جمعه 27 دی 1387

چگونگی عملكرد ( قدم 8 معتادان گمنام )

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :قدم های معتادان گمنام ،

م هشتم

 

" ما فهرستی از تمام کسانی که آزاده داده بودیم تهیه کردیم و خواستار شدیم که از تمام آنها جبران خسارت کنیم "

 

در نتیجه قدم های قبلی ، ما با نیروی برترمان و خودمان صلح کردیم . در قدم هشتم سلسله مراحلی راکه منجر به آرامش داشتن در کنار دیگران می شود ، شروع می نمائیم .

از آن جا که نواقص شخصیتی عامل اساسی رفتار ما بود ، خساراتی به خود و اطرافیان مان وارد آورده ایم . در قدم هفتم از نیروی برترمان در خواست کردیم کمبودهای مان را برطرف کند ولی باید توجه داشته باشیم که اگر حقیقتاً طالب رهایی از دست نواقص مان هستیم ، ابتدا باید مسئولیت کارهایی را که در نتیجه ی وجود آن نواقص انجام داده ایم بپذیریم . باید هر چه را که از ما بر می اید ، برای جبران خساراتی که وارد کرده ایم به انجام برسانیم . در قدم هشتم شروع می کنیم به اصلاح اشتباهات مان . فهرستی از نام تمام کسانی که به آنها آزار رسانده ایم تهیه کرده ، خواستار جبران خسارات وارده به تمام آنها می شویم و به این طریق مسئولیت رفتار خود را به عهده می گیریم .

با این که کوشش ما برای جبران خسارت، ممکن است باعث ایجاد تغییر در زندگی کسانی که به آنها خسارت رسانده ایم بشود ،اما تاثیر اساسی انجام این قدم در زندگی خودمان خواهد بود . هدف ما در این قدم آن است که با زدودن آثار خسارتی که وارد کرده ایم راه رسیدن به بیداری روحانی را برای خودمان هموار نمائیم . هنگامی که این سلسله مراحل جبران خسارت را به انجام برسانیم .، خودمان نیز ازکیفیت آزادی که احساس می کنیم متعجب خواهیم شد .

اکنون ما خود را ملزم به انجام یک سری کارهایی نموده ایم که در نهایت باعث آزادی از گذشته مان خواهد شد . هنگامی که حس کنیم از قید گذشته رها شده ایم ، خواهیم توانست که در امروز زندگی کنیم.

بسیاری از ما هنوز اسیر خاطرات آزارهایی که به دیگران وارد کرده ایم هستیم و این خاطرات گاه و بی گاه بدون هیچ هشداری به ما حمله می کنند . شرم زدگی ، پشیمانی و احساس تاسف ما از اعمال گذشته مان آنقدر عمیق است که یادآوری آن ها می تواند ما را دچار احساس گناه جانکاهی بنماید . ما می خواهیم از این ناراحتی وجدان آزاد بشویم و به منظور عملی ساختن این آرزو ، ابتدا کار خود را با نوشتن یک فهرست از نام کسانی که آزارشان داده ایم آغاز نمائیم .

احتمالاًهمین فکر کردن راجع به فهرست ، باعث وحشتمان خواهد شد چرا که ممکن است آنقدر خسارت وارد کرده باشیم که دیگر قابل جبران نباشد و یا اصولاً از روبرو شدن با کسانی که آزارشان داده ایم بترسیم ، یا این که در فکر این خواهیم بود که چگونه ما را خواهند پذیرفت و با ما چه برخوردی خواهند داشت ؟

شاید بهترین صحنه ای که به فکرمان می رسد آن است که آزارهایی را که داده ایم نادیده بگیرند . بدترین صحنه ای که انتظار داریم پیش بیاید آن است که نه تنها جبران خسارت مان را نپذیرند بلکه در صد انتقام هم بر آیند . بسیاری از ما قدرت تصور و صحنه پردازی نسبتاً قوی داریم و باید توجه داشته باشیم که قدم هشتم جای بدی برای تمرین این گونه خلاقیت هاست . در اینجا مغز ما نباید از خودمان جلوتر بیفتد . ما نباید در ذهن مان هیچ سناریویی راجع به آنچه که پیش خواهد آمد ، تدوین کنیم .

مسئله ی بسیار مهمی که باید توجه داشته باشیم آن است که ما می خواهیم قدم هشتم را انجام بدهیم نه آن که قدم نهم را.

در مقطع تنها کاری که می خواهیم انجام دهیم آن است که فهرستی تهیه کنیم و قلباً تمایل پیداکنیم تا از افرادی که در لیست نوشته ایم جبران خسارت کنیم .

آن چه را که در قدمهای قبلی انجام دادیم این آمادگی را به ما داده است که قدم هشتم را شروع کنیم . ما با صداقت ، چگونگی دقیق خطاهای خود را بررسی کرده ایم و متوجه شده ایم که چگونه اعمال ما زندگی دیگران را تحت تاثیر قرار داده است . اقرار کردن به خطاهای خودمان کار آسانی نبود .باید به نیرویی اعتقاد می آوردیم که ما را دوست داشته باشد و به ما شجاعت لازم را برای باز بینی اثراتی که اعتیادمان به بار آورده است ، عطا نماید .همان شجاعت و صداقتی که نوشتن تراز نامه و در میان گذاشتن آن لازم است ، اینچا نیز برای نوشتن فهرست اسامی کسانی که به آن ها آ زار داده ایم لازم می باشد . ما مدت هاست که این اصول را تمرین کرده و با آن ها آشنایی ِآفته ایم . خیلی ساده بگوییم ، قدم هشتم ادامه ی همان کوشش هایی است که با استفاده از اصول روحانی برای آزادی خود بکار برده ایم .

اگر بر رنجش های مان غلبه نکنیم ، تهیه ی فهرست قدم هشتم و تمایل یافتن برای جبران خسارت ، کار مشکلی خواهد شد . اغلب ما حداقل یک نفر را داریم که برای جبران خسارت به او مدیون هستیم ولی در ضمن همین شخص نیز ممکن است به ما آزارهایی رسانده باشد و به احتمال زیاد ما هنوز او را نبخشیده ایم و به همین دلیل گنجاندن نام او در این فهرست برای مان مشکل می کند ، با این همه ما باید این کار را بکنیم . ما مسئول اعمال خودمان هستیم و جبران خسارت می کنیم چون مدیون هستیم .

ما باید از رنجش های مان دست برداریم و توجه خود را به نقشی که خودمان در ایجاد برخوردهای زندگی مان داشته ایم معطوف داریم . اگر از خود محوری دست بر نداریم حالمان بهتر نخواهد شد و قادر نخواهیم بود به زندگی روحانی مورد نظرمان برسیم ما انتظارات مان را نادیده می گیریم و دیگر از این که نقیه را مسئول رفتارمان قلمداد کنیم دست بر می داریم ، این تصور نیز باید از ذهن مان محو شود که در زندگی همیشه قربانی یا فدای دیگران شده ایم . در قدم هشتم ، کاری به این نداریم که دیگران با ما چه کرده اند بلکه هدف ما تنها آن است که مسئولیت کارهایی را که با دیگران کرده ایم به عهده گیریم .

اگر هنوز هم نسبت به افرادی که در گذشته زندگی مان وجود داشته اند رنجش داریم ، باید به تمرین اصل روحانی بخشش بپردازیم . استعداد ما برای عفو دیگران ، ارتباط زیادی با توانایی مان در بخشین و دوست داشتن خودمان را دارد و اگر با این مسئله اشکال داریم ، از نیروی برترمان استدعای کمک می کنیم . ما از او در خواست می کنیم که آن صفاتی را که لازمه ی تمایل پیدا کردن و بخشش نشان دادن است به ما عطا نماید . ما پذیرا شدن خود را به همان گونه که هستیم ، آغاز کردهایم و اکنون شروع به پذیرفتن دیگران به همان گونه که هستند می کنیم .

برای تهیه فهرستی از نام اشخاص ، مکان ها و مؤسساتی که مدیون جران خسارت وارده به آنها می باشیم ، مطالعه دست نویس های قدم چهارم به ما کمک خواهد کرد . اگر یک بار دیگر قدم چهارم را نسبتاً کامل انجام داده باشیم ، مطالب آن به وضوح نشان خواهد دادکه نقش خود ما در مشکلات زندگی مان چه بوده و چطور با نواقص شخصیتی خود به بقیه آزار رسانده ایم . ما آدم هایی را پیدا می کنیم که در نتیجه عدم صداقت مان از ما زخم خورده اند ، افراد دیگری که از آن ها دزدی کرده ایم ، کلاه شان را برداشته ایم ومردم دیگری که زندگی شان تحت تاثیر خطاهای ما قرار گرفته است . همچنین دقت می کنیم که چگونه در کل به اجتماع خسارت وارد کرده ایم و آن را هم به فهرست مان اضافه می کنیم . احتمالاً از بودجه های اجتماعی به گونه ای سوء استفاده کرده ایم . در میان جمعی از خود رفتار زننده بروز داده ایم و یا مالیات به حقی را که بقیه برای خدمات دسته جمعی می پردازند به اصطلاح بالا کشیده ایم .

با این که میتوانیم با خواندن قدم چهارم اغلب نام هایی را که برای فهرست مان لازم داریم پیدا کنیم . با این همه باید توجه داشته باشیم که قدم هشتم تکرار مجدد تراز نامه ی ما نیست . در اینجا ما به دنبال اشخاص ، مکانها و موسساتی که بدان ها ضرر رسانیده ایم . می گردیم و نه فقط نوع ضرری که به آن ها وارد نموده ایم . مثلاً تنها به مسئله ی دروغگوئی مان نمی پردازیم ، بلکه به کام فرد دروغ گفته ایم . ما فقط دزدی نکرده ایم بلکه از افراد مختلفی دزدیده ایم .

دست نویس های قدم چهارم تنها منبع کمک به ما برای تهیه ی این لیست نمی باشد بلکه راهنمای مان نیز می تواند کمک موثری برای ما باشد وقتی ترازنامه خود را به مشارکت گذاشتیم راهنما به ما کمک کرد که توجه خود را روی چگونگی دقیق خطاهایمان متمرکز کنیم . نکته سنجی راهنمای مان به ما کمک کرد تا دریابیم چگونه با به بکار گرفتن نواقص شخصیتی مان مردم را جریحه دار کرده ایم . همان نکته سنجی راهنمای مان اکنون نیز به ما کمک خواهد کرد تا درک کنیم چه کسانی واقعاً باید جزو فهرست ما قرار گیرند .

بسیاری از ما با این مسئله که چگونه به خودمان مه ضرر داده ایم مشکل داشتیم و هنگامی که بقیه ی معتادان پیشنهاد کردند نام خودمان را هم به این فهرست اضافه کنیم متعجب شدیم . عده ای دیگر از ما ، در مورد قبول مسئولیت ، در رابطه با خودمان افراطی هستیم ، یعنی هر گونه مسئولیتی شده ایم و یا اینکه تمام اشکالاتی را که با بقیه داشتیم به گردن خود انداختیم . با صحبت هایی که با رامنمایان و سایر معتادان می کنیم ، آن برداشت غیر واقعی که از شخصیت خود داریم به تدریج درهم می ریزد و بینشی حقیقی از خود بدست می آوریم . با کمکی که از این دوستان می گیریم عقاید واقع بینانه ای راجع به این که حدود مسئولیت ما در هر مورد از کجا شروع و در کجا ختم شده پیدا می کنیم .

ما نیاز داریم که پیش از تهیه فهرست خود ، مفهوم کلمه آزار را بدان گونه که مورد نظر قدم هشتم می باشد درک کنیم . برداشت ذهنی اغلب ما از لغت آزار ، ایجاد درد جسمی می باشد . لیکن آزار رساندن انواع مختلفی دارد ، عذاب روانی ، صدمه رساندن به متعلقات کسی و باعث تلف شدن آنها ، ضربه عاطفی درازمدت زدن ، خیانت ، سوءاستفاده از اعتماد و غیره . با این که ممکن است بگوئیم اما قصد من هیچگاه این نبود که به کسی آزار برسانم ولی چندان مطرح نیست که نیت ما چه بوده و در هرحال ما مسئول آزارهائی که به دیگران رسانده ایم هستیم . هرگاه دیگران به نوعی تحت تآثیر عملی که از ما سرزده دچار ناراحتی شده باشند این یک مورد آزار است .

گاهی برای آنکه برداشت واضح تری از چگونگی آزادی که به دیگران رسانده ایم پیدا کنیم ، بی مناسبت نخواهد بود که خودمان را بجای آنان بگذاریم . اگر بتوانیم بفهمیم که زندگی در کنار شخص لاابالی و بی توجهی مثل ما ، چه بر سر دیگران آورده است ، در آن صورت جمع آوری اسامی در فهرستمان ، آسان خواهد بود .

برای انجام این قدم ، علاوه بر فهمیدن معنی آزار باید معنی جبران خسارت را هم درک کنیم . این قدم به ما نمی گوید که ما خواستار این شدیم که به مردم بگوئیم متأسفیم ولی البته این لغت می تواند جزئی از جبران خسارتمان باشد . به احتمال زیاد اغلب افرادی که ناراحتشان کرده ایم قبلاً از ما آن قدر کلمه متأسفم را نشنیده اند که تا ابد برایشان ساخته باشد برای جبران خسارتی که وارد آورده ایم انجام دهیم ، به خصوص با تغییر نوع رفتارمان . احتمال دارد مواردی از گذشته خود پیدا کنیم که ضربه وارد شده از جانب ما به قدری جدی بوده که گویا قابل جبران نیست . یکی ازن نمونه های اینگونه موارد ، روابطمان با کسانی است که برای مدتی نسبتاً طولانی در زندگیمان حضور داشتند . در طی سالیان ، ما افراد خانواده مان را ، همسرانمان را و آنهایی را که با ما دوستی طویل المدت داشتند با خود از یک وضعیت زجرآور به وضعیت ناراحت کننده دیگری کشانده ایم . با آن که دیگر گذشته را نمی توان تغییر داد ، لیکن نیاز بدان داریم که به آنچه انجام داده ایم بنگریم و حقیقت خساراتی را که به بار آورده ایم ابراز نمائیم . با توجه به اینکه تغییر دادن آنچه اتفاق افتاده غیرممکن می باشد ، حداقل می توانیم با تکرار نکردن چنان اشتباهاتی ، جبران خسارت خود را شروع کنیم .

پذیراشدن آزارهایی که به دیگران وارد نموده ایم ، تأیف خوردن از صمیم قلب و تمایل داشتن به این که هرچه را که لازم باشد برای تغییر یافتن به عمل درآوریم سلسه مراحل مشکل و دردناکی است . ما از این رنج و تعبی که می کشیم ترسی به خود راه نمی دهیم چرا که همین ابراز حقیقت هاست که به ما کمک می کند تا به بیداری روحانی خود ادامه بدهیم . بسیار ساده بگوئیم ، هنگامی که آزارهایی را به دیگران داده ایم قبول می کنیم ، همین امر باعث بیشتر شدن فروتنی ما می شود . زمانی که از اعماق قلب ابراز تأسف می کنیم ، این شاهدی بر آن است که خودمحوریمان کمتر شده است . وقتی که حاضریم برای تغییر ، هرکاری بکنیم ، این دلیل برآن است که روحیه جدیدی در ما ایجاد شده است .

نوشتن فهرستی برای جبران خسارت ، به خودی خود باعث خواهد شد که در ما تا حدودی ایجاد تمایل برای انجام این کار بشود و به هر صورت به ما موقعیتی ارائه می کند که طی آن  با آزارهایی که به دیگران وارد کرده ایم روبرو شویم . بعضی از ما بعد از این که اسم شخصی را که به او آزار داده ایم نوشتیم و در برابر آن نوشتیم که چگونه به آزار رسانده ایم ، مختصری نیز در مورد اینکه چگونه قصد داریم از وی جبران خسارت کنیم می نویسیم . نوشتن این چگونگی جبران معمولاً باعث بیشتر شدن تمایل ما می شود ، چرا که در طی آن می بینیم که در ما قابلیت هایی نیز برای جبران خسارت وجود دارد . ما می خواهیم برای جبران خسارت تمایل پیدا کنیم و هر آنچه را که می توانیم برای بدست آوردن این تمایل انجام می دهیم . اگر متوجع شویم که با خودمان درگیر توجیه و جروبحث شده ایم و یا در حال ارزیابی خود هستیم که دقیقاً چقدر تمایل برای فلان جبران باید از خودمان نشان بدهیم ، هرچه سریعتر این افکار غیرسازنده را با دعاکردن از ذهنمان خارج می کنیم . اگر هنوز مردد باشیم ، تا حدممکن کوشش می کنیم . در اینجا بازیابی ما مطرح است و اگر بخواهیم بازیابی مان ادامه پیدا کند ، باید به هر شکل ممکن جبرانها را به انجام برسانیم .

ما از خداوند درخواست می کنیم تا به ما کمک کند که برای جبران نمودن تمایل پیدا کنیم . هنگامی که برای بدست آوردن تمایل دعا می کنیم رابطه مان با خداوند بدانگونه که او درک می کنیم چند قدمی نزدیکتر می شود . در قدم هفتم رابطه با نیروی برترمان را با درخواستی که از او برای رهایی از کمبودهایمان کردیم استحکام بخشیدیم . در اینجا هم به همان نیرو اعتماد می کنیم و باور داریم که او هرچیز را که ما برای انجام رساندن این قدم لازم داریم برایمان مهیا خواهد کرد . تعهدی که نسبت به بازیابی خودمان داریم شامل این نیز می شود که ما باید تمام کارهایی را که برای بازیابی مان لازم هستند به انجام برسانیم .

یک نیروی برتر در زندگی ما مشغول فعالیت است و ما را برای آنکه قادر به خدمت به دیگران بشویم آماده می سازد . به تغییراتی که در نتیجه فعالیت این نیرو در زندگی ما ایجاد شده است به آسانی با توجه به تغییری که در اخلاق و کردار ما حاصل شده به چشم می خورند .

ما توان این را یافته ایم که به جای زندگی از طریق نواقص شخصیتی ، اصول روحانی را انتخاب کنیم و به جای اعتیاد ، بازیابی را برگزینیم . ما دیدگاه تازه ای از زندگی پیدا کرده ایم و می دانیم که مسئول اعمال خودمان هستیم . دیگر دائماً افسوس آزارهایی را که در گذشته به دیگران دادیم نمی خوریم همین که خیلی ساده بفهمیم چقدر جدی مردم را اذیت کرده ایم  ، از صمیم قلب برای ناراحتی که ایجاد کرده ایم متأسف باشیم و درصدد باشیم به آنها بفهمانیم که آرزو داریم بتوانیم بدی هایمان را جبران کنیم ، کلید رهایی ما از گذشته است . با اینکه هنوز کار زیادی برای ایجاد صلح با دیگران در پیش داریم اما حقیقت آن است که راه زیادی برای ایجاد آرامش در خودمان پیموده ایم . با این دیدگاه جدید ، اعتماد به خدای خودمان و تمایلمان ، به قدم نهم می رویم .


جمعه 27 دی 1387

چگونگی عملكرد ( قدم 7 معتادان گمنام )

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :قدم های معتادان گمنام ،

قدم هفتم

 

" ما با فروتنی از او خواستیم که کمبودها ی اخلاقی ما را برطرف کند "

 

در قدم چهارم ما نواقص شخصیتی اساسی خود را آشکار کردیم . در قدم پنجم ، به وجود آنها اقرار کردیم . در قدم ششم ، کاملاً آماده شدیم که آنها برطرف شوند تا بتوانیم به رویش روحانی و بازیابی خود به نوعی مستمر و پایدار ادامه دهیم . اکنون در قدم هفتم ، با فروتنی از نیروی برترمان در خواست می کنیم کمبودهای اخلاقی ما را برطرف کند و نیز از قید آن چه که بازیابی ما را محدود می کند آزادمان سازد ما کمک می کنیم ، زیرا این کار را نمی توانیم به تنهایی انجام دهیم .

در نتیجه ی انجام قدم های قبلی ، متوجه سدیم که اگر بخواهیم در مسیری روحانی پیش برویم و پاک بمانیم ، باید فروتنی و تواضع بیابیم . ما توجه دقیق داریم که فروتنی و شکسته نفسی ، با حقیر شمردن و ناچیز دانستن خود تفاوت بسیاری دارد . منظور از تواضع ، انکار نمودن صفات خوبمان نیست ، بلکه بر عکس ، شخص متواضع کسی است که تصویر واقع بینانه ای از خود دارد و از جایگاه خود در اجتماع به خوبی آگاه است .

در قدم هفتم معنی فروتنی آن است که ما نقش خود را در بازیابی مان درک می کنیم ، نکات مثبت و نیرومند خود را می شناسیم ، از محدودیت های خود آگاهیم و به نیرویی برتر از خودمان ایمان داریم.

برای انجام قدم هفتم ، باید خودمان را از سر راه کنار بکشیم تا خدا بتواند کار خودش را انجام دهد .

با فروتنی درخواست کردن برای برطرف کردن کمبودها ، یعنی آن که ما آگاهانه به آن نیروی با محبت برای عمل نمودن در زندگی مان اختیار کامل می دهیم و باور داریم که دانش خداوند به نهایت بیش از دانش ماست .

با آنکه تا حدودی تواضع یافته ایم ف لیکن بسیاری از ما در برداشت مان از لغت با فروتنی دچار مشکل می شویم . بعضی از ما احتمالاً این طور فکر می کردیم که خداوند به محض آنکه از او در خواست کنیم ، کمبود هایمان را برطرف خواهد نمود و زمانی که نیروی برتر مان بر طبق در خواست ما عمل ننمود ، تصور کردیم این جای برنامه کار نمی کند . از سوی دیگر بعضی از ما به درگاه خداوند خواهش و تضرع می کردیم که خدایا کمبودهایم را برطرف کن با تصور آنکه این اعمال نشان دهنده ی تواضع ماست .

کوشش بسیار ما ، در انجام این عمل دیگر تبدیل به دست وپا زدن و تقلا شده بود ، چرا که از دست کمبوهایمان خسته شده بودیم و در جهت کنترل آنها هم از ما کاری ساخته نبود ، می خواستیم راحت شویم و عجیب آنکه این دقیقاً همان طرز برخورد و روحیه ایست که ما امیدواریم در زمان انجام قدم هفتم از خود بروز دهیم یعنی با روحیه ی فروتنی ما اقرار به شکست می کنیم ، محدود بودن خودمان را حس می کنیم و از خداوند خودمان کمک می خواهیم .

در خواست از نیروی برتر مان برای برطرف کردن کمبودها ، محتاج به تسلیمی بی نهایت عمیق تر و بنیانی تر از تسلیم اولیه مان می باشد . تسلیم اولیه ما که زائیده بیچارگی مطلق و آشفتگی زندگی مان بود ، در قدم هفتم ابعاد کاملاً جدیدی می یابد . در این مرحله جدید از تسلیم ، نه تنها پذیرای اعتیادمان می شویم ، بلکه آن کمبود های اخلاقی رانیز که در رابطه با اعتیادمان می باشد ، پذیرا می گردیم . پذیراشدن اعتیادمان اولین قدمی بود که ما در پذیرفتن خودمان برداشتیم و اکنون در نتیجه کار کردن روی قبلی چیز هایی راجع به خودمان فرا گرفته ایم و سراب هایی که باعث شده بودند ، تصور کنیم منحصر به فرد هستیم در نتیجه ی سلوک تا حد زیادی محو شده اند. اکنون می دانیم که نه از دیگران مهمتر هستیم و نه کمتر . فهم این که ما منحصر به فرد نیستیم ، نشانه ایست قوی از آن که فروتنی یافته ایم .

صبور بودن یکی از مبانی اصلی کار کرد این قدم است و ما می دانیم اغلب ما با صبر مشکل داشتیم ، چرا که یکی از ارکان اعتیاد ما این بود که هرگاه اراده کردیم فوراً ارضاء بشویم . در حال حاضر مدتی است که به تمرین اصولی پرداخته ایم که صبور بودن را برای مان ممکن ساخته اند و در اینجا نیز تنها چیزی که لازم داریم این است که مفاهیم قدم سوم را که در واگذار نمودن اراده و زنذگی مان به خداوندی که می شناسیم گسترش دهیم . به عبارت دیگر ، اگر ما به آن نیرو ، تا حودی در قدم سوم اعتماد پیدا کرده ایم ، اکنون وقت آن رسیده که این اعتماد را بیشتر کنیم .

از آن جا که دیدگاه ما را در مورد امید هایی که داریم محدود می باشد ، بسیری از ما حتی تصور آنچه را که نیروی برترمان برای مان در نظر گرفته به ذهن مان خطور نمی دهیم . اگر جزو این گروه از افراد هستیم باید به ایمانمان تکیه کنیم و همچون قدم های پیشین خیلی ساده و سربسته باور کنیم که ارده ی خداوند برای ما نیکوست . ایمان ما به خودی خود دلیلی است کافی بر آن امیدوار باشیم بهترین در انتظارمان است .

در زمان انجام این قدم ، از این که مراحل بازیابی را با عقل و منطق مورد سنجش قرار دهیم دوری می گزینیم و توجه خود را به این مسئله تمرکز نمی دهیم که بفهمیم در چه زمان و چگونه کمبودهای اخلاقی مان برطرف خواهند شد ، چرا که تجزیه وتحلیل این قدم ، کار ما نیست . این قدم ، یک انتخاب روحانی است ، انتخابی به مراتب عمیق تر از یک عکس العمل عاطفی یا تصمیمی که در نتیجه ی اراده کردن و اگاهانه صورت پذیرد .تنها نتیجه ای که حاشیه ای گذشتن از این قدم و انجام ناقص آن عاید ما خواهد ساخت ، این است که ما را نسبت به کمبودهای اخلاقی مان بسیار خواهد کرد و هم زمان ، امیدمان برای خلاص شدن از دست این کمبودها قطع خواهد شد . احتمالاً درد حاصل ، غیر قابل تحمل خواهد شد .

ما نواقص شخصیتی خود ، باورهای ناهنجار خود و الگوهای ناسالم خود را دیده ایم . به وضوح دریافته ایم که باید تغییر کنیم ولی امکان دارد خودمان آگاه نباشیم که از زمانی که برای کمک گرفتن ، به معتادان گمنام آمدیم عوض شده ایم . ما با یک خلاء روحانی به اولین جلسه قدم گذاشتیم . چند نور اساسی در زندگی ما به خاموشی گرویده بود . استعدادابراز محبت ، خندیدن و احساس کردن خود را از دست داده بویم و مدتها بود که دیگر وقتی مردم به چشمان بی روح ما نگاه می کردند مشکل می توانستند انسانی که در پشت آن چشم ها قرار داشت ببینند .

از اولین جلسه جلسات معتادان گمنام  متوجه عشق و پذیراشدنی که بقیه به ما ابراز می کردند شدیم و شروع به بازگشت به زندگی کردیم . آنچه ما احساس می کنیم یک بیدار شدن روح است که این واژه غیر معمول می باشد ولی در واقع همان است که می شنویم . این بیداری مدتی است که برای اطرافیان ما مشهود شده ، ولی اکنون تغییرت آن قدر بارز شده اند که خودمان هم می توانیم آن ها را ببینیم . یکی از تغییراتی که ما در خود می بینیم ف آن است که رابطه مان با خداوند خودمان تفاوت یافته است . پیش از این ، شاید بعضی از ما حس می کردیم که خدا خیلی دور است و در سطح خصوصی ، چندان کاری با ما ندارند . ما برای درک این حقیقت اشکال داشتیم که هر یک از ما می توانست برای خودش خدایی داشته باشد که همیشه بتواند به او توسل جوید . مدتها دعا کردن ، به نظر ما کاری مصنوعی می آمد ، لیکن احتمالاً اکنون حس می کنیم که وقتی دعا می کنیم شنونده ای داریم که به ما عشق می ورزد .

ایجاد رابطه با خداوند خودمان ، باعث می گردد هنگامی که در خواست می کنیم تا کمبود های مان برطرف شود ، احساس راحتی کنیم و کاری که در طی قدم های قبلی کرده ایم . این رابطه را تقویت کرده است . ما از نیروی برترمان در خواست صداقت ، روشن بینی و تمایل نمودیم و به ما قدرت عطا شد تا دارای خصیصه هایی شویم که بی نهایت برای باز یابی مان مهم هستند .

هر بار که متوجه می شویم در یکی از صفاتی که به دنبال یافتنش هستیم کسر آ ورده ایم ویادر کار برد اصول روحانی با اشکال مواجه شده ایم برای کمک ، به خداوند خود روی می آوریم . در این قدم ما از خدائی مهربان درخواست کمک می کنیم که بی صبری ، عدم تحمل ، تعصب ، عدم صداقت و هر آن چه را که سد راه ما شده بر طرف سازد . ما در می یابیم که نیروی برترمان همیشه آن چیزهایی را که بدان ها احتیاج داریم برآورده می کند و به همین دلایل ایمان مان فزونی می یابد .

احتمالاً زمانی که از نیروی برترمان درخواست می کنیم کمبودهایمان رابرطرف کند ، می بینیم که تنها بخش های کوچکی از این کمبودها از میان رفته است و گاهی نیز یک نقص اساسی به سادگی از پیش پای مان کنار می رود تا بتوانیم در بازیابی خود پیشرفت کنیم . مواقع دیگری نیز هستند که ما از اسارت یک یا چند نقص ، کاملا، آزاد می شویم . نکته ی مهم آن است که باید به این باور برسیم که تنها خداوند بدان گونه که او را درک می کنیم قدرت آن را دارد که کمبود های مارا برطرف سازد و اطمینان داشته باشیم که هر گاه او خود صلاح بداند این کار انجام خواهد یافت . یک چنین ایمانی مرحله ایست فراسوی درک و خواست شخصی مان در آنچه که احتیاج داریم و یا تصور می کنیم که لازم داریم .

بدون توجه به این که ما چقدر به استحکام رابطه مان باخداوند بدان گونه که او را درک کنیم اطمینان داشته باشیم ، برای انجام قدم هفتم به راهنمای مان احتیاج داریم . راهنما به ما کمک خواهد کرد تا درک کنبم که تواضع چیست و راه آسانی برای برقرارکردن رابطه با نیروی برترمان پیدا کنیم .

باید این را به خاطر بسپاریم که به درگاه نیرویی برتر از خودمان دعا می کنیم و با فروتنی درخواست می کنیم ، زیرا می دانیم که از خودمان کاری ساخته نیست . بعضی از ما دعای از پیش تدوین شده ای را که نشان دهنده ی فروتنی در هنگام درخواست مان می باشند می خوانند . برخی دیگرمان نوعی صمیمی تر ، دعا می خوانند که معرف همان فروتنی است ولی کلمات آن ساخته ی ذهن خودمان است . هر گونه برقراری ارتباط با نیروی برترمان ، دعا محسوب می شود . تفاوتی ندارد که ما چه روشی را برای برقراری ارتباط با نیروی برترمان انتخاب کنیم ، مهم است که در هنگام دعا ، آرامش خاصی ما را فرامی کیرد و احساس می کنیم که از ما مراقبت می شود .

