد مخدر از آن‌ها جلوگیری شود.
بسیاری از این موارد از طریق اجتماع منتقل می‌شود چرا که نوجوانان و جوانان در آن زندگی می‌کنند.
نکته قابل توجهی که در عرصه شناخت این پدیده می‌تواند به ما کمک کند اصول و راهکار‌های روانشناسی است.
شخصیت کودکان و هویت فرهنگی آنان در آینده منحیث یک نهاد اجتماعی زمینه‌ساز انسانیت و شخصیت فرهنگی آنان در جامعه مدرنیزم است. بنابراین روانشناسانی که در مراکز طرح، تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی در امور مشاوره و راهنمایی اجتماعی کار می‌کنند باید بتوانند از وقوع این پدیده «جرم» جلوگیری نموده، اصلاح و درمان نمایند.
روانشناسی در مطالعه جرم و سایر پدیده‌های روانی از رشته‌هایی مانند جامعه‌شناسی، حقوق و... کمک می‌گیرد. اساس و بنیاد مطالعات فروید و طرفداران مکتب او بر مبنای شخصیت، تشکیل، و تحولات اجتماعی انسان استوار است و نظرات او تا امروز در شخصیت‌شناسی، نقش بسیار اساسی و مهم دارد. به نظر فروید شخصیت انسان از سه نوع فرایند پویا و متعادل ساخته شده است: نهاد، من و فرامن. از زمانی که کودک، نخستین کلمات را با گفتن من و شما شروع می‌کند شخصیت او شکل گرفته و از آن به بعد رشد می‌کند. در مهارت‌های زندگی و تصمیم‌گیری در چگونگی پیشبرد کارها و تعیین هدف باز هم به نخستین روزهای زندگی برمی‌گردد که شخصیت انسان چگونه شکل گرفته است.
به عقیده بعضی از پیروان فروید، دنیای روانی شامل سه سطح است: هوشیاری ادراکی، نیمه‌آگاه و ناخودآگاهی. سطح هوشیاری یا وجدان، بیان‌گر طرح‌ها، برنامه‌ریزی‌ها، ادراک‌ها، اندیشه‌ها و خاطراتی است که در حال حاضر ما به آنها آگاهی داریم. و از نظر روانشناختی افرادی که در این مرحله قرار دارند؛ کم‌تر مرتکب جرم می‌شوند زیرا وجدان یا شعور توانایی تجزیه و تحلیل بسیاری از مسایل را دارند و شعور وی را از ناهنجاری‌های اجتماعی باز می‌دارد.
بخش دیگر از دنیای روانی «نیمه آگاه» است که شامل رویدادها و حقایقی است که در کانون توجه قرار ندارد، اما به آسانی از حافظه قابل یادآوری می‌باشد مانند به یاد آوردن نام یک شخص.
بخش سوم از دنیای روانی «ناخودآگاه» می‌باشد که به هر دلیلی فراموش شده است، اما به مرور زمان اعمال و کارهایی که انسان در دوران کودکی انجام داده است، به صورت ناخودآگاه تداعی می‌شود.
قسمی که شخصیت انسان در نخستین روزهای زندگی با گفتن کلمات من و شما شکل می‌گیرد و رشد می‌کند و بسیاری از کارهایی را که در محیط واقع می‌شود، روی شخصیت انسان تأثیر می‌گذارد جنبه‌های مثبت آن، تأثیرات خوب و به عکس جنبه‌های منفی از قبیل دزدی و اعتیاد، تأثیرات ناگواری را بالای شخصیت انسان به جا می‌گذارد.
در ارتکاب جرم تفاوت‌های فردی موجود می‌باشد. بسیاری از افراد جامعه یک بار عمل جرم را ندانستن و درک نکردن آن موضوع می‌دانند، در حالی که عده‌ای از افراد انجام چنین اعمال لذت می‌برند.
آیا طبقه فقیر بیشتر مرتکب عمل جرم می‌شود یا طبقه ثروتمند؟ آیا می‌شود از ارتکاب جرم جلوگیری کرد؟
در جواب باید گفت که فقر یکی از اساسی‌ترین عوامل نارضایی است زیرا در قشر فقیر اثر نفوذکننده و عمیق‌ دارد. اگر چه فقیران جامعه بیشترین جمعیت انسان‌ها را تشکیل می‌دهند، اما پرداختن به رفتار مجرمانه به هیچ وجه به آنان محدود نمی‌شود، بلکه بسیاری از افراد ثروتمند و قدرتمند مرتکب جرایمی می‌شوند که نتایج آنها می‌تواند بسیار وخیم‌تر از جرایم غالباً کوچک قشر فقیر جامعه باشد. حال ما دانستیم که در ارتکاب جرم تنها فقیران جامعه نقش ندارد بلکه ثروتمندان که حرص فزونی در آنان زیاد است نیز پدیده جرم دیده می‌شود.