علم به این موضوع ، آزادی به ارمغان می آورد . قدم هفتم به هیچ عنوان درمان و شفا نیست ، ولی انجام آن به ما آزادی انتخاب می دهد . ما می دانیم که اگر بر طبق اصول روحانی بازیابی زندگی کنیم . دیگر نیازی به این نداریم که خود را  برای ردیف کردن وقایع و چگونگی نتیجه ی آنها خسته کنیم . ما به خداوند خود برای زندگی مان اعتماد داریم . احتمالاً هنوز گاه گاه دچار ترس ها از روشهای مخرب استفاده کنیم و یا اینکه وقتی صلاح بدانیم دیگر به ستیز و مقابله نمی پردازیم . این که باور داریم از ما محافظت می شود ، نتیجه ی مستقیم ارتباطی است که با نیرویی برتر از خود یافته ایم . ما در حال طی مراحل برقرار نمودن رابطه ی آگاهانه با یک نیروی برتر هستیم . در طول زندگی ، کوشش خواهیم کرد تا این رابطه آگاهانه را بهتر کنیم . ما از وجود خداوند بدان گونه که او را درک می کنیم آگاه هستیم و حضور آن نیرو را احساس می کنیم .

طی کردن مراحل قدم هفتم باعث ایحاد آرامش خاطری می شود که ما هرگز تصور امکان آن را نمی کردیم . متوجه می شویم آن چه در طول جستجوی مان یرای رشد روحانی در تمام مدت با ما همراه بوده ، قدرتی است که توسط آن ، ابراز عشق نیروی برترمان رانسبت به خود احساس می کنیم .

نگاهی اجمالی به رویای آزادی کامل از کمبود های اخلاقی مان می اندازیم و برای مان اهمیت ندارد اگر در طول حیات مان به مرحله ی فروتنی مطلق یا کمل نرسیم ، همین که شخصی بتواند این رویای بزرگ را در ذهن مجسم کند و آن را مد نظر داشته باشد ، هدیه ای بسیار نادر و پربهاست .

ما در حال تغییر یافتن هستیم . نه تنها راجع به معجزه ی بازیابی از دیگران شنیده ایم ، بلکه خودمان یک مثال زنده و مجسم از آنچه که قدرت برنامه معتادان گمنام می تواند به انجام برساند هستیم . دیگر زندگی روحانی تنها یک تئوری نیست که راجع به آن در جلسات بشنویم ، بلکه اکنون یک واقعیت قابل لمس است و تنها کافی است برای دیدن یک معجزه ، در آینه به خود بنگریم . خداوند ما را از بیهوشی روحانی و بیچارگی اعتیاد نجات داده و به افرادی با آگاهی روحانی ، بهبود یافته از اعتیاد و مشتاق به زندگی کردن تبدیل نموده است . گر چه ما به این مرحله رسیده ایم ، اما هنوز باید خساراتی را که کمبودهایمان به بار آورده اند نیز بررسی کنیم . از آن جا که خواستار بهبودی مداوم و آزادی خود هستیم ، قدم هشتم را شروع کرده و جبران خساراتی که وارد کرده ایم ، آغاز می کنیم .


جمعه 27 دی 1387

چگونگی عملكرد ( قدم 6 معتادان گمنام )

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :قدم های معتادان گمنام ،

قدم ششم

 

" ما کاملاً آماده ایم که خداوند تمام این نواقص شخصیتی ما را برطرف کند "

 

بینشی که ما ، در نتیجه ی انجام قدم پنجم ، در ارتباط با چگونگی دقیق خطاهای خود بدست آوردیم ، با آن که بسیار ارزشمند است لیکن فقط شروع تغییرات عظیمی است که در زندگی ما با بکار گرفتن قدم ششم به وقوع خواهد پیوست ما می خواهیم نواقص شخصیتی مان بر طرف گردند و به همین دلیل اول لازم بود که اقرار کنیم اصولاً چگونگی دقیق خطاهایمان چه می باشند ؟ ما از سهمی که خودمان در گذشته مان داشته ایم تکان شدیدی خورده ایم و می توانیم انتظار داشته باشیم که رفتار و برداشت مان در زندگی ، پس از کار کردن قدم ششم دچار تحولی عمیق گردد .

گر چه بعضی از ما هنوز متوجه اهمیت خاص قدم های ششم وهفتم نشده ایم ، لیکن تجربه به ما نشان داده است که اگر طالب تغییر اساسی در زندگی مان باشیم ف انجام این دو قدم لازم می باشد ، در غیر این صورت تغییرات ایجاد شده دوام چندانی نخواهد داشت . این قدم ها آن گونه کار نمی کنند که ما ساده به خدا بگوئیم بله خدای من ، لطفاً نواقص مرا بر طرف کن و به دنبال قدم هشتم برویم . اگر ما از قدم های ششم وهفتم به گونه ای سرسری بگذریم و مستقیماًبه جبران خسارت در قدم نهم بپردازیم ، این مسئله باعث خواهد شد تا بیشتر از سابق به مردم مدیون شویم . اگر ما به دنبال ترمیم نواقص شخصیتی مان نباشیم ، مسلماًاشتباهاتمان باعث خسارات جدیدی خواهد شد .

انجام قدم ششم در طول عمرمان ادامه خواهد داشت ، چرا که سلسله مراحلی را شروع کرده ایم که در نتیحه ی آن کاملا ً آماده شدیم ، لیکن هدف ما آن است که همین آمادگی را بطور نسبی کامل است هر روز بیشتر کنیم . آن چه باید برای این قدم به انجام برسانیم ، ابتدا آماده شدن کامل و سپس باز گذاردن دریچه ی افکارو قلب مان بر روی تغییرات بسیار عمیقی است که تنها به دلیل حضور خداوند مهربان در زندگی مان صورت می پذیرند .

ما از قدم سوم برای آن چه که باید در قدم ششم انجام داد تجربه به همراه می آوریم . همان گونه که قبلاًاراده و زندگی خود را به دلیل آن که خودمان نمی توانستیم آ ن را اراده کنیم به نیرویی برتر از خودمان سپردیم ، اکنون نیز آماده می شویم تا نواقص شخصیتی خود را تسلیم خداوند مهربان کنیم ، زیرا تمام کوشش های پیشین ما برای تغییر دادن خواست و اراده ی ما به جایی نرسیده اند . سلسله مراحل این قدم ف مشکل ودردناک می باشد .

آگاهی بیشتری که ما از نواقص خود یافته ایم گاه وبیگاه باعث ناراحتی و رنج مان می شود . از قدیم گفته اند که نفهمی هم خودش برکتی است و اشکال ما آن است که دیگر در مورد نواقص خود نفهم نیستیم و خود این فهم جدید گاه گاه آزارمان می دهد . ما اکنون ناگهان متوجه صورت در هم و گرفته دوست مان می شویم که هدف یکی از آن صفات نه چندان جالب اخلاقی مان که هر چند یک بار ظهور می کنند قرار گرفته و آن گاه در می یابیم که کارمان اشتباه بوده و چون نمی دانیم چه کنیم ، اغلب گردن مان را کج کرده و چند کلام عذرخواهی زیر لبی می گوئیم و به احتمال زیاد شروع به تنبیه و سرزنش درونی خود می کنیم که ، چه شد باز هم این گونه بی توجه و خشن شدیم واز این که می فهمیم چگونه روی زندگی مردم اثر منفی می گذاریم از خود بیزار می شویم .

ما از این که چنین آدمی هستیم خسته شده ایم و همین احساس سرخوردگی است که به ما برای عوض شدن و رویش پیدا کردن فشار می آورد . ما می خواهیم با آنچه که در گذشته بوده ایم تفاوت داشته باشیم و خبر خوش آن است که این تغییرات درونی حتی اگر برای خود ما واضح نباشند ، مدتی شروع شده اند . همین که در حال حاضر این توانایی را یافته ایم تا به غیر از منافع خودمان به دیگران هم بیاندیشیم و احساسات آن ها را مورد توجه قرار دهیم ، دلیل تغییرات بسیار عمده ی درونی ما می باشد ، خصوصاً اگر خود مشغولی عجیب سابق خود را که اساس بیماری ماست به خاطر بیاوریم .

احتمالاً از این که متوجه می شویم نوقص مان سد راه باز یابی مان شده اند حالت شدید سر خوردگی پیدا می کنیم و معمو لاًاولین راه حلی که به نظرمان می رسد آن است که سعی کنیم با سر پوش گذاشتن ف آن ها را اول از خودمان و سپس از سایرین مخفی کنیم . طرز فکر ما این گونه خواهد بود که اگر مردم متوجه نشوند ، به تدریج آن نقطه ضعف های اصلی تر شخصیت ما از بین خواهند رفت ف اما کاری که برنامه در این مورد به ما پیشنهاد می کند آن است که در عوض آن که سعی کنیم بانیرو ی اراده وکنترل  کردن ، این نواقص را بر طرف کنیم ، خود را کنار بکشیم و اجازه دهیم خدای مهربان در زندگی مان عمل کند . یک قسمت اصلی این سلسله مراحل آن است که مسئولیت رفتار خود را به عهده بگیریم .

معمولاً خود ما نواقص شخصیتی خود می شویم یا شخص دیگری که مورد آزار قرار گرفته متوجه مان می کند که اقدام نادرستی کرده ایم ، به هر صورت یک تفاوت اصلی در این مرحله آن است که مسئولیت کامل اعمال خود را پذیرا می شویم . دیگر با گفتن جملاتی از قبیل خوب دیگر چکار کنم ، خدا هنوز این نقص را در من از بین نبرده و با من در مقابل نواقصم عاجزم و به نظرم تا آخر عمرم هم عاجز خواهم ماند از زیر بار مسئولیت مان فرار نخواهیم کرد . ما مسئول رفتار بد ، خوب یا بی اثر خود خواهیم بود و دیگر نادانی یا معتاد بودن مان را عذر موجهی برای رفتار غیر مسئولانه خود نخواهیم دانست .

هنگامی که با صداقت به خظاهای خود اقرار می نمائیم ، تواضع پیدا می کنیم . هر چه بیشتر متوجه ی انسان بودن و جایزالخطا بودن خود می شویم تواضعی که در قدم پنجم پیدا کردیم گسترده تر می شود . ما می دانیم مشکل داریم پس سعی می کنیم همین را که هستیم بیشتر بپذیریم . تسلیم می شویم و تمایل ما برای تغییر یافتن بی نهایت بیشتر می شود . تا همین جای برنامه هم متوجه شده ایم که به دلیل زندگی به روال اصول روحانی که بنیان قدم ها می باشد ، تغییرات قابل توجهی در عواطف و ساختار روحانی ما ایجاد شده است .

ما تجربه ای در امر روحانی نداریم ، لیکن باید درنظر بگیریم که در قدم های اول تا سوم میانی یا ابرازهائی روحانی بدست آورده ایم که به منزله ی توشه ای ما را در طی سلوکی که دراین برنامه بدان بازیابی می گوئیم همراهی خواهد کرد .

صداقت ماباعث تسلیم شد . ایمان وامید باعث یاور نیرویی برتر از خودمان گشت و سپس اعتماد و تمایل ، در ما در زمینه ی لازم را محول کردن اراده و زندگی مان به خداوند ایجاد نمود . اعتقاد برای به نیروی برتر ، در ما ایجاد تواضعی نمود که قبلاً در خود سراغ ن داشتیم .

ما با کوشش و تعهد پا برجا ، از صداقت ، تسلیم ، ایمان ، امید ، باور ، اعتقاد ، تمایل وتواضع به عنوان زمینی برای بتای باز یابی خود استفاده می کنیم . نواقص شخصیتی ما از هر طرف خود را در زندگی آشکار می کنند ، بنابراین باید برای بازیابی خود تمایل پیدا کنیم ، تا آنجا که متعهد شویم پس گرایی نکنیم . به عبارت دیگر ، حتی اگر به نظر می رسید که هیچ پیشرفتی نداریم و تغییری حاصل نشده ، باز هم باید تمایل به ادامه ی بازیابی خود داشته باشیم . اکثر ما قادر به احساس تغییرات درون مان نیستیم ، ولی می توانیم مطمئن باشیم آن چه در درون ما صورت می گیرد در ظاهر ما نیز تاثیر عمده می گذارد و دیگران به آسانی متوحه این تغییرات می شوند . حتی اگر گاهی احساس کنیم دیگر توان برداشتن یک قدم را نداریم ، باز هم چون برنامه از ما می خواهد که حرکت کنیم به زور هم شده انجام دادنی ها را به انجام می رسانیم . ما باید پیش برویم و اگر لازم شد از همان سماجت ویکدندگی که در دوران اعتیاد فعال مان ، برای مصرف مواد داشتیم استفاده می کنیم و دو دستی به اصول لازم برای بازیابی خود می چسبیم .

در نتیجه نوشتن ترازنامه و در میان گذاردن بی کم وکاست آن با خودمان ، خدای مان و یک انسان دیگر ، اکنون از نواقص شخصیتی خود آگاه شده ایم . با کمک راهنمای مان فهرستی از نواقص تهیه می کنیم و روی این نکته که چگونگی این نواقص یر زندگی ما اثر می گذارند تمرکز می کنیم . نواقص شخصیتی ما نکات ضعف مشترک بسیاری از انسان ها هستند که به دلیل خود محوری در زندگی ما معتادان به نسبت غیر عادی و اندازه ای بیش از حد طبیعی برگ شده اند و به نوعی پی در پی باعث رنج اطرافیان و خودمان می شوند .

ما یک نقص را بررسی می کنیم . مثلاً خود را از دیگران بهتر وصالح تر دانستن . در ابعاد مرسوم و طبیعی ، این صفتی است که باعث اطمینان به خود و احترا به ارزش ها می گردد ، افرادی که از شخصیت ثابت برخوردارند و برای خودشان احترام قائلند ،در زندگی از ارزش ها و اصول جا افتاده ای پیروی می کنند و این که ارزش های شان واقعی و صحیح هستند ، قویاً معتقدند . چنین افرادی با ارزشهای اعتقادی خود زندگی می کنند  و باور های خود را به نوعی که باعث طعنه و انتقام جویی نباشد با دیگران در میان می گذارند . اطمینان داشتن به باور ها ، خصیصه ای بنیانی است که افراد فاقد آن معمو لا ً متلون المزاج ، بی ثبات فاقد قاطعیت و به احتمال زیاد نسبت به صحت تصمیم گیری های خود مشکوک می باشند و رفتاری نا پخته از خود بروز می دهند . باید توجه داشت که اطمینان و پافشاری نسبت به باور های شخصی ، زمانی که باعث تحمیل ارزش هایمان به دیگران شود ، دیگر تبدیل به صفت زشت و آزردهنده ی کنترل و ستیزه جوئی گردیده است .

وقتی افراد سعی می کنند برای پذیرفته شدن عقایدشان از جانب دیگران زندگی آنها را دستکاری کنند و آنچه را که خودشان فکر می کنند صحیح است به خورد آنها بدهند ، مسئله چیزی فراتر از نقص شخصیتی است ود ر واقع تبدیل به پلیدی و زشتی شده است .

به عنوان مثال ترس را مورد برسی قرار می دهیم . فقدان ترس در مقابل حمله ، نترسیدن از یک بیماری مرگ آور و یا بی باکی در روبرو شدن با عاملی که می تواند باعث جراحت بدنی بشود ، به جای آنکه نشانه ی آرامش شخص باشد ، معرف کم عقلی اوست . همه ی ما ترس هایی داریم . ترس از تنهائی ، ترس از اینکه احتیاجات جسمانی مان برآورده نشود ، ترس از مردن و بسیاری چیز های دیگر لیکن وقتی ترس های ما به نوع افراطی خود نحورانه می شوند و تمام وقت ما صرف محافظت از خود در مقابل آن چه که احتنال دارد در آینده بیفتد می شود ، دیگر نمی توانیم به گونه ای مؤثر با زندگی اینجا و امروز روبرو بشویم .

د رکار قدم ششم ، تشخیص ارتباط و پلی که ما بین ترس و شجاعت وجود دارد ، محتاج به تمایل و اعتماد داشتن ماست .

ترس از این که بدون استفاده از رفتار مخرب قدیمی ، زندگی مان چگونه خواهد گذشت باید در ما از بین برود . باید برای برطرف شدن نواقص شخصیتی به نیروی برترمان اعتماد کنیم و تمایل پیدا کنیم که شانس خود را بیازمائیم ، با این باور که آن چه بعد از انجام قدم ششم در انتظارمان است ، از زراد خانه ای که تاکنون در درون خود ، ازانواع ترس ها ، رنجش ها و اضطراب های روحی گرد آورده ایم ، بهتر خواهد بود. هر زمان که درد تغییر نیافتن شدیدتر بشود ، مطمئناً دست از لجاجت بر خواهیم داشت .

ممکن است متحیر شویم اگر این نواقص شخصیتی که سالها برای ما به منزله ی سفینه ی نجات کار کرده اند از ما گرفته شوند و باعث ایجاد این فکر در ما نشوند که دیگر چه چیزی برای رودر رویی با زندگی برای مان باقی خواهند ماند ؟ حقیقت این است که زمانی که ما مواد مصرف می کردیم خود محوری برایمان به صورت عاملی حفاظتی در آمده بود که باعث می شد بدون توحه به مشکلاتی که برای دیگران ایجاد می کردیم و بدون احساس مسئولیت و گناه به اعیتاد مان ادامه دهیم . انکار سد محافظتی شده بود که تا وجود داشت ، ما خرابی هایی را که به وجود می آوردیم نمی دیدیم . خودخواهی به ما این امکان را می داد تا هر کاری لازم بود برای ادامه آن دیوانگی ها به انحام برسانیم . ما دیگر به آن مهارت های کاذب نیازی نداریم ،چرا که اکنون دیگر اصولی را فرا گرفته ایم که استفاده از آنها در نحوه ی جدید زندگی مان به مراتب سازنده تر می باشد . در نوشتن فهرستی از این نواقص شخصیتی ، متوجه می شویم که آن ها چطور به گونه ای بنیانی و عمیق ، ریشه اصلی مشکلات ما بوده اند و به همین دلیل باید با روشن بینی به این بیاندیشیم که زندگی ما از این پس ، بدون این نواقص چگونه خواهد گذشت . مثلاً اگر عدم صداقت ، یکی از نواقص شخصیتی ما است می توانیم فکر موقعیت هایی را در زندگی مان بکنیم که در مواجه با آنها متوسل به دروغگویی می شویم و این که اگر برای تغییر هم شده در چنان شرایطی حقیقت را بگوئیم ، چه حسی در ماایجاد خواهد شد . اگر قدری به خودمان زحمت بدهیم و این گونه تمرینات ذهنی را انجام دهیم ، به احتمال زیاد آرامش خواهیم یافت و متوجه خواهیم شد که در این نحوه ی جدید از زندگی ، وقتی مجبور نباشیم برای پوشاندن تقلب های کوچک ،از نقشه کشی و نیرنگ های بزرگ و دروغ پشت دروغ استفاده کنیم ، زندگی مان خیلی بی دردسرتر و ساده تر خواهد شد . اگر متوجه شویم که یکی از نواقص ما از تنبلی و عقب انداخبن هر کاری ریشه می گیرد ، در این تمرین صحنه هایی از آینده را مجسم می کنیم که این زندگی پارت تایم نیمه وقت را مبدل به گونه ای از زندگی کرده ایم که در آن آرزوهایمان عملی شده اند ، افق های جدیدی یافته و امکانات بسیاری برای پیشرفت در پیش رودایم .

علاوه بر امید ها و آرزوهایی که خودمان برای آینده داریم ، اگر قدری در حالات شخصیتی راهنما و یا چند تن دیگر از دوستان بازیابی کرده مان دقت کنیم ،به احتمال قوی متوجه خواهیم شد برخی از صفاتی که ما برای یافتن سان کوشش می کنیم دقیقاً در این افراد وجود دارد . اگر اعضایی را می شناسیم که دارای همان نکات مثبت روحانی مورد نظر ما هستند سعی می کنیم از رفتار این دوستان به عنوان نمو نه استفاده کنیم . آنچه ما طالب بدست آوردنش هسنیم به آسانی در دیگر معتادان باز یابی کرده که بر طبق اصول روحانی می کنند به چشم می خورد . راهنما و بقیه ی اعضا ء نکات مثبت رهایی از نواقص اخلاقی خود را با ما در میان می گذارند و ایمان داریم که آن چه آنان بد ست اورده اند ما نیز بدست خواهیم آورد .

با تمام راه های مثبتی که پیش پای ما هستند ، باز هم امکان دارد دچار یک دوره ی ماتم گیری به جهت از دست دادن سراب ها و دوز و کلک های آشنا و قدیمی مان بشویم و از دست دادن این ابزارهای نجات و بقاء ، احتمالاً در ما حالتی مثل عزا گرفتن در سوگ بهترین دوست مان ایجاد خواهد کرد و ما سایها با این نوافص زندگی کرده ایم و به آنها خو گرفته ایم . اما باید چشم بصیرت و فهم خود را تا حد اکثر امکان برای پیشرفت در بهبودی مان باز کنیم و دست آویزها، عذر و بهانه ها ، توجیه کردن ها و خود فریبی ها را به این برنامه تسلیم کنیم . باید با تمام وجود و به وضوح درک کنیم که در این برنامه پس زدن و عقب گرد امکان پذیر نیست ، چرا که هنوز نخواهیم توانست معجزه ای را در وجود و زندگی ما آغاز شده بود ، فراموش کنیم . روح مجروح و در هم شکسته ی ما در طی انجام قدم ها شروع به شفا یافتن کرده است .

لازمه ی سلسله مراحل آمادگی کامل پیدا کردن در این قدم آن است که شروع به کاربرد رفتارهای سازنده در زندگی خود بنمائیم . از آن جا  که اکنون به رفتار غیر سازنده و مخرب گذشته ی خود پی برده ایم ،  نتیجتاً تمایل برای تمرین و کاربرد رفتارهای سازنده به آسانی در ما ایجاد خواهد شد . برای مثال : اگر درون مان دردی وجود دارد ف لازم نیست که گوشه ی عزلت بگزینیم و تنها دراین فکر باشیم که در دنیا چقدر با ما بی رحمی کرده و یا به حال خود تاسف بخوریم . به چای این ها می توانیم حقیقت اوضاع را همان گونه که هست بپذیریم و در جهت یافتن راه حل دست به کار بشویم . هر چه بیشتر در این راستا حرکت کنیم ، تمرکز دادن افکار خوب وسازنده ، برای مان آسان تر خواهد شد و خیلی سریع متوجه خواهیم شد که در نتیجه تمرین ، اکنون به گونه ای واقع بینانه می توانیم راه حل های مختلف را سبک سنگین کنیم ، هدف پیدا کنیم و با وجود مشکلات ، در تحقق بخشیدن به این هدف پیش برویم . ما دیگر عادت غیر سازنده ی غصه خوردن به حال خود و دائماً غر زدن راجع به مسائلی که کنترل آنها کاملاً از قدرت مان خارج است رااز دست می دهیم و به جای آن که در مشکل غرق شویم ، در راستای حل آن تکان خواهیم خورد . تجدبه ی ما این است که به زودی به مرحله ای خواهیم رسید که خودمان هم تعجب می کنیم که چقدر مثبت و نسبت به زندگی خوش بین شده ایم و احتملاً گاه به گاه به خود مرحبا نیز خواهیم گفت ، به خصوص آن که می دانیم در سالیان اخیر چنین احساساتی چقدر برای ما غریبه بوده است .

احتمالاً جایی در طی مراحل این قدم ، صدای مان در خواهد آمد و شاکی خواهیم شد که این برنامه از ما انتظار زیادی دارد . بسیاری از ما با نگرانی می پرسند ، یعنی می خواهی بگویی راجع به این جریان بخصوص هم باید راست بگویم ؟ و یا آن که هنوز بتوانم دروغ بگویم ، کمی دزدی کنم ، گاهی هم کلاه برداری کنم چقدر به دست آوردن چیزهایی که می خواهم آسانتر خواهد شد . در واقع ما جایی میان زندگی بی ضابطه ی اعتیادی و زندگی بر طبق اصول شخصیت ساز برنامه بازیابی گیر کرده ایم .

با این که در مرحله ی اول ، دستکاری کردن یا از زیر عواقب کارها فرار کردن خیلی ساده تر به نظر می آید ، لیکن به تجربه می دانیم که قادر به پرداخت بهای نهایی این گونه رفتارها نیستیم . پرداخت تاوانی چون احساس شرم ، پشیمانی و از دست دادن احساس آرامش روحانی ، به نهایت برای ما از هر چه که درنتیجه ی عدم رعایت اصول روحانی و یا تقلب بدست بیاوریم ، سنگین تر تمام خواهد شد .

ما با رعایت اصول بازیابی ، نشان می دهیم که یک زندگی آرام و هماهنگ با محیط اطرافمان برای مان اهمیت دارد . همان انرژی را که پیش از این صرف تغذیه ی نواقص شخصیتی مان می کردیم ، امروز برای گسترش مقاصد روحانی مان به کار می بریم . هر چه توجه و تمرکز بیشتری به طبیعت روحانی خود معطوف کنیم به همان نسبت این روحانیت ، در زندگی ما خود را بیشتر جلوه گر خواهد ساخت .

اگر با نهایت کوشش اصول قدم ششم را در زندگی خود به کار گیریم ، هرگز نباید تصور کنیم از لحاظ روحانی کامل شده ایم ، چرا که در دراز مدت متوجه خواهیم شد همان نواقص شخصیتی که امروز سعی در مقابله با آنها داریم ،در مراحل مختلف ، در طی زندگی مان باز هم خود را بروز خواهند داد . حتی پس از سالیان دراز در بازیابی ،بعضاً می بینیم نقصی که ما فکر می کردیم بر آن غلبه کرده ایم باز ظاهر شده و زندگی مان را تحت تاثیر قرار داده ، احساس درماندگی خواهیم کرد . این درست است که درک نواقص باعث ایجاد فروتنی در زندگی افراد می شود ، اما باید دقت بسیار کرد که این تواضع تبدیل به توسری خور شدن که شیوه و منش زمان اعتیاد ما بوده ، نگردد. تواضع صفتی است که ما را از تخیلات پائین می کشد و باعث می شود بی سر و صدا به پیمودن مسیر روحانی خود ادامه داده و گاه به گاه از آن سرابی که سالها درباره ی کامل بودن خود داشتیم خنده مان بگیرد . ما در مسیر درستی قرار گرفته ایم ، به سوی هدف درستی می رویم و به همین دلیل هر قدمی که بر می داریم باعث خیر و پیشرفت مان می شود .

در طی انجام این قدم ، متوجه می شویم که قدرت تحمل و پذیرا شدن مان در بر خورد با نواقص دیگران افزایش پبدا کرده است . هرگاه می بینیم شخصی عملی را که از خود ما نیز در نتیجه یکی از همان نواقص شخصیتی سر می زند انجام می دهد ، به جای قضاوت در مورد او ، با وی احساس همدردی می کنیم . ما تجربه شخصی داریم و می دانیم که چنین رفتاری دقیقاً چه احساسات نا مطبوعی ایجاد می کند ، لذا به جای محکوم کردن رفتار دیگران ،نگاهی به خودمان می اندازیم . از آنجائی که در پذیرا شدن خودمان تجربه یافته ایم ، اکنون پذیرا شدن دیگران و دردی با مردم برای مان آسانتر شده است .

ما از خود مان می پرسیم ،آیا کاملاًآماده ایم تا خداوند تمام نواقص اخلاقی ما را بر طرف کند ؟ تک تک و همه ی آنها را اگر متوجه شویم که هنوز دست آویزی برای خود نگاه داشته ایم ، اگر احساس کنیم هنوز دلمان نمی خواهد از بعضی از نواقص مان دست برداریم ،برای تمایل یافتن دعا می کنیم . در مقابل قدرت شفا دهنده ای که در انجمن معتادان گمنام وجود دارد روح مان را باز می گذاریم تا این قدرت در آن نفوذ کند و بطور روزمره به بهترین نحوی که برای مان امکان دارد ، از ابزاری که این برنامه برای بازیابی در اختیار ما می گذارد ، استفاده می کنیم .

با آن که طی نمودن این مرحله ، یک عمر به طول خواهد انجامید ، بی حوصله نخواهیم شد ، چرا که ما فقط در همین امروز زندگی می کنیم . ما قدم بسیار بزرگی در طی سلوک بازیابی خود برداشته ایم ، اما اگر بخواهیم تاثیرش را حفظ کند ، باید قدم بعدی را برداریم . با آمادگی که امروز بدست آورده ایم ،قدم هفتم را آغاز می کنیم .


جمعه 27 دی 1387

چگونگی عملكرد ( قدم 5 معتادان گمنام )

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :قدم های معتادان گمنام ،

 قدم پنجم

 

" ما چگونگی دقیق خطاهای خود را به خداوند ، به خودمان و به یک انسان دیگر اقرار کردیم "

 

اکنون که نوشتن ترازنامه ی خود راتمام کرده ایم ، در این میان گذاردن هر چه زودتر مطالب آن هم مهم می باشد و هر چه سریع تر قدم پنجم را انجام دهیم به همان نسبت بنیان بازیابی ما محکم تر خواهد شد.

اساس بازیابی ما از چند اصل روحانی از قبیل : تسلیم ، صداقت ،اعتقاد شجاعت وایمان ،تمایل ، و بنیان گرفته و با هر قدم که به جلو برمی داریم این بنیان محکم تر می شود .

ما باکار کردن قدم پنجم میثاق خود را با بازیابی تجدید می کنیم .

با وجود این که ما به پیش روی خود در بازیابی علاقمند هستیم اما احتمالاً از این مرحله وحشت داریم و این ترس ما طبیعی است ، چون می خواهیم چگونگی دقیق خطاهای خودمان رابه خوداوند ،به خودمان و به یک انسان دیگر خیلی رک وپست کنده اقرار می کنیک . اگر ما اجازه بدهیم که احساس خجالت زدگی درونی ما ترس از تغییر کردن و پذیرفته نشدن مان از طرف دیگران ، پیشرفت این مرحله را متوقف کند ، مسائل و اشکالاتمان روی هم انباشته خواهند شد . اگر در بازیابی به جلو حرکت نکنیم و تمام سعی وکوشش ممکن را برای بازیابی به عمل نیاوریم در مقابل بیماری اعتیاد شکست خواهیم خورد .

اگر بخواهیم تغییر قابل ملاحظه ای در زندگی ما ایجاد شود باید بر ترس خود غلبه کنیم وقدم پنجم را به انجام برسانیم . صحبت کردن با راهنمای مان به ما این پشت گرمی را می دهد که در مواجه با احساسات مان تنها نیستیم و از ترسمان خواهد کاست .

کار کردن روی این قدم با حمایت خدای مهربان و راهنمای مان ، در حقیقت ، به اجرا گذاردن و عملی کردن تصمیمی است که در قدم سوم با سپردن خود به خداوند گرفته ایم . تصمیم قدم سوم همانند اغلب تصمیم های دیگر زندگی ، باید با عمل توام باشد .

پیگیری قدم سوم با انجام قدم های چهارم و پنجم به نزدیک تر شدن رابطه ی ما با نیروی برتر مان منتهی خواهد شد .

با کار کرد قدم پنجم ، درک و برداشت ما از اصول روحانی چهار قدم قبلی به مراتب گسترده تر خواهد شد . در این قدم مانند قدم اول با اقرار خود صداقت به خرج می دهیم ، با این تفاوت که صداقت لازم قدم پنجم به مراتب از صداقتی که در قدم اول بروز دادیم عمیقتر می باشد . در قدم پنجم بخصوص اقرار کردن به خودمان از اهمیت ویژه ای برخورد ار است ، چرا که اینجا ما این اقرار را از لبان خود می شنویم و بدین طریق آ ن الگوی رفتاری را که سراسر مشحون از انکار بود در هم می شکنیم . ما با اعتیادمان و نتایج آن به نوع جدی روبرو می شویم و حقیقت زندگی خود را می بینیم و به آستانه ای جدید از صداقت ، بخصوص صداقت با خود ارتقاء می یابیم .

شجاعتی که ما در این قدم از خود بروز می دهیم نه تنها اعتماد ما را به خدا بیشتر خواهد نمود ، بلکه ایمان وامیدی را که ما در قدم دوم تجر به نموده ایم صیقل خواهد داد . تمایلی که ما اکنون باید از خود نشان بدهیم ، از تمایلی که انجام قدم سوم داشتیم به مراتب گسترده تر است . قدم پنجم ما را متوجه می کند شجاعتی که از انجام قدم چهارم کسب کرده ایم خیلی بیشتر از آن است که هرگز به ذهن مان می رسید چون این شجاعت عادی و نتر سیدن نیست بلکه در اینجا ما دست به انجام کاری می زنیم که از آن می ترسیم . ما برای بازگو کردن ترازنامه ی خود قرار ملاقاتی می گذاریم ، سر وقت حاضر می شویم و به مشارکت در مورد ترازنامه می پردازیم .

اقرار کردن به خودمان در قدم پنجم احتیاج به شجاعت دارد و قسمتی است که ما باید به آن توجه مخصوص معطوف کنیم وگرنه اثرات مفید این قدم آن چنان که باید ، نخواهد بود . در کتاب معتادان گمنام می خوانیم ، منظور از قدم پنجم فقط خواندن قدم چهارم نیست . ما می خواهیم مطمئن شویم که چگونگی دقیق خطاهای خود را ، هم به خود ابراز می نمائیم و هم قبول می کنیم . اگر فکر می کنیم که اقرار کردن رسمی برای ما مناسبتر می باشد ، با صدای بلند و رسماً به خودمان اقرار می کنیم . بدین طریق این اقرار را از ذهنیت به مرحله ی عمل در می آوریم .

منفعت دیگری که از کار کرد این قدم عایدمان می شود درک و برداشت جدیدی است که ما از اصل روحانی تواضع پیدا می کنیم چون اغلب ما فکر می کردیم که یا از مردم دیگر برتریم یا بیشتر به چشم می آئیم . پس از قدم پنجم متوجه می شویم که واقعیت آن است که از تمام حرکات زندگی ما فقط چند تایی قابل توجه هستند و این باز نمودن درون باعث می شود احساس کنیم ما نیز مثل بقیه ی مردم عادی هستیم وشاید برای اولین بار در زندگی حس کنیم با انسان ها و انسانیت مرتبط شده ایم . احتمالاً در میان گذاردن این عمیق ترین احساسات خود با انسانی دیگر که سال های دراز نگاه می داشتیم ، باعث ناراحتی و بخصوص ایجاد دل شوره در ما خواهد گردید . اما اغلب ما وقتی به چشمان شنونده مان نگاه می کنیم ، متوجه می شویم که او با محبت غیر مشروط به ما می نگرد و احساس پذیرفته شدن و تعلقی به ما دست می دهد که باعث می شود خود را جزئی از این برنامه بدانیم .

اغلب ما از این که می دانیم باید با احساساتی که سالها در خود مخفی نگاه داشته بودیم روبرو شویم دچار اضطراب می گردیم ، ولی چون معمولاً راهنمای مان ما را تشویق کرده که به خدای مان اعتماد داشته باشیم به پیش می رویم . اولین چیزی که باید مد نظر داشته باشیم آن است که قدم پنجم یک مسکن فوری برای مسائل دردناک زندگی مان نیست و اگر این قدم را کار کنیم و توقع داشته باشیم که احساسات نا مطبوع را از ما دور کند ، در آن صورت انتظار داریم قدم ها هم مثل مصرف مواد ، ما را تخدیر کنند . قدم ها برای بیداری روح ما پیشنهاد شده اند ، نه برای خاموش کردن احساسات مان . ما برای مواجه شدن با احساسات مان به پشتیبانی احتیاج داریم و اگر شخصی را برای شنیدن اقرارمان انتخاب کنیم که قادر به درک این گونه مسائل ما باشد حمایت او برای مان کافی است .

با اینکه شنونده حتماً لازم نیست راهنمای مان باشد ، اما ما غالباً ترجیح می دهیم که شنونده راهنمایمان باشد ، چرا که در این صورت از تجربیات گوناگون یک معتاد بازیابی کرده بهره مند خواهیم شد . جان کلام آن است که چه کسی بیش از شخصی که خودش هم این کار را کرده صلاحیت دارد ؟ معتادانی که در بازیابی ، بیش از ما تجربه دارند قبلاً با مسائلی که ما تازه سعی می کنیم با آنها مواجه شویم روبرو شده اند . چنین افرادی قادرند تجربه ی خود و راه حلی را که این قدم پیش پایشان نهاده باما به مشارکت بگذارند وما در طی این تبادل متوجه می شویم نکات مشترک بسیاری با راهنمای مان داریم که ارتباط و احساس تعلق مان را به برنامه به مراتب تقویت خواهد نمود.

شخصی که به اقرار ما در قدم پنجم گوش فرا می دهد باید کسی باشد که سلسله مراحل بازیابی را که ما سعی در انجام آن داریم بفهمد و خواستار کمک به ما در این راه باشد . ما متوجه شده ایم که شنونده ی ایده آل در این قدم کسی است که با ما هم دل باشد و به احساس مان احترام بگذارد ، آ ن قدر با شخصیت باشد که بتوانیم آسان به او اعتماد کنیم و حداقل آن قدر درک و شناخت داشته باشد که بتواند به ما در شناختن چگونگی دقیق خطاهای مان کمک کند . او با اطلاع از این که ما باید ترازنامه ی خودمان را بنویسیم کمک می کند که وقت مان را بدون نتیجه صرف شکوه گری و مسئول دانستن دیگران نکنیم .

ما می دانیم که نتایج مؤثری از انجام این قدم به دست خواهیم آورد و به همین دلیل برای بهتر شروع کردن آن ، چند لحظه ای را صرف تجدید تسلیم وتائید تصمیم قدم سوم می نوائیم و از نیروی برتر خودمان در خواست می کنیم که به ما صداقت ، شجاعت و تمایلی را که برای انجام قدم پنجم لازم داریم عطا فرماید . برای دعوت از خداوند جهت همراهی کردن با ما در این مرحله ، دعایی می خوانیم که مضنون آن می تواند هر مطلبی که باز گو کننده ی تعهد ما نسبت به بازیابی مان است باشد . دعای مشترک با شخصی که قرار است شنونده ی ما در قدم پنجم باشد ، می تواند باعث تجربه ی یک صمیمیت استثنائی برای هر دو نفرمان بشود .

ما توجه داریم که در هنگام دعا ، در خواست ما از نیروی برترمان تنها آن است که به ما قدرت و شجاعت عطا کند . بلکه از او در می کنیم در زمان اقرار ، به مطالبی که بر زبان می آوریم گوش دهد . چرا این قدر مهم است که ما به مطالبی که بر زبان می آوریم گوش دهد . چرا این قدر مهم است که ما به خدا نیز اقرار کنیم ؟ خیلی ساده ، برای این که این بک برنامه روحانی است و تمام هدف ما آن است که بیماری روحانی پیدا کنیم . تمایل ما به این که گذشته ی خود را بدون هیچ پنهان کاری به خدا بگوئیم محور اساسی باز یابی مان می باشد و مسئله ی دیگری هم که در این زمینه از اهمیت استثنائی برخوردار می باشد آن است که ما بتوانیم بی پرده به او بگوییم امروز چه کسی هستیم . در گذشته بعضی از ما فکر می کردیم که لیاقت برقراری رابطه با خدا را نداریم واسراری که در درونمان نگاه داشته بودیم حجابی ایجاد کرده بودند که باعث می شد نتوانیم قبول کنیم خدا ما را دوست دارد .

هر زمان که ما مطلبی راجع به خودمان از خود بروز می دهیم به نیروی برترمان نزدیک تر شده و متوجه ی محبت بی قید وشرط او می شویم . همین احساس که خدا به آن گونه که ما او را می شناسیم بدون توجه به کارهایی که کرده ایم ما را می پذیرد و دوستمان دارد ، باعث می شود ما نیز خود را قبول کنیم و دوست بداریم . این رابطه ی مثبت که با خداوند ایجاد می کنیم به تدریج باعث خواهد شد رابطه مان با دیگران نیز مثبت شود و بهبود یابد .

احتمالاً ما از دوستی و صمیمیتی که با راهنمایمان در نتیجه ی مشارکت قدم پنجم پیدا کرده ایم متعجب خواهیم شد . برای بعضی از ما این اولین باری است که کسی با دقت به حرف های مان گوش می کند و به همین دلیل از این که گاهی راهنمایمان سئوالات دقیقی راجع به بعضی از قسمت های زندگی مان می کند یا نت برمی دارد متحیر می شویم وهم زمان از این که می بینیم آن چه را که می گوئیم ، این طور با دقت دیده می شود به خودمان اعتماد بیشتری پیدا می کنیم . ما در چشمان شنونده ی خود می بینیم که او درد ما را درک می کند و همین همدردی باعث می شود تا به حضور نیرویی برتر از خود در کنادمان ، اطمینان بیشتری حاصل کنیم .

حرف زدن راجع به چگونگی دقیق خطاهایمان به احتمال زیاد کار راحتی نیست . ما به گذشته ی خود نگاه کرده ایم و دیده ایم که چگونه تکرار چند الگوی رفتاری ، به طور پی درپی باعث شده ما در جای بخصوصی از زندگی گیر کنیم . این جا ما فقط رفتار خود را به طور سطحی مورد بررسی قرار نداده ایم بلکه دقیقاً نگاه کرده ایم که چه نواقص شخصیتی پشتوانه وباعث بروز این رفتارها بوده اند .

در این جاست که ما احتمالاً برای اولین بار می فهمیم اعمالی که از ما سر می زند با چگونگی دقیق و ریشه خطاهای ما تفاوت دارند ، مثالی می زنیم . ماموارد بی شماری را پیدا می کنیم که برای این که مردم از ما خوششان بیاید دروغ می گفتیم ، ولی این موارد و مثال ها خودشان ریشه ی خطاهای ما نیستند . نفس این خطاها عدم صداقت و زرنگی زیادی و درست کاری می باشند که هر بار دروغ می گوییم با دروغ گفتن ما ، خود را ظاهر می سازند و به احتمال زیاد متوجه می شویم علت دروغ گوئی مان آن بوده که می ترسیدیم اگر راست بگوییم هیچ کس دوستمان نداشته باشد .

در طی خواندن ترازنامه ، گاهی راهنمای مان نیز تجربیات مشابه خود را با ما به مشارکت خواهد گذارد و حتی ممکن است از شنیدن کشمکش های زندگی ما آنقدر متأثر بشود که با ما گریه کند و یا برعکس ، شرح صحنه های مضحک اعتیادی ما و دروغ هایی که به خودمان برای ادامه آن زندگی می گفتیم او را به خنده بیندازد . وقتی ببینیم که چقدر احساسات ما و راهنمای مان با هم مشابه هستند ، می فهمیم که مردم دیگری هم مثل ما وجود دارند وما انسان هستیم ، نه چیزی بیشتر ، نه چیزی کمتر . خود محوری و اشتغال افراطی فکری که ما درباره ی خود داشتیم ما چنان کور کرده بود که فکر می کردیم منحصر به فرد هستیم . اکنون به گونه ای ناگهانی متوجه می شویم که ، مردم دیگر هم مشکلات دردناک دارند و مشکلات ما منحصر به فرد نیستند . و وقتی جزیی از خود را در چشمان انسان دیگری می بینیم شفا می یابیم . در آن لحظه تواضع پیدا می کنیم و دلیلی می یابیم بر آن که امید ، آرامش و صلحی که به دنبالش می گشتیم بالاخره در دسترس مان قرار گرفته است .

  در نتیجه مرتبط شدن با یک انسان دیگر ، آن احساس انزوا و قریبگی ، محو می شود و ما اجازه می دهیم آن قسمت های زندگی مان که همیشه در بسته باقی مانده بودند به روی شخص دیگری باز شوند . احتمال دارد این اولین باری باشد که تا حدی به انسان دیگری اعتماد کرده ایم ، راجع به واقعیت خود با او حرف زده و اجازه می دهیم که ما را بشناسد . انجام قدم پنجم به نوع شگفت آوری ما را با راهنمایمان نزدیک خواهد کرد . این رابطه ما بر اساس برابری و بگیر وبستان منطقی و احترام متقا بل ریشه گرفته و از نوعی است که می تواند تا آخر عمر باقی بماند . احتمالاً بعد از کار کرد قدم پنجوو تا مدتی احساس کمی خستگی خواهیم کرد و یا از لحاظ عاطفی آسیب پذیر خواهیم بود . ما قدم مهمی در راه بهبودی و باز یابی خود برداشته ایم . از آن جا که در این مرحله زخم های قدیمی راشکافتیم ، این مرحله برای مان یک جراحی روح بوده که طی آن از دروغ های قدیمی خود که بسیار با مهارت ساخته شده بوده اند پرده برداشتیم و به خودمان نیز حقایق دردناکی ابراز داشتیم . در این مقطع ، ماسکهای خود را از چهره برداشتیم .

ممکن است در این مرحله احساس احتیاج خطرناکی بکنیم ، بدین صورت که از این خود آگاهی   جدید فرار کنیم و به بدبختی های قدیمی ولی آشنای خود برگردیم و یا وسوسه شویم از راهنمای مان فاصله بگیریم چرا که ، او دیگر همه چیز را درباره ما می داند . این برای ما یک مسئله حیاتی است و باید در مقابل افکار مقطعی مقاومت کنیم . یکی از بهترین راه ها آن است که با دیگر معتادان در حال باز یابی راجع به این احساسات و ترس هایمان سخن بگوییم و جویای تجربه آن ها در این مورد بشویم .

همین که ما از آن ها بشنویم ، آن چه در درون ما می گذرد منحصر به فرد نیست و آن ها نیز عیناً این کشمکش ها را پس از کار کردن روی قدم پنجم داشته اند ، باعث آسودگی ما خواهد شد .

آگاهی ما در رابطه با الگوهای رفتاری که از آن هن برای ارتباط با دیگران استفاده می کرده ایم .

همچنین این ریسک وجرأتی که ما از خود در آشکار کردن این الگوها نزد شخص دیگری بروز داده ایم به خودی خود باعث خواهد شد که تغییر بسیار مثبتی در روابط ما ایجاد گردد.

این جا مسئله ، تنها نزدیک تر شدن به راهنمای مان نیست بلکه این آمادگی اعتماد کردن به انسانی دیگر ، که ما اینجا تمرین کردیم ، کمک خواهد کرد تا بتوانیم با بقیه نیز رابطه ی نزدیک برقرار کنیم . ما این جا جرات کردیم که احساسات و خصوصیات پنهانی خود را به یک نفر دیگر بگوییم و او ما را طرد نکرده است ، این آغاز آزادی ما در اعتماد به افراد دیگر خواهد شد .

ما این جا متوجه می شویم که نه تنها می توان به بقیه اعتماد کرد و به آن ها فرصت داد تا دوست ما بشوند ، بلکه خود ما نیز قابل اعتماد هستیم و لیات آن را داریم که دوست دیگران بشویم . بعضی از ما قبلاً فکر می کردیم که قادر به دوست داشتن و یا این که دوستمان داشته باشند نیستیم و هرگز دوستی نخواهیم داشت ، وای در این قدم متوجه شده ایم که این باورهایمان اشتباه بوده و راهنمایمان نمونه ی خوبی از یک دوست واقعی برای مان می باشد.

پس از انجام این قدم روابط ما شروع به عوض شدن می کنند و از جمله آنها رابطه ای است که با خدامند خود داشته ایم . در طی مراحل قدم پنجم هر جا که احساس ترس می کردیم به او پناه بردیم و به ما شجاعت لازم برای اتمام این قدم عطا گردید . در نتیجه ، باور و ایمان ما قوی تر شد . به همین دلیل اکنون ما متمایل شده ایم که برای رابطه با خدا سعی بیشتری بکنیم . این رابطه مثل تمام روابط دیگر ، محتاج به آن است که بتوانیم درون خودمان را بروز دهیم و به طرفمان اعتماد کنیم . وقتی ما دیوارها رااز اطراف وجود خود برمی داریم و خصوصی ترین افکار واحساسات مان را با نیروی برترمان در میان می گذاریم و به او اقرار می کنیم که کامل نیستیم ، به او نزدیک تر شده رابطه مان با او صمیمی می شود . نتیجه تمام این کوشش آن است که به نوعی اطمینان پیدا می کنیم نیروی برترمان همیشه با ماست و از ما محافظت می کند .

مراحلی که تا به اینجا پیموده ایم ما را از چگونگی دقیق خطاهای مان آگاه می سازد . نواقص شخصیتی ما که در قدم بعدی از آن صحبت می کنیم از همین چگونگی دقیق خطا های ما ایجاد می شوند. اکنون می دانیم که الگوهای رفتاری که ما در زندگی مان مورد استفاده قرار می دادیم از عدم صداقت ، ترس خود خواهی و تعداد زیادی نقص های شخصیتی دیگر ریشه گرفته اند .

در نتیجه ی انجام قدم پنجم ، موفق به دیدن دامنه و طیف کامل نواقص شخصیتی خود گشته ایم و با این آمادگی که پیدا نموده ایم به انجام قدم ششم می پردازیم .


مسئله ی مهم دیگر در قدم چهارم آن است که ما باید نگاه موشکافانه ای به اثرات ترس در زندگی خود بیاندازیم . تجربه نشان داده که ترس خود محورانه ریشه واساس بیماری ماست . اغلب ما سعی می کردیم نترس به نظر بیائیم اما حقیقت آن بود که خیلی وحشت زده بودیم و به کرات ترس باعث شده بود برای حفظ خود از عکس العمل های لحظه ای و نسنجیده استفاده کنیم . بسیاری از اوقات ما از ترس کرخ می شدیم و از اقدام به عمل از ترس باز می ماندیم ، یا اینکه از وحشت آینده شروع به نقشه کشی و دست کاری زندگی اطرافیان مان می نمو دیم . اگر به نظرمان می رسید که در موردی بازنده خواهیم شد ،یا دردسری در انتظارمان است ، برای حفظ خودمان از هیچ افراطی ابائی نداشتیم و تا آخر خط پیش می رفتیم . با این وجود همیشه کم می آوردیم و محتاج بودیم .

در گذشته ما هیچ ایمانی به این که نبروی برتری از ما محافظت خواهد نمود نداشتیم و به همین دلیل دائماً سعی می کردیم زندگی مان و هر آن چه را که در اطراف مان می گذشت ، به گونه ای که به فکر مغشوش مان می رسید کنترل کنیم . ما مردم را مورد سوءاستفاده قرار می دادیم ، با زندگی شان بازی می کردیم ، دروغ می گفتیم ، دام گستری می کردیم ، بطور پی درپی برای زندگی خود ودیگران نقشه طرح می کردیم ، ما دزدی می کردیم ،کلاه مردم را برمی داشتیم وسپس مجبور می شدیم برای آنکه خراب کارهای مان آشکار نشود باز هم دروغ روی دروغ بگوئیم . زندگی ما مملو از حسادت ،غبطه خوردن و احساس عمیق عدم امنیت شده بود ما تنها بودیم .

ما افرادی که برای مان ارزش قائل بودند فراری دادیم و چون می فهمید یم که چه کرده ایم غصه می خوردیم و برای کرخ احساساتمان مقدار مصرف را بالامی بردیم . هر چه احساس تنهایی ما بیشتر می شد سعی مان برای کنترل همه چیز و بخصوص مردم بیشتر می شد . عطش ما برای احساس قدرت و کنترل کردن به قدری شدید بود که متوجه بیهوده بودن کوششمان برای دلخواه کردن مسائل نبودیم و به طور پی درپی دچار رنج و ناراحتی می شدیم .

در این زندگی جدید ، ما به خدای مهربانی ایمان داریم که انجام یافتن اراده است در زندگی ما از تمام دستکاریها و اعمال کنترلهایی که به  عقلمان برسد ، نیکوتر و زیباتر می باشد و به همین دلیل نباید نگران آینده باشیم .

یک از نکات اساس ترازنامه ما ، ارزیابی اثرات منفی اعتیاد در زندگی عاطفی مان است . بعضی از ما چنان مهارتی در خفه کردن احساساتمان با موادمخدر و سایر چیزهایی که باعث می شد ذهنمان از مسائل خودمان غافل شود پیدا کرده بودیم که وقتی برای بار اول پا به جلسه گذاشتیم اصلاً ارتباطمان با عواطفمان قطع شده بود . در طی بازیابی ، ما یاد می گیریم که احساساتمان را مشخص کنیم . بازگویی و نام گذاردن احساساتمان برای بهبودی ، بسیار اهمیت دارد چرا که هرچه ما آنها را بهتر بشناسیم کنار آمدن با آنها آسان تر می گردد .

بجای اینکه فشار احساسی ، حالمان را خراب کند ، ما یاد می گیریم که بتوانیم که به دقت بگوییم که چه احساسی داریم . توانایی ما بیش از آن خواهد شد که فقط قادر باشیم بگوئیم که احساسم خوب یا بد است و خواهیم توانست فاصله میان این احساسات را نیز با ظرافت بازگو کنیم .

رنجهای ما نقش بسیار عمده ای در ناراحتیهای دوران بازیابی دارند . به همین دلیل فهرستی از آنها تهیه می کنیم . از توان ما خارج است که اجازه دهیم نسبت به دیگران باعث اشتغال فکری مان بشود . ما همچنین نگاهی دقیق به مبادی و عرف های اجتماعی جامعه خود از قبیل : خانواده ، مدارس ، کارفرما ، مذهب ، قانون و زندانها می اندازیم و نام افراد ، مکانها ، ارزشهای جامعه ای ، مؤسسات و دیگر شرایط زندگی را که باعث شده اند هنوز ما نسبت به   آنها در خود احساس عصبانیت کنیم در لیست اسامی آنچه که باعث رنجش می شود می گنجانیم .  ما تنها به بررسی شرایطی که باعث این رنجش شده اکتفا نمی کنیم ، بلکه نقشی را که خودمان در بوجود آمدن این رنجش ها داشته ایم نیز در ترازنامه می نویسیم . چه چیزی در درون ما مورد تهدید قرار گرفته بود که باعث شد ما آنطور آشفته و منقلب بشویم ؟ معمولاً متوجه خواهیم شد که قسمتهای معینی از زندگی ما به طور پی در پی تحت تأثیر این مسائل قرار گرفته اند .

در این ترازنامه ما روابط خود را نیز به دقت مورد برررس قرار می دهیم به خصوص اینکه چگونه با خانواده خود ارتباط برقرار می کردیم ، اما هدف ما از این کار آن نیست که ناکامی و مسئولیت اعتیاد خود را به گردن خانواده مان بیاندازیم . باید به طور واضح این مسئله را بفهمیم که ما درحال نوشتن ترازنامه خودمان هستیم و نه ترازنامه دیگران . ما می خواهیم نکات مثبت و منفی خودمان را ارزیابی کنیم . ما خود راجع به اینکه چه احساسی در مورد خانواده مان داشتیم و اینکه بر مبنای این احساسات چگونه رفتار می کنیم به طور مکتوب مورد بررسی قرار می دهیم . در اغلب موارد متوجه می شویم آن الگوهای رفتاری که به دلایلی از دوران طفولیت پیدا کرده بودیم ، هنوز با ما هستند و با آنکه بعضی از آن الگوها به ضررمان تمام می شوند باز هم تکرارشان می کنیم . ما  در نوشتن این صفحات جستجوگرانه مشخص می کنیم که کدام الگوی رفتاری مفید است و از شر کدامشان باید خلاص شویم .

در ترازنامه ، روابطمان را مورد توج مجدد قرار می دهیم و بخصوص دوستی هایمان را در نظر می گیریم . اگر ما بیشتر به شرح روابط دوستانه و یا عشقهای افلاطونی خود بپردازیم و یا با تمرکز روی آنها از بررسی روابط عاشقانه غافل می شویم ، ترازنامه ما ناقص خواهد بود . بسیاری از ما به دلیل کشمکش هایی  که از درون خودمان سرچشمه می بافتند تا پیش از آمدن به جلسات معتادان گمنام هرگز طعم یک دوستی پایدار را نچشیده بودیم و اگر منصفانه بیاندیشیم ،  متوجه خواهیم شد که جدال درونی ما نه تنها عامل اصلی شروع جروبحث با رفقا بود ،  بلکه باعث می شد که بعداً نیز حاضر به کوتاه آمدن و حل مشکلی که بوجود آورده بودیم ، نباشیم . ذهنیت بسیاری از ما چنین بود که دوستی پابرجا و درازمدت باعث آزار و دردسرمان خواهد شد و با همین عقیده پیش از اینکه روابطمان با مردم ریشه پیدا کند ، خودمان ترتیبی می دادیم که به هم بخورند . ما از احساس نزدیک شدن به آدمهای دیگر آنقدر وحشت داشتیم که هرگز چیزی درباره خودمان به رفقا بروز نمی دادیم و برای اطمینان از وفاداری آنان نسبت به خود ، گاهی نقشه هایی می کشیدیم که در نهایت باعث ایجاد احساس گناه در آنان می شد . اگر در زندگی دوستان مان افراد نزدیک دیگری وجود داشتند ، گاهی از فرط حسادت سعی می کردیم دوستی آنان را با یکدیگر برهم بزنیم . بسیاری از ما دوست نمی گرفتیم ، بلکه اسیر می گرفتیم و تصور می کردیم دوستان مان در مقابل ما وظیفه دارند ! احتمالاً مواردی هم خواهیم یافت که آشنایی یا رفاقتی را قربانی تمایلات جنسی نموده و به کلی خراب کردیم . اگر دقت کنیم متوجه خواهیم شد که نوع مخصوصی از درگیری وکشمکش باعث بروز اشکال در تمام روابط عاشقانه ما شده است ، مسائلی از قبیل عدم اعتماد ، درون خود را بروز ندادن و عدم تعهد . هرچه بیشتر می نویسیم بهتر متوجه می شویم که در روابط ، همیشه از صمیمیت و نزدیک شدن احتراز نموده ایم و گویا هرگز تفاوت میان دوست بودن با رابطه جنسی داشتن را نفهمیده ایم . ما یا به دلیل ترس و یا به دلیل این که هر بار در میانه راه دچار شکست شده بودیم از ایجاد رابطه نزدیک فرار می کردیم و یکی از هدفهای اصلی ترازنامه مان آن است که عوامل یا رفتارهایی را که باعث ناکامی روابطمان با دیگران شده شناسایی کنیم . احتمالاً عقاید و منش به خصوصی که در مورد مسائل جنسی از خود بروز داده ایم باعث به هم خوردن بسیاری از دوستی هایمان شده ، به خصوص که ما اغلب نیاز به محبت را با رابطه جنسی اشتباه گرفته ایم . گاهی از رابطه جنسی برای به دست آوردن چیزهایی که می خواستیم استفاده کردیم ، یا فکر می کردیم آگر به کسی از این طریق نزدیک شویم باعث تعهد او شده و او برایمان باقی خواهد ماند .

خیلی مهم است که ما از خود سؤال کنیم آیا رفتار جنسی ما برمبنای خودخواهی برنامه ریزی شده است با بر پایه عشق و محبت ؟ آیا ما از برقراری رابطه جنسی برای پرکردن خلاء روحانی درونمان استفاده می کردیم ؟ آیا عادتهای جنسی ، ما را در مقابل خودمان یا دیگران خجالت زده کرده است ؟  

بیشتر رفتارهای جنسی ما معلول ترس یا باورهای نادرست و عقیده دیگران بود که به ما تحمیل شده بود و اکنون می خواهیم هویت جنسی مان را همانگونه که واقعاً هستیم ، بپذیریم . نوشتن این مسائل در ترازنامه برای اغلب ما خیلی ناراحت کننده است اما اگر ما طالب چیزی متفاوت با آنچه که داریم باشیم ، این نوشتن برای تغییر لازم است .

بعضی از ما مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفته ایم یا حتی امکان دارد قربانی تجاوز آشنایان خود باشیم . ممکن است دوران طفولیت ما بسیار ناراحت کننده و مملو از غفلت و محرومیت بوده باشد و این تجربه های تلخ باعث شده باشد که ما نیز همین گونه صدمات را به دیگزان وارد کنیم . بعضی دیگر از ما ممکن است خودفروشی کرده و چون فکر می کنیم لیاقت بهتر زیستن را نداریم ، اجازه داده باشیم که مورد انواع دیگر تجاوز قرار گیریم . با اینکه گذشته دردناک است ، عوض کردنی نیست . با این همه ، باورهای نادرستی که ما از خودمان و دیگران پیدا کرده ایم باکمک نیروی برترمان قابل تغییر می باشند . با روی کاغذ آوردن این مسائل می توانی از اسارت دردناک ترین رازهای زندگیمان آزاد شویم و لازم نیست تا آخر عمر قربانی گذشته مان باشیم .

مسئله لازم برای آرامش پیدا کردن آن است که ما باید بعضی الگوهای رفتاری خود را که تکرارشان به نوعی پی درپی باعث شکست مان می شد ، عوض کنیم و قدم چهارم درشناسایی آنها به ما کمک می کند . شاید برای اولین بار دست کم روی کاغذ با چشم خودمان می بینیم که چگونه در طی زندگی به طور ناآگاهانه مانورهائی غیرمفید انتخاب می کرده ایم که اگر هم به بدبختی مان ختم نشده باشند ، حداقل زندگیمان را بهطور پی درپی آشفته کرده اند .

بسیاری از ما دائما ً دیگران رامسئول بهایی که برای اعتیادمان می پرداختیم ، می دانستیم ونمی خواستیم بپذیریم که اعتیاد ما نتایجی بسیار منفی به بار آورده بود که فقط خودمان مسئول آنها بودیم . بعضی دیگر از ما مرتکب جرم می شدیم و بعد از گرفتار شدن از عواقبی که به بار آورده بودیم ، شاکی می شدیم . اغلب ما در سرکارمان غیر مسئولانه حاضر می شدیم و بعد وقتی اخراجمان می کردند ،با سرو صدا اعتراض می کردیم و هر گاه می دیدیم دیگر اوضاع خیلی خراب شده و حریف نیستیم ،یک عقب نشینی کوتاه مدت می کردیم . ترازنامه به ما کمک میکند که مسئولیت خود را در اعمالی که از ما سر می زند ، تشخیص دهیم و بفهمیم معمولاً تحت چه شرایطی ما دیگران را مسئول ناکامی های خود قلمداد می کنیم . کتابچه ای که ما به کارکرد قدم چهارم در معتادان گمنام چاپ کرده ایم ، این قدم را به نوع گسترده تری مورد تفسیر قرار میدهد .

کیفیت زندگی ما وابستگی عمده ای به تصمیم های ما دارد . مثلاً وقتی ما ترازنامه ی خود را می نویسیم دقت می کنیم در چه زمان هایی تصمیمی گرفتیم که بعداً باعث ضررمان شد و همچنین چه زمان هایی تصمیمات دیگری گرفتیم که به صلاح ما انجامید . اگر زندگی مان به هر طریق پیش آید خوش آید و بی تصمیمی گذشته باشد آن را هم می نویسیم .