 

 

یافته های جدید محققان دانشگاه برون آمریکا نشان داد، نوجوانانی که به هر دلیل دستگیر شده و در ادامه دچار افسرده گی می شوند، بیش تر از سایر نوجوانان مستعد آلوده شدن به انواع مواد مخدر و ابتلا به ایدز هستند.
به گزارش خبرگزاری مهر، داکتر «ماریا طلوع شمس» محقق مرکز تحقیقاتی کودکان «بردلی هاسبرو» و دانشگاه «برون» آمریکا که سرپرستی این تیم تحقیق را بر عهده داشت، گفت: «ما در این پروژه تحقیقاتی دریافتیم که علائم افسرده گی ممکن است، عاملی مرتبط با آلوده شدن نوجوانان به مواد مخدر باشد.»
تحقیقات وی نشان داد، بررسی دقیق سطوح افسرده گی در نوجوانان به عنوان عوامل موثر در بروز اختلالات فیزیکی و رفتاری ضروری است.
این محقق دریافته است، متاسفانه در اغلب موارد امکان بررسی دقیق عوامل یادشده در نوجوانان وجود ندارد و این درحالی است که تلاش بسیاری از اطرافیان برای بررسی این فاکتورها و تعیین خطرناک بودن سطوح مختلف آن ها، ناکام می ماند.
داکتر شمس ادامه داد: «درک بیش تر از ارتباط منطقی میان بروز رفتارهای خطرناک و افسرده گی، می تواند به ارایه پروتکل هایی برای بررسی دقیق و تشخیص درست و به موقع فاکتورهای مخرب منجر شود.»
در این بررسی داکتر شمس و تیم تحقیقاتی همراهش بالغ بر 835 نوجوان بین 15 تا 21 سال را مورد بررسی دقیق قرار دادند، این در حالی بود که یک چهارم این نوجوانان سابقه حداقل یک بار دستگیر شدن به وسیله پولیس را داشته اند.


چهارشنبه 25 دی 1387

تست واكسن ضد اعتیاد به كوكایین در هسپانیه

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :خبر ،

 

اولین واكسن ضد اعتیاد به ماده مخدر كوكایین در کشور هسپانیه روی‏‪ ۱۵۰‬ نفر به آزمایش گذاشته می‌شود.
بنا بر گزارش مطبوعات هسپانیه، تزریق آزمایشی این واكسن تا پایان سال جاری در سه شفاخانه در شهرهای مادرید، والنسیا و بارسلونا به معتادان داوطلب صورت خواهد گرفت.
این واكسن در پی تحقیقات بین‌المللی تهیه شده و هسپانیه یكی از كشورهای برگزیده در زمینه انجام آزمایش‏های آن است.
طبق این گزارش، آزمایش‏های مایه‌كوبی در مبارزه با مصرف كوكایین با پشتیبانی متخصصان روانشناسی و درمان‏های ویژه همراه خواهد بود.
یكی از شرایط حضور در این آزمایشات آن است كه معتادان غیر از كوكایین به مواد مخدر دیگری همچون هرویین اعتیاد نداشته باشند.
این واكسن از مالیكولی مشابه با كوكایین تولید و به گونه‌ای ساخته شده است كه هنگام تزریق، سیستم ایمنی بدن آن را به عنوان ماده خارجی می‌شناسد و دست به تولید پادتن برای مبارزه با آن و جلوگیری از این كه به مغز برسد، می‌زند.
به گفته متخصصان، به هر صورتی كه كوكایین مورد مصرف قرار گیرد از طریق خون به مغز وارد می‌شود و به همین دلیل، عملكرد این واكسن جذب مالیكول‏های كوكایین در جریان خون پیش از ورود آن‏ها به مغز است.
این درمان جدید امیدواری بسیاری در میان كارشناسان امور معتادان ایجاد كرده است هرچند مایه مشابهی كه پیش از این، برای معتادان به هرویین تولید شده بود نتیجه مورد انتظار را به همراه نداشت.


 

دین به من در غلبه بر مشكل اعتیاد به الكل كمك كرد

رییس جمهور آمریكا گفت، اعتقادات دینی اش به وی كمك كرد تا بر مشكل اعتیاد به الكل غلبه كند و با گذشت بیش از 21 سال از ترك اعتیادش، تاكنون مشروبات الكلی مصرف نكرده است.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، جورج بوش، رییس جمهور آمریكا در یكی از معدود ترین اظهارات خود راجع به الكلی بودنش در یك همایش دینی پروتستان ها گفت، قدرتی معنوی به وی كمك كرد تا از مصرف مشروبات الكلی دست بكشد.
بوش در بالتیمور در ایالت مریلند گفت: غلبه بر اعتیاد كار سختی است همان‎طور كه احتمالا به یاد دارید، من در یك مقطع زمانی در زنده‎گی خود، بیش از حد الكل مصرف كردم. من به آموزه ها و برنامه هایی مبتنی بر اعتقاد و ایمان (برنامه های دینی) آگاهم. من می دانم كه برخی اوقات شما می توانید از قدرتی عالی و والاتر جهت حل مشكل اعتیاد الهام بگیرید.
بوش 61 ساله هیچ‎گاه این حقیقت را پنهان نكرده كه در برهه ای از زنده‎گی اش به الكل معتاد بوده است اما وی در عین حال زیاد در مورد این مساله به طور علنی صحبت نمی كند.
پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آمریكا در سال 2000 برخی اخبار و گزارش های منتشر شده بر این دلالت داشتند كه احتمالا بوش در سال 1976 به دلیل راننده‎گی در حالت مستی در نزدیكی منزل پدرش در كنبونك پورت واقع در «مین» دستگیر شده بود.
رییس جمهور آمریكا در دسمبر گذشته در گفت‎وگو با شبكه ای.بی.سی اظهار داشته بود كه یك «مشروب خوار به زانو در آمده» نبود و پس از چند بار مصرف سنگین الكل سرانجام در جشن تولد چهل ساله‎گی اش از اعتیاد دست برداشت.


تعداد کل صفحات: 19 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...