دفعاتی که آن قدر تاخیر کردیم تا فرصت از دست رفت ، دفعات دیگری که اصلاً از زیر بام تمام مسئولیت ها شانه خالی کردیم ، دفعاتی که کنار کشیدیم و از حاضر شدن در صحنه ی عادی زندگی امتناع ورزیدیم این ها تمام جزئیاتی از ترازنامه ی ما می باشند

اغلب ما امیدها و آرزوهایی برای زندگی مان داشتیم که به دنبال اعتیاد از جامعه عمل پو شاندن بدان ها صرف نظر کردیم . ما در تراز نامه کوشش می کنیم تا آرزوهای بر باد رفته خود را به یاد آورده و بررسی کنیم که کدام یک از تصمیم های ما باعث نقش بر آب شدن آرزو هایمان گردیه است . ما در نوشتن از خود می پرسیم : از چه زمانی اعتماد به نفس و خود باوری مان از بین رفت ودر چه مرحله ای اعتقاد به هر چیز خارج از محدوده ی ذهن تخدیر شده ی خود را از دست داده ایم ؟ اگر ما به این قسمت از ترازنامه توجه کافی معطوف کنیم ، احتمالاً آرزوهای از دست رفته در ما زنده خواهد شد .

ما به این مسئله توجهی عمیق معطوف می داریم که چگونه با ارزش های اخلاقی خودمان نیز به دفعات زیاد کشمکش پیدا کرده ایم . مثلاً باور می کردیم که دزدی عملی خطاست و سپس اجباراً هر چه را که در دسترس مان قرار می گرفت می دزدیدیم و چون یک ارزش اخلاقی خودمان را نادیده گرفته بودیم ، دچار عذاب درونی می شدیم . پرسش ترازنامه آن است چگونه و از چه راهی بعداً آتش این کشمکش درونی را مهار می کردیم ؟ مسلماً یکی از راه های مقابله ی ما آن بود که مواد بیشتر مصرف کنیم ، اما راه های دیگر ما چه بود ؟ بی اعتنایی نسبت به اصولی ترین ارزش های اخلاقی مان چه احساسی در ما به وجود می آورد ؟ با مورد بررسی قرار دادن این مطالب در ترازنامه بر روی گاغذ می بینیم که ارزشها یاخلاقی از دست رفته ما چه بوده و قادر به شروع بازیابی آنها خواهیم شد .

هدف ترازنامه  برسی جستجو گرانه شخصیت ما می باشد وبه همین دلیل نکات مثبت اخلاقی ورفتاری خود را نیز روی کاغذ می آوریم . ما معتادان صفات ستودنی شخصیت مان را غالباً نادیده می گیریم ، اما ما اگر با روشن بینی کمی فکر کنیم متوجه موقعیت هایی می شویم که با وجود آن که در شرایط سختی قرار داشتیم ،مقاومت کردیم ،به کمک هم نوعان پرداختیم یا حتی روح ما بر اعتیاد غلبه کرد . وقتی ما نکات شخصیت خود را به صورت نوشته در می آوریو ، موفق به باز یابی آن روحیه ی پرمحبت وخلوصی که در اعماق وجودمان نهفته است می شویم و شروع به تشخیص ارزش ها و معیار های اخلاقی خود می نمائیم .

ما در نوشتن این ترازنامه می آموزیم که قادر هستیم چه کارها و یا چیزهایی رابه انجام برسانیم و مهم تر آن که اگر بخواهیم یک زندگی سالم ، مفید و سالم داشته باشیم چه کارها و یا چیزهایی هستند که ما قادر به انجام آن ها نیستیم ؟ آن چه که در دوران اعتیاد فعال می کردیم در دوران بازیابی برای ما دیگر سازنده نمی باشد . قدم چهارم به ما این امکان را می دهد که برنامه ی جدیدی برای زندگی خود مطرح کنیم .

ما برای رشد به مقداری شناخت از خود احتیاج داریم که نوشتن این ترازنامه ، آن ها را در اختیار ما خواهد گذاشت . تفاوتی ندارد که این ترازنامه ی اول ما باشد یابیستم ، به هر حال سلسله مراحلی را شروع نموده ایم که باعث خواهد شد از اغتشاش دور شویم ودر جهت وضوح وثبات حرکت کنیم . سعی کنیم رنجش را از خود بزدائیم و بخشش راانتخاب کنیم . از قید رفتار و انتخاب باورهایی که روحانیت ما را محدود کرده رهایی پیدا کنیم و آزادی روحانی بیابیم . نوشتن این ترازنامه امری نیست که ما یک بار انجام دهیم و برای همیشه کنار بگذاریم ، بلکه طریقه ی مناسبی است که در مواجهه با اغتشاش فکری ف سردرگمی و مواقعی که مشکلی داریم و به نظر می رسد حل نشدنی نیست ، به ما نشان خواهد داد در چه مقطعی از مسیر بازیابی خود هستیم . پس از آن که چندین مرتبه قدم چهارم را نوشتیم متوجه می شویم که رفتار وعقایدمان تغییر یافته اند و کاربرد مجدد قدم چهارم باعث احیاء و شکوفایی این تغییرات خواهد شد . قدم ها به منزله ی ابراز و توشه ای در طی مراحل سلوک روحانی می باشند و هر چه بازیابی ما بیشتر شود به همان نسبت خداوند نیز قدرت فهم وبینش روحانی ما رااز برنامه و قدم ها افزایش خواهد داد . به تدریج ما موفق به حل بعضی از تضاد های بنیانی درون خود که باعث اعتیادمان می شود ،خواهیم گشت . هر چه درد زخمه ای قدیمی ما کمتر شود بیشتر در امروزمان زندگی خواهیم کرد .

انجام قدم چهارم ، ما را قادر می سازد با بررسی رفتار و عقایدمان به چگونگی دقیق خطاهای خود پی ببریم . ما تراز نامه ای از خود تهیه کرده ایم که به ما نشان داده است باکمک خداوند چه چیزهایی را می توانیم تغییر دهیم . با اقرارمان در قدم پنجم به سلوک خود ادامه میدهیم .


قدم چهارم

 

" ما یک ترازنامه اخلاقی بی باکانه و جستجو گرانه از خود تهیه کردیم "

 

ما با کارکردن روی سه قدم اول ، زیربنای محکمی برای بازیابی خود فراهم نموده ایم . اعتیاد فعالانه ما  اکنون متوقف شده است ، اما اگر بازیابی خود را براساس این زیربنا پیگیری نکنیم این توقف پایدار نخواهد ماند .

برای اغلب ما ضمن کار کردن روی قدم سوم معمایی پیش آمده بود : از کجا بدانم که من واقعاً اراده و زندگی خود را به دست خدا سپرده ام ؟ جواب این سؤال خیلی ساده است : با کار کردن روی بقیه قدمها ، با شروع از قدم چهارم !

چرا روی قدم چهارم کار کنیم ؟مگر نه اینکه ما تا این زمان پاک مانده ایم ؟ بعضی از ما هنوز از وسوسه مصرف عذاب جدی می کشیم . برای بعضی دیگر ازما این ناراحتی آنقدر جدی نیست ، اما همیشه ته دلمان احساس می کنیم که اوضاع چندان رضایت بخش نیست یا آن که فاجعه ای در حال به وقوع پیوستن است و یا احساس ترس و عصبانیتی می کنیم که دلیل مشخصی هم برای آن نداریم . در بین ما هستند افرادی که فکر می کنند بدون نوشت قدم چهارم هم اوضاع خوب پیش می رود ، اما تجربه ما به عنوان یک انجمن نشان داده است که دیر یا زود اعضایی که این قدم بسیار مهم را کار نکنند دچار لغزش خواهند شد .

برای اغلب ما انگیزه کار کردن روی قدم چهارم خیلی ساده است . ما در یک برنامه سلامتی بازیابی هستیم و می خواهیم ادامه دهیم .

همانطور که بیماری ما فقط مصرف مواد نیست و جنبه های متعددی دارد ، بهبودی ما نیز چیزی بیش از یک پرهیز ساده از مواد مخدر می باشد ،  را حل مشکل ما یک تغییر اساسی در نوع تفکر و رفتارمان می باشد و به علاوه ، احتیاج داریم اصولاً برداشت خودمان را از دنیا و نقشی که در آن بازی می کنیم عوض کنیم . ما احتیاح داریم که نحوه برخوردمان را تغییر دهیم و تفاوتی نمی کند که انگیزه ما تنها تمایل به دورشدن از مصرف موادمخدر باشد و یا اینکه بخواهیم در جهت بازیابی خود حرکت کنیم .

قدم چهارم مرحله سرنوشت ساز حرکتی است که ما آن را به نام بازیابی می شناسیم . زمانی است برای ارزیابی و اندیشیدن به سردرگمی و نیز اغتشاشی که در درون ما وجود داشت و سالها با موادمخدر و خودفریبی ، سعی در پوشاندن آن می کردیم .

ما در درون خود به کاوش می پردازیم که هدف آن شناخت خودمان ، احساساتمان ، ترسهایمان و چگونگی رفتارمان می باشد . اینها و چند خصیصه دیگر ، زندگی ما را تشکیل می دهند .

ممکن است از این که خود را خیلی دقیق مورد بررسی قرار می دهیم بترسیم . ما خودمان را خیلی نمی شناسیم و شاید اصلاً نخواهیم که بشناسیم و از ناشناخته درونیمان وحشت داشته باشیم ، اما اگر ما ایمان و اعتقاد خود را برروی نیروی برترمان به خاطر بیاوریم براین ترس غلبه خواهیم کرد . ما باور داریم که قسمتی از اراده خداوند برایمان کارکردن روی قدمها می باشد . امااطمینان داریم که انجام قدم چهارم باعث خواهد شد روح ما شفا پیدا کند و به همین دلیل پیش می رویم . اصول بازیابی که تا این مرحله به کار گرفته ایم ، برای انجام رساندن قدم چهارم از واجبات هستند . پذیرا شدن که ما با خود از قدم اول به همراه آورده ایم ، به ما کمک خواهد کرد ، تا درباره بقیه جنبه های اعتیادمان نیز صداقت داشته باشیم . ما تا حدودی نسبت به نیرویی برتر از خود اعتماد و ایمان پیدا کرده ایم و روزنه امیدی برای خود یافته ایم که با هرروز پاک ماندن ، روشنایی بیشتری به زندگی ما می بخشد . ما با تمایل داشتن ، راه بازیابی راکه در پیش رویمان قرار دارد هموار نموده و با به کار گرفتن این اصول در زندگی خود شجاعتی را که برای انجام قدم چهارم لازم است ، پیدا کرده ایم .

صداقت ، لازمه ای برای انجام دادن این قدم است . سالها زندگی تمامی ما یک دروغ بزرگ بود که دیگر باید به آن پایان بدهیم . اگر ما مدتی آرام گرفته ، و درسکوت با خود خلوت کنیم متوجه خواهیم شد که تماس گرفتن با حقیقت برایمان آسانتر خواهد شد . اما آنچه را که این روزها برایمان حقیقت است بدون کم و کاست روی کاغذ می نویسیم ، راست گفتن شجاعت لازم دارد و لی ایمان و اعتماد به خداوندمان ، شجاعت بیشتری به ما عطا کرده که حتی قادریم بی باکانه و جستجوگرانه مطالبی را روی کاغذ بیاوریم که فکر نمی کردیم هیچگاه بتوانیم بازگو کنیم .

منظور از این ترازنامه اخلاقی ، بی باکانه و جستجوگرانه چیست ؟

ما مثل حسابدار یک شرکت ، به دقت می نویسیم که موجودی مان چقدراست ، در انبار چقدر جنس داریم و بدهکاری هایمان چیست  و با چنین روشی سعی در مراجعه به عمق وجود خود می کنیم ، تا آن کسی که واقعاً هستیم بشناسیم و آن دروغهایی که در باره خودمان به خودمان گفته ایم فاش کنیم .

در طی سالیان دراز ما برای بقای اعتیادمان در هر جائی ، آن کسی می شدیم که لازم داشتیم و آنقد ردر دروغ زندگی کرده بودیم که ، کم کم آن دروغها باورمان شده بود . ما در انجام قدم اول به حقایق ارزشمندی پی برده ایم اما قدم چهارم باعث می شود ما بتوانیم به نوعی سازنده خیالبافی را از از واقعیت جدا سازیم . با این قدم ما می توانیم به شخصیتی که از خودمان اختراع کرده بودیم ایست بدهیم و آزادی را پیدا کنیم تا آن کسی که واقعاً هستیم بشویم .

اگر در نوشتن این ترازنامه لغت اخلاقی ما را ناراحت کند ، معمولاً صحبت با راهنمای مان راه حلی به ما ارائه خواهد کرد . هدف از نوشتن ترازنامه اخلاقی نه تنها محکوم کردن و گناهکار شمردن خودمان نیست ، بلکه در حقیقت طی این مراحل ، خدمتی ارزشمند و لطفی است که به خودمان می کنیم . ما به نوعی بی تکلف ، نگاهی به غریزه هایمان ، هوسها ، آرزوها ، انگیزه ها ، انعطاف ها و چگونگی رفتارهای افراطی اجباری که به صورت عادتی و روتین  ( ROUTINS ) سالها پیگیری می کردیم و ما را در چنگال اعتیاد محکم نگاه داشته بود ، می اندازیم .

تفاوتی ندارد که چند روز و یا چند سال پاک بوده ایم ، نقائص شخصیتی و اشتباهات در تمام انسانها وجود دارند ، اما نوشتن یک ترازنامه باعث خواهد شد تا شاید بتوانیم نگاهی واقع بینانه به عمق وجود خود بیاندازیم و طبیعت خود را همانگونه که هست ، کاوش کنیم . در این ترازنامه ، ما فقط نقاط ضعف خود را بررسی نمی کنیم بلکه امیدها ، آرزوها و نقشه های زندگی خود را نیز مورد توجه قرار داده و سعی می کنیم بفهمیم تحت چه شرایطی بود که بعضی از آنها نقش برآب شدند . قدم چهارم پیشرفت مهم دوران بازیابی ما می باشد .

بعضی از ترازنامه ی خود را در یک نشست می نویسند و بعضی دیگر از ما به تدریج و روزمره پیش روی می کنیم ، اما همه ی ما قبل از نوشتن ، از نیروی برتر مان در خواست می کنیم که به ما شجاعت و صداقت لازم را برای کامل نویسی عطا کند . در اکثر موارد پس از شروع قادر خواهیم شد آن چه را که در ذهن داریم به سهولت روی کاغذ بیاوریم . ما نباید نگران مطالبی که از قلم مان تراوش میکنند باشیم ، چون نیروی برترمان نخواهد گذاشت چیزی که یاد آوری اش بیشتر از قدرت تحمل مان باشد بر ما مکشوف گردد .

از آنجا که اغلب ما تجربه ای در این گونه تمرینات خود شناسی نداریم ، حتماً باید از تجربیات راهنمای خود و پشتیبانی او برای پیش روی آگاهانه استفاده کنیم . راهنما ممکن است به ما فرم یا روش از پیش تدوین شده ای که باعث تمرکز روی نکات خاصی می شود ارائه کند ، یا فقط توضیح شفاهی و کلی در مورد چگونگی نوشتن به ما دهد . او باعث تشویش ما خواهد شد ، به ما یاد آور می شود که قبل از نوشتن باید دعا کنیم وپشتیبان ما خواهد بود . استفاده از تجربیات راهنما در این مقطع از نوشتن ترازنامه ، معمولاً باعث تقویت چشم گیر رابطه ما بایکدیگر خواهد شد .

پشتکار در نوشتن قدم چهارم بسیار مهم است . وقتی ما شروع به نوشتن کردیم باید این ترازنامه را بدون تاخیر به پایان برسانیم . اگر از آن دسته افرادی هستیم که بطور عاداتی کارها را عقب می اندازیم ،اختصاص دادن وقت معینی در هر روز به این کا ر باعث خواهد شد که به آن اولویت بدهیم و خطر کنار گذاردن ترازنامه در ضمن کار ،آن است که احتمال دارد دیگر هرگز به سراغ آن نرویم .

ما در نوشتن ترازنامه از خودمان مایه می گذاریم و از جزئیات غافل نمی شویم . ما به گونه ای محاسبه شده تمام جنبه های زندگی خود را مورد بررسی قرار می دهیم ،چون باعث خواهد شد که حقیقت رادربارهی خودمان ،انگیزه هایمان ، رفتار روش هایمان ببینیم . در این تراز نامه وقتی به خودمان نگاه می کنیم باید دقت کنیم که این دیدگاه تنها د جهت به خصوص بهنوعی یک بعدی نباشد . چه انگیزه ای باعث شد که ما آن گونه رفتار کنیم ؟آن رفتار ما چه عواقبی در زندگی به بار آورد ؟ رفتار ما چه تاثیری روی اطرافیان گذاشت ؟ چگونه به بقیه آرزو رساندیم ؟ احساس ما راجع به رفتارمان وعکس العمل دیگران در مقابل آن چه بود ؟ با این که این ها تنها چند مورد از نکات تراز نامه ما می باشند ، فهمیده ایم که این گونه مسائل مشکلاتی هستند که در ترازنامه باید مورد بررسی قرار گیرند .


جمعه 27 دی 1387

چگونگی عملكرد ( قدم 3 معتادان گمنام )

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :قدم های معتادان گمنام ،

قدم سوم

 

" ما تصمیم گرفتیم که اداره و زندگی خود را به خداوند ، بدانگونه که او را درک می کردیم ، بسپاریم "

 

ما ، در قدم اول تسلیم شدیم . این تجربه علاوه بر امیدی که در نتیجه نیرویی برتر در ما ایجاد کرده بود ما را آماده و متمایل می سازد که در کنارمعتادان گمنام ، در راه آزادی خود پیشروی کنیم . در قدم سوم ما باوری را که به نیرویی برتر از خود پیدا کرده بودیم ، از مرحله اعتقادی به مرحله عمل می گذاریم و تصمیم می گیریم اراده و زندگی خود را به خدای خودمان بسپاریم .

مسئله بسیار اساسی در کاربرد قدم سوم آن است ، که این ما هستیم که در ابتدا باید چنین تمایلی در خود داشته باشیم تا اجازه دهیم خداوند وارد امور زندگیمان بشود چرا که ، اگر ما این تمایل را نداشته باشیم او خود را به ما تحمیل نخواهد کرد . رسیدن به این تمایل معمولاً پدیده ای ناگهانی نیست و به تدریج صورت می پذیرد . تمایل ما در ابتدای بهبودی محدود می باشد و با شرط و شروطی که خودمان قائل می شویم همراه است ، با این همه برای پیشرفت واجب می باشد . بسیاری از ما ممکن است اینطور فکر کنیم ، تمایلی پیدا کرده ایم بی قید و شرط است . اما به تدریج که رشد می کنیم ، متوجه می شویم واقعیت آن است که هر چه اعتماد ما به نیرویی برتر از خودمان زیادتر می شد ، از قیدوشرط هایی که برای تمایل به تن در دادن به مشیت خداوند قائل شده بودیم . کاسته می گردید .

لازمه تصمیمی که در انجام قدم سوم می گیریم آن است که از ارده شخصی مان دوری بجوئیم . اراده شخصی ما معمولاً از اجزایی مانندعدم تمایل ، بسته بودن دریچه افکار کوته بینی ، خود محوری وبطو ر کلی نفی ارزش ها تشکیل یافته است . خود محوری افراطی معمولا دیوانگی هایی هم به همراه می آورد که طی مدت کوتاهی ، زندگی ما را آشفته می کند . به کار گیری اراده ی شخصی و انجام آن چه دلمان می چواست ما را به نوعی پی در پی دچار زنجیره ای ناگسستنی از ترس ورنج نموده است . ما دائماً سعی داشتیم همه کس وهمه چیز را کنترل کنیم وچون اغلب کوشش های ما در این راه بی ثمر بود ، ناتوان و در مانده شده بودیم . ما نمی توانستیم  بگذاریم که امور ، همان گونه که باید به وقوع بپیوندد . دائماً چهار چشمی دنبال راه هایی می گشتیم تا مسیر وقایع را بدان گونه که دلخواه ما بود ، تغییر دهیم .

احتمالاً وقتی برای باراول به عواقب تصمیمی که دراین قدم ازآن ذکرشده می اندیشیم با سؤالاتی که اغلب درراستای عدم اطمینان وترس ازآینده ای نامشخص می باشد روبرو می شویم . مثلاً ممکن است فکر کنیم اصولاً در رابطه با بهبودی ما از اعتیاد ، چه لزومی دارد که تصمیم بگیریم که اراده و زندگی خود را به خداوند خود محول کنیم و ثانیاً بعد از آن که خود را به دست خداوند می سپاریم چه برسرمان خواهد آمد ؟ احتمالاً نگران خواهیم بود که پس از انجام این قدم ، دیگر برای ما در زندگی لذتی باقی نخواهد ماند .

انجام قدم سوم برای ما زمانی میسر می شود که به این اطمینان برسیم که هنگام با تشویش و ترسی که از برداشت این قدم داریم ، رویش و بالندگی شخصیتی را تجربه خواهیم نمود . این درست است که ما نمی دانیم در نتیجه کارکرد روی این قدم ، زندگیمان چگونه متحول خواهد شد ، اما حداقل می توانیم این اطمینان را به خودمان بدهیم که نیروی برترمان با ما هرچه کند از آنچه خودمان برسرمان آوریم بهتر خواهد بود . قدم سوم عهدی است که ما برای بهتر شدن اوضاع عاطفی ، جسمانی و روحانی با خود می بندیم .

آنچه در قدم دوم از باور کردن یک نیروی برتر از خودمان آغاز شد اکنون به صورت رابطه ای پرمعنی با خداوند بدانگونه که او را درک می کنیم در قدم سوم تکمیل می شود . تصمیمی که ما با کارکردن روی این قدم می گیریم و رابطه ای که در نتیجه آن برقرار می شود ، تمام وجود ما را دگرگون خواهد کرد گرفتن این تصمیم به مراتب از به اجراء گذاشتن آن در زندگی آسان تر است ، چرا که ما به آسانی می توانیم خود را دوباره درگیر همانگونه رفتارهای قدیمی بکنیم . از ابتدا باید بپذیریم که ایجاد تغییر اساسی در زندگی ، نه تنها محتاج به زمان می باشد ، بلکه به شهامت هم نیاز دارد . از آنجا که ما می دانیم انسانهای کاملی نیستیم و احتمال بیراهه رفتن ما وجود دارد ، روزانه و به طور منظم تصمیم خود را تکرار و تأیید می کنیم و حداکثر سعی خود را به کار می بندیم تا به بهترین نحو ممکن ، زندگی خود را با این تصمیم که گرفته ایم ، مطابق کنیم . تسلیم کامل اراده و زندگی به خداوند ایده آلی است که ما را در راه رسیدن به آن نسبت به توان خود کوشش می کنیم . اگرچه ما ، انسانهای کاملی نخواهیم شد اما با انجام این قدم عمیقاً تغییر خواهیم کرد . ما نهایت کوشش خود را به کار می بندیم تا زندگی جدیدمان با گذشته متفاوت باشد . پس از مدت کوتاهی که این تصمیم را در زندگیمان از مرحله ذهنیت به مرحله اجراء و عمل می گذاریم ناگهان متوجه می شویم ، در نحوه برداشت ما از جهان اطرافمان تغییری بسیار عمیق ایجاد شده است .

ما در کارکردن روی قدم سوم می آموزیم که از کشمکش دست برداریم ، حرص و جوش نخوریم و به خدای خود اطمینان کنیم . اگر ما وقت کافی برای فکر کردن منظور کنیم و قبل از اقدام ، جویای رهنمود شویم ، دیگر نیازی نخواهد بود تا زندگی را بر مبنای خودمحوری و اراده شخصی بگذاریم . محول کردن اراده و زندگی خود به نیروی برتر ، راه حل اغلب مشکلاتی است که در طی سالیان دراز در نتیجه تحمیل کردن مداوم اراده مان به دیگران رنجش و سلطه جوئی برای ما ایجاد کرده بود . اصول روحانی که ما در این برنامه فرا گرفته و به کار می بندیم و نه تنها به ما در انجام قدم سوم کمک می کند ، بلکه در تمام دوران بازیابی ، مانند یک راهنما باعث پیشرفت ما در راستای یک زندگی صحیح خواهند شد . قدمهای اول ، دوم وسوم یک زیر بنای قوی روحانی می باشند که باعث استواری بنیان گذاری قدم های بعدی خواهند شد .

با ایمان وتمایلی که لازمه ی انجام قدم سوم می باشد ما تسلیم نخستین خود در قدم اول را به طور روزمره تجدید واحیاء می نمائیم . به عبارتی دیگر بازگو می کنیم : ما در قدم اول به عاجز بودن واینکه نمی توانستیم زندگی خود رااداره کنیم ، اقرار نمودیم . سپس در قدم دوم به باور رسیدیم ، واکنون در قدم سوم ما احتیاج داریم خود را در مقابل اراده خداوند بدان گونه که او را درک می کنیم تسلیم نمائیم . برای انجام قدم سوم از طریق به یاد آوردن زندگی آ شفته پیشین و باور اینکه در راه حصول زندگی  جدیدی هستیم که بالاخره هر چه باشد از آن اوضاع قبلی مان بهتر است تمایل لازم در ما به وجود می آید . این ما دقیقاً نمی دانیم تفاوت های این زندگی جدید با زندگی پیشین چه خواهد بود به هیچ وجه مهم نیست چون مشوق ما در گرفتن این تصمیم ، آن ایمان حاصل از برداشت قدم های اول ودوم می باشد ما باور می کنیم که این تصمیم یکی از بهترین تصمیمات تمام دوران زندگی ما خواهد بود .

عملکرد

سپردن اراده زندگی مان به خداوند بدان گونه که او را درک می کنیم تصمیمی بی نهایت مهم می باشد ، احتمالاً برای اغلب ما این پرسش پیش می آید که واقعاً ما چگونه می توانیم این تصمیم رااز یک مرحله ی ذهنی به عمل تبدیل کنیم و آن را در زندگی روزمره خود به اجرا درآوریم ؟

از آنجا که اعتقادات هر یک از ما درباره ی نیرویی برتراز خودمان ، با اعتقادات عضوی دیگر از برنامه ، تفاوت دارد بنابراین راه واحد ومعینی برای چگونگی به عمل گذاردن این تصمیم قدم سوم نمی توان ارائه داد. با این همه اغلب ما متوجه شده ایم چند راه وجود دارد که بسیاری از ما در یافتن یک درک شخصی از قدم سوم کمک نموده اند.

یکی از این راه ها آن است که کوشش در قوی تر وبهتر کردن رابطه شخصی با خداوند خود بنمائیم . دیگر آنکه از سعی در کنترل کردن مردم وچیزهای اطراف مان دست برداریم . ما معمولاً عادت داریم تمام مشکلات را انبار کرده و روی دوش خودمان حمل کنیم آن بار گران را از خود برداشته در برابر بارگاه خداوندمان می گذاریم وسعی می کنیم دیگر برای این مشکلات که مال او هستند  حرص وجوش نخوریم . یک راه دیگر برای به عمل گذاردن تصمیمی که در قدم سوم گرفته ایم آن است که به باز یابی مان با کارکردن روی بقیه ی قدم ها ادامه بدهیم . داشتن راهنما در به کار گرفتن اصول روحانی باز یابی بسیار مؤثر می باشد . چون که او می تواند به ما نشان دهد که چگونه دیدگاه وبرداشت کلی خود را در زندگی از مسائلی که فقط در رابطه با منفعت شخصی مان می باشد عوض کرده وروحانیت رامحور قرار دهیم .

هر گاه احساس کردیم که آماده ی گرفتن این تصمیم شده ایم با راهنمای مان صحبت می کنیم ، به جلسات مخصوص کار کردن روی قدم ها می رویم و با بقیه اعضا ء مشارکت می کنیم و تا جایی که بتوانیم که از اینم منابع ، کسب دانش ، بینش و تجربه می کنیم اما می دانیم که تصمیم راباید خودمان بگیریم . ما باید به طور آگاهانه درک کنیم که این کار رابه خاطر خودمان وزندگی خودمان باید انجام دهیم و به علاوه اینکه این تصمیم به نوعی است که برای اتخاذ آن تنهابه عقل ومنطق نمی توان اتکا ء نمود . در حقیقت ، این انتخابی است که از قلب مان ، آرزوها واحساسات مان ، منشا ء گرفته و در آن از منطق چندان استفاد ه نشده است .با این که می دانیم راه بین قلب ومغز طریقی مشکل است اما کار کردن رسمی قدم سوم با یک راهنما باعث خواهد شد که ما احساس کنیم که این تصمیم قسمتی از وجودمان شده ودر درون ماست .

سعی در یافتن خداوند خودمان ،خدایی که او را به طور خصوصی و شخصی درک کنیم یکی از مهم ترین آرنمان های بهبودی ماست . ما به طور کامل آزادیم و حق داریم که هر نوع برداشت و درکی از نیروی برترمان پیداکنیم که برای ما کاری را که از عهده خودمان برنمی آید ، به انجام برساند . از آنجا که ما در مقابل اعتیادمان عاجزیم ما احتیاج به نیروی برتر از خودمان داریم که به ما کمک کند .

همان گونه که ما در انتخاب خداوند خود و برداشتی که از او داریم کاملاً آزادیم و هیچ محدودیتی نداریم ، به همین منوال ، ما در انتخاب نوع تماس و چگونگی برقراری رابطه با او به نوعی که برای ما کار می کند اختیار کامل داریم . هر زمانی که ما با نیروی برتر خود تماس برقرارکنیم ، زمان دعای ماست . فرقی نمی کند که با صدای بلند در دعای پایان جلسه شرکت کنیم یا ساکت فقط در افکارمان با او در ارتباط باشیم . اغلب ما هر روز از نیروی برتر مان درخواست می کنیم که ما را راهنمایی کند.

ما متوجه شده ایم که صحبت کردن با یک نیروی برتر از خودمان ، برای ما نتیجه بخش است و هر چه بیشتر به تمرین خود بپردازیم ، رابطه مان با نیروی برترمان محکم تر می شود . وقتی در نقطه ی به خصوصی از زندگی مان دچار مشکل شده ایم یا زمانی که حس می کنیم دیگر نمی توانیم پاک بمانیم ، نیروی برترمان می تواند به ما کمک کند . فقط کافی است که ما از او در خواست کنیم .

ما با دعایمان از یک نیروی برتراز خودمان تقاضا می کنیم که از ما حفاظت کند . هر بار که ما این در خواست را تکرار می کنیم ، هم ایمان ما فزونی می یابد و هم تصمیم ما مبنی بر تکیه کردن به نیروی برترمان قوی تر می شود . قدم سوم ما را ازکار کردن و کوشش به هیچ وجه معا ف نمی سازد،اما از حرص وجوش مداوم در مورد تلاش ها یمان رها می کند .

اگر ما برای زندگی مان چیزی بخواهیم ، مثلاً یک شغل مناسب ،ادامه تحصیل یا موفقیت در بهبودی ،این خود ما هستیم که برای بدست آوردن خواسته ها باید فعالیت کنیم . نیروی برتر مانیازهای روحانی مان رابر آورده خواهد کرد ، لیکن هم زمان خود ما نیز باید سعی لازم رابرای پیشرفت در زندگی مان به عمل بیاوریم ،اما نمی توانیم مسئولیت را از خود ساقط کرده و گوشه ای منتظر بنشینیم تا خدا همه کارها رابرای مان انجام دهد. ما خودمان مسئول بهبودیمان می باشیم .

هدف از زنده بودن ، زندگی کردن است . تفاوتی نمی کند که ما چقدر در واگذار کردن زندگی خود به خداوند صداقت داشته باشیم واقعیت آن است که ما مرتکب اشتباه خواهیم شد ، به بیراهه خواهیم رفت و شک وتردید بر ما مستولی خواهد شد . با این همه ، ما متوجه می شویم که رودررویی با هر یک از این اشکالات به ما فرصت جدیدی می دهد که تصمیم وعهد خود را برای زندگی به روال روحانی تجدید نمائیم .

تسلیم شدن در برابر اراده ی خداوند در نتیجه تسلیم در بر ابر بعضی از اصول روحانی از قبیل ، صداقت ، روشن بینی ، تمایل و ایمان امکان پذیر می گردد . مهم آن است که ما سعی کنیم و با جریان زندگی حرکت کنیم احتمالاً ما از به کار بردن قدم سوم در تمام امور زندگی خود ابا خواهیم داشت ، بخصوص در آن مسائلی که دلمان می خواهد تحت کنترل ما باشد .

تجربه به ما نشان میدهد که ما ول کن بعضی امور در زندگی مان نیستیم . مثلاً فکر می کنیم من خودم از عهده کنترل کردن دخل وخرجم بر می آیم یا آنکه رابطه خصوصی با همسرم ، دوستم که داره خوب پیش میره ، دیگر چه لزومی دارد آن را به نیروی برترم بسپارم ؟

به کار بردن دلخواه و انتخابی قدم سوم فقط برای بعضی از امور زندگی مان باعث اتصالی رابطه و کند شدن پیشرفت روحانی ما خواهد شد . ما متوجه شده ایم که باز یابی ، فقط موقعی ثمر می دهد که تا سر حد توانمان ،اصل روحانی تسلیم را در تمام امور زندگی مان مراعات کنیم . ما باید کوشش کنیم که این قدم را کامل اجرا کنیم

ما شروع به گرفتن نتایج مثبت از این تصمیم گیری خود می نمائیم ومتوجه وقوع تغییراتی در زندگی خود می شویم . ممکن است اوضاع چندان عوض نشود اما نوع برخورد ما ، با همان اوضاع عوض خواهد شد .

از آنجا که ما اجازه داده ایم که اصول روحانی بر زندگی ما حاکم شوند به احتمال زیاد احساس نوعی آرامش خواهیم کرد چون دیگر سنگینی بار کنترل کردن همه کس وهمه چیز از روی دوش ما برداشته خواهد شد . عکس العمل ما در مقابل مردم و پیشامدها عوض خواهد شد . هر چه که تسلیم وپذیرش درما تقویت می یابد به همان نسبت از تقلا و کوشش بیهودمان برای مقاومت در مقابل جریان های عادی زندگی کاسته می گردد. ما متوجه می شویم که هر چه تسلیم ما عمیق تر می شود ،قابلیت ما برای زندگی در امروز و لذت بردن از لحظات آن افزایش می یابد .

محول کردن زندگی و اراده به خداوند بدان گونه که او را درک می کنیم برای اغلب ما سلسله مراتبی دارد و در روز معینی به صورت یک پیش آمد انجام نمی پذیرد ، بلکه ما به طور روزمره این قدم را در زندگی مان انجام می دهیم . مثلاً وقتی که حس می کنیم که به گونه ای خود محورانه می خواهیم در جریانی دخالت کرده و اوضاع را دستکاری کنیم هر چه زودتر تصمیم خود را به خاطر می آوریم و از انگولک ودرگیری اجتناب می کنیم . همچنین اگر احساس کنیم که باز داخل بازی قدیمی خود شده و داریم کسی یا وضعیتی را کنترل می کنیم به خودمان یک ایست می دهیم و از خدای مهربان درخواست می کنیم تا به ما کمک کند تا روی این قدم کار کنیم .

دست برداشتن از کنترل کردن کار آسانی نیست اما با کمک گرفتن میسر می باشد . ما با استفاده از پیشنهادات راهنمایمان وتمرین روزانه یاد می گیریم که چگونه غرور ونفس را ازمسیر نیروی برترمان کنار بکشیم تا او بتواند مشیت خود را در زندگی ما به اجرا در آورد. اگر با مسئله ای روبرو شویم که ما را دچار وحشت کند می دانیم که پناه بردن به قدم سوم ، راهی پیش پای ما خواهد گذاشت.

بهبودی از اعتیاد ما را از مقابله با دردهای زندگی معاف نمی کند . زمانی دچار ماتم عزیز از دست رفته ای می شویم ویا آرزوهای مان در مورد کسی که دوستشان داریم نقش بر آب می شود . ما انسان ها احساس می کنیم ،اندوهگین می شویم و رنج را درک می کنیم و هر چه قدر هم که روحانیت داشته باشیم باز درد خواهیم کشید . اما آنچه که با گذشته تفاوت دارد آن است که حضور یک نیروی برتر و مهربان ما را در حین تحمل این مصائب هشیار و پاک نگاه خواهد داشت .

گاهی وقتی ما در جلسه یا در جمع دوستان هستیم یا با راهنمایمان در حال صحبت هستیم احساس می کنیم که نیروی برتر ما نیز در میان مان وجود دارد و هر چه بیشتر به این نیرو متوسل می شویم اتکاء و اعتمادمان به او بیشتر می شود. ما دیگر مثل گذشته دائم سوال نمی کنیم که چرا بعضی مسائل دردناک در زندگی مان به وجود می آید بلکه اعتماد پیدا می کنیم که با هر مشکل که پشت سر می گذاریم بهبودی مان جاافتاده تر وقوی تر می شود . ما دیگر میدان را خالی نمی کنیم بلکه بعد از مقابله با هر مشکل رویش وبالندگی پیدا می کنیم .

بازیابی مان در نتیجه ی یادگیدی های متعددی برای مان حاصل می گردد. ما در باره ی خودمان شناخت پیدا می کنیم و یاد می گیریم که چگونه خود را با محیط اطراف مان تطبیق دهیم . اگر ما با صداقت خواستار کمک نیرمی برترمان باشیم شروع به احساس آرامش کرده و متوجه می شویم که به تدریج طرز فکرمان نیز نه تنهاlمتحول شده بلکه اصولاً روحیه و چگونگی برداشت مان خیلی مثبت تر شده است . دنیای ما دیگر سراسر مملو از حسرت خوردن ،انکار ، خود مشغولی و رنجش نیست . اکنون احساس مسئو لیت ، صداقت و ایمان جایگزین نگرش منفی سابق ما شده و جهان اطرافما ن را روشن وامیدوار کننده می یابیم . ما شخصیتی جدید ، محترم و ارزشمند پیدا می کنیم ما هنوز هم دچار اشتباهاتی می شویم با این تفاوت که اکنون مسئولیت آن ها را به گردن دیگری نمی اندازیم .

ما می آ مو زیم برای یک زندگی روحانی لازم نیست انسان هایی کامل از جمله قدیسین باشیم . اگر ما قدم سوم را با روشن بینی واز صمیم قلب کار کنیم خودمان به خوبی متوجه می شویم که ثمره  ی آن به مراتب بالاتر از آن است که انتظار داشتیم . باز یابی ما پرارزش ترین هدیه ای است که در زندگی دریافت کرده ایم . پس از مدت نسبتاً کوتاهی که از زندگی به روال جدیدمان می گذرد متوجه می شویم که این تولد جدید بسیار ریشه دار و پر معنی تر از آن چیزی است که فکر می کردیم . ما فقط دنبال راهی بودیم که بتوانیم مصرف مواد مخدر را قطع کنیم . اما اکنون ارزش های والایی نیز وارد زندگی ما شده است . مثلاً ما یاد گرفتیم اعتماد کنیم همین اعتماد کردن پس از مدتی باعث شد که ما صمیمیت   پیدا کنیم وقتی صمیمی شدیم توانستیم ایجاد رابطه کنیم ایجاد رابطه باعث شد دوستان صمیمی پیدا کنیم . فیض هدیه خداوند و رایگان است . وقتی ما در جلسه دوستی را می بینیم که مدتی قبل خیلی خراب بود اما اکنون چهره اش باز شده و با ما می خندد در ته قلب ما تلاطم وشعف ایجاد می شود که گفتنی نیست .

قدمهای ما از اصولی روحانی بنیان می گیرند ، و هر چه بازیابی ما عمیق تر می شود این اصول بیشتر با وجود ما یکی شده و دیدگاه ما از جهان اطراف نیز بیشتر دستخوش تحول می گردد . به همان نسبت که آگاهی و دید ما گسترش می یابد ، به همان نسبت نیز قدر شناسی وایمان ما به نیروی برتر مان بیشتر می شود . اگر چند لحظه آرام بگیریم ،گذشته خود را بهیاد بیاوریم و به زندگی مان در این مرحله از بازیابی بیاندیشیم ، خیلی زود متوجه خواهیم شد که رشد ما در این مدت چشمگیر بوده است . آزادی و آرامشی که ما تاکنون از کارکردن فقط روی این سه قدم بدست آورده ایم معرف و نشانه ای از رویش و برکاتی است که در صورت به کارگرفتن تمام قدمهای دوازده گانه نصیب ما خواهد شد .

جالب آنکه هرچه ما در اجرای بقیه قدم ها پیش می رویم ، بر تأثیر و اهمیت قدم سوم در زندگیمان افزوده می گردد . قدم یازدهم از ما می خواهد که به منظور آگاهی از خواست و مشیت خداوند برای خودمان دعا کنیم و از او بخواهیم به ما توانایی عطا فرماید تا بتوانیم مشیت او را به اجرا درآوریم . اگر توجه کنیم می بینیم که این سلسله مراحل از قدم سوم شروع می شود و در اینجاست که ما برای اولین بار برای مشیت خداوند در زندگیمان ارزش قائل می شویم . ارتقاء از یک زندگی که محور اصلی آن راضی کردن نفس و خودجویی بوده ، به زندگی دیگری که برمبنای اصول روحانی و اراده خداوند بنا گردیده است مستلزم به وقوع پیوستن تغییراتی بسیار عمیق در ما می باشد . با کمک خدایی مهربان ما به سفر روحانی خود ادامه می دهیم . ما در برنامه قدمهای دوازده گانه هستیم نه در برنامه قدمهای سه گانه . ! تصمیمی که ما در قدم سوم گرفته ایم به احتمال زیاد سنگین ترین تصمیم ما در طول زندگیمان خواهد بود ، اما اگر با کارکردن مان روی بقیه قدمها به جلو حرکت نکیم ، به تدریح این قدم سوم معنای خود را برای ما از دست خواهد داد . هنوز کار زیادی برای انجام دادن در پیش داریم . ما این مسئله را به خوبی فهمیده ایم که در معتادان گمنام ، بهبودی فقط از طریق پیشروی در یک مسیر روحانی که توسط دوازده قدم برای ما مشخص گردیده ، میسر می باشد . ما تعهد خود را نسبت به بازیابی مان با ادامه برنامه و کارکردن روی قدم چهارم به انجام می رسانیم .


جمعه 27 دی 1387

چگونگی عملكرد ( قدم 2 معتادان گمنام )

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :قدم های معتادان گمنام ،

قدم دوم

 " ما به این باور رسیدیم که نیرویی برتر از خودمان می تواند سلامت عقل را به ما باز گرداند ."

 تسلیم شدن در قدم اول ، ما را متوجه این مسئله می کند که ما نیز می توانیم بهبودی حاصل کنیم . این تسلیم ، امیدواری را برای ما ممکن می سازد . با اقرار به عاجز بودن خودمان ، ما دریچه ذهن خود را به روی افکاری که کاملاً جدید هستند ، باز می کنیم : مثلاً امکان این که چیزی برتر از خودمان ممکن است آنقدر توانایی داشته باشد که اصولاً بتواند اشتغال ذهنی ما رادر مورد مصرف مواد مخدر از ببرد . قبل از آمدن به جلسات معتادان گمنام  بسیاری از ما به هیچ نیرویی ، به غیر از اراده خودمان اعتقادی نداشتیم ، والبته آن هم که دردمان را چاره ای نکرده بود .جلسات معتادان گمنام   ما را به نوعی درک جدید آشنا می کند  . ما از این درک جدیدمان کم کم برداشت جدیدی پیدا می کنیم وبه مرور متوجه می شویم که اصولاً این که نیروی برتر از خودمان می تواند سلامت عقل را به ما باز گرداند چه مفهومی دارد ؟ هر چه ما بیشتر به سخنان بقیه معتادان در حال بهبودی گوش فرا می دهیم ، امیدمان برای بهبودی خودمان بیشتر می شود . ما به خوبی آنها را درک می کنیم وزمانی که متوجه تغییرات عظیمی که درزندگی آنها به وقوع پیوسته است ، می شویم . باز هم امیدمان بیشتر می شود . ما در جلسات ، به دقت گوش فرا می دهیم وتما یل پیدا می کنیم که شنیده هایمان رادر زندگی شخصی خودمان به کار گیریم . از همان زمان که امید در ما بیدار می شود ، شروع به باور می کنیم که ما نیز بهبود خواهیم یافت .

کتابچه ی سفید ما می گوید ، مسئله ای که بیش از هر چیز باعث شکست ما در بهبودی مان خواهد شد ، بی تفاوتی وبی حوصلگی نسبت به اصول روحانی است .

سه اصل مهم روحانی که رعایت آنها برای ما واجب است عبارتند از صداقت ، روشن بینی وتمایل . البته این بدان معنی نیست که ما باید  بلا استثناء در تمام امور زندگی مان صادق ، روشن بین ومتمایل باشیم . بلکه باید تا آنجا که می توانیم حداکثر توان خود را رعایت این اصول به کار گیریم .

در اوایل آشنایی باقدم دوم ، یکی از راه های تمرین اصولی روحانی صداقت برای ما آ ن است که در جلسات بی رو دربایستی به بقیه بگوئیم که اصولاً ما به بعضی از صفاتی که دیگران راجع به این نیروی برتر از خودمان می گویند اعتقادی نداریم . پیدایش روشن بینی در ما معمو لاً نیاز به سعی بیشتری دارد . ما این اصول روحانی با گوش فرا دردن به سخنان بقیه معتادان بهبود یافته واین که آن ها  چگونه و تحت چه شرایطی به این نیروی برتر اعتقاد پیدا کردند تمرین می نمائیم .

اغلب ما از نحوه ی قد یمی زندگی وافکارمان آنقدر خسته شده بودیم که اصل روحانی به تمایل به فراگیری های جدید را به آسانی پذیرا شدیم .

بسیاری از ما به وضوح درک کرده بودیم که نیروی خودمان برای بازگشت به سلامتی کافی نبود ، ولی در ضمن منکر آن هم که امکان دارد چیزی دیگر ، خارج از وجود ما بتواند این غیر ممکن را برای مان ممکن سازد ، البته اگر ما به او رخصت تمایل دهیم .

بسیاری از ما فکر می کردیم که نداشتن عقل در مورد ما گزافه گویی بود ، اما بااین همه ، اگر کوچکترین نگاه واقع بینانه ای به زندگی اعتیادی خود بیندازیم به خوبی متوجه خواهیم شد که ما همه چیز بوده ایم مگر یک فرد عاقل . اولاً برداشت معتاد گونه ی ما اصولاً ربطی به حقیقت زندگی نداشت . جهان اطراف ما تماماً مملواز خشونت وتجاوز بود . بعضی از ما خود را کاملاً منزوی کردیم وتماسمان با دیگران تقریباً به هیچ رسیده بود . برخی دیگر از ما ، با آنکه ظاهراً حرکات زندگان را تقلید میکردیم اما در باطن چنان تخدیر شده بودیم که حتی یک فاجعه نیز در ما ایجاد احساسات نمی نمود و خلاصه تمام اینها باعث احساس شدید انزوا وتنهایی در ما شده بود . اما عجیب آنکه با وجود تمام شواهد منفی ، ما هنوز احساس می کردیم که کنترل زندگی مان در خودمان است . حقایق تلخ تمام اطراف ما را گرفته بودند ، اما یا خودمان را به نفهمی می زدیم یا آن که آنقدر خراب بودیم که چیزی حالی مان نمی شد .

ما هنوز روش قدیمی خودمان را ادامه می دادیم ، ولی انتظار داشتیم که نتیجه کارمان فرق کند و بدتر از همه آن که در حالی که تمام این اغتشاشات جریان داشت ، مواد مخدر هم مصرف می کردیم واصلاً حالیمان نبود که هر بار چه بلاهایی بر سرمان نازل می شد .

انواع مسائلی که برای ما ایجاد شده بود ، به وضوح نشان می داد که دیگر کنترل مصرف از دست ما خارج شده است اما باز هم مصرانه به توجیه ادامه می دادیم .

برای اغلب ما وضعیت به جایی رسید که دیگر از قیافه خودمان هم بدمان می آمد . وقتی نگاهی واقع بینانه به زند گی خود می اندازیم ، شکی باقی نمی ماند که ما شدیداً محتاج به تجدید سلامت عقلانی می باشیم .

این تفسیر ما از لغت تجدید سلامت عقلانی چه می باشد ، چندان مهم نیست ، چرا که اغلب مادراین مورد توافق داریم که تا زمانی که اعتیاد ومشکلات این جنبی آن ما را در گیر میکند ، مسلماً نمی توانیم ادعا کنیم که رفتارمان عاقلانه می باشد . تجدید سلامت عقلانی درطی تمام مراحل زندگی ما تداوم خواهد داشت . از جنبه انفرادی ، باز یابی سلامت عقل ، پدیده ای است که برای هر یک از ما در زمان خاصی از بهبودی مان آشکار می شود . اولین نشانه سلا مت عقلانی برای ما آن است که دیگر مجبور به استفاده از مواد نیستیم ، دیگر آن که ، به جای منزوی کردن خود ، به جلسات معتادان گمنام می رویم .

به جای آن که با احساسات دردناک خود خلوت کنیم به راهنمای خود تلفن می کنیم . از راهنمای خود درباره چگونگی کارکرد قدم ها سئوال می کنیم که این خود نشانه ای قوی بر سلامت عقل است . ما شروع به این باور می کنیم که نیرویی پر توان ، سلامت عقل را به ما باز گرداند . بالاخره به نقطه ای می رسیم که احساس می کنیم برای ما امیدی است .

این که می گوئیم ما به این باور رسیدیم معرف آ ن است که سلسله مراحلی در کار است . برای برخی از ما ، طی این مراحل به سادگی صورت می گیرد واحتمالاً نتایج محسوس وفوری به همراه دارد . اغلب ما وقتی به جلسات معتادان گمنام  رسیدیم ،چنان در هم شکسته بودیم که تمایل داشتیم هر کاری برای نجات بکنیم و احتمالاً کمک از نیرویی برتر از خودمان بهترین پیامی بود که تا آن لحظه شنیده بودیم .

با این همه ، سلسله مراحل رسیدن به این باور می تواند خیلی مشکل ودردناک باشد . بسیاری از ما کشف کرده ایم که اگر حداقل خودمان را به این راه بزنیم که به باور رسیده ایم می تواند به ما کمک کند . این بدان معنی نیست که ما نباید صداقت داشته باشیم ، بلکه بدین معنی است که اگر دچار شک شده ایم برنامه را به گونه ای تعقیب کنیم که فرضاً باورمان بشود که سلامت عقل خو را باز خواهیم یافت.

اعتقاد یافتن به نیرویی برتر از خودمان چیزی نیست که برای همه  ما به آسانی حاصل گردد ، با این همه تجربه به ما نشان داد ه است که روشن بینی برای برداشتن این قدم ، اصلی ضروری وحیاتی است . اگر به اطراف خود نگاه کنیم دلایل بسیاری برای باور واعتقاد پیدا می کنیم . خیلی ساده ، اعتقاد ما اصولاً می تواند این باشد که ما می توانیم از زندگی به عنوان یک مصرف کننده موادمخدر نجات پیدا کنیم.رهایی از اشتغال فکری مصرف مواد ، ممکن است خودش اولین تجربه ما در مورد وجود نیرویی برتر از خودمان باشد . این احتمال وجود دارد که پس از سالها ، این اولین بار باشد فکر مصرف مواد ، دیگر چون گذشته ، تمام دقایق بیداری ما را اشغال نکرده است . این که ما برای امروز مجبور مصرف نیستیم خودش نوعی راه یابی به باوری بزرگ است .

ایمان پیدا کردن ما از یک سلسله مراحل باروی آغاز می گردد که یافتن امید یکی از ارکان مهم آن می باشد . برای بعضی از ما امیدوار شدن از جرقه ای بسیار ناچیز بنیان می یابد ، حتی با این نوع تفکر که اگر من روی این برنامه کار کنم شاید زندکی ام بهتر از این که هست بشود . به تدریج که زندگی مان شروع به بهتر شدن می کند ایمانمان نیز فزونی می یابد .

برای بسیاری از ما ، ایمان مساوی با باور داشتن چیزی است که هنوز دقیقاً برای مان محسوس نیست . چه کسی می تواند با منطق توضیح بدهد که یک باره چطور شد که آن اشتهای شدید به مصرف مواد در ما ازبین رفت ؟ به علاوه مگر عیناً همین معجزه برای بسیاری دیگر از ما به وقوع نپیوسته است ؟

ما امیدوار می شویم که زندگی کردن به گونه ای دیگر برای ما میسر است و همین بارقه امید با خود ، ایمان به امکان بهبود یافتن را به همراه می آورد . در طی همین مراحل به این باور می رسیم که نیرویی بر تر از خودمان وجود داردکه می تواند به ما کمک کند .

سابقه ی زندگی ، خانواده وتجربه ی هر یک از ما با دیگری تفاوتهایی دارد، بنابراین طبیعی است که هر یک از ما برداشت خاصی ازمفهوم روحانیت داشته باشد و آن را با خود به  جلسات معتادان گمنامبیاورد . اینجا ما اعتقادات خود را به یکدیگر تحمیل نمی کنیم و این که هر کس چه باورهایی دارد مربوط به خودش است . برنامه ما روحانی است ومذ هب نمی باشد . در زندگی خصوصی ، هر یک از ما سعی میکنیم رابطه ی خود را با آن نیروی برترمستحکم ترکنیم و چندان فرقی نمی کند که برداشت ما ازاین نیرو چگونه باشد . او به همه ما کمک خواهد کرد .

برای اغلب ما درابتدا نیروی برتر درکمک خواستن از گروه و یا محبتی که سایر اعضاء معتادان گمنام درحق ما روا می داشتند ، خلاصه می شد . یک گروه جلسات معتادان گمنام  روشن ترین و بهترین مثال از نیروی برتر از خودمان است که در راستای بهبودی ما در فعالیت می باشد . معمولاً ما در عمق بدبختی وناامیدی وارد اتاقی می شویم ، پر ازمعتادانی که تجربه ، توانایی وامیدشان را با ما به مشارکت می گذراند . وقتی به حرف های آنان گوش می کنیم از ته قلب می فهمیم که فرد فردشان همان نا امیدی ، پشیمانی و دردهایی راکه ما کشیده ایم ، تجربه وحس کرده اند .وقتی می بینیم که معتادان دیگر زندگی جدیدی پیدا کرده اندو مواد هم مصرف نمی کنند احتمالاً به این باور می رسیم که بهبودی برای ما نیز امکان پذیر است . این که با چشم خود می بینیم معتادان دیگرمی توانند پاک بمانند برای ما متقاعدکننده ترین دلیل بر وجود نیرویی برتر از خودمان می باشد . در ضمن ما متوجه می شویم که آن ها چقدر پذیرا و متحمل یکدیگر می باشند. باچشمان خود می بینیم آنها زمان های پاکی طویلی را جشن می گیرند که اصو لاً به فکر ما نمی رسد یک معتاد بتواند برای چنین مدتی پاک بماند . احتمالاً یکی از اعضاء با محبتی برادرانه ، ما در آغوش می فشارد و به ما می گوید ، باز هم برگرد و به ما شماره تلفن خودش را می دهد .

ما نیروی گروه را لمس می کنیم وشروع به التیام یافتن می نمائیم .

بسیاری از ما از اصول روحانی به عنوان نیرویی برتر از خودشان استفاده می کنند . ما به این باور می رسیم که با به کار گرفتن این اصول در زندگی ، سلامت عقل ما بازخواهد گشت .

این باور برای ما مفهوم دارد، چون بسیاری از ما سعی کرده بودیم که با فکر کردن زندگی مان را بهتر کنیم . قصد و نیت ما خیر بود ولی تقریباً هیچ گاه وا قعیت زندگی روز مره با آنچه نیت کرده بودیم یکی از آب در نمی آمد . اما از طرف دیگر اگر ما این را درست برعکس شروع کنیم ، یعنی اول با رعایت اصول روحانی زندگی مان را بهتر کنیم معمولاً باعث خواهد شد که فکرمان نیز سالم بشود.

اصولاً چندان ضروری نیست که ما تعریف مشخصی از نیروی برتر از خودامان داشته باشیم . آن گروه از ما که سال های زیادی را باز یابی کرده اند بخو بی می دانند که برداشت ما از یک نیروی برتر از خودمان با گذشت زمان دستخوش تغییر می گردد باور بیشتر وایمان قویتر می شود . به تدریج ما معتقد به وجود نیرویی می شویم که خیلی از آنچه در ابتدا به فکرمان می رسید ، می تواند به ما کمک کند صحبت با راهنما و بقیه معتادان بهبود یافته به درک بهتر از ما از این نیروی برتر کمک خواهد نمود . ما می توا نیم از آن ها بپر سیم که اصولاً برداشت شان از نیروی برتر چیست وچگونه به این برداشت رسیده اند . گوش دادن به عقاید آنان احتمال دارد باعث باز شدن دریچه ی افکارمان وایجاد نوعی روشن بینی برای مورد توجه قرار دادن مفاهیمی بشود که قبل از آن اصلاً برایمان مطرح نبودند .

با این که پرسش از دیگران راجع به برداشت آنان از روحانیت به ما کمک می کند ، اما باید به خاطر بسپاریم درک نیرویی برتراز خودمان برای هریک از ما مسئله ای کاملاً شخصی می باشد . در این وادی نقش دیگران، فقط در کمک خلاصه می شود . ما می توانیم برای مدتی کوتاه عقیده شخص دیگری را به عنوان نمونه انتخاب کنیم یا فقط باور کنیم که او باور می کند اما در نهایت باید برای خودمان به این باور برسیم .

احساس ودرک شخصی از روحانیت برای یک معتاد در حال باز یابی ، مسئله ای آن چنان بنیادی است که به هیچ وجه نمی تواند از آن غافل بشود وسرسری بگذرد .

برای ما قسمتی مراحل به باور رسیدن از قبول شواهد ناشی می شود ، چرا که اعتیاد باعث شده بود که ما حقایق رابا آن که حتی با چشم می دیدیم انکار کنیم ، اما اکنون در باز یابی ما قادریم آنچه را که می بینیم ، باور کنیم در ابتدا ما دریچه افکارمان را باز می کنیم وبا روشن بینی سعی می کنیم چیز تازه ای را آزمایش کنیم و به نوعی به خودمان می قبولانیم که احتمال دارد این چیز تازه به ما کمک کند . پس از آن که چند قدم ناچیز در طریق باور واعتماد بر می داریم به نوعی نه چندان آشکار حس می کنیم مثل اینکه داریم نتایجی می گیریم وهمین باعث می شود تا ما تمایل پیدا کنیم قدم های بزرگتری برداریم . مقارن با همین دوران است که ما متوجه می شویم دیگر یک سری مفاهیم در ذهن ما  جا افتاده اند ولازم نیست از

آن پس فقط وانمود کنیم به باور رسیده ایم ، چرا که اکنون باور ما گاه وبی گاه از طریق بعضی تجربه های شخصی تقویت وتأیید می گردد. جالب آن که توضیح چندان منطقی هم برای این تجربه های شخصی نداریم . ما گاه به گاه با اتفاقات نیک انجام وعجیبی درزندگی شخصی خودروبرومی شویم که هیچ توضیح منطقی برای آنان پیدا نمی شود.لازم نیست ما این اتفاقات رامورد تجزیه وتحلیل قرار بدهیم و دلیلی برایشان پیدا کنیم . ما به آسانی بپذیریم که آنها پیش می آیند و شکرگزار می شویم . هرچه زمان پاکی ما بیشتر می شود بهتر متوجه این حقیقت می شویم که اعتیاد ما که در ظاهر ، مصرف موادمخدر بود ریشه هایی بسیار عمیق تر و گسترده تر دارد. به نظر می رسد محور اصلی اغلب اشکالات زندگی ما نوعی احساس کمبود و عطش برای یافتن چیزی است که شاید بتواند باعث بشود ما احساس کامل بودن بکنیم . سعی در روگردانی از آن فلسفه ها و توجیهات کهنه همیشگی و شروع به کمک خواستن از بقیه ، باعث بوجود آمدن کشمکش توان فرسایی در دوران ما می شود که با ارتباط مستقیم با جنبه خودمحوری بیماری ما دارد . با گذشتن زمان و بکارگیری اصول برنامه ، ما به تدریج روشن بینی پیدا می کنیم . وقتی به این درک می رسیم که ما بی جهت خیال می کنیم جواب همه چیز را می دانیم . اصل روحانی تواضع در افکار بسته ما نفوذ می کند . ما هنوز برداشت دقیقی از متواضع بودن نداریم اما روشن بینی به نوعی به ما اطمینان می دهیم که ما نه تنها با یک ارزش بالای معنوی آشنا شدیم بلکه این ارزش جدید به تدریج در تصمیمات و اعمال ما شروع به تأثیرگذاری نموده است . تواضع و روشن بینی دریچه بسته افکارمان را گشوده و ما را آموزش پذیر می نماید . ما اجازه می دهیم دیگران آنچه را که بر ایشان مفید واقع شده با ما درمیان بگذارند . ما دیگر ازاینکه درباره ما چگونه قضاوت خواهند کرد ترسی نداریم ، ما تواضع پیدا کرده ایم .

معتادان دیگر به ما قویاً پیشنهاد می کنند در جلسات مشارکتی حضور یابیم ، از بقیه کمک بخواهیم و روی قدمهایمان کار بکنیم . تجربه به ما نشان داده است که در معتادان گمنام باور کردن یک نیروی برتر باعث بهبودی افراد می گردد .

نحوه زندگی مردم معمولاً ارتباط مستقیمی با باورهایشان دارد و این باور جدیدی که ما پیدا کرده ایم از ما می خواهد که به روال برنامه جلسات معتادان گمنام زندگی کنیم . ما به این باور رسیده ایم که برنامه معتادان گمنام پاسخگوی مشکل ماست و این نتیجه هیچ ارتباطی به اینکه ما چه چیزی را به عنوان نیروی برتر خود انتخاب کرده ایم ، ندارد . ما از طریق دنبال گیری بازیابی شخصی و کارکرد بهینه روی قدمهای دوازده گانه ، باورهای خودمان در زندگیمان به مرحله اجراء می گذاریم و ذهنیات را به عمل تبدیل می کنیم .

حتی پس از سالها پاکی و کار کردن روی خودمان بعضی از اوقات مدتی زندگی برای ما بی معنی می شود . احساس نوعی غریبگی و دوری نسبت به اطرافیان و به طور کلی مردم در ما ایجاد می گردد و درد عاطفی ما به حدی می رسد که دیگر مجبور می شویم به ندای درونی خود توجه کنیم . احتمالاً درچنین اوضاعی ما خودمان متوجه می شویم که به تدریج داریم از سلامت عقل که مطلوب ما بود دور می شویم و به راه دیگری می رویم . همزمان با این احساسات سؤالاتی به ذهنمان خطور می کند . مثلاً : آیا واقعاً لازم است که من این طور با کوشش بهبودی و این برنامه را دنبال کنم ؟ از طرف دیگر ، یک سری افکار افراطی که به خوبی می دانیم برای سلامتمان مضر هستند دائمان به ذهنمان می رسند و هرچه سعی می کنیم ول کن نیستند . ناگهان احساس اجبار می کنیم که آن راه آسان را انتخاب کنیم . همان راه خیلی آشنای اعتیادی . در این چنین دوران بحرانی ما باید هر چه زودتر عهد و پیمان خود را با بازیابی مان تجدید کنیم . ما باید به این درک برسیم که این نیز یکی از مراحل اساسی تحول ما می باشد که فعلاً قادر به فهم چگونگی و دلیل به وقوع پیوستن آن و نتایجی که به بار خواهد آورد نیستیم ، با آنکه درد زیادی دارد ، ما باید آماده برای تغییر بشویم . اگر ما این را درک کنیم که این درد ، بالندگی و رویش به ارمغان خواهد آورد . گذراندن چنین دورانی برایمان خیلی آسان تر خواهد شد . در چنین مواقعی اتکاء به اصول قدم دوم باعث احساس امید می شود و به یاد ما می آورد که ما در انجام این مشکل تنها نیستیم . اگر حالمان درست نشود ما صبر پیشه می کنیم و از راهنمایمان می پرسیم که آیا پیشنهادی برای ما دارد ؟ ما باور داریم که با کمک بقیه معتادانی که در حال بازیابی هستند و نیرویی برتر از خودمان سلامت عقل ما برای تمام امور زندگی ، به ما بازگردانده خواهد شد . ما از آنچه که از دیگران در جلسه شنیده ایم نیرو می گیریم و به پیشنهاداتی که به ما شده عمل می کنیم . ما زندگی را همانطور که هست پذیرا می شویم . حتی اگر مسائلی در آن بوجود آمده باشد که مطابق میل ما نباشد و از همه مهمتر آنکه ، ما حکمت الهی را دارا نیستیم . یکی از شواهد داشتن سلامت عقل برای ما آن است که ما دیگر آنچه را که به مغزمان خطور می کند بدون تفکر به انجام نمی رسانیم . ما دیگر تصمیماتی را برای اجراء انتخاب می کنیم که به ما ضرر نرسانند ، فرقی نمی کند که ما چند سال پاکی داشته باشیم ، اصولی که در ابتدای ورود به برنامه برای ما کار کردند باز هم کار خواهند کرد . یکبار دیگر ما خودمان را مقید به اجرای اصول برنامه می کنیم یعنی : به جلسات می رویم ، درخواست کمک می کنیم و روی قدمهایمان کار می کنیم . احتمال دارد که احساس درماندگی کنیم ، یا این همه ناامید نمی شویم چون می دانیم نیروی برتر از خودمان همیشه در دسترس ما می باشد .

ما متوجه می شویم که همزمان با انجام قدم دوم ، تغییراتی بنیادی در طرز تفکرمان ایجاد شده است . از دیدگاه ما ، تمام دنیا فرق می کند . در همان مواردی که پیش از این کوچکترین امیدواری نداشتیم ، اکنون با دلائل منطقی منتظر تغییرات اساسی و مثبت هستیم . با روشن بین شدن ، ما دریچه ذهن خود را برای یادگیری های تازه باز می کنیم . ما از مشکل فاصله می گیریم و هرروزه به راه حل روحانی نزدیکتر می شویم .

روشن بین شدن و تمایل پیدا کردن به باور نیرویی برتر از خودمان دلائل واضحی هستند براینکه ما به راه حل دست یافته ایم . ما اکنون باید قدم سوم را به منظور بهتر کردن رابطه خود با خداوند بدانگونه که او را درک می کنیم آغاز نمائیم .


جمعه 27 دی 1387

چگونگی عملكرد ( قدم 1 معتادان گمنام )

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :قدم های معتادان گمنام ،

قدم اول

 " ما اقرار کردیم که در مقابل اعتیاد خود عاجز بودیم که زندگیمان آشفته گردیده بود . "

به عنوان معتاد تمام ما تنهائی درد و بدبختی اعتیاد را تجربه کردیم پیش ازآمدن به معتادان اغلب ماآنچه راکه به فکرمان می رسید برای کنترل مصرف مان بجا آوردیم . ما سعی کردیم ماده مصر فی مان را عوض کنیم ، چون ما فکر می کردیم مشکل ما مواد بخصو صی است. سعی کرد یم که مصرف موادمان را محدود به اوقات یا مکان های بخصوصی نماییم. حتی ممکن که در بعضی از مراحل زندگی مان قسم خورده وبا خود عهد بسته باشیم که از آن پس دیگر هیچ گونه موادی مصرف نکنیم. ما بارها به خود گفته بودیم امکان ندارد اعمالی راکه شاهد سرزدن از معتادان دیگر بودیم ، ما انجام دهیم . اما طولی نکشید که دیدیم خودمان دقیقا همان کارها را انجام دادیم. هر گونه که تلاشی که کردیم در دراز مدت بی اثر ماند . اعتیاد ما به طور فعال پیشروی می نمود و حتی صادقانه ترین کوشش های ما به جایی نرسید . تنها وحشت زده از آینده ای که در انتظارمان بود ، انجمن معتادان گمنام را پیدا کردیم . ما بعنوان اعضای جلسات معتادان گمنام ،به تجربه در یافتیه ایم که اعتیاد یک بیماری پیش رونده است واین پیش روی می تواند سریع یا کند باشد . لیکن همیشه به زوال وانحطاط ختم میگردد . تا زمانیکه ما به مصرف مواد مخدر ادامه می دهیم زندگی مان به طور دایم خراب تر می شود . تعریف دقیق اعتیاد به طوری که مورد قبول همگان واقع شود کاری غیر ممکن است . با این همه به نظر می رسد که این بیماری معمولاً ما را به شرح زیر تحت تا ثیر قرار می دهد ما از جنبه روانی دائما در اشتغال فکری ووسوسه مصرف کردن بودیم از جنبه جسمی ، بدون توجه به عواقب آن دچار حالت اجبار در ادامه ی مصرف شدیم . از جنبه روحانی در طول دوران اعتیادمان ، به گونه ای ، کاملاً خود محور شده بودیم . مورد بررسی قراردادن اعتیاد به عنوان یک بیماری مرض به نظر بسیاری از معتادان دیدگاهی منطقی می باشد ، زیرا در تجربیات ما ، اعتیاد یک بیماری پیش رونده و غیر قابل علاج است وچنا ن چه متوقف نگردد مرگ آور خواهد بود . در معتادان گمنام ، ما به بررسی تمام جنبه های اعتیادمان می پردازیم وتوجه خود را تنها به بارزترین جنبه ی آن ، یعنی مصرف غیرقابل کنترل مواد مخدر معطوف نمی کنیم . جنبه ها ی بیماری ما متعدد می باشند . با انجام و تمرین این برنامه یکایک ما پس از مدتی قادر به شناخت ودرک این نکته می شویم که چگونه به دلیل اعتیاد زندگی ما آ شفته گشته است . ما بدون توجه به اثرات اعتیاد در زندگی شخصی وفردی خود ، پس از مدتی متوجه می شویم که همه ی ما از یک نوع شخصیت وویژگی مشترک و یکسانی بر خورداریم . ما با انجام قدم اول ، وسوسه ، اشتغال ، اجبار به ادامه مصرف ، انکار حالت بخصوصی که بسیاری به آن خلاء روحانی وپوچ به نظر آمدن زندگی نام داده اند را مورد بررسی قرار می دهیم .هنگامی که شروع به درک عاجز بودن خود می نما ییم ، بسیاری از ما پذ یرفتن این که ما معتادان غالباً اشخاصی افراطی بوده واعما لی را به حالت تفریط واجبار انجام می دهیم ، اشکال داریم اما اشتغال فکری واجبار جنبه هایی از عاجز بودن ما می باشند که شناخت واعلام وجود آنها در کلیه ی موازین زند گی مان برای کامل شدن اقرار به عاجز بودن مان ضروری می باشد . اشتغال فکری یا وسوسه برای ما بصورت جریان دائمی سلسله افکاری در امده است که تماماً در ارتباط با مصرف مواد مخدر از قبیل تمام کردن مواد ، چگونگی بدست آوردن مجدد وغیره .... می باشند .

ساده بگوئیم ما نمی توانیم این افکار راز سرمان به در کنیم . با رجوع به تجربه ما ، اجبار و افراط مترادف با آن قدرت غیرمنطقی و غیرمنطقی و غیرقابل مقاومتی است که باعث ادامه مصرف ، بدون توجه به عواقب آن می گردد . باز هم ساده تر بگوئیم ، ما نمی توانیم مصرف خود را متوقف کنیم . در ابتدای حضور در جلسات و انجام برنامه ، آن نکته مشترگی که باعث فهم برنامه و درک یکدیگر می گردد ، مشکل اعتیادمان به موادمخدر می باشد . ما در جلسات معتادان گمنام از اشتغال فکری یا وسوسه و تفریط و اجبار سخن می گوئیم و تمرکز سخنان ما فعلاً اعتیاد به موادمخدر می باشد . به تدریج که به بازیابی خود ادامه می دهیم خودمان متوجه می شویم که چگونه وسوسه ، افراط و تفریط اعتیاد ما می تواند به انواع و جنبه های مختلف در زندگیمان بروز نماید و بر آن اثر بگذارد . انکار آن قسمت از بیماری ما است که برای ما نه تنها بروز و اعلام حقیقت را مشکل می کند بلکه غیر ممکن می سازد .  در طول اعتیادمان انکار به صورت محافظ و حامی ما در جلوگیری از درک و دیدن حقایق دردناک زندگی مان درآمده بود . به دفعات به خودمان می گفتیم که اگر شرایط موجود بهتر شود ما هنوز شاید قادر باشیم زندگی خود را به نوعی تحت کنترل و نظم درآوریم . همیشه با مهارت و تخصصی که در دفاع از اعتیادمان پیدا کرده بودیم از قبول مسئولیت خساراتی که اعتیاد در طول زندگی مان ایجاد کرده بود سرباز زده و فرار می کردیم . ما باور می کردیم که اگر کوششی جدی و درازمدت و یا ماده ای را جایگزین ماده دیگر کرده و یا دوستان را عوض کنیم و یا شغل و محل زندگی مان را تغییر دهیم زندگی مان بهبود خواهد یافت . این طرزتفکر و منطق به دفعات و مرتباً ما را با شکست مواجهه می نمود ، اما باز از آن دست بردار نبودیم . با آن که تمام شواهد زندگی مان تأیید کننده ی این نکته بودند ، باز انکار می کردیم که ما با موادمخدر اشکال داریم . به خودمان دروغ می گفتیم و باورمان شده بود که باز می توانیم به طور موفقیت آمیز مصرف کنیم . بدون توجه به تخریب دامنه داری که در زندگی مان ایجاد شده بود ، مصرف خود را به هزار گونه توجیه و خود را تبرئه می کردیم .

جنبه ی روحانی بیماری ما ، همان قسمتی است که معمولاً ما را در اوایل دوران پاک شدن مان ، با نوعی احساس تنهایی و توخالی بودن زندگی مواجهه می نماید و احتمالا مشکل ترین و پیچیده ترین بعد اعتیاد مان می باشد . از آن جا که این قسمت از بیماری ما را به نوعی بسیار عمیق و شخصی تحت تأثیر قرار می دهد احتمالاً حتی زمانی که به فکر کاربردن اصول بازیابی برای رویاروئی با این جنبه ی خاص اعتیادمان می باشیم با نوعی احساس وحشت و درماندگی مواجه خواهیم شد . با این همه باید به خاطر بیاوریم که بازیابی برای هیچ کس یک شبه اتفاق نیفتاده است .

هنگامی که ما شروع به نگاه کردن به آثار و نتایج مرض خود می کنیم ، مسلماً به این نتیجه می رسیم که کنترل از دستمان خارج شده و زندگی مان آشفته شده است و ما این آشفتگی را در تمام زمینه های منفی زندگی مان می بینیم . در این مرحله نیز تجربیات ما مسائلی بسیار شخصی هستند و بستگی زیادی به وضعیت خصوصی ما دارند . به عنوان مثال بعضی از ما وقتی متوجه آشفتگی زندگیمان شدیم که از لحاظ احساسی کنترل از دست دادیم و یا از مصرف مواد دچار احساس گناه شدیم . عده ای دیگر از ما همه چیزمان نظیر خانه ، خانواده ، شغل و حتی احترام به خود را از دست داده بودیم .

بعضی از ما هرگز یاد نگرفته بودیم که اصلاً یک زندگی انسانی چگونه است . بعضی دیگر در زندان و تیمارستان بوده ایم و اغلب بارها با مرگ روبرو شده ایم . بدون توجه به شرایط ویژه ی زندگی فردی مان ، با کمی دقت متوجه می شویم که در زمینه و ساختار اصلی زندگی ما همیشه افراط ، تفریط ، خودکامگی و لذت جوئی بوده و نتیجه ی همه ی آنها آشفتگی زندگیمان بوده است .

وقتی که به جلسات معتادان گمنام آمدیم که احتمالاً عامل اصلی اشکالاتمان را نمی دانستیم . به دلیل خود محوری معمولاً خود ما آخرین کسی بودیم که متوجه معتاد بودنمان می شد . بسیاری از ما به تشویق و اصرار دوستان ، یا خانواده شروع به شرکت در جلسات جلسات معتادان گمنام نمودیم . بعضی دیگر از ما تحت اجبار و یا به دستور دادگاه به جلسات آمدیم . فرقی نمی کند که ما چگونه به این جا رسیدیم بلکه مهم این بود که آن سراب کهنه باید متلاشی می شد . برای اینکه متوجه حقیقت اعتیادمان بشویم اول لازم بود که صداقت جانشین انکار شود . بسیاری از ما لحظه ی اولی را که با حقیقت بیماری مان روبرو شدیم هنوز به خاطر داریم . تمام دروغ ها ، تمام ژستها و وانمود کردن های تو خالی و تمام دلیل و منطقی که برای توجیه وضعیت زندگیمان می آوردیم ، دیگر کاربرد خود را از دست داده بودند .

اینکه ما چه کسی شده بودیم وچه برسرمان آمده بود برای مان روشنتر شد . دیگر بیش از این نمی شد از این حقیقت فرار کرد .      

ما این را فهمیده ایم که نمی توانیم بهبودی بازیابی پیدا کنیم مگر آنکه صداقت داشته باشیم . بسیاری از ما پس از سالها تمرین در دروغگویی وعدم صداقت به معتادان گمنام در آمده ایم . با این همه ما می توانیم یاد بگیریم که صادق باشیم وباید شروع به تمرین کنیم . یاد گرفتن صداقت ، مقطی ولحظه ای نیست بلکه سلسله مراحل پیش رونده ای دارد . ما قادریم مرحله به مرحله با کارکرد قدم ها صداقت بیشتری پیدا کنیم وبه پاک ماند ن مان ادامه دهیم .

در قدم اول با شروع به تمر ین اصل روحانی صداقت از طریق اقرار به حقیقت استفاده کردن از مواد مخدر می نما ییم . در مرحله بعدی ما پیشروی خود را با ابراز حقیقت در مورد چگونگی زندگیمان ادامه می دهیم . ما با صداقت با آنچه در زندگی واقعی مان است روبرو می شویم نه آنگونه که دلمان می خواست یا باید می شد. فرقی نمی کند که ما از کجا آمده ایم یا سابقه ی ما چه بوده یا اوضاع چقدر خوب یا بد بوده است اما وقتی به معتادان گمنام روی می آوریم وروی قدم ها کار می کنیم کم کم آرامش خود را باز می یا بیم. در به کار گرفتن قدم اول مسئله ی مهم آن است که از خود سوالات اصولی را بنماییم ، مثلاً : آیا می توانم مصرف مواد مخدر را کنترل کنم ؟ آیا تمایل به ترک دارم ؟ آیا تمایل دارم که هر چه که برای بهبود یم لازم است انجام دهم ؟ در برابر ما دو راه وجود دارد : یکی زندگی جدید به نحوه ی معتادان گمنام ودیگری ادامه ی اعتیاد .

از این جا است که زندگی برایما ن جالب می شود . ما شروع به رها کردن دست آویزه های مان می کنیم . این دست آویزه ها قسمتی از وجودما می باشند که ما تاکنون تسلیم برنامه نکرده ایم . اغلب ما در اوایل پاک شدن مان دست آویزه های مختلفی داریم . با این همه احتیاج دارین که راه هایی برای بررسی ومشخص نمودن آن ها پیدا می کنیم .هر چیزی می تواند یک دست آویز یا عبارت دیگر مانعی در راه بازیابی ما باشد ، مثلاً : باور کردن اینکه چون ما قبلاً هرگز با ماده  ی مخدر خاصی اشکالی نداشته ایم ، پس استفاده از آن مهم نیست ویا گذاشتن شرطی برای بهبودی مان ، مثل اینکه بگوییم ما تاوقتی که فلان انتظار وتوقع مان برآورده شود پاک خواهیم ماند ویا باور کردن اینکه ما هنوز قادریم با رفقای زمان اعتیادمان رفت وآمد داشته باشیم ، یا اعتقاد به اینکه ما پس از مدت معینی پاک ماندن دوباره قادر به مصرف خواهیم بود ویا تصمیمی آگاهانه یا نا خود آگاه در مورد اینکه کارکردن روی قدم های معینی برای ما کافی است وما محتاج به همه برنامه نیستیم  . با کمک بقیه معتادانی که در حال بهبودی می باشند ما می توانیم راه هایی پیدا کنیم که از این موانع بگذریم. مسئله بسیار مهمی که باید راجع به این دستاویزها موانع بدانیم آن است که با نگهداری و حفظ آنها همیشه جایی در برنامه مان برای عود کردن بیماری (Reiapse) باقی خواهیم گذاشت . بهبودی ما از زمانی آغاز می شود که شروع به کار گرفتن برنامه دوازده مرحله ای جلسات معتادان گمنام در تمام مراحل زندگی خود می نما ییم . البته ما به خوبی متوجه هستیم که نمی توانیم این مرحله را قبل از قطع کردن مواد مخدر شروع کنیم . خود داری از مصرف تمام مواد مخدر، تنها راه موفقیت علیه اعتیادمان می باشد. با این همه با آنکه خودداری از مصرف مواد مخدر ، مرحله ی اول بهبودی ماست ، اما تنها امید ما برای بازیابی ، نوعی تغییر کامل روحانی وایجاد تحولی عمیق در برداشت واحساسات مان می باشد . تجربه ی ما نشان دهنده ی آن است که باید به مرحله ای برسیم که تمایل برای انجام هر کاری رابرای بدست آوردن این هدیه گرانبهای بازیابی داشته باشیم .

در طول مراحل بازیابی مابا اصول روحانی از قبیل تسلیم ، صداقت وپذیرا شدن که برای انجام قدم اول لازم است آشنا می شویم .

اگر ما با ایمان به تمرین وکاربرد این اصول بپردازیم ، آن ها تمام دیدگاه ونحوه ی زندگی مان را دچار تغییری عمیق می نمایند .

در اوایل وقتی شروع به تمرین و بکار بستن این اصول در زندکی مان می کنیم ، آنها به نوعی برای ما غیر طبیعی می رسند . به همین دلیل لازم است که ما کوشش زیادی برای اقرار صادقانه که لازمه ی انجام قدم اول است بجا بیاوریم .در اوایل با اینکه به معتاد بودنمان اقرار می کنیم ، احتمال دارد در واقعی وعملی بودن این برنامه هنوز شک داشته باشیم . پذ یرا شدن اعتیادمان مرحله ای فرا تر از اقرار آگاهانه می باشد وقتی که ما اعتیادمان را پذیرا می شویم برای بهبودی مان امید پیدا می کنیم و به طور عمیق وقلبی اعتقاد پیدا می کنیم که ما نیز می توا نیم بهبودی پیدا کنیم . به تدریج شک ما شروع به بر طرف کردن می کند و ما در حالت مصالحه در برابر بیما ری مان قرار می گیریم . ما برای تغییر آمادگی پیدا می کنیم . ما تسلیم می شویم .

وقتی ما شروع به انجام قدم اول می نما ییم به تدریج متوجه می شویم که معنای تسلیم شدن در برنامه ، آن چه تصور می کردیم ، نمی باشد . در گذشته احتمالاً فکر می کردیم که تسلیم شدن حالتی است مخصوص برای اشخاص ترسو یا ضعیف . ما فقط دو نوع زندگی می شناختیم ، یا انکه باز هم به کنترل مصرف مان ادامه دهیم و یا این که شاخه ای را که در رویش نشسته بودیم ، بریده و بگذاریم زندگی  مان فنا شود . ما احساس می کردیم در صحنه ی جنگی در کنترل مصرفمان بودیم که اگر در آن تسلیم می شدیم ، مواد مخدر برنده       می شد.

ما در بهبودی متوجه می شویم که تسلیم به معنای رها کردن دست آویزها ی پل های پشت سر است که ما خودمان علیه بهبودی مان نگاه داشته بودیم . به معنا ی دیگر تسلیم ، تمایل به ادامه زندگی وزیستن به نوع دیگر می باشد . مراحل تسلیم برای هر انسانی ، بسیار خصوصی وشخصی است . تنها خود ما می توانیم رسیدن به مرحله ی تسلیم را احساس کنیم . ما بر اهمیت تسلیم تأکید می کنیم زیرا این مرحله زیر بنای اصلی ودر حقیقت همان چیزی است که ما را قادر به بهبودی یافتن وباز یابی می نماید . هنگامی که تسلیم می شویم در قلب خود احساس می کنیم که دیگر به حد کافی زجر کشیده ایم ، نوعی احساس آرامش ما را فرا می گیرد که به ما می فهماند کشمکش دیگر پایان یافته است . بدون توجه به اینکه چقدر جنگیده ایم ،بالاخره به نقطه ی تسلیمی رسیده ایم که به ما می فهماند که ما قادر به متوقف ساختن مصرف مان تنها با استفاده از قدرت شخصی خود نمی باشیم . ما قادر به اقراربه عاجز بودن مان در مقابل اعتیادمان می شویم . آنگاه به طور کامل دست برمی داریم . با آنکه در اعماق قلبمان هیچ نمی دانستیم که دقیقاً چه اتفاقی خواهد افتاد ، قدرت خود را جمع کرده وبه عاجز بودن مان اقرار می نماییم . دیگر آن سرابی که به ما می گفت قادر به کنترل مصرف مان هستیم کاملاً ازدست می دهیم و نتیجه آ ن باز شدن درهای بهبودی به رویمان می باشد .

بسیاری از ما برای بار اول ، مرحله تسلیم را با حضور در یکی از جلسات گمنام ، ذکر نام خود وسپس گفتن این که من یک معتاد هستم آغاز می کنیم . وقتی که ما اقرار می کنیم که معتاد هستیم وقادر به متو قف ساختن مصرف مان با قدرت خود نیستیم ، قدرت پاک ماندن را بر مبنای روز به روز ، با کمک سایرین ، در انجمن معتادان گمنام پیدا می کنیم . عجیب بودن پارادوکس این اقرار ، از همان لحظه ای که ما شروع به انجام قدم اول می کنیم ،آشکارمی شود.

تا زمانی که فکر می کنیم ، قادر به کنترل مصرفمان هستیم ، به طور مرموزی همیشه مجبور به ادامه ی مصرف می باشیم . اما به محض این که اقرار به عاجز بودن می نما ییم ، به دلایلی دیگر قادر به ادامه مصرف نخواهیم بود. این آزادی از اجبار به ادامه مصرف ، بزر گترین هدیه وفیضی است که ما دریافت کرده ایم ، زیرا که زندگیمان را نجات می بخشد.

ما از طریق تجربه ی گروهی انجمن دریافته ایم که کاری را که تنها قادر به انجام آن نیستیم ، به طور جمعی میتوانیم انجام دهیم . برای ما لازم است از سایر معتادان بهبود یافته کمک بخواهیم . وقتی که شروع به حضور مرتب در جلسات می نماییم ، متوجه می شویم که تجربیات دیگران که با ما در جاده بهبودی همسفر هستند ، برایمان لذت بخش است . آمدن به جلسات برای بسیاری مترادف با آمدن به خانه می باشد . ما درمی یابیم که سایر معتادین ما را می پذیرند وبا ما به گرمی برخورد می کنند . بالاخره جایی را یافته ایم که ما را درک می کنند .

با آنکه مسلماً گوش فرا دادن به تجربیات دیگران درجلسات ، کمک بسیار بزرگی است اما باید قیم راهنما پیدا کنیم تا به بازیابی ماکمک کند . ازهمان آغازدرانجام قدم اول اهنما میتواند با ما از تجر بیات خود در انجام قدم ها سخن بگوید . با گوش فرا دادن به تجربیات راهنما وبه کار بستن آن درزندگی شخصی مان ، از یکی از زیباترین وعملی ترین مراحل بهبودی یعنی ارزش درمانی کمک یک معتاد به معتاد دیگر بهرمند می شویم ما در جلسات می شنویم که من  نمی توانم ولی ما می توانیم تماس مرتب با راهنمای مان به ما مقداری تجربیات دسته اول خواهد داد.

از طریق برقراری یک رابطه با راهنمایمان ،اصل اعتماد کردن را می آموزیم .

با بکار بستن پیشنهادات راهنما بجای افکار خودمان ، اصل روشن بینی وتمایل را می آموزیم .

راهنما به ما در انجام قدم های بازیابی کمک خواهد کرد .سخن گفتن صادقانه با راهنمایمان در مورد اعتیاد مان واینکه مواد مخدر چگونه زندگی مان را تحت تاثیر قرارداده است باعث خوا هد شد که بتوانیم قدم اول را به طور کامل انجام دهیم . باید همیشه به خاطر بیاوریم که از کجا آمده ایم واعتیاد مارا به کجا خواهد برد....؟

مراحل بهبودی آسان نیست ،شجاعت وپشتکار بسیار لازم است تا شخصی هر روز بیش از روزپیش ،بر روی بهبودی خود کار کند. یک مسئله مهم در بهبودی این است که دائماً سعی در جلو رفتن ، بدون توجه به موانعی که در راهمان خواهد بود داشته باشیم .از آنجا که تغییرات دراز مدت در بهبودی به کندی صورت می گیرد ،لازم است تا ما به طور مداوم وروز به روز به قدم اول رجوع کنیم .حتی پاکی درازمدت به خودی خود تضمین نمی کند که از درد واشکالات ناشی از اعتیاد دور بمانیم .عوارض بیماری ما همیشه می تواند خود را بروز دهد .احتمالاً متوجه این مسئله خواهیم شد که در بسیاری از مسایل زندگی که قبلاً فکر می کردیم به خوبی برگزار می شود نه تنها مشکل داریم بلکه عاجزیم .از این جاست که شروع به فهم این مطلب می کنیم که بسیاری از مطالب ومسایلی که به سختی برای کنترل شان کوشش می کردیم ، در حقیقت به طور کامل از حیطه ی کنترل شان خارج هستند . ما باید بدانیم که بیماری ما می توا ند خود را به اشکال مختلف وسوسه فکری واعمال افراطی که در ظاهر هیچ رابطه ای باماده ی مخدر ندارند می تواند خود را دوباره به منصه ظهور بگذارد . ما گاه گاه به طور عجیبی بهانه جویی تمرکزهای افراطی وبی معنی روی مسایلی می نماییم که شاید پیش از آن که مصرف را متوقف کنیم اصلاً برای مان قابل اهمیت نبود ودر نتیجه ممکن است بار دیگر سعی کنیم که آن خلا ء وحشتناک درونی را که گاه وبی گاه به سراغمان می آید با چیزی خارج خودمان پرکنیم .

هر زمان که متوجه شویم از چیزی برای تغییر احساسات مان استفاده می کنیم ،باید به اصول قدم اول و انجام آن باز گردیم .

ما هرگز اینکه زندگی مان باز هم آشفته وغیرقابل کنترل نشود ، هیچ تضمینی نداریم .حتی سالها بعد از بهبودی، اگر ما به گونه ای زندگی کنیم که اجازه دهد مشکلات روی هم انباشته شوند واز سوی دیگر منابع مقابله ما با این مشکلات ضعیف شده باشد ، احتمالاً دوباره احساس می کنیم که کنترل را از داده ایم ودر نتیجه احساسات دردآور درونی ایجاد چنان فشاری خواهد کرد که دیگر قادر به این که اقدام سازنده ای برای زندگی خودمان انجام دهیم نخواهیم بود وفشار زندگی بر روی ما چنان زیاد خواهد شد که دیگر خود حس کردن برایمان مشکل آفرین خواهد شد . زمانی که دیگر بنظر می رسد زندگی در حال از هم پاشیدن است، درست در همان اوقات ما باید خود را بیشتر به اصول برنامه ی جلسات معتادان گمنام نزدیک نماییم ، یعنی تماس خود را با راهنمایمان بیشتر کنیم وروی قدم ها جدی تر کار کنیم ودر جلسات به طور مرتب حضور بیابیم . ما بار دیگر تسلیم میشویم ، چون می دانیم که موفقیت ، در اقراربه شکست می باشد .

پذیرفته شدن از سوی دیگران واحساس محبتی که در گردهم آ یی های معتادان گمنام ، و جود دارد ما را قادر می سازد تا شروع به بهبودی از اعتیاد بنماییم . ما راه جدیدی برای زیستن می آمو زیم . آن خلأ تنهایی که از آندر رنج بودیم با کار کردن روی  قدم های دوازده گانه پر خواهد شد . به تدریج متوجه که اعتیاد ما با تمام ابعاد پیچیده ومخصوصش ، از طریق این برنا مه ساده تحت تاثیر قرار خواهد گرفت . ماراه حلی برای ناامیدی مطلق خود یافته ایم .

برنامه ما از ما هیئت بسیار روحانی برخوردار می باشد .

دوازده قدم معتادان گمنام ما را به ابعادی بسیار عمیق تر از آنچه انتظار داشتیم خواهد برد . کار کردن وزند گی با قدم ها باعث هدایت ما به سوی یک بیداری رو حانی خواهد گشت .

برای آغاز این سفر ، ما ابتدا باید تما یل به تسلیم به این برنامه واصول آن را پیدا کنیم ، چرا که آینده ی ما بر محور تمایل به رویش ونمو روحانی قرار دارد . ما راه جدیدی برای زندگی آغاز می کنیم ،راهی که شعف وشادی بسیار به ما ارائه خواهد نمود . با این همه ، بازاریابی ، ما را از درد ورنج معاف نمی کند . زندگی کردن بر طبق قوانین زندگی ،مجموعه ای از لحظات شادی وغم است .در زندگی اتفاقات زیبا ودردناک در سبدی واحد ارائه میگردد . ما تجربیات مختلف عاطفی واحساسی را در اتفاقات زندگی لمس خواهیم کرد . با نگرشی صادقانه به زندگی خود دردوران اعتیاد وآن چه که در نتیجه اعتیادمان بر سر ما آمده ، متوجه عاجز بودن وآشفتگی زندگی مان می شویم . با نگاهی به دست آویزها پل هایی که هنوز برای بازگشت بجا گذاشتیم اعتیادمان را پذیرا شده تسلیم می شویم وسپس امیدی راکه بهبودی در پیش راه ما گذارده است تجربه می نماییم . متوجه می شویم که دیگر نمی توانیم به همان گونه ی قبلی به زندگی ادامه دهیم . اکنون آماده برای تحول هستیم وتمایل داریم تا راه دیگری را انتخاب کنیم .

با این تمایل ما با قدم دوم پیش می رویم .


پنجشنبه 12 دی 1387

كمبود های اخلاقی

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :قدم های معتادان گمنام ،انجمن معتادان گمنام ،


هفتمین قدم بهبودی
كاركرد ۱۲ قدم الفبای مكالمه با خالق جهان هستی است كه رعایت اصول آن خلاء معنویت را تامین می كند . در هر شماره به بررسی خلاصه ای از قدم ها می پردازیم
در دعای قدم هفتم گفتم:آفریدگارا،من اكنون آماده ام كه تمام بد و خوب وجودم را به تو بسپارم،تمنا دارم یك یك نقصهای درونم را كه سد راه خدمت به تو و همنوعان من است بر طرف كنی و قدرتی عطا فرمایی تا از این پس به خدمت تو كمر بندم.
000135.jpg
در نهایت فروتنی از پروردگار تقاضا كردم كمبود های اخلاقی ام را بر طرف كند.
در قدم اول،اعتراف كردم كه :من نمی توانم.
در قدم دوم،پذیرفتم كه خدا می تواند.
و در قدم سوم،تصمیم گرفتم كه :بگذارم خداوند كاری راكه خود نمی توانم برای خود انجام دهم برایم انجام دهد.
در قدم چهارم،عیوب خود را مشخص كردم و با خودآشنا تر شدم.
در قدم پنجم،به خطاهای خود اعتراف كردم و باری را كه عمری به دوش كشیده بودم به زمین گذاشتم.
در قدم ششم،آمادگی پیدا كردم كه خدا وند عیوبم را مرتفع كند.
و حالا در قدم هفتم قرار بود با فروتنی از پروردگار تقاضای بر طرف كردن كمبود های شخصیتی ام را بكنم.
در اینجا لازم است متذكر شوم كه معنای فرو تنی در گذشته برای من مترادف با زمین خوردگی یا پوزه به خاك مالیده شدن و از رو رفتن بود. این حالات و صفات بار منفی دارند و با احساس گناه،خجالت و شرمساری همراهند.
زیر بنای حالات فوق بر این باور است كه من از ریشه،نادرست و خراب،هیچ وقت به دردخور نبوده و هرگز نخواهم بود.
در انجام قدم هفتم،با لغت فروتنی به معنای واقعی آن آشنا شدم.پیشكسوتانم گفتند:فروتنی یعنی انسان بودن و پذیرش خود با تمام صفات خوب و بدی كه در ما وجود دارد. در زمان برداشتن قدم هفتم باورهای من نسبت به خودم كلی تغییر كرده بودند،اصلاًخودم را زمین خورده نمی دانستم،از احساس گناه و خجالت خبری نبود. این دو احساس،پس از نوشتن ترازنامه قدم چهارم وسپس در میان گذاردن چگونگی دقیق خطاهایم با راهنمایم در قدم پنجم،تقریباًبه كلی از میان رفته بودند.
این قدم بیش از هر قدم دیگری به من كمك كرد كه نا چیزی خود و عظمت آفریدگارم پی ببرم. البته به ناچیزی خودپی بردن نباید با احساس بی ارزشی وحقارت اشتباه شود.بی ارزشی یكی از خلاءهای من است كه برای جبران آن همیشه سعی كردم خود را مهمتر جلوه دهم.در حالیكه شایداگر در وقت موعود از ناچیزی خود و عظمت مالكم احساس و درك درستی پیدا كرده بودم،دیگر احساس بی ارزشی و عدم هویت در من بوجود نمی آمد. اكنون هم ماهیت قضیه تغییری نكرده است. من در صورتیكه بخواهم از احساسات كمبودها و نقص هایی كه آزارم می دهند، آزاد شوم،باید حد وحدود خود را دریابم و وقتی متوجه شوم كه خودم قدرت تغییر دادن این نقصها را ندارم و خداوند دارد،وارد مرحله جدیدی از زندگی ام شده ام.
دراثر برداشتن قدم ششم بهبودی با نقص هایی نظیر حرص و طمع،تنبلی و تعلل،چاپلوسی وظاهر سازی،بخل وحسد،خشم و كینه و شهوترانی،پرخوری،زیاده روی و غرورآشنا تر شدم.متوجه شدم كه زیربنای اكثرنقصهایم ترس است و این ترس آنقدر در تمام موارد و مراحل زندگی ام ریشه دوانده است كه رهایی ازآن حتی اگر محال نباشد،آنقدر مشكل است كه از عهده ام برنمی آید.
ضعف دیگری كه در زندگی من مزید بر علت شده،این بود كه به این حالات عادت كرده بودم واز تغییر دادن آنها می ترسیدم.برای من،حالات و احساس آشنا،هر چقدر مشكل و درد آور باشند،بهتراز آنهایی هستندكه برایم نا آشنایند.برای من،تحمل
بد بختیهای آشنا،از دست زدن به آزمایش هر چیز نا آشنایی به مراتب آسانتر است.باور درونی من به من می گوید :تو آدم به درد نخور و بی عرضه ای هستی واگر چیزهایی راكه داری چه بد وچه خوب از دست بدهی،دیگر نمی توانی جای آنها را پر كنی.
مثلاًاگر از كارم راضی نباشم،معمولاًبه فكر پیدا كردن شغل دیگری نمی افتم و تا آنجا كه جا دارد،می سوزم و می سازم وحتی اگر طاقتم هم تمام شود،استعفا نمی دهم،اما معمولاً به گونه ای رفتار می كنم كه اخراجم كنند(من با این كار بی ارزشی خود را تائید می كنم)در اثر برداشتن این قدم،متوجه شدم كه تمام ترسهایم از بی ایمانی سرچشمه گرفته اند و تاخود رابا بد و خوبم تسلیم آفریدگارم نكنم،رهایی از ترس،برایم امكان پذیر نخواهد شد. در انجام این قدم متوجه شدم كه ضعفها و عیوب من به خاطركمبودهای اخلاقی،یا به عبارتی كمبود فضائل و خصایص والای انسانی،به وجود آمده اندوحال كه با فروتنی حاضر به تشخیص،پذیرش وواگذاری آنها به خداوندشده ام،شاید وقت آن رسیده باشد كه دورنمایی از خواست خدا را برای خود ببینم.
۱-شاید خدا بخواهد به جای تكامل پرستی،میل به پیشرفت را در من پدید آورد.
۲-ناشكری و نا رضایی را با شكر و رضا.
۳-نا سپاسی را با قدر دانی.
۴-دلسوزی به حال خود رابه بخشش خود.
۵-حق به جانبی را با همسانی.
۶-خود مهم شمردن را باشكسته نفسی.
۷-خودمحكوم كردن را بابهادادن به گوهر وجود .
۸-ناصادقی رابا صداقت .
۹-تعجیل را باصبر.
۱۰-نفرت راباعشق.
۱۱-رنجش رابابخشش.
۱۲-غروربیش ازحد رابااعتماد به نفس.
۱۳-سوءظن وبی اعتمادی رابااعتماد.
۱۴-حسادت وغبطه رابا شكرگزاری به خاطر آنچه دارم.
۱۵-حق كشی رابا انصاف .
۱۶-تنبلی رابافعالیت.
۱۷-كار امروز به فردا افكندن رابا رسیدگی به امور دراولین فرصت.
۱۸-بدقولی رابا سروقت بودن.
۱۹-ظاهر سازی رابا رك گویی.
۲۰-منفی گرایی رابا مثبت گرایی.
۲۱-انتقاد رابا توجه به نكات مثبت وتشویق آن.
۲۲-طمع را با سخاوت.
۲۳-تائید طلبی رابا پذیرش خود.
۲۴-تجمل گرایی رابا بی تكلفی .
۲۵-ترس رابا ایمان.
۲۶-احساس تنهایی وجدایی رابا احساس با خدایی ودرحلقه دوستان بودن.
۲۷-احساس تفاوت را بااحساس تشابه.
۲۸-غیبت وبدگویی رابا توجه به ضعف ها وكمبودهای خود.
۲۹-ولجاجت رابا پشتكار عوض كند.
متوجه شدم كه ترسهایم به عناوین مختلف،باعث تحریك نقصهای اخلاقی ام می شوند و آنها را فعال می كنند.مثلاً وقتی از بی پولی می ترسم،حریص تر و طمعكار می شوم.
وقتی امنیت جنسی ام به خطر می افتد،حسادت می كنم.وقتی از عدم توفیق می ترسم،تنبلی و تعلل می كنم.وقتی از عدم پذیرش اجتماعی می ترسم،چاپلوسی و ظاهر سازی می كنم.مواد مخدررا هم به خاطر ترس از رویارویی بازندگی ،نمی خواستم ونمی توانستم كنار بگذارم،اما در اثر پذیرش و اعتراف به عجز در مقابل اعتیاد،تا حدودی افتادگی و فروتنی پیدا كردم وتوانستم برای خلاصی از قید مواد مخدر، از خداوندكمك بگیرم.
قدم هفتم ،قدم فروتنی است و به من كمك می كند،كه خود را در حد خود ببینم و بد وخوب خود را بپذیرم و از آنجا كه برای برطرف كردن كمبودهایم از خود قدرتی ندارم، آنها را به كسی كه صاحب قدرتهاست
وا گذار كنم.
در دعای قدم هفتم گفتم:
آفریدگارا،من اكنون آماده ام كه تمام بد و خوب وجودم را به تو بسپارم،تمنا دارم یك یك نقصهای درونم را كه سد راه خدمت به تو و همنوعان من است بر طرف كنی و قدرتی عطا فرمایی تا از این پس به خدمت تو كمر بندم.
پس از برداشتن قدم هفتم،منتظر بودم كه معایب و نقصهایم ناگهان برطرف شوند و از آن جاكه بسیاری از آنهاهنوز دست نخورده باقی مانده و بعضی ها تا حدودی تعدیل پیدا كرده،اما كاملاًاز میان نرفته بودند،فكر كردم شاید در برداشتن قدم هفتم ایرادی در كارم بوده است.
یكی از پیشكسوتانم،توجه من را به نكته مهمی دردعای قدم هفتم جلب كرد كه می گوید: ،تمنا دارم یك یك نقصهای درونم را كه سد راه خدمت به تو و همنوعان من است بر طرف كنی.گفتند:كه خداوند تنها نقصهایی را كه نمی گذارندپیام بهبودی را به همنوعان دردمند خود برسانی،بر طرف می كند و اگر از پیام رسانی خود به معتادانی كه هنوز در عذابندو خدماتی كه در جلسات معتادان گمنام انجام می دهی رضایت داری و اگر محیط خانه،محله،اجتماع وكار خود مفید هستی،بدان كه خداوند تمام نقصهایی را كه سد راه خدمت به او و همنوعان تو است بر طرف كرده و هر وقت ظرفیت و توانایی خدمات بیشتری در تو پدید آیدو نقصهای باقی مانده سد راه خدمات تازه تر باشند،برای برطرف كردن آنها،مجدداًقدم هفتم را به كار می گیری.
به من تفهیم شدكه قدم ششم و هفتم قدمهای روز مره ای هسیتند كه مرتباًدرزندگی ما مطرح بوده وتا به آخر عمر می توانیم برای برطرف شدن نقصهایمان،با فروتنی از خداوند
تقاضای كمك كنیم.
بازتاب روان پویشی قدم هفتم
بزرگترین ضعف روانی معتادان،خود محوری و خود بزرگ بینی است،این مشكل ،آنها را غیر قابل دسترسی میكند و امكان كمك به ایشان را تقریباًبه صفر می رساند در اثر به كار گیری شش قدم اولیه،معتاد در حال بهبودی از زیر بار ترس فلج كننده و باز دارنده ای كه او رااز واقعیات دور كرده است،بیرون می آید و به كمك قدم هفتم،آمادگی آن را پیدا می كند كه در قالب واقعی خود بگنجد و خود را به عنوان انسان بپذیرد و قبول كند.
اصل معنوی قدم هفتم فروتنی است.با پیدایش این خصیصه،معتاد در حال بهبودی قابل دسترسی می شود و ظرفیت دریافت كمك راپیدا می كند.
روند فكری بیمارگونه قبلی-
غیر واقعی
معتاد تصور می كرده است هر كاری كه دلش بخواهد بی كمك هیچ كس یا مرجعی می تواند انجام دهد.
روند فكری قدم هفتم بهبودی-واقعی
معتاد در حال بهبودی متوجه می شود كه قدرت فردی او كافی نیست و برای حل مشكلات خود نیاز به كمك دارد.
روند فكری بیمارگونه قبلی-غیر واقعی
معتاد تصور می كرده است كه تقاضای كمك كسر شأن اوست و برایش افت شخصیتی دارد.
روند فكری قدم هفتم بهبودی-واقعی
معتاد در حال بهبودی به مرور می آموزد كه تقاضا ی كمك،جزئی از زندگی است انسان ها در زندگی، لازم و ملزوم یكدیگرند.


پنجشنبه 12 دی 1387

تاریخچه انجمن معتادان گمنام در چند خط

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :قدم های معتادان گمنام ،

 

«Narcotics Anonymous» كه به اختصار NA نامیده می شود همان گروهی است كه در ایران با نام «معتادان گمنام» مشهور است. NA را می توان یكی از بزرگترین NGOهای دنیا قلمداد كرد كه در رسیدن به اهداف خود موفق بوده است. تنها چیزی كه برای عضویت در NA نیاز است «آرزوی قطع مصرف مواد مخدر» است. در این گروه ها اعضا یكدیگر را به صورت منظم ملاقات می كنند تا به همدیگر برای پاك ماندن كمك كنند. «پاك» به معنی پرهیز شخص از مصرف هرگونه موادی است كه حالت جسمی و ذهنی انسان را دگرگون می كند. عضویت در NA رایگان است و این گروه هیچ گونه حق عضویتی ندارد.

NA برداشتی از AA یا Alcoholics Anonymous است. بنیاد «الكلی های گمنام» یا AA به وسیله دو الكلی به نام های بیل ویلسون و دكتر باب اسمیت پایه گذاری شد. ویلسون طی تجربیات شخصی اش پی برد كه الكلی ها می توانند به وسیله به كارگیری پایه های روحانی به صورت چشمگیری بهبود یابند. در بسیاری از «الكلی های ناامید» تجربیات مذهبی و روحانی باعث بازگشت آنها به سوی بهبودی و قطع مصرف الكل بوده است. راهی كه به وسیله بنیانگذاران AA مطرح شد براساس حل مشكل دیرینه آنها در اعتیاد به الكل یعنی نداشتن اطمینان، سرخوردگی و بی ایمانی بود. «جیمی كینون» در اواخر دهه ۴۰ میلادی NA را كه برداشتی از اصول و مرام AA بود پایه گذاری كرد. برنامه NA به طور رسمی در سال ۱۹۵۳ میلادی در لس آنجلس پایه گذاری شد كه ابتدا به صورت یك حركت كوچك به كار خود ادامه می داد در حالی كه امروز به عنوان یكی از بزرگترین و قدیمی ترین سازمان های ترك اعتیاد در دنیا شناخته می شود. در ۱۴ سپتامبر ۱۹۵۳ آنها نامه ای از بیل ویلسون بنیانگذار AA دریافت كردند كه می توانند از اصول و سنت های «الكلی های گمنام» استفاده كنند ولی نه به اسم AA. بعد از آن سازمان رسما نامش را به NA معتادان گمنام تغییر داد. گروه NA در اوایل تاسیس به شدت تحت فشار بود. قانونی در آمریكا هرگونه نشست و برگزاری میتینگ به وسیله معتادان را جرم تلقی می كرد. بنابراین NA كه براساس گردهمایی معتادان شكل گرفته بود عملا غیرقانونی بود. در اوایل تشكیل این گروه بسیاری از معتادان در اطراف محل برگزاری نشست ها نگهبانی می دادند تا به وسیله پلیس دستگیر نشوند در حالی كه امروز بیش از ۲۱۵۰۰ گروه ثبت شده NA با بیش از ۳۳۵۰۰ نشست هفتگی در ۱۱۶ كشور دنیا وجود دارد.

گروه های NA اعتیاد را به عنوان یك بیماری پیشرفته كه اثرات آن بر روی تمام زندگی معتاد از نظر جسمی، ذهنی، احساسی و روحی مشاهده می شود تعریف می كنند. از نظر این گروه معتاد كسی است كه زندگی می كند برای مصرف و مصرف می كند برای زندگی. به زبان خیلی ساده یك معتاد كسی است كه زندگی اش تحت اختیار مواد مخدر است. یك معتاد از یك بیماری سه بعدی جسم، روح و روان در عذاب است. با این حال NA هیچ راهكاری برای ترك فیزیكی ندارد.

هر معتادی می تواند به وسیله یكی از روش های شناخته شده یا با معرفی آنها به یكی از كمپ های ترك اعتیاد به ترك فیزیكی بپردازد. هدف اصلی NA ایجاد تغییرهای رفتاری و كار كردن روی باورهای شخص معتاد برای در ترك نگه داشتن اوست. اصلی ترین مشكل معتادان بعد از ترك فیزیكی احساس ناامنی، پوچی و خلاء ناشی از ترك مواد مخدر است. NA به وسیله كمك درمانی یك معتاد به معتاد دیگر و در اختیار گذاشتن تجربه ها سعی در پر كردن این خلٲها دارد. نشست های منظم كه به وسیله گروه های NA تدارك دیده می شود پایه اصلی عضویت در NA است. در این نشست ها سعی و كوشش در انتقال تجربیات و ایجاد ارتباط نزدیك با معتادان است. تفاوت این گروه با گروه های دیگر در كوشش ویژه آن در برقراری یك شبكه دوستی از گروه هایی است كه همدیگر را دوطرفه حمایت می كنند. به نظر NA بیماری اعتیاد می تواند در طول برنامه دوازده قدمی NA متوقف شده و بهبود یابد. در این دوازده قدم هیچ اشاره ای به استفاده از دارو نمی شود. این قدم ها با انتقال تجربیات روحانی و ارتباط برقرار كردن با «قدرت برتر» و تحت تاثیر قرار دادن عقده های روحی و روانی به بهبود معتاد كمك می كنند. علائم بیماری اعتیاد شامل عقده های روحی، اضطراب و ترس های درونی است. معتادان اغلب برای اولین بار زمانی وارد NA می شوند كه به انتهای «امید زندگی» خود رسیده اند. وقتی كه كاملا احساس بی برنامگی، پوچی، سستی و تخریب شدگی می كنند. احساسی كه تلخ تر از زندگی در زندان و حتی مرگ است. استفاده از مواد مخدر و وابستگی افراطی به آن بسیاری از معتادان را به قهقرا و آرزوی «لحظه ای پاكی» می رساند، چیزی كه می تواند آنها را به زندگی جدیدی راهنمایی كند. مهمترین عامل در پیوستن به برنامه بهبودی NA احساس ضعف و ناتوانی شخص در برابر مواد مخدر است به همین علت به شدت توصیه می شود تا زمانی كه شخص معتاد خود به این باور نرسیده از اجبار وی در پیوستن به این گروه اجتناب شود.

نشست های این گروه به دو نوع باز و بسته تقسیم می شود. هر كسی می تواند در نشست های باز شركت كند ولی نشست های بسته محدود به كسانی است كه اعتیاد دارند. نشست ها در محل های گوناگونی شكل می گیرند مانند پارك ها، مراكز گروهی و خلاصه هر جایی كه بتوان در آن نشستی برگزار كرد. جلسات اغلب به صورت به اشتراك گذاشتن عقاید و انتقال تجربیات برگزار می شود. جایی كه هر كسی می تواند عقاید شخصی خود را به عنوان یك معتاد با بقیه در میان بگذارد. در بسیاری از جلسات نیز وقت خاصی به برگزاری سالگرد تولد روز پاك بودن یكی از اعضا اختصاص می یابد. شخصی كه به مدت زمان معینی پاك بوده است به وسیله اعلام این موضوع به گروه تشویق می شود. در برخی نشست ها برای سالگرد پاك بودن مدالیون یا تراشه های كوچكی كه مدت زمان پاك بودن آنها بر روی آن درج شده است به اشخاص هدیه می شود.«ما اینجا جمع شدیم تا شاخ غول اعتیاد را بشكنیم.» و در توجیه این موضوع این را یك یادآوری می داند كه هرگز فراموش نكنند با قطع ارتباط با گروه و در تنهایی باز هم به ورطه اعتیاد خواهند افتاد.خدمت كردن یكی از اصلی ترین قسمت های پروسه بهبود در NA است. خدمت «كار درست كردن برای دلیل درست» است و بهترین مثال برای نشان دادن حسن نیت، چیزی كه پایه اساسی رهایی در برنامه NA است.خدمت كردن می تواند به سادگی حضور در یك نشست یا جواب دادن به یك تلفن باشد. برای حفظ آنچه داری باید آن را به دیگران ببخشی. این شعاری است كه پایه و اساس خدمت كردن را توجیه می كند. هر كسی با در اختیار گذاشتن تجربیات و توانایی های خود به دیگران در واقع خود را در فرآیند بهبودی به مراتب بالاتر و سطح ایمن تری می رساند. «مهم نیست كه چه اندازه خوار و ذلیل بوده ایم، ولی ناظر فایده تجربیات خود برای دیگران خواهیم بود.» در این فرآیند «احساس بیهودگی و افسوس برای خود» از بین خواهد رفت.

در این جمعی كه از دور و از پشت عینك های سیاه و سفید شاید نامتعارف و بسیار عجیب و غریب به نظر برسد متعارف ترین و زیباترین روابط در جریان است. هر كسی دوست دیگری است و بی هیچ چشمداشت و با تمام وجود انرژی و وقت خود را صرف دیگران می كند..گروه معتادان گمنام هیچ فرقه و مسلك مذهبی نیست. این شیوه تنها یك برنامه روحانی برای بهبود بیماری اعتیاد است. در برنامه NA توسعه دادن یك ارتباط نزدیك با «قدرت برتر» بسیار مهم است. این شیوه توصیه می كند كه اعضا درك خود را از «قدرت برتر» ملاك عمل قرار دهند. تنها راهبرد پیشنهادی گروه این است كه این قدرت «محبوب» نگهدارنده و بزرگ تر از قدرت شخصی آدم ها است. اعضا كاملا آزادند تا فهم و تصور خود را از «قدرت برتر» كه برای آنها كارایی دارد در نظر بگیرند. اساس كار روحانی NA بر كار كردن دوازده قدم است كه معمولا به كمك یك راهنما كه قبلا این قدم ها را كار كرده است انجام می گیرد.

 

 

قدم ها به معتادان برای دست یافتن به یك هوشیاری روحانی،  احساسی و فكری كمك می كند. قدم های ابتدایی كه به قدم های روحانی مشهورند بسیار مهم اند و در بالا بردن توانایی های شخص در مهار اعتیاد بسیار موثرند. در سه قدم ابتدایی آمده است: «۱ ما پذیرفتیم كه در مقابل مواد مخدر عاجزیم و زندگی مان غیرقابل كنترل شده است. ۲ به این باور رسیده ایم كه نیروی برتر از ما می تواند سلامت عقل را به ما بازگرداند. ۳ تصمیم گرفته ایم كه اراده و زندگی مان را به مراقبت خداوند به آن گونه كه او را درك می كنیم بسپاریم.» این عبارات تنها سرفصل های قدم ها هستند و هر كدام از این قدم ها توضیحات بسیار كاربردی و عملی دارد كه با قرار گرفتن در فرآیند بهبودی و عمل به آنها شخص معتاد از مواهب آن بهره مند می شود.در این میان كمك رهجویان به همدیگر از اساسی ترین قسمت های پیشرفت در به كارگیری دوازده قدم است. به همین سبب توصیه شده كه اعضای «معتادان گمنام» یك راهنما برای خود پیدا كنند. یك راهنما عضوی از NA است كه به دیگر اعضا به وسیله درمیان گذاشتن تجربه ها و توانایی ها، امیدها و انتظاراتی كه در راه بهبودی باید از خود داشت و ارائه راهنمایی هایی در راستای دوازده قدم كمك می كند.در قدم های چهارم و پنجم شخص ترازنامه ای اخلاقی، جست وجوگرانه و بی باكانه از خود تهیه می كند و چگونگی دقیق خطاهایش را در مقابل خداوند خود و یك انسان دیگر كه اغلب راهنمای خود است اقرار می كند. این اقرار باعث نوعی تصفیه روانی می شود. رهجو در این حالت با در میان گذاشتن خطاهایش نوعی سبكی روحی و روانی را تجربه می كند و در واقع پالایش روحی می شود و برای مراحل بعدی طی طریق روحانی خویش آماده می شود. در قدم های ششم و هفتم شخص با آمادگی كاملی كه از طی مراحل قبل به دست آورده از خداوند درخواست می كند تا كلیه نقایص و كمبودهای او را مرتفع سازد. در قدم های هشتم و نهم رهجو فهرستی از نام كسانی را كه به آنها آزار رسانده است تهیه كرده و سعی می كند در هر كجا كه امكان دارد از آنها جبران خسارت نماید. در قدم دهم رهجو به تهیه ترازنامه شخصی خود ادامه می دهد و هرگاه در اشتباه باشد سریعا آن را می پذیرد. اما شخص معتاد كه اینك به توانایی های بالقوه خود پی برده و مراحل بسیار سختی را از نظر روانی طی كرده است قدم های یازدهم و دوازدهم را برمی دارد تا به آزادی اندیشه و رستگاری روح برسد. در این قدم ها رهجو كوششی را برای تعمق هرچه هشیارانه تر و ارتباط نزدیك تر با پروردگار انجام می دهد و تلاش می كند تا آنچه را خداوند می خواهد دریابد و به انجام برساند و در نهایت به یك بیداری روحانی كه در اثر این قدم ها به آن دست یافته برسد  و پیام NA را به معتادان دیگر برساند. طی تمامی این مراحل شخص رهجو باید از نظر مصرف مواد مخدر «پاك» باشد. نمونه ای از اشتراك دردها و تجربیات انسان هایی است كه از هر اجتماعی طرد شده اند و تنها جایی كه آنها را با همان هویت اصلی و بدون سرزنش می پذیرد گروه همدردان شان است. جایی كه او را به واسطه معتاد بودن سرزنش نمی كنند و مجوز ورود هر كس به این جمع تنها آرزوی قطع مصرف مواد است. گمنامی یكی از سنت های روحانی NA است. اعضا در جلسات تنها خود را با نام كوچك معرفی می كنند. هیچ رهجویی نسبت به دیگری برتری ندارد و هیچ معتادی قادر به بهبودی نیست مگر با دوستی و پیروی از اصول روحانی. بنیاد «معتادان گمنام ایران» از دوازده سال پیش فعالیت خود را در ایران آغاز كرده است و تقریبا امروز در سراسر شهرهای ایران و حتی در بسیاری از روستاها مراكز و گروه های NA به فعالیت مشغولند كه با مراجعه به سایت  WWW.nairan.org  می توان از ساعت و محل برگزاری جلسات در هر شهر اطلاع حاصل كرد«بزرگترین هدف هر گروه NA رساندن پیام به معتادانی است كه هنوز رنج می برند. پیام معتادان گمنام این است: راه دیگری هم برای زندگی وجود دارد.»


 
رفتارها- فخرالسادات كهندانی :
بهرام- ج- 37 ساله و بچه شهرستان است. مدتی می‌شود كه در تهران اقامت دارد. مجرد است و سابقه اعتیادش به 10 سال می‌رسد.

تجربه مواد را از دوران سربازی به یاد دارد! و در حال حاضر مدت 5 سال و 3 ماه است كه پاك ماندن را تجربه می‌كند. حاصل نشست با او آشنایی با شناخت شیوه‌های ترك اعتیاد در روند گام‌های 12گانه انجمن NA به‌ویژه گام 8 و 9 است. او در ابتدا در خصوص این دو گام می‌گوید:

«در گام هشتم فهرستی از تمام كسانی كه به آنها صدمه زده‌ایم تهیه كرده و خواستار جبران خسارت هستیم. در گام نهم با ماهیت مفهوم «آزادی» به اصل رهایی می‌رسیم، روابطم كامل و پربار می‌شود و دیگر در زندگی‌ام به كمبودهای مالی و حتی عاطفی فكر نمی‌كنم چون دعوت به زندگی را پذیرفته‌ام.

* در گام هشتم فهرستی از تمام كسانی كه به آنها صدمه زدید تهیه كرده و خواستار جبران خسارت از تمام آنها می‌شوید. این گام چه تفاوتی با گام چهارم كه ترازنامه اخلاقی است دارد؟

 - گام هشتم آغاز یك فرآیند است كه به ما اجازه می‌دهد تا خود را با دیگران مساوی احساس كرده و به‌جای احساس گناه و خجالت در چشم دیگران نگاه كرده و سر خود را بالا نگه‌ داریم، دیگر نیاز نیست كه از كسی دوری كنیم و به خاطر اهمال یا غفلت در انجام مسئولیت از تنبیه شدن بترسیم. در گام چهارم من ابزار لازم را جهت شناخت خود و اطلاعات مورد نیاز برای دوست داشتن پیدا می‌كنم و در گام هشتم نیز تشخیص صدماتی است كه من باعث به‌وجود آمدن آن شده‌ام. سؤال این است كه آیا من در صدمه زدن قصدی داشتم یا نه؟ نكته اصلی این است كه احتمالاً بعضی از این صدمات را نتوانم جبران كنم.

* آیا تنها به صدماتی كه زده‌اید می‌پردازید یا این‌كه دیگران هم در این فرآیند نقش دارند؟

 - در دوران مصرفم من به دیگران صدمه زده‌ام و بالطبع دیگران به‌ویژه خانواده‌ام از من ضربه و صدمات عاطفی و روانی خوردند. گام هشتم به تشخیص این صدمات كمك می‌كند كه فرقی ندارد به واسطه خشم، بی‌دقتی و یا ترس باعث رنجش آنها شده باشم. آنچه كه مهم به نظر می‌آید رفتارهایی است كه من بر اساس خودخواهی، ناصادقی، تكبر یا هر نقص اخلاقی بروز داده‌ام.

* به هدفی كه در این تغییر دنبال می‌كنید تا چه حد نزدیك شده‌اید؟

 - پاك كردن و زدودن آثار خساراتی كه وارد كرده‌ام و در نهایت رسیدن به بهبودی روحانی؛ این‌كه خود را ملزم به انجام یك‌سری از كارهایی بكنم تا بتوانم در اكنون و امروز زندگی كنم و البته نكته قابل اهمیت اینجاست كه من و دیگر دوستان در حال بهبودی‌ام نمی‌توانیم تمام فهرست‌مان را در خاطر خود نگه‌ داریم. من باید نام تك‌تك افراد را بنویسم و سپس آنچه كه درباره جبران خسارت آموخته‌ام را مرور كنم. حتی نیاز است كه به قدم چهارمی كه به عنوان ترازنامه تهیه كرده‌ام رجوع كنم و تا آن‌جا كه ممكن است اطلاعاتم را در این خصوص بالا ببرم.

* تداعی این خاطرات سخت است. وقتی فهرست خود را برای راهنمایتان می‌خوانید او در قبال این فهرست چه مسئولیت و نقشی را بر عهده دارد؟

- بعضی از اسامی فوراً به مغزم خطور می‌كند اما بعضی دیگر را ممكن است از یادم برده باشم و تنها آن واقعه را به یاد آورم و حتی گیج كننده نیز به نظر آید. در اینجاست كه با راهنمایم مشورت می‌كنم و او به من گوش می‌دهد، توصیه می‌كند كه مسایل را از نگاه دیگران نگاه كنم.

* و این شما را برای ورود به گام نهم آماده می‌سازد این‌طور نیست؟

 - بله، چون در این گام یعنی گام نهم تا هر جا كه امكان دارد افرادی را كه در لیست خودم وارد می‌كنم راضی می كنم و در صدد جبران برمی‌آیم تا دیگران مرا بپذیرند و به بیداری روحانی برسم و احساس آزادی كنم. گام نهم، گامی نیست كه بتوان خیلی شسته و رفته و مرتب در یك چارچوب زمانی گنجاند. به عبارتی در گام هشتم وقتی فهرستی برای جبران خسارت‌هایمان نوشتیم نمی‌توانیم بگوییم كه در گام نهم جبران این خسارت‌ها را شروع كرده و سپس یكی یكی روی هركدام كه جبران كردیم یك خط می‌كشیم. من باید به یاد داشته باشم كه جبران خسارت یك جا تمام نمی‌شود!

* آیا مفهوم «جبران خسارت» در گام نهم معنای خاصی دارد؟

 - در گام نهم،‌ نهایت تلاش من باید در این مورد باشد كه دیگر قرض و بدهی كه قادر به پرداخت آن نیستم به بار نیاورم. در این گام نكته كلیدی در «تمایل» است. یعنی تمایل را به مرحله عمل می‌رسانم و این مستلزم آگاهی از خطاها و مشكلاتی است كه باعث شكل‌گیری آن نشده‌ام و با بررسی آنها باید انتظار وقوع حوادثی را نیز در آینده داشته باشم!

* گام نهم تمرینی برای گام‌های قبلی است؟

 - بررسی صادقانه نیاز تمام این گام‌هاست، وقتی ترازنامه اخلاقی را در گام چهارم نوشتم و در گام پنجم بدان اقرار كردم و غرورم را در گام‌های شش و هفت كنار گذاشتم و بالاخره نگاه واقع‌بینانه‌ای كه اكنون به آزارهایی كه رسانده‌ام بیندازم به تمامی دست به دست یكدیگر داده و فروتنی ما را زیادتر می‌كند و در نتیجه برایم انگیزه كافی ایجاد می‌شود تا گام نهم را به انجام برسانم، پاسخ پرسش شما با توضیحاتی كه دادم «بلی» است.

* در گام نهم آیا ترس از جبران خسارت وجود دارد؟ آیا نمی‌ترسید كه این افراد شما را طرد كنند یا انتقام بگیرند؟

- باور این‌كه تجاربی از این دست امكان دارد به ضررم تمام شود قدری سخت است و مسلماً احساس شكست و سرخوردگی می‌كنم. حتی موجب ترسم نیز می‌شود، اما اگر هدفی كه در گام نهم متمركز است بر روی آن دقت و عمل كنم به نكات مهمی چون، ثابت قدم بودن ترمیم یا اصلاح و جبران یا همان تلافی می‌رسم.

* و این همان نتیجه‌ای است كه از گام نهم به‌دست می‌آورید؟

 - این گام، فروتنی، گذشت، محبت و از خود گذشتگی به ما می‌آموزد. اكنون باید شروع به شفا یافتن از اعتیاد كنم. با پشیمانی و افسوس‌های گذشته‌ام زندگی نكنم، ممكن است گاه به گاه به دلایلی از مسیر خود منحرف شوم، اما در گام دهم فرصت می‌یابم كه دوباره خود را پابرجا كرده و قدم به پیش بردارم.

* آیا تا به حال شده كه رودررو دست به جبران خسارت بزنید یعنی به‌طور مستقیم با طرف مقابل‌تان وارد عمل شوید؟

- راستش نه، چون علی‌رغم این‌كه سعی می‌كنم شهامت داشته باشم و نترسم، اما در واقع می‌ترسم، اگر مستقیم بروم با كسی كه به او سالها پیش خسارت زده‌ام صحبت كنم، نمی‌دانم چه اتفاقی پیش خواهد آمد، شاید شرایطم از قبل بدتر شود! مثلاً اگر من از كسی دزدی كرده باشم ممكن است بروم و بگویم من از شما دزدی كردم (برای مثال 10 سال پیش) حالا آمده‌ام هم عذرخواهی كنم و هم پولتان را برگردانم. در درجه اول من باید شرایطم را به كمك راهنمایم بررسی كنم كه آیا آمادگی چنین كاری را دارم. این‌كه در طرح چنین مشكلی بهترین راه ورود برای انجام این جبران خسارت كدام است، آنگاه راحت‌تر می‌توانم اقدام كنم.

* به نظر می‌رسد كه برای جبران خسارت به‌طور رودررو باید منتظر هرگونه عكس‌العملی باشید؟

 - ببینید، شخص مورد نظر، اصولاً حاضر نیست كه جبران خسارت مرا بپذیرد! در چنین شرایطی این من هستم كه باید تشخیص دهم مسئولیت من كجا ختم خواهد شد! اگر او می‌خواهد تا آخر عمرش از من دلخور و عصبانی باشد، من فقط می‌توانم برایش دعا كنم و اگر با چنین خسارتی مشكل دارم راهنمایم بهترین كسی است كه می‌تواند كمكم كند. شاید راه و روش بهتری را با هم پیدا كنیم و البته تنها خداوند است كه در این راه از او می‌خواهم مرا یاری كننده باشد.

* می‌توانید بهترین احساسی كه در طی كردن گام نهم به‌دست می‌آورید را بیان كنید؟

 - رسیدن به مقام والای انسانیت! این‌كه دیگر به رفتارهای قبل خود بازنمی‌گردم و روز به روز دارم تغییر می‌كنم. هرچه بیشتر با افرادی كه به آنها خسارت وارد كرده‌ام روبه‌رو شوم بیشتر متواضع‌تر می‌شوم. فروتنی را پیشه می‌كنم. می‌آموزم كه نسبت به دیگران بی‌توجه نباشم و پیش از سخن گفتن یا عمل كردن باید فكر كنم و این باید جزیی از طبیعت زندگی‌ام شود و این یعنی درس از خود گذشتگی و همین رویه است كه مرا به آزادی می‌رساند.

* در مورد جمله آخر خود بیشتر توضیح دهید.

- ماهیت گام نهم «آزادی» است، تمام مجموعه‌های رفتاری من وقتی احساسی مثل خجالت، گناه، دزدی، دروغگویی و ... دارم در این گام رهایی می‌یابند روابطم كامل و پربار می‌شود، دست به كنترل نمی‌زنم، كمك می‌گیرم و این‌كه در زندگی‌ام اگر كمبودهای مالی و... دارم به آن فكر نمی‌كنم و به‌طور مرتب به گام‌هایی كه قبلاً به واسطه آن به رهایی و آزادی امروز رسیده‌ام فكر می‌كنم و قدر آن را می‌دانم چون دعوت به زندگی را پذیرفته‌ام.


 
آسیب‌ها- فخر‌السادات كهندانی:
تجارب بهبودی یك رها شده‌ از اعتیاد

كسانی كه سلسله گفتگوهایی را در قالب فرآیند آغاز تا بهبودی «رها شدگان از دام وابستگی به موادمخدر» دنبال كرده‌اند می‌دانند از گام اول، شرح بیماری كسانی را دادیم كه هر یك، تنها به بهانه و شوق دادن پیام بهبودی در این گفتگوها، با شرط حفظ گمنامی شركت كردند.

گام دوازدهم یعنی آخرین گام از مراحل بهبودی از انجمن معتادان گمنام گفت‌وگویی است با یك بهبود یافته 7ساله... كه به قول خودش 41سال دارد اما 7سال است كه متولد شده است. او مردی است با تحصیلات دانشگاهی در مقطع كارشناسی‌ارشد در یكی از رشته‌های علوم‌انسانی.

  • می‌گویند: ما، در حال حاضر انسان‌های متفاوتی هستیم! در واقع اكثر ما؛ احساس می‌كنیم كه زندگی دومی را آغاز كرده‌ایم و باید به یاد داشته باشیم، از كجا آمده‌ایم و تلاش می‌كنیم تا هرگز آن را فراموش نكنیم، چرا كه تغییر در عرض یك شب برای ما اتفاق نمی‌افتد! پرسش این است، آیا گام 12 تمام كننده گام‌های گذشته است؟

 بله. گام دوازدهم، شامل تمامی گام‌ها است. آنچه كه ما در11 گام قبلی آموخته‌ایم، به واقع برای رساندن پیام و نیز كاربرد اصول بازیابی در تمام امور زندگی‌مان است كه از آن استفاده می‌كنیم.

وقتی گام دوازدهم را ما برمی‌داریم تجربه متفاوتی را كسب می‌كنیم. من هرقدر به درك عمیق‌تری برسم به همان نسبت در مراحل و راه‌های مختلف جدید زندگی رشد می‌كنم. چرا كه اول صداقت با خود را یاد می‌گیرم، تا با دیگران صادق باشم و این بسته به بیداری روحانی است كه در من ریشه گرفته و در هر گام بیشتر می‌شود.

  • چه پیامی... به یكدیگر منتقل می‌كند؟

«اگر نمی‌خواهی دیگر مجبور به مصرف نیستی». این جمله‌ای است كه باید به خاطر داشته باشیم. گرچه این پیام تكان‌دهنده است چرا كه من خودم هرگز به معنی «مجبورنیستی فكر نكرده‌ام.» من می‌دانم كه در زما‌ن‌های دور حق انتخاب خود را در مورد مصرف موادمخدر از دست داده بودم و شنیدن این پیام باعث پاك نشدن فوری من شد.

  •  آیا انجمن معتادان گمنام فقط به شما كمك می‌كند كه پاك بمانید؟

تصور خیلی از ما همینطور است كه شما می‌گویید، اما خود من وقتی به بهبودی رسیدم متوجه نشدم این برنامه ورای انتظار اتم است.

اینكه حس كنم به من احترام می‌گذارند و این مستلزم آن است كه احترام به خود را فرا بگیرم و با دیگران رابطه دوستی برقرار كنم و بالاخره اینكه قادر باشم خود را در دنیای واقعی بروز دهم و به اثبات رسانم، همه اینها كمك به پاك‌ماندن را برایم به ارمغان می‌آورد و بالاخره اینكه همان روزی كه باور كردم می‌توانم از آن به عنوان نقطه عطفی در بهبودیم یاد كنم.

  • چه عاملی به شما كمك می‌كند تا به مدت طولانی پاك بمانید!؟

 امید. این عامل مهمی است كه باید بدان اشاره كنم. احساس همدلی كه در جلسات مشاركت به ما حالت، یكسانی را می‌دهد. یك تأثیر عمیق و عشق بلاعوضی كه با جدیت و پشتكار به دست می‌آید.

  •  آیا پیش آمده كه از برنامه‌ها دل‌زده و دلسرد شوید؟

اتفاقات دردناكی در زندگی من و دیگرانی كه مثل من بودند و هستند، رخ داده است. مثل طلاق، قطع یك رابطه، مرگ یكی از عزیزان. حتی ممكن است، ‌یك دوست بهبود یافته من، لغزش كند و دوباره مصرف را شروع كند و حتی فوت كند یا حس درماندگی و بی‌نوایی به سراغم بیاید و حتی حس كنم بچه‌های انجمن نمی‌توانند به من كمك كنند، نتیجه این افكار نتیجه فكر بیمارگونه من است، یعنی اینكه من، تمام تلاشم به این خاطر است كه اگر پاك باشم یا پاك بمانم در عوض زندگی خوب و خوشی را خواهم داشت! تنها ایمان و عشق بلاعوض می‌تواند از روند اینگونه افكار جلوگیری نماید.

  •  اشاره به پیام‌دادن و پیام گرفتن كردید، تجربه گرفتن این پیام‌ها چگونه شكل می‌گیرد؟

می‌توان پیام‌ها را به چند بخش تقسیم كرد، اول اینكه من می‌توانم پاك بمانم دوم آنكه می‌توانم بهبودی بیایم. بگذارید از یك جمله در راهنمای كاركرد قدم‌ها برایتان بگویم:«فقط با دادن‌آن چیزی كه داریم، می‌توانیم آن را برای خود نگه داریم» شاید محكم‌ترین دلیل برای رساندن پیام به مشاركت گذاردن، نیز به تمدید و تقویت بهبودیمان منجر می‌شود.

  • در گام دوازدهم بیداری روحانی چگونه معنی می‌شود؟

برای خود من هم جای بسی شگفتی است كه این بیداری روحانی «چگونه» به وقوع می‌پیوندد؟ آیا «یكباره و ناگهانی» است یا به تدریج در مدت طولانی صورت می‌گیرد. بیداری ای در من پیش‌رونده است كه از گام اول شكل می‌گیرد. البته تجربه بیداری روحانی در هر یك از اعضای ما متفاوت است. اما گاهی همین تجربیات بین همه ما به گونه‌ای یكسان پیش می‌آید كه حتی فراسوی ملیت و مرز بوده، یكی از این گونه‌های یكسان، فروتنی است.

  •  اشاره به گام اول بهبودی كردید و تجربه بیداری، آیا مرور هر یك از گام‌ها، از گام اول تا گام دوازدهم، شما را به یك تكرار نمی‌رساند؟

در گام اول «تاریكی انكار» تنها چیزی بود كه می‌شناختم. اما تسلیم شدم و اعتراف كردم.تواضع پیدا كردم و تجربه شگفت‌انگیز این بود كه وقتی فهمیدم در تلاش برای بهبودی تنها نبودم. گام دوم برای من مثل یك روزنه‌ای بود كه از آن امید شروع به رشد كرد و اشتیاق برای یك زندگی متفاوت در من روشن شد و من كم‌كم به تسلیمی عمیق رسیدم و این معنی گام سوم. به عبارتی به درك این رسیدم كه باید زندگیم را به خداوند بزرگ واگذار كنم.

  •  این مراحل چگونه شما را به تدوین ترازنامه اخلاقی و حساب‌كشی از خود سوق داد؟

 من آن را هدیه خداوند می‌دانم. شجاعت هدیه‌ای است كه برای انجام گام چهارم بدان نیاز داریم. منظورم من و دیگر دوستان بهبود یافته است. من با اطمینان به اینكه به پاداش روحانی می‌رسم، در بازیابی خود و رسیدن به این پاداش باید دست به نوشتن این ترازنامه می‌زدم. این امر موجب ایجاد ارزش‌های تازه در وجود و شخصیت من شد.

  • اقرار شما در گام‌های اول بهبودی به دلیل درماندگی و استیصال صورت گرفت و اعتراف شما در گام پنجم داوطلبانه است. تفاوت و تشابهات این گام‌ها را چگونه توضیح می‌دهید؟

 وقتی شما بخواهید خصوصی‌ترین مسائل وجودی‌تان، بدون هیچ كم و كاستی در حضور شخصی دیگر بیان كنید چه احساسی به شما دست می‌دهد، بدون شك حس خوبی را تجربه نمی‌كنید؟! اما من و دوستان بهبودیم هنگامی كه این كار را انجام می‌دهیم، باعث می‌شود تا قدرت این را پیدا كنیم كه خودمان را باور كرده و به دیگران اعتماد پیدا كنیم.

در مورد خود سخت قضاوت نكنیم و آگاهی از اینكه چگونه به حساب خطاهایمان برسیم و این موجب می‌شود تا تواضع‌مان قدری بیشتر شود. من به درك این مسئله رسیدم كه فروتنی با دوست نداشتن خود، تفاوت بسیار دارد و اینها احساساتی متفاوت با یكدیگرند كه نمی‌توانیم به طور همزمان آن را بروز دهیم.

  •  آگاهی كه از آن نام بردید و اشتیاق به تغییر و اصلاح خود به رغم اینكه هنوز در تسلیم و واگذاری نواقص شخصیتی مردد هستید چگونه منجر به بیداری و حركت اصلاحی در شما می‌شود؟

مهمترین مرحله در بیداری جنبه روحانی آن است. در واقع ما به این باور می‌رسیم كه چقدر از لحاظ روحانی تغییر كرده‌ایم. اینجا نقطه عطفی است كه طی آن اغلب ما شروع به درك این مسئله می‌كنیم، به عبارتی وقتی از انجام كارهایی كه از نواقص شخصیتی‌مان سرچشمه می‌گیرند رهایی پیدا كرده‌ایم به معجزه بازیابی می‌رسیم.

  •  آن آزادی كه به آن دست یافتید گام هشتم وارد زندگیتان می‌شود آیا این آزادی مدیون انجام گام‌های گذشته است؟

در گام هشتم می‌فهممم كه در مدت فعال بودن اعتیادم چه بر سر دیگران آورده‌ام، بیداری روحانی كه در گام‌های قبل صورت گرفت به من امكان داد تا در رودروشدن با درد و پیشمانی، در نوشتن اسامی كسانی كه آزارشان داده بودم مقاومت كنم و زمانی كه تمایل پیدا كردم تا به جبران خسارت بپردازم از همان زمان، خود را از چنگال «خودمشغولی» آزاد سازم.

در گام نهم مراحل جبران خسارت را طی می‌كنم و به فهم جدیدی از «احساسات» دیگران به گونه عمیق‌تری می‌رسم. یعنی اینكه خودم را می‌بخشم و به احترام ارزشی كه برای خود قائل می‌شوم قادر خواهم بود این ارزش و احترام را نیز برای دیگران قائل شوم.

  •  مهمترین این بخش در گام‌ها آزادی است كه بدان دست پیدا كردید و به نظر می‌رسد این آزادی معلول یك انضباطی است كه اتفاق می‌افتد شما چگونه آن را ارزیابی می‌كنید؟

من یك اصطلاح از انجمن یاد گرفتم، «دمیدن نفس جدید حیات را به روح در حال بیداری ما» تضمین كرد. با جدیت و به طور مداوم معیارها و ارزش‌های نویافته را در زندگیم به كار گرفتم كه تضمین آن منوط به تمرین است. من دریافتم كه گسترش رشد روحانی را نقطه كانونی زندگی خود قرار دهم. تمام مسائل و موارد دیگر زندگی من به طور طبیعی و آن‌گونه «كه باید» پیش خواهند رفت.

  •  به واقع یك دقت و ریزبینی در آنچه گفتید شما را به گام یازدهم می‌رساند این‌طور نیست؟

 تا این جای برنامه ما با قدرت تمام متوجه حضور یك نیروی پرتوان كه زندگی‌مان را می‌چرخاند شده بودیم، نیرویی كه سلامت عقل را به ما بازگرداند و نواقص اخلاقی ما را برطرف كرد مثلا اینكه من شروع به درك عمیق خداوند كردم و به عشق بی‌چون و چرا رسیدم. و اینجاست كه «روح» گام دوازدهم یعنی اصل ایثار و از خودگذشتگی آغاز می‌شود.

  • اجازه بدهید! گام دوازدهم یعنی كمك هر چه بیشتر فرد به دیگران، بیشتر به خود او كمك می‌كند. حال اگر شما در انجام این گام دچار اشتباه شوید چه خواهید كرد؟

یك مثال می‌تواند به سؤال شما پاسخ دهد. اگر من متوجه اشتباهم شوم یا اشكال در رفتارم پدیدآید یا ایمانم دچار تزلزل شود اقدامی بسیار اندك یعنی به انداز كمك به یك «تازه وارد» سریعاً در روحیه من موجب تأثیر مثبت خواهد شد.

در این برنامه یك اقدام سخاوتمندانه منجر به وقوع معجزات می‌شود و باعث می‌شود كه از آنچه قبلاً به نظر می‌رسید مشكل غیرقابل حل است، دیدگاهی بسیار واضح‌تر پیدا كنم.هر بار كه برنامه معتادان گمنام را كار می‌كنم، باورم نسبت به برنامه قوی‌تر می‌شود.

  •  آیا گام دوازدهم به همین‌جا ختم می‌شود؟

نه! اولین جایی كه پیام انجمن را شنیدم، در زندان بود. البته مهم نیست كجا این پیام را می‌گیریم، مركز بازپروری، زندان، بیمارستان یا... مهم این است كه هم‌اكنون، بدون توجه به نوع خدمتی كه انتخاب كرده‌ایم باید به خاطر داشته باشیم كه دلیل خدمت كردن ما یعنی انجام هدف اصلی و رساندن پیام است.

  • محتوای پیام‌های شما شامل چه نكاتی است؟

پیام‌هایی كه ما به یكدیگر می‌دهیم، به كارگیری اصولی است كه در گام‌های دوازده‌گانه نهفته است. و البته این راههای متفاوتی را هم می‌طلبد. یكی از پیام‌ها این است «فقط آنكه هستیم باشیم» دوم تجربه خودم را در میان (به مشاركت) می‌گذارم، نه آنچه كه از منابع دیگران شنیده‌ام.

سوم «گفتن حقیقت قاطع و عریان» چهارم «دادن پیام بهبودی بدون هیچ قید و شرطی به هر كسی كه نسبت به آن ابراز علاقه می‌كند» پنجم «ابراز حداكثر همدردی به معتادانی كه از بیماری خود رنج می‌برند.» ششم «داشتن صبر» و ... اینكه سلوك ما در مسیری كه با این قدم‌ها هموار شده است آغاز می‌شود.

  • و هفتم... و هشتم و... نهم و... دهم و ... یازدهم و حال دوازدهم این آغاز به نظر می‌رسد مفهومش این است كه كار شما تمام نشده است. چرا؟

چون ما می‌گوییم پس از یك بار كاركرد گام‌ها با درك تازه‌ای كه از مفهوم آنها به دست آورده‌ایم دوباره به كار كرد گام دوازدهم برمی‌گردیم! ما مردان و زنانی هستیم كه می‌بینیم پیوسته در حال وصل به اجتماع و جامعه هستیم.

با مردم محله‌مان، با همسایه‌هامان، با فروشنده مغازه، سلام علیك و خوش و بش می‌كنیم، آنها حالا به ما سلام می‌دهند، نقش كلیدی در جامعه به عهده می‌گیریم، و حالا دیگر كسی به ما با دیده حقارت نگاهمان نمی‌كند... ما می‌گوییم... اما شما چه می‌گویید؟ كه از گام اول بهبودی تا گام دوازدهم خواننده صفحه زندگی ما بودید؟


پنجشنبه 21 آذر 1387

قدم های دوازده گانه

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :قدم های معتادان گمنام ،

این قدمها اصولی هستند كه بهبودی را ممكن می سازند

1- ما اقرار كردیم كه در مقابل اعتیادمان عاجز بودیم و زندگیمان آشفته گردیده بود.

2- ما به این باومر رسیدیم كه نیرویی برتر از خودمان می تواند سلامت عقل را به ما باز گرداند.

3- تصمیم گرفتیم كه اراده و زندگی خود را به خداوند بدان گونه كه او را درك كردیم بسپاریم.

4- ما یك ترازنامه اخلاقی بی باكانه و جسورانه از خود تهیه كردیم .

5- ما چگونگی دقیق خطاهای خود را به خداوند به خودمان و به یك انسان دیگر اقرار كردیم .

6- ما كاملا آماده شدیم كه خداوند تمام این نواقص شحصیتی ما را برطرف كند.

7- ما با فروتنی از او خواستیم كه كمبودهای اخلاقی ما را برطرف كند.

8- ما فهرستیاز تمام كسانی كه آزارداده بودیم تهیه كردیم و خواستار جبران خسارت نسبت به تمام آنها شدیم .

9- ما بطور مستقیم در هر كجا كه امكان داشت ازاین افراد جبران خسارت نمودیم مگر در مواردی كه اجرای این امر به ایشان و یا دیگران زیان وارد نماید.

10- ما به تهیه ترازنامه شخصیتی خود ادامه دادیم و هر گاه در اشتباه بودیم سریعا بدان اقرار نمودیم .

11- ما از راه دعا و تفكر جویای بهتر نمودن رابطه آگاهانه خود با خداوند بدانگونه كه او را درك می كردیم شدیم و دعا كردیم فقط برای آگاهی از اراده او برای خودمان و قدرتی كه آنرا به انجام رسانیم.

12- بایك بیداری روحانی كه در نتیجه این قدم ها پیدا كردیم ما سعی نمودیم این پیام را به معتادان برسانیم و این اصول را رد تمام امور خود به اجرا در آوریم.


پنجشنبه 7 آذر 1387

معرفی كتابهای فروهر تشویقی

   نوشته شده توسط: حسین اسماعیلی    نوع مطلب :قدم های معتادان گمنام ،

1 - تـولـد دوبـاره

 « تولددوباره» زندگی‌نـامـه‌ی نویسنـده (فروهر.ت) از دوران كودكی تا بزرگسالی و تحلیلی است از فرایند شكل‌گیری و رشد بیماری اعتیادش، وقایع دوران مصرف، و نحوه‌ی رهایی از اسارت اعتیاد با به كارگیری دوازده قدم بهبودی.

مطالعه‌ی این كتاب - به ویژه برای معتادان-  می‌تواند كمك و راهنمای مؤثری برای آشنایی با بیماری خود و رهایی‌شان از اعتیاد باشد.

 

2- عطـش بـرای آزادی

   آگاهی و درك عمیق از بیماری اعتیاد می‌تواند نحوه‌‌‌‌ی بینش ما را نسبت به اعتیاد و شخص معتاد، دگرگون كند؛ عطش برای آزادی خواننده را با معمای اعتیاد، افكار و رفتار شخص معتاد از دیدگاه روان‌شناختی آشنا می‌كند. نویسنده ( فروهر. ت) كه خود از رها یافتگان اعتیاد است اعتقاد دارد كه بیشترین نقش بهبودی را خود معتادان رها شده از اسارت اعتیاد به عهده دارند؛ زیرا آنان سرمشق‌هایی هستند كه می‌توانند با تجربه‌های‌شان عطش برای آزادی را در سایر معتادان اسیر در چنگال اعتیاد به وجود آورند.

 

3- مـداخلـه

 بسیاری از معتادان، به ویژه نوجوانان و جوانان كه هنوز از ادامه‌ی مصرف مواد مخدر خسته نشده‌اند، تا به عجز و آخر خط نرسند نمی‌توانند از اسارت اعتیاد رها شوند و بهبودی از طریق دوازده قدم را تجربه كنند. مداخله، نحوه‌ و چگونگی فرایند ایجاد آخر خط مصنوعی را توسط خانواده‌ها و مددكاران برای معتادانی كه هنوز به مرحله‌ی تسلیم نرسیده‌اند ترسیم می‌كند.

مداخله، دستورالعمل گام به گام نجات معتادانی را كه منكر اعتیاد خود هستند در اختیار خانواده‌ها، روان‌پزشكان و مددیاران اعتیاد و نیز اعضای قدیمی انجمن‌های 12 قدمی قرار می‌دهد.  

 

 

4- یـادداشـت‌هـای غـار

 پیام‌های كوتاه و مفید یادداشت‌های غار به دو زبان انگلیسی و فارسی، تجربه‌هایی است از دوران بهبودی و رهایی از اعتیاد «دیو.ك » ( Dave. K ) نویسنده‌ی این كتاب و دوستان بهبودی‌اش. نویسنده در یادداشت‌های خود الهاماتی را كه از ذهن خود و بسیاری از معتادان در حال بهبودی تراوش كرده است با جمله‌هایی زیبا در بخش‌هایی مرتبط با موضوع پیام‌ها، ویرایش و منعكس كرده است. پیام‌های یادداشت‌های غار همان‌طور كه به نویسنده و دوستان بهبودی‌اش كمك كرد تا زندگی معنوی و پاكی را داشته باشند، به دیگران نیز كمك می‌كند تا روزهای خوب و پاكی را داشته باشند.

5- پیـام امـروز

    پیام امروز كه در قطع جیبی چاپ شده است برگزیده‌هــایـی است از كتــاب‌هــای « تـولد دوبــاره» و «عطش برای آزادی» به صورت رهنمودهای روزانه در 365 روز سال برای معتادان در حال بهبودی، در جهت ترمیم دیدگاه‌ها، گفتار و رفتار آنان.

 

 6- پیـام رهـایـی

    نخستین بارقه‌های رهایی از الكلیسم و اعتیاد، شرح ماجرای تجربه‌ی روحانی «بیل و ویلسون» بنیان‌گذار انجمن‌های دوازده قدمی‌،تاریخچه‌ی مختصری از انجمن‌های 12 قدمی درخارج و ایران و........ موضوع‌های مهم وجذاب كتاب «پیام رهایی» است .

در «پیام رهایی» تصویرهایی از بنیان‌گذاران AA، NA  و ... چاپ شده است و خواننده را با اشخاصی آشنا می‌كند كه تاثیرشگرفی در ایجاد روش منحصر به فرد رهایی از اعتیاد و تداوم بهبودی وپاكی داشته اند.

7- بـاز هـم بیـانـدیش

     « باز هم بیاندیش» كه در قطع جیبی كوچك چاپ شده است شامل پیام های قصاری است كه توسط دكتر رابرت آنتونیDr.Robert Anthony)   ( نوشته شده و فروهر .ت آن را به زبان فارسی برگردانده است .پیام‌های قصار باز هم بیاندیش می‌توانند برای داشتن یك زندگی موفق و دسترسی به آرامش درون مفید واقع شوند. به اعتقاد مترجم «بازهم بیاندیش»، جمله های قصار این كتابچه ،پیام های قدرتمندی به ناخود‌آگاه ما می‌فرستند كه بعضی از آن‌ها با انرژی خلاق درونی و آرزوهای واقعی ما همساز شده و در طول حیات ‌مان به شكل تغییر ، نوآوری، بدعت‌گذاری و یا ورود به عوالم والا متجلی می‌شوند.

 

8- غلبـه بـر اعتیـاد

كتاب« غلبه براعتیاد»اثر دكتر دی‌پك چوپرا((Dee Pak Chopra, M.D  تازه‌ترین ترجمه‌ی فروهر.ت است. نویسنده در این كتاب ضمن تشریح انواع اعتیاد ( مواد مخدر، الكل ، داروهای محرك ؛ اعتیاد به توتون ، غذا ، سكس و.... ) در هر فصل، راهكارهایی برای رهایی از آن‌ها به ویژه از طریق درك مفاهیم معنوی و تمرین‌های عملی ارائه داده است .

در پیش‌گفتار مترجم آمده است :

این كتاب توسط یك انسان متحول كه پرهیز و ایمان را سرلوحه‌ی زندگی خود قرار داده است برای كمك به هم‌دردان ما به رشته‌ی تحریر در‌آمده است؛ آرزو دارم مفاهیم معنوی و راهكارهای آن بتوانند به آن‌چه كه داریم چیزی اضافه كند. 

9- مدیریت انكار

       ترنس گورسكی (Terence Gorsky ) كه از مراجع شناخته شده در حوزه‌ی بیماری‌های اعتیاد آور در سطح جهان می‌باشد، در كتاب مدیریت انكار توجه خود را معطوف به مهم‌ترین عامل تداوم اعتیاد یعنی انكار كه موجب  شكست در درمان بیماری‌های همراه اعتیاد می‌شود نموده است و با پرداختن به ریشه‌های انكار، راه‌كارهای خروج از حالات غیر قابل نفوذ انكار را مرحله به مرحله برای درمانگران، بیماران و خانواده‌ها ترسیم كرده است.

     مطالعه و استفاده از راه‌كارهای این كتاب به عنوان كتاب كمك درسی، بـه استـادان و دانشجویان دوره‌ی مددیاری اعتیاد، مددكاری، روانشناسی، جامعه ‌شناسی، پزشكی و روان‌پزشكی پیشنهاد  می‌گردد.